کودکان و نوجوانان

همچنین در حیات سراسر نورانی پیامبر اکرم (6) و ائمه هدی (8)، در تمامی اعمال و رفتارشان می توان تعادل را مشاهده کرد، امام علی (7) درباره پیامبر (6) می فرماید:«سیرته القصد»؛ سیره آن حضرت تعادل و میانه روی بود.
رسول خدا (6) درباره «امت وسط» فرموده است:«الوَسَطُ العَدْلُ» وسط اعتدال است.
انسان موجودی است چند بعدی و چند کانونی، اسلام نیز که دین جامع و کاملی است، به تمام نیازهای انسان توجه کرده است. برای رشد، تعالی و کمال بشر، لازم است همه ابعاد انسان به صورت هماهنگ و متعادل رشد و تکامل یابد تا انسان حقیقی پرورش یافته، انسانیت او تحقق یابد. عدم توجه به تمام ابعاد وجودی انسان و یا توجه بیش از حد یک بعد و نادیده گرفتن ابعاد دیگر، جامعیت و وحدانیت وجود آدمی را نادیده گرفته، انسان را یک بعدی و تک ساحتی می سازد.
اصل اعتدال از اصولی است که در قرآن کریم بدان عنایتی زیاد شده است و در آیاتی متعدد در همه امور فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و جز اینها آمده و لزوم رعایت این اصل را در همه وجوه زندگی گوشزد کرده است.
همان طور که لقمان حکیم فرزند خود را به چنین راه و رسمی فرا خوانده است: ﴿وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ﴾: (پسرم) در راه رفتن، اعتدال را رعایت کن.
در هر صورت تلاش تربیتی دین بر این است که فرد و جامعه شاکله ای معتدل پیدا کنند تا همه وجوه زندگی، معتدل شود و بدین منظور، خداوند نمونه معتدل در همه وجوه، معرفی می کند تا بدو تاسّی شود. خدای متعال «امت اسلامی» را امتی «وسط» و معتدل خطاب می کندتا امتی نمونه باشند و اسوۀ آنها را نیز رسول خدا (6)معرفی می کند.
پیرامون اصل اعتدال درتربیت باید گفت رفتارها و عملکردهای تربیتی در صورتی به ما کمک می رساند که تابع اعتدال باشد. تربیت خردمندانه تربیتی است که مبتنی بر حفظ اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در همه امور باشد. چنانچه حضرت علی(7) می فرمایند: «لا تَرَى الجَاهِلَ إِلّا مُفْرِطاً أَو مُفَرِّطاً: نادان را نبینی، جز اینکه کاری را از اندازه فراتر کشاند و یا بدان جا که باید نرساند.
بهترین نظام تربیتی، نظامی است معتدل که در آن نه امید بیش از اندازه و نه بیم بیش از اندازه حاکم باشد. در اینکه راه اعتدال، راهی ستوده است، جای هیچ شک و شبهه ای نیست. حضرت می فرمایند: مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاهِ وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَهِ. آن که راه میانه را پیش گیرد، ستایشش کنند و به نجات مژده اش می دهند آن که راه راست یا چپ را پیش گیرد، روش وی را زشت شمارند و از تباهی بر حذرش دارند. بنابراین برای رسیدن به اهداف تربیت، بهترین و کوتاهترین راه، مسیر اعتدال در تربیت است که کتاب خدا و راه و رسم پیامبر اکرم (6) بر آن استوار است و بدان فرا می خواند، راهی که در همه وجوه فردی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر اعتدال بنا می شود و در فرد و جامعه، شاکله ی اعتدال بوجود می آورد و این راهی ستوده است.
