دانلود پایان نامه

مقدمه و معرفی
مقدمه
سازمان موفق مشخصه عمدهای دارد که بهوسیله آن از سازمان ناموفق تمیز داده میشود. این مشخصه، رهبری پویا و اثربخش است. اهمیت رهبری و مدیریت در دوران معاصر به حدی است که گفته میشود پایه قدرت در جامعه معاصر، دیگر تملک ابزار تولید نیست، بلکه تصاحب مقامات مدیریتی و اداری درون سازمانهاست (زردتشتیان،1387؛ نورایی، 1387). همه سازمانها در جهان، علاقهمند به فهم عمیق، بررسی و گسترش رهبری هستند. علیرغم نوع سازمان، رهبری به عنوان ایفای نقشی حیاتی در افزایش عملکرد تیمی و سازمانی مشخص میشود. به طورکلی رهبری موثر، مزیت رقابتی مهمی برای هر سازمان است. در مقایسه با گذشته، رهبری با چالشهای بزرگتری روبرو است که ناشی از پیچیدگی محیط و ماهیت متغیر سازمانها است (ریاض ادنان و همکاران، 2010). سبک رهبری و ایجاد انگیزش در افراد توسط رهبر، نسبت به سایر موارد موثر، در به موفقیت رسیدن یک تیم ورزشی یا سازمانی از اهمیت وی‍ژهای برخوردار هستند. بیشتر نظریههای مطرح شده در زمینه سبک رهبری، بر رهبری عملگرا متمرکز بوده است و در واقع این سبک، رویکردی سنتی به رهبری است. در این سبک، رهبر با پیروان، رابطه قراردادی و مبادلهای دارد و در مقابل عملکرد خوب، به آنان پاداشهای مناسب میدهد. در رهبری تحولگرا رابطه رهبر با پیروان، فراتر از تشویقهای قراردادی بوده و باعث برانگیختن فکر و الهامبخشی به پیروان میشود تا برای رسیدن به اهداف با حداکثر پتانسیل، بیش از آنچه که انتظار میرود، تلاش کنند. رهبران تحولگرا دارای نفوذ و جاذبه شخصی هستند و با رعایت ملاحظات فردی باعث ایجاد انگیزه در افراد میشوند (حلاجی، 1388). از مهمترین ویژگی های تاثیرگذار بر عملکرد مدیریت، رهبری است، هنگامی که مدیر به هدایت افراد میپردازد انگیزه ایجاد میکند و با برقراری ارتباط با نیروی انسانی به وظیفه رهبری عمل نموده است. از خصوصیات رهبری که در نحوه عملکرد مدیران حائز اهمیت است، میتوان به ویژگیهای شخصیتی و شخصی اشاره نمود (حسنزاده، 1382).
شخصیت عبارت است از مجموع راههایی که یک نفر بدان وسیله در برابر دیگران از خود واکنش نشان میدهد، یا بدان وسیله روابط متقابل ایجاد میکند. شناخت ها و ارتباطات مربوط به شخصیت، به مدیر امکان میدهد که در ارتباط با دیگران موضعگیریهای مناسب و آگاهانه داشته باشد (قاسمی، 1382). سالهاست که مطالعه رفتار انسان مورد توجه قرار گرفته است. برای اینکه بتوان رفتار انسانی را توصیف و تشریح کرد، باید شرایطی را که رفتار تحت آن شرایط بروز میکند، مورد بررسی قرار داد. ویژگی عمده شخصیتی که بر رفتار انسان در سازمان اثر میگذارد و تعیین کننده رفتار فرد در سازمان است، عبارت است از: کانون کنترل؛ در این حالت بعضی از افراد براین باورند که حاکم بر سرنوشت خویشاند، و عدهای هم خود را بازیچه دست سرنوشت میدانند و از هر چه که پیش میآید استقبال میکنند. گروه اول افراد درونگرا و دسته دوم افراد برونگرا نامیده میشوند (پیمانیزاد، 1381). در بین روانشناسان نهتنها درباره ماهیت شخصیت انسان، بلکه در مورد تعریف شخصیت و ویژگیهای آن توافق نظر کاملی وجود ندارد. به همین دلیل، تعاریف و نظریههای گوناگونی پیرامون شخصیت ارائه شده است (فراهانی،1378). از جمله نظریهپردازان در رابطه با شخصیت، آیزنک، روانشناس مشهور انگلیسی است که سعی میکند رفتارهای متعدد فرد در زمینههای مختلف را، با استفاده از چند مفهوم اساسی پیشبینی کند. از نظر وی با داشتن وضعیت فرد بر روی دو محور درونگرایی برونگرایی و روانرنجوری و ثبات میتوان رفتار آزمودنی را در موارد متعدد پیش بینی کرد (متقیشهری، 1384).
