دانلود پایان نامه

ن علویان بغداد بچه‏اى متولد گشت که از جانب پدر و مادر نسبى بس شریف داشت. این کودک علوى که نامش محمد و بعدها مشهور به «سیّد رضى» و ملقب به «ذوالحسبین» گردید. از طرف پدر با پنج واسطه به امام همام حضرت موسى کاظم (ع) متصل و از جانب مادر نیز بعد از شش پشت به امام چهارم حضرت على بن الحسین (ع) نسبت مى‏رساند. ( همان)
2-010پدر و مادر و نیاکان سید رضى
پدر او حسین بن موسى از طرف بهاء الدوله دیلمى ملقب به «طاهر اوحد ذو المناقب» گردید. وى بزرگ نقباء آل ابی طالب و امیر الحاج و شخصا مردى با عظمت و ستوده خصال بود. او در نزد خلفاى عباسى و پادشاهان آل بویه و آل حمدان با جلالت قدر و کمال مهابت مى‏زیست و از جانب آنان به منظور عقد صلح و میانجیگرى و تنظیم امور رعایا و آسایش عباد سفارت داشت.
دانشمندان شیعه و سنى نوشته‏اند که در ایام کودکى سید رضى و برادر بزرگترش سید مرتضى، شیخ مفید عالم معروف شیعه شبى در خواب دید که یگانه دختر پیغمبر اسلام فاطمه زهرا (علیها السّلام) دست دو کودک گرامى خود امام حسن و امام حسین را گرفته نزد وى آورد و فرمود: «یا شیخ علمهما الفقه» یعنى اى مرد بزرگ علم فقه را به دو فرزند من بیاموز فرداى آن شب مادر سید رضى و سید مرتضى که اتفاقا فاطمه نام داشت، در حالى که دست کودکان خود سید مرتضى و سید رضى را در دست گرفته بود با کنیزان خود نزد شیخ مفید آمد و گفت: اى شیخ این دو کودک فرزندان من هستند، آنها را نزد شما آورده‏ام که علم فقه و احکام دین را به آنها بیاموزى شیخ بزرگوار از آن خواب و این تعبیر در شگفت ماند و بگریست، سپس به احترام آنان از جاى برخاست و به مادرشان سلام کرد و خواب خود را براى آنها نقل نمود. آن گاه با کمال اشتیاق و اخلاص تعلیم و تربیت آنها را به عهده گرفت و در ارتقاى آنان، به مدارج عالیه علمى و عملى کوشید تا آنجا که از نوابغ روزگار و علماى نامى به شمار آمدند. (همان منبع:22)
مادر سید رضى خود بانوئى عالمه و فاضله بود. گویند شیخ مفید کتاب «احکام النساء» را براى او تألیف کرده است، چون مفید در آغاز آن نوشته است «من از سیده جلیله فاضله ادام اللّه اعزازها اطلاع یافته‏ام که مایل به تدوین کتابى است مشتمل بر همه احکامى که مکلفین محتاج به آن مى‏باشند و مخصوصا زنها باید بدانند او ادام اللّه توفیقها علاقه خود را براى تألیف این کتاب به من اطلاع داده است…».
سید رضى که یکى از بزرگترین نوابغ شیعه به شمار مى‏رود، برادر کوچکتر سید مرتضى علم الهدى است، سید رضى در سال 359 یعنى چهار سال بعد از سید مرتضى در بغداد متولد گردید.( همان)
2-011نبوغ وى
سید رضى از همان زمانى که تازه به محضر استاد راه یافت موجب‏ ‏اعجاب استاد و شاگردان او گردید، و هر چه از نردبان زندگى بالا مى‏رفت بیشتر مورد تحسین دانشمندان و حسادت دشمنان که نمى‏توانستند نبوغ او را ببینند واقع مى‏شد. داستان پاسخى که او در سن نه سالگى به پرسش استادش «سیرافى» نحوى معروف داد و حاضران مجلس را از تیزهوشى خود به شگفت آورد مشهور است.