در تربیت اسلامی برای اینکه بتوانیم متربی را به هدف نهایی تربیت برسانیم باید در تعیین اهداف واسطه ای و گزینش روشها و محتوای تربیتی از مسیر عدالت خارج نشویم و به ورطه افراط و تفریط نیفتیم. همچنین عدل از جمله صفات مربی در نظام آموزش و تربیت اسلامی است و مربی بدون رعایت اصل عدل نمی تواند مربی به معنای واقعی کلمه باشد همان گونه که خداوند تبارک و تعالی به عنوان مربی اصلی آدمیان می فرماید: ﴿وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلًا﴾ و بقدر رشتۀ شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی شود.
تربیت انسان اصلی حتمی و ضروری است و به هیچ وجه احتمال تخطی از آن وجود ندارد. لذا تربیت اسلامی باید این اصل را سرلوحه کار خویش قرار دهد. کما اینکه هدف از ارسال رسل نیز قیام بر عدالت بوده است و خداوند خطاب به پیامبر(6) می فرماید که اعلام کن که من برای برپا داشتن عدالت و پرهیز از ظلم ماموریت یافته ام. در قرآن کریم چنین می خوانیم:﴿…وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ…﴾. و بگو:«به هر کتابی که خدا نازل کرد، ایمان آورده ام و مامورم در میان شما عدالت کنم…
در تربیت اسلامی یکی از اهداف واسطه ای مهم رسیدن به تقوی است. رعایت اصل عدل باعث می شود که انسان به این هدف نزدیکتر شود و بدین وسیله در مسیر رسیدن به هدف نهایی تربیت گامی به جلو بردارد. در سوره مبارکه مائده چنین آمده است: ﴿اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى …﴾ عدالت کنید، که به پرهیزگاری نزدیکتر است.
از آیه 15 شوری استنباط می شود که: و امرت لاعدل بینکم یعنی نه تفریط ونه افراط. نه مثل یهود اعمال شاقه ونه مثل نصاری آزادی مطلقه؛ نه مثل یهود عیسی را العیاذ بالله حرام زاده بدانند و نه نصاری که پسر خدا بخوانند و عدالت همان استقامت است در کلیه امور در عقاید نه چیزی بر آن افزوده کنند و بدعتی در دین بگذارند ونه چیزی از آن را منکر شوند و زیر پا گذارند و در اخلاق نه بلند پروازی کنند و زیاده روی و نه کوتاهی و ذلت و خفت در عبادات، نه خود را به مشقت و رهبانیت بیاندازند و نه ترک فرائض و واجبات کنند، نه غرق دنیا شوند و نه ترک دنیا گویند؛ در کلیه امور حد وسط که صراط مستقیم است، نه افراط و نه تفریط که سبل شیطان است.
از آیه 8 سوره مائده می توان استفاده کرد که: کمتر مسأله ایست که در اسلام به اهمیت عدالت باشد، زیرا مسأله «عدل» همانند مسأله «توحید» در تمام اصول و فروع اسلام ریشه دوانده، یعنی همانطور که هیچ یک از مسائل عقیده ای و عملی، فردی واجتماعی، اخلاقی و حقوقی از حقیقت توحید و یگانگی جدا نیست، همچنین هیچ یک ازآنها را خالی از روح عدل نخواهیم یافت و بنابر این جای تعجب نیست که عدل به عنوان یکی از اصول مذهب و یکی از زیربناهای فکری مسلمانان شناخته شود، گرچه عدالتی که جزء اصول مذهب است، یکی از صفات خداست و در اصل خداشناسی که نخستین اصل از اصول دین است مندرج می باشد ولی ممتاز ساختن آن بسیار پرمعنی است و به همین دلیل در مباحث اجتماعی اسلام روی هیچ اصلی به اندازه عدالت تکیه نشده است.