رهبری سازمان در کنار برنامهریزی، سازماندهی و کنترل یکی از وظایف ضروری و مهم مدیر تلقی میشود و نقش اساسی را در اداره سازمان دارد. این اهمیت تا آنجا است که مدیران را بیشتر به چشم رهبران سازمانی نگاه میکنند (رابینز، 1381).رهبری مؤثر باید مسیری را در جهت هدایت تلاشهای همه کارکنان برای به انجام رساندن اهداف سازمان فراهم آورد. بدون وجود رهبری ممکن است حلقه اتصال موجود در میان اهداف فردی و سازمانی، ضعیف یا گسیخته شود. این موضوع میتواند به یک موقعیت نا مطلوبی منجر شود که در آن، کار انفرادی صرفا در جهت دستیابی به اهداف فرد انجام گیرد و در عین حال کل سازمان کارایی و کفایت خود را از دست داده و از دستیابی به اهداف خویش باز ماند. بنابراین برای اینکه یک سازمان موفق باقی بماند، وجود رهبری واجب و ضروری است. حتی بهترین کارکنان نیز نیاز دارند که بدانند چگونه میتوانند در راه رسیدن به اهداف سازمانی مشارکت داشته باشند. در مقابل کارکنانی که از حرارت و دلبستگی کمتری برخوردارند، به دنبال رهبری هستند تا بر اساس انگیزش برونی، بتوانند محرکی را برای ایجاد هماهنگی وسازگاری بین اهداف آنان و اهداف سازمان پدید آورد (قاسمی، 1382).
بر اساس نظریههای جدید رهبری، مهارتهای توسعهای، ارتباطی و اخلاقی را میتوان از جمله سه مهارت اصلی رهبران دانست و در انطباق با این سه مهارت، آنچه که از رئیس یک دانشگاه، دانشکده یا موسسه آموزش عالی انتظار میرود، این است که در ساخت چشمانداز، ایجاد هماهنگی و انسجامدهی، تواناسازی توانمندسازی همکاران، خلاقیت و نوآوری، مشروعیتبخشی به قوانین و مقررات و رعایت استانداردها و اصول اخلاقی، از این سه مهارت برخوردار باشد و این سه مهارت به نحوی با ابعاد پنجگانه سبک رهبری تحولگرا همحوانی و تناظر دارد (نورشاهی، 1385).
مدیریت و رهبری حوزه تربیتبدنی و ورزش از مباحث اساسی و با اهمیت به شمار میرود و با توجه به تاثیرات موثر و سازنده تربیتبدنی در توسعه همه جانبه و پایدار جوامع، لزوم برنامهریزی اصولی و بازنگری در شیوههای اجرایی برنامه و فعالیتهای تربیت بدنی امری بدیهی است. بدین جهت با توجه به جایگاه و رسالت دانشگاهها در تربیت نسلی توانمند، سالم، آگاه و مسئولیتپذیر، از مهمترین حوزههای مدیریت آنها، تربیت بدنی و ورزش است که با توجه به تفاوتهای شخصی و شخصیتی مدیران دانشکدههای تربیتبدنی ضرورت دارد سبکهای رهبری و ویژگیهای شخصیتی مدیران دانشکدهها در راستای تحقق اهداف، مورد بررسی و پژوهش قرار گیرد (حسنزاده، 1382).