وى در خردسالى همراه برادرش سید مرتضى به استفاده فقه و دیگر علوم دین از محضر شیخ مفید پرداخت، و شرح اصول خمسه و کتاب «العمده» را نزد قاضى عبد الجبار معتزلى از متکلمین و اصولیان اهل سنت، آموخت، همچنین تاریخ و حدیث را از محمد بن عمران مرزبانى و ابو موسى تلعکبرى و ابوابى از فقه را از محمد بن خوارزمى و علم قرائت را با همه روایات آن از ابو حفض عمر بن ابراهیم کنانى فرا گرفت و هم مختصر طحاوى را نزد خوارزمى مزبور خواند.و نیز مختصر ابو الحسن کرخى را نزد ابو محمد اسد اکفانى و نحو و علوم عربیت را از على بن عیسى رمانى فرا گرفت، و هم پاره‏اى از علوم عربیت را نزد «ابن جنى» نحوى معروف و قسمتى از فنون بلاغت وادبیات را از «ابن نباته» خطیب نامى، آموخت. سید رضى علوم یاد شده را پیش از بلوغ نزد نامبردگان که همه از اساتید مسلم فن و مبتکرین علوم عربیت بودند تحصیل نمود در ده سالگى شروع به گفتن شعر کرد. قصائدى که در آن سن سروده هم اکنون در دیوانش موجود و به تنهائى نماینده فکر مواج و قریحه سیال و ذوق خداداد اوست. (همان منبع: 24)
2-012نهج البلاغه و سید رضى
بطورى که گفتیم سید رضى تمام علوم متداول آن روز را از استادان طراز اول عصر و مبتکرین آن فرا گرفت و از سن هفده سالگى در آن علوم کتابها نوشت. تألیفات او در شمار عالیترین آثار دینى و علمى شیعه است و همه در کمال نفاست و عظمت مى‏باشد.
مشهورترین آثار جاویدان او کتاب بزرگ «نهج البلاغه» است که شهرت جهانى دارد و از همان زمان تألیفش تاکنون مورد توجه و تحسین دانشمندان و ادباى عالم قرار گرفته است و خود بهترین معرف نبوغ و شخصیت مؤلف بزرگوار آن «سید رضى» است.
سید رضى خطبه‏ها و کلمات و نامه‏هاى مولاى متقیان على (ع) را که بعد از قرآن مجید عالیترین دستور العمل زندگى و سبب توجه مردم به مبدأ و معاد است، از لابلاى کتب و رسائل بیرون آورده و با سبکى دلپذیر که حاکى از حسن سلیقه و ذوق سرشار او است‏در چهار بخش مرتب نموده و مقدمه‏اى فصیح و بلیغ بر آن نوشت و در هر مورد نکات برجسته و اشارات لطیف سخنان امیر المؤمنین را توضیح داده و درنتیجه بزرگترین اثر جاویدان را که از مغز نورانى و بزرگ دومین شخصیت عالم انسانى تراوش نموده است، به صورت کتابى جامع و کامل در اختیار جهانیان گذارد، و از این راه خدمتى بزرگ به مذهب تشیع نمود که تا جهان پایدار است بى شک اثر فناناپذیر او نیز باقى خواهد ماند.