لذا می توان از عدالت پیشگی به عنوان اصلی برای دستیابی به تقوی استفاده کرد. عدالت پیشگی روش و طریق رسیدن به تقوی را نشان می دهد و باید بر فعالیت مربی و متربی حاکم باشد. از سوی دیگر برای رسیدن به عدالت و به عبارت دیگر برای رعایت اصل عدالت و قرار دادن هر چیز در جای خاص خویش باید از هوای نفس و خواهشها و تمایلات نفسانی پرهیز کرد، زیرا اینها منافی اصل عدالت است و تحقق اهداف، را دستخوش تهدید می کند. در سوره نساء چنین آمده است: ﴿فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ… ﴾ بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق منحرف خواهید شد.
روشن است که انحراف از اصل عدل، دستیابی به تقوی و هدف نهایی تربیت را دچار مخاطره می کند. همچنین در اینجا می توان گفت: مقصود از عدالت آن طور که عرف از آن می فهمد یعنی عدالت در رعیت و زیردست نیست، بلکه مقصود مطلق اجتناب از افراط و تفریط است. هر چند در اعمال شخصی، و این شخص همواره بر صراط مستقیم است و در اعمالش بر طبق فطرت انسانی مشی می کند.
از مطالب گذشته می توان به این نتیجه رسید که اصل عدل، اصلی است که اگر از سوی مربی و متربی مورد توجه قرار گیرد، آنها می توانند به هدف اصلی خلقت یعنی تقوی و هدایت دست یابند. این اصل را باید هم در تعیین اهداف واسط تربیت و هم در روش و محتوای آن مورد توجه قرار داد. به عنوان مثال: رعایت اعتدال در تعیین اهداف واسطه ای تربیت، اصل است و نباید هیچ هدفی را به دلیل هدفی دیگر مورد بی توجهی قرار داد و هر جنبه ای باید به اندازه ای که استحقاق دارد، مورد توجه و عنایت قرار گیرد. در روش آموزش نیز اصل عدل، کاربردی وسیع و همه جانبه دارد. علاوه بر این اصل عدل را باید در سنین و مقاطع مختلف مورد توجه قرار داد و نمی توان گفت که رعایت عدالت در یک مقطع ضروری است و در مقطع دیگر چندان ضروری نیست.
3-3 اصول مربوط به روشها و ابزار آموزش
1-3-3 روش تشویق
در اسلام روش تشویق به عنوان امری مسلم پذیرفته شده، وقتی قرآن از بهشت سخن می گوید، یا از نعمتهای آن سخن به میان می آورد، و همچنین هنگامی که از بشارت پیامبران و وعده های شوق انگیز آن متذکر می شود همه جلوه هایی از تشویق هستند: کتاب آسمانی ما، قرآن مجید نقش تشویق را به ما گوشزد کرده است.
خداوند در سوره انفال از راه تشویق، مسلمانان را برای جهاد آماده می کند. می فرماید:
﴿یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَهٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ ﴾‏َ
ای پیامبر(6)! مومنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن! هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانی که کافر شدند، پیروز می گردند چرا که آنها گروهی هستند که نمی فهمند.
در این آیه گفتگو از تشویق برای جنگ در راه حق است ولی بطور کلی می توان گفت: بشارت که یکی از دو جنبه وظایف پیامبران است، همان تشویق می باشد با این تفاوت که بشارت پیش از عمل یا همراه عمل و تشویق پس از عمل ظهور می کند.
همچنین از دیگر شیوه های آموزشی در سیرۀ معصومان(8)، تشویق کردن شاگردان در برابر آموخته ها است. این تشویق ها می تواند عامل موثری در یادگیری بهتر، به ویژه در کودکان و نوجوانان باشد. تشویق کلامی، برخلاف تشویق های مالی، نه هزینه بر است و نه اعتیاد آور. گفتن کلماتی چون احسن آفرین، بارک الله، مرحبا و مانند آنها به تناسب شاگردان، کمترین هزینه ای را در بر ندارد و دانش آموز را نیز به تشویق وابسته نمی کند، زیرا گذشته از رضایت و خوشحالی شاگرد، این کار اهمیت زیادی ندارد تا او یادگیری خویش را بدان وابسته سازد.