مبانی نظری تحقیق
مطالب این قسمت، در دو عنوان کلی رهبری و شخصیت به همراه ویژگیهای شخصی مطرح میشود.
بخش اول: رهبری
در دو دهه اخیر سبکهای رهبری تحولگرا و عملگرا توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب نموده است. نظریههای متعددی در مورد رهبری تحولگرا و عملگرا ارئه شده است. یکی از این نظریهها، الگوی رهبری برنارد باس است. در این پژوهش ، سبک رهبری مدیران دانشکدهها و گروههای تربیت بدنی با تأکید بر این الگو بررسی میشود. برای شناخت بهتر نحوه شکل گرفتن سبکهای رهبری تحولگرا و عملگرا و الگوی رهبری باس، به اختصار به موضوع رهبری و سیر تکاملی رویکردهای رهبری پرداخته میشود.
ظهور رهبری و اهمیت آن
ظهور رهبری به شروع زندگی اجتماعی انسان باز میگردد. وقتی دو یا چند نفر تشکیل یک گروه اجتماعی را میدهند وبا یکدیگر رابطه برقرار میکنند، تأثیری که افراد این گروه روی یکدیگر میگذارند، یکسان و برابر نیست؛ بلکه بعضی از افراد نقش فعالتری به خود گرفته و تأثیر بیشتری روی دیگران میگذارند، بهطوری که بیش از دیگران مورد توجه قرار میگیرند و این زمینهی آغاز پیدایش رهبری در گروه است.
با تثبیت گروه و افزایش پایداری و تداوم آن، خصوصیت تأثیرگذاری توسط یک فرد یا افراد معدودی از گروه تشدید میشود و آنها به تدریج به عنوان رهبر یا رهبران گروه ظاهر میگردند. تثبیت وپایداری گروه همراه با تکامل و پیچیدگی آن به افزایش هدفهای قابل حصول و ایجاد سلسله مراتب بیشتر در ساختمان گروه منجر میگردد و احساس نیاز به وجود رهبر یا رهبران را بیشتر مینماید.
ظهور رهبران در مجموعههای انسانی اعم از گروه، سازمان، ملت و جامعه جهانی ، وقتی بیشتر احساس میشود که این مجموعهها با مسائل، مشکلات،بحرانها و فشارهای داخلی یا خارجی مواجه گردند. وقتی تهدیدهای خارجی باعث ایجاد رعب و وحشت میشود و احساس عدم امنیت بوجود میآورد و نظم وثبات را در آن مجموعه انسانی مختل میسازد، افراد آن مجموعه در جستجوی رهبر یا رهبرانی خواهند بود که به دلیل داشتن شجاعت، تخصص و دانش، اعتماد به نفس یا هر چیز دیگری، قادر باشند آن مجموعه را در مقابل تهدیدها، منسجم و امیدوار کنند و موانع را از سر راه آنها برای رسیدن به اهداف خود بردارند. تهدیدهای داخلی مجموعههای انسانی نیز زمینه مناسبی است برای ظهور رهبران هستند. وقتی بین افراد داخل یک گروه، سازمان یا ملت، و یا بین گروههای فرعی و دستههای آن مجموعه، تضاد واختلاف ایجاد میشود و بخصوص هنگامی که تضاد به حدی است که حیات آن جامعه را تهدید مینماید، جستجو برای افرادی که قادر به از بین بردن یا حداقل، تخفیف این اختلافات باشند و توانایی ایجاد تعادل و هماهنگی بین افراد و گروهها را داشته باشند، احساس میگردد. افرادی که دارای چنین شرایطی هستند و مورد قبول همه یا تعداد زیادی از گروهها قرار میگیرند، به صورت رهبر ظاهر میگردند. کروکت (1955) ظهور رهبران در 72 کنفرانس مختلف، گروههای انتفاعی، دولتی و سازمانهای صنعتی را مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه رسیده است که رهبران غیر رسمی، بیشتر در گروههایی ظاهر میگردند که دارای دیدگاهها و نظرات متفاوت و مختلف میباشند. در حقیقت در یک مجموعه انسانی نه پیروان بدون رهبر امکان ادامه حیات خواهند داشت و نه رهبران بدون پیروان(جاسبی، 1386).
