گروههای اجتماعی و نهادهای اجتماعی

در اندیشه فوکو آنچه که به عنوان معیار و شاخص معرفت شناختی لحاظ شده، ماهیّت انسان است. از این رو، فوکو در کلیه گفتمان‏ها اعم از انسانشناسی، پزشکی، زیست شناسی و.. انسان را مرکز ثقل این گفتمان‏ها قرار داده است.
فوکو در گفتمان پزشکی به دیرینه‏شناسی گفتمان پزشکی می‏پردازد و با توجّه به سه دوره رنسانس، کلاسیک و مدرن به تحلیل شرایطی می‏پردازد، که در آن سوژه‏ای (مثلّاً دیوانه یا بیمار) به عنوان موضوع ممکن شناخت ظاهر می‏گردد. عمده بحث فوکو در باب گفتمان پزشکی در دو اثر جنون و تمدن (تاریخ دیوانگی در عصر عقل) و زایش درمانگاه (دیرینه شناسی ادراک پزشکی) مطرح شده است. در جنون و تمدن، فوکو به ظهور عقل و بی‏عقلی در عصر روشنگری و همراه با آن، اخراج و طرد گروهی از انسان‏ها به ویژه «دیوانگان» از دایره عقل، می‏پردازد. در این اثر، فوکو خاطرنشان می‏سازد که با ظهور عقل تک گفتار است، که جنون به عنوان نوعی بیماری شناخته می‏شود و برای دیوانگان آسایشگاهها، درمانگاههایی ساخته می‏شود که جدای از انسان‏های دیگر مورد مراقبت قرار می‏گیرند. در این فرایند، پزشک به عنوان مرجع قدرت و نظارت و مراقبت پزشکی به عنوان تکنیک سلطه محسوب می‏شود. از نظر فوکو، پزشکی نخستین گفمان علمی راجع به فرد است و از این جهت نقش مهمی در تشکیل علوم انسانی دارد. چرا که نخستین بار در گفتمان پزشکی بود، که فرد به عنوان موضوع معرفت ظاهر شد و تصوّر انسان به عنوان سوژه و ابژه معرفت در گفتمان پزشکی شکل گرفت و مفهوم تفرّد و فناپذیری و مرگ انسان، مورد توجه قرار گرفت.
در «زایش درمانگاه» از مطالعه قبلی خود، در خصوص کردارهای اجتماعی در جهت کشف معنا، و تجربه عمیق جنون دست می‏کشد و به بررسی کردارهایی می‏پردازد، که انسان‏ها از طریق آنها، خودشان را به عنوان ابژه شناخت تلقّی می‏کنند. (۴۱) در این اثر، با مقاومت در برابر این فرضیه، که نوعی آگاهی پزشکی از قبل موجود بر حوزه‏های بالینی اثر می‏گذارد، نشان می‏دهد که چگونه یک آگاهی پزشکی جدید شکل گرفت و همراه با درمانگاه، تکوین و تکامل یافت.
اگر چه روش هرمنوتیکی را می‏توان در آثار متعدّد فوکو بازیافت، اما وی در این اثر سعی می‏کند از نظریّه هرمنوتیکی فاصله بگیرد. به همین جهت، وی تفسیر را مورد انتقاد قرار می‏دهد و بیان دیگری از آن را، ارایه می‏دهد: «منظور از تفسیر کوشش برای یافتن زمینه هستی شناسانه عمیق نهفته در گفتمان و نیز هرگونه تلاش برای تجدید و احیای معنای از دست رفته هر دانشی است، که در عصر دیگری جدی گرفته می‏شد.»(۵۱)
بنابراین، تفسیر، معنایی کاملا متفاوت با آنچه که پیروان هرمنوتیک بدان اعتقاد دارند به خود می‏گیرد. فوکو به جای مشاهده گفتمان و کردارها به عنوان کوشش‏هایی به منظور نظم‏بخشی به عمیق‏ترین و نهانی‏ترین عرصه‏های تجربه انسانی، در ضمن تغییر موضع از نوعی هرمنوتیک به نوعی ساختارگرایی، توجّه خود را به بدن به عنوان جسمی در مقابل پزشک معطوف می‏کند که جسمانیّت راه را بر هرگونه تحقیق در باب معنای نهفته مسدود می‏کند: «بی‏شک یکی از واقعّیات تعیین‏کننده فرهنگ ما، این واقعیّت خواهد بود که نخستین گفتمان علمی آن درباره فرد می‏بایست از این مرحله مرگ بگذرد. انسان غربی می‏توانست خود را در چشم خودش به عنوان علم درآورد. و تنها مدخل ورود به این مرحله، حذف کردن خودش بود. از تجربه ناعقلی روانشناسی پدید آمد… از ادغام مرگ در اندیشه پزشکی، علم طبی زاده شد که به عنوان علم فرد ظاهر می‏شود.»(۶۱)(تولد درمانگاه، ص ۷۹۱)
●گفتمان علوم انسانی:
فوکوپس ازنوشتن تاریخ دیوانگی ودیرینه‏شناسی گفتمان پزشکی به دیرینه‏شناسی و گفتمان علوم انسانی پرداخت. در دو اثر قبل، بیشتر به مطالعه نهادهای اجتماعی و غیرگفتمانی پرداخت، اما در دیرینه‏شناسی علوم انسانی از این مسأله گذر کرد و به تحلیل گفتمان و استقلال تحولات مندرج در آن پرداخت. او بحث خود را با بررسی مفهوم گفتمان و تفاوت آن با زبان آغاز می‏کند و می‏گوید: گفتمان ماهیّتی بسته دارد، که باعث بیان گزاره‏های خاصّی می‏شود و از بیان گزاره‏های دیگر جلوگیری می‏کند. در حالی که زبان، ماهیّتی گشوده دارد، که با قواعد محدودی، بیان گزاره‏های نامحدود را میسر می‏سازد.
