دانلود پایان نامه

97
چکیده
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی معتادین وابسته به مواد افیونی بود. نمونه پژوهش شامل 30 (15 نفر گروه آزمایش، 15 نفر گروه کنترل) از معتادین بود که به صورت نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند. طرح پژوهش از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود و به ابزارهای پژوهش که عبارت بودند از پرسشنامه انعطاف پذیری کنشی کانور و دیویدسون (2003) و پرسشنامه باورهای فراشناختی (30-MCQ) پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل کواریانس (مانکوا) استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد، گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر باعث افزایش انعطاف پذیری کنشی و کاهش باورهای فراشناختی معتادین وابسته به مواد افیونی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد.
کلیدواژگان: گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر، انعطاف پذیری کنشی، باورهای فراشناختی.
فصل اول: کلیات تحقیق
مقدمه
بسیاری از برنامه های درمان سومصرف مواد توجه خاصی به گروه درمانی دارد و در برنامه های درمانی به یک روش مرسوم تبدیل شده است. بعضی معتقدند گروه درمانی بهترین روش برای درمان معتادان می باشد. زیرا امکان صحبت در مورد مشکلات، شناخت دامنه اثر مواد بر زندگی فرد، درک و فهم بهتر احساسات و رفتارهای خود و دیگران، بررسی و بحث و تبادل نظر در مورد مشکلات مربوط به فرایند درمان و بررسی تعهدات رفتاری ویژه ای که از عود بیماری جلوگیری می کند را فراهم می آورد (وزیریان، 1391).
گروه درمانی القا و ابقای امید در تمام روش های روان درمانی را دارد و تقش تعیین کننده ای دارد. داشتن امید نه تنها باعث ماندن فرد در گروه (ادامه درمان ) می شود تا سایر عوامل درمانی بتوانند تأثیر خود را داشته باشند، بلکه اعتقاد به روش درمان ، خود می تواند در نتیجه درمان مؤثر باشد. دیدن اینکه دیگران در گروه بهبود پیدا کرده اند فرد را امیدوار می کند و این خود عامل محرکی جهت ادامه درمان می شود. البته باور درمانگر به روش درمانی و خودباوری وی از اهمیت زیادی برخوردار است (هافتن، کرک، سالکووسکیس و کلارک،2007، ترجمه قاسم زاده،1392).
اما در ارتباط با سومصرف مواد مخدر باید گفت که این ابتلا یک بیماری مزمنی است که توام با اختلالات انگیزیشی شدید و از دست دادن تسلط رفتاری است و منجر به ویرانی شخصیت می شود. میلیون ها انسان از این اختلال رنج می برند که اغلب با دیگر بیماری های روانی بروز و ظهور یافته و هزینه های اقتصادی و اجتماعی گوناگونی را بر جامعه تحمیل می کند (دالاس ،2013).
عوامل متعددی در اعتیاد افراد دخالت دارند مانند عوامل فردی، خانوادگی، زیستی و اجتماعی که شناسایی آنها برای نجات معتاد از اهمیت ویژه ای برخوردار است. کنترل اعتیاد مستلزم برنامه ریزی صحیح و صرف بودجه های هنگفت می باشد که در دو بخش کاهش عرضه و کاهش تقاضا صورت می گیرد (قائدی و قائدی،1392).
در بحث کاهش تقاضا، پیشگیری یک مقوله فوق العاده مهم است که به دلیل کارایی، اثربخشی و مقرون به صرفه بودن از جایگاه ویژه ای در کنترل اعتیاد برخوردار است. نگاه کلی و خط مشی اصلی در برنامه های پیشگیرانه بر روی ویژگی های افراد معتاد، متمرکز بوده و مداخلات و اقدامات پیشگیرانه برای زندگی افراد سالم نیز بر همین مبنا طراحی و برنامه ریزی شده اند (قاسمی،1391).
اصل اتکای روانی مقدم بر تاثیر اعتیاد بر جسم است، زیرا شخص معتاد پیش از آنکه تعادل جسمانی خود را از دست بدهد تعادل روانی خود را تا رسیدن به دارو از دست می دهد. غالب معتادان به ویژه مصرف کنندگان مواد افیونی به بیماری های روانی دچار می شوند. فرد معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند (شکوه، 1393).
موقعیت اجتماعی او متزلزل است و به دیگران اعتماد ندارد. برآوردن نیازهای خود را مقدم بر دیگران می داند. روابط اجتماعی معتاد بسیار سطحی و تصنعی بوده، به ندرت می تواند پیوندهای مستحکم عاطفی و وفاداری و تعهد داشته باشد. چنین فردی فقط برای کسی که بتواند برای او مواد مخدر تهیه کند اهمیت قایل است. ارتکاب جرایم معتادان به علت ضعف روابط انسانی هر روز بیشتر می شود و به همین دلیل اعتماد عمومی و اهمیت اجتماعی به خطر می افتد. زیرا اکثر معتادان ناگریز برای تامین مواد مخدر به راههای نادرست نظیر دزدی، تجاوز به دیگران و آدمکشی روی می آورند (ستوده، 1389).
اعتیاد به مواد افیونی از شایعترین اعتیاد هاست. مواد افیونی به چندین زیر مجموعه تقسیم می شوند، از جمله شیره، هروئین، متادون، مرفین و … که ایجاد وابستگی های جسمی و روانی می کنند. عوارض و آثار مصرف مواد افیونی تقریبا شبیه به هم هستند که می توان به مواری از جمله یبوست دائم، کاهش میل و توانایی جنسی در مردان و … اشاره نمود (باوی، 1388).