شناخت و تعریف رهبری
راجع به تعریف رهبری اظهار نظرهای متفاوتی از سوی صاحبنظران مدیریت شده است. به زعمرالف استاگدیل(1948)یکی از نظریه پردازان رهبری ومدیریت تقریبا به تعداد افرادی که راجع به رهبری اظهارنظر نمودهاند، برای رهبری تعریف وجود دارد (حسنزاده، 1382).
رهبری فرایندی است که ضمن آن مدیریت سازمان میکوشد تا با ایجاد انگیزه و ارتباطی مؤثر انجام سایر وظایف خود را در تحقق اهداف سازمانی تسهیل و کارکنان را از روی میل و علاقه به انجام وظایفشان ترغیب کند (الوانی، 1388).
رابرت تاننبوم ، ایرونیگ وچلر و فرد مازاریکرهبری را اینگونه تعریف میکنند:”استفاده از فرایند ارتباط در موقعیتی خاص، برای اعمال نفوذ در میان افراد و جهت دادن آنها بسوی مقصد یا مقاصدی خاص” (زردشتیان، 1387).
رهبری عبارت است از هنر یا علم نفوذ در اشخاص، بهطوری که با میل و خواسته خود در جهت حصول به اهداف تعیین شده گام بردارند (جاسبی، 1386).
ریچارد جی کامپلرهبری را فعالیتهایی میداند که با تمرکز بر منابع، سعی در فراهم آوردن فرصتهای مطلوب برای بهرهبرداری، دارند (حسنزاده، 1382).
از نظر جرج تری رهبری عبارت است از: عمل تأثیرگذاری بر افراد، بهطوریکه از روی میل و علاقه برای دستیابی به اهداف گروهی تلاش کنند (سید جوادین، 1381).
یوکل (1998) چنین ابراز میکند که تعریف رهبری اغلب گیج کننده و مبهم است. این بدان علت است که واژه رهبری یک کلمه عام بوده و برای توصیف پدیده رفتاری پیچیدهای بکار میرود. این ابهام زمانی زیاد میشود که اصطلاح رهبری با اصطلاحات دیگری همچون اختیار، قدرت، مدیریت، سرپرستی وکنترل همراه شود (یوسف، 2005). چنانچه برداشتهای ذهنی خود نظریهپردازان را به این موضوع اضافه کنیم، پیچیدگی زیادتر میشود. بنابراین بطور خلاصه رهبری فرایند نفوذ بر زیردستان، در رسیدن به یک هدف مشترک از پیش تعیین شده با مدنظر قرار دادن سایر متغیرهای وضعیتی است. با این حال باس (1990) تاکید میکند که: «استفاده از یک تعریف واحد از رهبری بیفایده است». بویژه او اظهار میکند که واژه رهبری باید توسط محقق آن هم از جنبهی خاصی که او خواهان بررسی پدیده رهبری است، تعریف شود.
غالباً مدیریت ورهبری را یکی و یکسان تلقی میکنند. اما میان مفهوم این دو واژه تمایز وجود دارد. مدیریت هنگامی صورت میگیرد که مدیران در نقشهای پدید آمده در ساختار سازمانی، به عمل پردازند، در حالی که رهبری حتی در گروههایی که هیچ سازمانی ندارند نیز میتواند پدید آید. توانایی رهبری اثربخش، مهمترین کلید کارامد بودن مدیر است.