فوکو، گفتمان و گزاره را نوعی رخداد یا رویداد )EVENT( می‏داند و بر همین اساس، سعی می‏کند با ذکر مثال‏هایی وحدت وتداوم آنها را زیر سؤال ببرد.
مثلا او با اشاره به مفهوم «کتاب» می‏گوید: معمولا تصور می‏شود که کتاب از نوعی وحدت برخوردار است و اندیشه نویسنده خود را بیان می‏کند. حال آن که برای یک کتاب، هرگز نمی‏توان حد و مرز روشنی قایل شد. از این رو، فوکو معتقد است که «هر کتابی که به کتاب‏ها، متون و جملات دیگر ارجاع داده می‏شود»(۷۱) بدین طریق، او می‏کوشد تا اقتدار هرگونه وحدت یا مفهوم کلی را که متضمن تداوم و پیوستگی است، در هم شکند. او هدف خود را، مرکززدایی و از میان بردن تفوق هر مرکزی می‏خواند و از این جهت با فرافکنی ژاک دریدا قرابت زیادی دارد.
روشی که فوکو در دیرینه‏شناسی علوم انسانی به کار می‏برد، همان روش به کار رفته در دیرینه‏شناسی ادراک پزشکی است و موضوع آن مطالعه ساخت گفتمان‏های دانش‏های گوناگون است که مدعی عرضه نظریاتی درباره جامعه افراد و زبان هستند. در دیرینه‏شناسی، دانش تفسیر دیرینه شناسانه جامع‏تری از حاکمیت سوژه در حوزه معرفت تاریخی ارایه می‏دهد. به نظر وی، در طول تاریخ معرفت‏شناسی، همواره دو شیوه جهت عرضه اندیشه وجود داشته است: شیوه نخست، همان حاکمیّت سوژه و فاعل‏شناسا است که با من اندیشنده دکارتی آغاز می‏شود و در فلسفه استعلایی کانت، به اوج خود می‏رسد و نهایتا به آگاهی استعلایی هوسرل ختم می‏گردد. شیوه دوّم، که مختص خود فوکو است، عبارت است از سوژه‏زدایی و مرکززدایی از این سوژه، که در عوض بر تحلیل قواعد گفتمانی جهت تشکیل اندیشه تاکید می‏شود. در اینجا سخن از گسست‏ها و تغییر شکل‏هاست نه استمرار و تداوم. با تعلیق حکم استمرار تاریخی است که، صدور هر گونه حکم و گزاره‏ای ممکن می‏شود و این احکام و گزاره‏ها به نیات مؤلّف آن وابسته نیست.
اما قواعدی که به صورتبندی یک گفتمان کمک می‏کند عبارتند از: الف) وحدت موضوع احکام ب) وحدت شیوه بیان آنها ج) وحدت نظام مفاهیم آنها د) وحدت بنیان نظری آنها از نظر فوکو، وقتی میان موضوعات، شیوه و انواع احکام و مفاهیم و مبانی نظری آنها نظم و همبستگی وجود داشته باشد، در آن صورت، یک صورتبندی گفتمانی شکل می‏گیرد. این صورت‏بندی گفتمانی، ممکن است در چهار شکل یا مرحله ظاهر گردد:
▪اوّل: شکل تشخص وعینیت یاقطعیت یافتگی،که درآن رویه گفتمانی خاصی به موجب اعمال نظام واحدی برای تشکیل احکام تشخص می‏یابد.