2-013و
فات سید رضى
با این همه باید گفت: خوش درخشید ولى دولت مستعجل بود زیرا این بزرگ مرد که مجموعه‏ى فضایل و کمالات بود در سن 47 سالگى که در اوج شهرت بود و جهان آن روز انتظار خدمات و آثار قلمى تابناکترى را از او داشتند در سال 406 چشم از جهان پوشید و روح بلند پروازش که قفس دنیا را براى طیران خود کوچک مى‏دید به ملکوت اعلى پرواز نمود. در گذشت ناگهانى او چنان شورى در دلها افکند که تمام وزراء و اشراف و فقها و قضات سنى و شیعه با پاى برهنه به در خانه‏اش آمدند، برادر بزرگش سید مرتضى بقدرى از مرگ وى اندوهناک گردید که تاب‏ نیاورد جنازه او را بنگرد، و از شدت غم و الم به حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) رفت. فخر الملک وزیر دانشمند بهاء الدوله دیلمى بر جنازه‏اش نماز گزارد، و در خانه‏اش دفن کردند، و بعدها به کربلا انتقال دادند و در جنب مرقد جدش ابراهیم مجاب مدفون ساختند. عصر آن روز فخر الملک وزیر به حرم مطهر امام هفتم رفت و سید مرتضى را به بغداد باز گردانید.(همان منبع: 30)

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیحمل و نقل

فصل سوم
مروری برعلم بیان
از آنجا که هم علم بیان و هم بدیع هر دو از ابواب فن بلاغت در ادب عربى است به عنوان مقدمه و اختصار ارائه ى تعریفى از بلاغت ضرورى مى نماید:
3-01علم بلاغت و ارکان آن
بلاغت در لغت به معنى وصول یا به انتها رسیدن یا به پایان رسیدن است. براى نیل به مطلوب مى گویند: بَلغَ فُلانٌ مُرادَهُ و براى رسیدن مسافران در انتهاى سفر به شهر مى گویند: بَلغَ الرَّکبُ المَدینهَ. معنى دیگر بلاغت تعبیر نیکو از “ما فى الضمیر” است بَلغَ الرَّجلُ بَلاغهً فَهوَ بَلیغٌ: أَحسنَ التّعبیرَ عمّا فى نَفسِهِ.( هاشمی؛1385: 32)
و در اصطلاح عبارتست از مطابقت کلام با مقتضاى حال، همراه با فصاحت عبارات آن.
برخى علم معانى، بیان و بدیع را از ارکان سه گانه ى بلاغت و برخى دیگر ارکان علم بلاغت را منحصر در معانى و بیان مى دانند و بدیع را از توابع بلاغت قلمداد مى کنند.( همان) اینک تعریف علم بیان:

3-02تعریف علم بیان
علم بیان علمى است که بوسیله ى آن مى توان یک معنى واحد را به راه هاى مختلف ایراد کرد بر وجهى که بعضى از آن راه ها در دلالت بر معنى از بعضى دیگر واضح تر باشد.
دانش بیان از بنیادهاى استوار بلاغت است و آموختن فنون آن آدمى را با چهره هاى گوناگون خیال و صور رنگارنگ معنى آشنا مى سازد.
ایراد معنى واحد به گونه هاى مختلف به دلالتهاى وضعى غیر ممکن است، پس باید به دلالات عقلى توسل جست. مثلا اگر پدیده اى به شى دومى وابسته و آن یک به دیگرى متعلق باشد، در صورتى که بین آن سه پدیده اختلافى در وضوح یا خفاى تعلق وجود داشته باشد، دستیابى به هر کدام از آنها از طریق باقیمانده، معناى مندرج در تعریف علم بیان را حاصل مى کند که آن همانا، ایراد معنى واحد به صورت هاى مختلف با اختلاف در وضوح است.
در دلالت عقلى که مبتنى بر تضمن یا التزام است، اگر لفظى که علاوه بر معنى وضعى خود، تلازمى با معناى دیگرى داشته باشد و ذهن را بدان منتقل کند، همراه با قرینه اى استعمال شود که مانع از اعتبار معنى حقیقى شود، مجاز و در غیر این صورت، کنایه است. مجاز به دو شاخه ى لغوى و عقلى تقسیم مى گردد. مجاز لغوى در صورتى که مبتنى بر علاقه ى تشبیه باشد، “استعاره” و در غیر این صورت، “مجاز مرسل” نام دارد.(همان منبع:25)
بنابراین، مسایل علم بیان منحصر در استعاره و مجاز مرسل و مجاز عقلى و کنایه است. ولى چون استعاره مبتنى بر تحلیل تشبیه است، این قسم نیز بر ابواب علم بیان اضافه مى شود که بدلیل زیباییها و نکات بلاغى آن، نه به عنوان ابزار بحث استعاره، بلکه خود به عنوان یک هدف مستقل مورد بحث علماى بیان واقع مى گردد.