وابستگی به مواد افیونی به مجموعه ای از نشانه های فیزیولوژیکی، رفتاری و شناختی اطلاق می شود که روی هم رفته نشان دهنده تداوم مصرف داروهای افیونی با وجود مشکلات شدید ناشی از مصرف آنهاست (کاپلان، سادوک و سادوک، 2003، ترجمه رفیعی و رضاعی، 1382).
باید اشاره نمود که عوامل شناختی انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی افراد وابسته به مواد افیونی به دلیل داشتن مشکلات و اضمحلال روانی دچار اختلال هستند و روش های درمانی که بتواند مشکلات شناختی و ذهنی این افراد را تعدیل نماید، بسیار مهم است و نیازمند تحقیق در این مورد است. موقوله انعطاف پذیری کنشی از جمله ابعاد شناختی بسیار مهم برای افرادی است که در حال ترک هستند. اسکندری (1390) در پژوهشی با عنوان بررسی مقایسه انعطاف پذیری کنشی و ناگویی هیجانی در افراد وابسته به مواد روانگردان و افراد عادی در یک نمونه 150 نفری، نشان داد که بین انعطاف پذیری کنشی و ناگویی هیجانی در افراد وابسته به مواد روانگردان و افراد عادی تفاوت معناداری وجود دارد و افراد وابسته به مواد روانگردان به نسبت افراد عادی انعطاف پذیری کنشی پایین تر و ناگویی هیجانی بیشتری دارند.
انعطاف پذیری کنشی در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم پا به عرصه ادبیات روانشناسی تحولی نهاد و انقلابی نو در نحوه نگرش ایجاد نمود جایگاه ویژه ای در حوزه های روانشناسی تحول، روانشناسی خانواده و بهداشت روانی یافته است به طوری که هر روز بر شمار پژوهش های مرتبط با این سازه افزوده می شود (سامانی و همکاران،1386).
انعطاف پذیری کنشی یکی از ابعاد شناختی است که مبتلا به سومصرف مواد در آن دچار تزلزل اند. شناسایی و افزایش این سازه بینشی دگرگون و امیدوار کننده ایجاد می کند و به قابلیت تطابق انسان در مواجه با بلایا یا فشارهای جانکاه، غلبه یافتن و حتی تقویت شدن بوسیله آن کمک می نماید. این خصیصه با توانایی درونی شخص و مهارت های اجتماعی و تعامل با محیط حمایت می شود، توسعه می یابد و به عنوان یک ویژگی مثبت متبلور می گردد (دینر و همکاران، 2009).
اما افراد وابسته به مواد افیونی و معتاد در باورهای خود دچار تزلزل و اختلال هستند. باورها فراشناختی مسبب اختلالاتی می شوند که سبک تفکر و سازگاری فرد تحت تاثیر قرار می گیرد و بی اختیار به تأکید و تقویت پاسخ های هیجانی پیش می رود که بیشتر از همه ناشی از تکرار نشخوار فکری و نگرانی است (اسکریج ،2010). یلماز و همکاران (2014) در شواهد پژوهشی خود نشان دادند، که باورهای فراشناختی منفی در مورد غیرقابل کنترل بودن و خطرنگرانی به طور معناداری پیش بینی کننده افسردگی، استرس و اضطراب افراد وابسته به سومصرف مواد می باشند. همچنین کارت رایت، هالتون و ولز (2011) در پژوهشی دیگر بر روی یک نمونه 200 نفری از بیماران وابسته به سومصرف مواد به این نتیجه رسیدند که باورهای فراشناختی مثبت نگرانی و منفی ارتباط مستقیمی با استعداد افراد در برابر نگرانی آسیب شناختی دارد.
در واقع باورهای فراشناختی مجموعه ای از افکار منفعلانه هست که جنبه تکراری دارد و بر علل و نتایج علائم متمرکزند و مانع حل سازگارانه شده و افکار منفی را افزایش می دهند و شامل افکاری است که بطور پایان ناپذیری مرور می شوند و به ناامیدی درباره آینده و ارزیابی های منفی درباره خود دامن می زنند و بر خلق اثر می گذارند و انگیزش را تحت تاثیر قرار می دهند (فرطوسی، طالبی و کرمی،1392).
هنگامی که فردی تابع و دستخوش افکار و باورهای غیرمنطقی و غیرعقلانی قرار بگیرد، با عواقب غیرمنطقی مواجه خواهد شد که در این حالت فرد مضطرب می شود و شخصیت ناسالمی دارد. در تفکر یا باورهای غیرمنطقی و فراشناختی فرد توقع تأیید از جانب دیگران دارد و انتظارات بیش از حد از خود دارد. ضمن اینکه تمایل به سرزنش، واکنش به درماندگی همراه با ناکامی، بیمسئولیتی هیجانی، بیش نگرانی توأم با اضطراب، اجتناب از مشکلات، وابستگی و درماندگی در برابر تغییرات را تجریه می نماید اغلب نشخوار فکری یکی از مشکلات افرادی است که باورهای فراشناختی دارند. نشخوار ذهنی یا فکری به عنوان اشتغال دائمی به یک اندیشه یا موضوع و تفکر درباره آن شناخته می شود و طبقه ای از افکار آگاهانه است که حول یک محور مشخص می گردد. این افکار تکرار می شوند. این افکار غیرارادی وارد آگاهی می شوند و توجه و اهداف را منحرف می سازند و باورهای افراد را مخدوش می سازند (همامکی ،2013).
اما برای کاهش مشکلات افراد وابسته به مواد پرتکل های درمانی متعددی وجود دارد. انواع مختلفی از روش های گروه درمانی در کار با مراجعین سوء مصرف کننده مواد وجود دارد که در این پژوهش تاثیر رویکرد گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر استفاده می شود.

مطلب مشابه :  کارت امتیازی متوازن