▪دوّم: شکل معرفت‏شناختی که در آن، دعاوی اعتبار و معیارهای تایید و اثبات به موجب مجموعه‏ای از احکام تنظیم می‏گردد.
▪سوّم :شکل علمی که در آن، شکل معرفت ‏شناختی با معیارهای شکلی و قوانین حاکم بر ایجاد قضا یا منطبق و هماهنگ می‏شود.
▪چهارم: صوری یاشکلی شدن،که درآن گفتمان علمی اصول موضوعه، ساختار قضایا و قواعد تحولات خودش را تعریف می‏کند.»
فوکو در نوشته‏های خود، مجموعه قواعد گفتمانی را که جهت تشکیل و صورتبندی گفتمان علوم انسانی مورد نیاز هستند، از قواعد صوری استعلایی و قوانین انتزاعی و تجربی متمایز ساخته است. وی آنها را مستقل از انسان و فاعلیّت شناسایی دانسته و بیان می‏کند که: «این مجموعه‏های قواعد گفتمانی را، نباید به عنوان اشکال ایستایی تصوّر کرد که از بیرون بر گفتمان تحمیل می‏شوند و یکبار برای همیشه همه خصلت‏ها و امکان های آن را تعریف می‏کنند. آنها محدودیت‏هایی نیستند که ریشه در اندیشه‏های آدمیان و یا در عملکرد نمایش‏های آن اندیشه‏ها داشته باشند، اما آنها تعیناتی هم نیستند که در سطح نهادها یا روابط اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته، خود را به زور بر سطح گفتمان‏ها منعکس کنند.» (دیرینه شناسی دانش، صص ۷۳ و ۷۴)
وی همه این مجموعه قواعد گفتمانی را، تحت مفهوم «قواعد» قرار داده و از آنها به عنوان «قواعد گفتمانی» یاد می‏کند و بیان می‏دارد که این «قواعد» قواعدی نیستند که افراد از آنها پیروی می‏کنند یا در اذهان افراد وجود دارد و بر آنها تاثیر می‏گذارد، بلکه قواعدی هستند که به پدیده‏ها نظم می‏بخشند و احکام نیز به موجب آنها انسجام می‏یابند. در ادامه، فوکو به بیان قواعد گفتمانی حاکم بر موضوع شناسایی، انواع گزاره‏ها، مفاهیم و استراتژی‏ها، پرداخته و بیان می‏کند که موضوع شناسایی در اثر روابط موجود میان سه عامل زیر شکل می‏گیرد: الف) سطوح ظهور (حوزه‏هایی که موضوع شناسایی در آنها ظاهر و مطرح می‏شود. مثل: حوزه‏های خانواده، گروههای اجتماعی، گروههای شغلی، جامعه مذهبی، هنر، جنسیت، دستگاه قضایی و…) ب)مراجع تعیین‏کننده موضوع شناسایی (مثل جامعه پزشکی، مراجع قضایی، مراجع مذهبی و..) ج)جدول مختصّات (عواملی که براساس آنها موضوع، شناسایی و طبقه بندی می‏شود). فوکو بیان می‏کند که موضوع شناسایی و محتوای سه سطح یاد شده، ممکن است تغییر یابد ولی آنچه که مهّم است روابط موجود میان سه سطح فوق است. بنابراین، این روابط هستند که قواعد شکل‏گیری یا پراکندگی موضوع شناسایی یک گفتمان و در نتیجه شرایط ظهور تاریخی آن را شکل می‏دهند.
برای بررسی نحوه شکل‏گیری مفاهیم پراکنده و ناهمگون یک گفتمان، باید به بررسی سازمان گزاره‏های آن گفتمان پرداخت. از نظر فوکو در بررسی سازمان گزاره‏ها و نقش آنها، باید به عناصر زیر توجّه داشت:
الف) اشکال توالی گزاره ها. مثل اشکال استنتاج، انواع وابستگی و اشکال ترکیب آنها
ب)اشکال همزیستی، مثل نحوه قبول یا طرد گزاره‏ها براساس تصدیق تجربی، اعتبار منطقی، تکرار، سنت و…
ج)رویّه های میانجی، مثل فنون بازنویسی، روش‏های ترجمه، ابزارهای دقیق، روش تعیین اعتبار و روش‏های انتقال. بدین ترتیب، فوکو به جای بررسی خود مفاهیم، به بررسی نحوه ارتباط و پراکندگی گزاره ها و عناصر آنها در یک گفتمان پرداخته است.