ما نیز بررسى ویژگیهاى بیانى نهج البلاغه را در چهار باب پى مى گیریم:
باب اول: تشبیه
باب دوم:استعاره
باب سوم: حقیقت و مجاز
باب چهارم: کنایه
3-03تشبیه
3-3-1تعریف تشبیه
تشبیه در لغت به معنى تمثیل و در اصطلاح، به معنى بستن عقد مشابهت بین دو چیز یا بیشتر است که مقصود، مشارکت آنها در یک یا چند صفت براى تبیین غرضى که متکلم در ذهن مى پروراند، مى باشد. ( همان)
تشبیه یکى از مظاهر زیبایى در زبان است و در علم بلاغت پایگاهى عظیم دارد چرا که باعث روشنگرى و تقریب معانى دور از ذهن مى گردد و بر فضل و جمال معانى مى افزاید و مجالى گسترده و فروعى فراوان و فوایدى انبوه دارد.
3-3-2انواع تشبیه
الف.تشبیه مفصّل و مجمل
تشبیه به اعتبار ذکر یا حذف وجه شبه به دو قسمت تقسیم مى گردد:الف” تشبیه مفصل: تشبیهى است که وجه شبه در آن ذکر شده باشد مانند:وَاللهِ لا أَکونُ کَمُستَمِعِ اللّدَمِ یَسمَعُ النّاعِىَ وَ یَحضُرُ الباکىَ “ثُمَّ لا یَعتَبِرُ”.(نهج البلاغه-خطبه 148)
به خدا من چون آن کس نباشم که بر سینه زدن، ناله برآوردن، و گریه کردن- بر مرده را- شنود و ببیند، پس سر خود گیرد و پند نپذیرد.
سه جمله آخر کلام همه در سیاق وجه شبه است. ب” تشبیه مجمل تشبیهى است که در آن وجه شبه محذوف باشد. مانند:وَیلٌ لِسَکَکِکُمُ العامِرَهِ وَ الدُّورِ ٱلْمزَخرَفَهِ الّتى لَها أجنِحَهٌ کَأجنِحَهِ ٱلنّسُورِ وَ خَراطیمُ کَخَراطیمِ ٱلْفیلَهِ(نهج البلاغه-خطبه 128)
واى بر کوچه هاى آبادان شما و خانه هاى نگارین که سایبانهاى آن چون بالهاى کرکسان است و آب روهاى آن چون خرطومهاى پیلان.
در تشبیه مجمل وجه شبه گاه امرى است ظاهر و قابل فهم براى همگان، مانند: زید کلاسد و گاهى مطلبى است پوشیده و نیازمند تام
ل مانند:در اخبار به حکومت “مروان بن حکم”:أمّا إنّ لَهُ أمرُهُ کَلَعقهِ الکَلبِ أنفَهُ. (نهج البلاغه-خطبه 72)
همانا وى بر مردم حکومت کند… چندانکه سگ بینى خود را لیسد.
ب.تشبیه تام الارکان
از بهم آمیختن دو گونه ى “مرسل و موکد” با “مجمل و مفصل” چهار نوع تشبیه حاصل مى گردد:
1- مرسل مفصل
2- مرسل مجمل
3- موکد مفصل
4- موکد مجمل
1. تشبیه مرسل مفصل که ارکان چهارگانه تشبیه یعنى مشبه، مشبه به، وجه شبه و ادات تشبیه در آن ظاهر است تشبیه تام الارکان نام دارد مانند:کُن فِى ٱلْفِتنَهِ کَابنِ اللَّبُونِ، لا ظَهرَ فَیُرکَبََ وَ لا ضَرعَ فَیُحلَبَ. (نهج البلاغه-حکمت 1)
در هنگام فتنه، چون شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى دارد تا شیرش را بدوشند، چنان زندگى کن که در تو طمع نبندند.
ابن اللبون بچه شتر نرى است که دو سال عمر کرده و به سن سه سالگى پا گذاشته، به چنین شترى اگر ماده باشد ابنه


دیدگاهتان را بنویسید