پیوند ادبیّات با اقتصاد در آثار سعدی- قسمت ۵۳

ستیز فلک بیخ و بارش بکند سم اسب دشمن دیارش بکند.
شرح بوستان، ۱۶۴
سعدی معتقد است در مملکتی که امنیت، عدل و داد حاکم باشد. سیاحان و گردشگران زیادی نیز به آنجا سفر می کنند. که منبع درآمد هنگفت بسیاری از کشورها محسوب می شود. البته ساخت تأسیسات مجهز برای جلب سیاحان و بازرگانان مانند: راه، مهمانخانه، مراکز تفریحی و بهداشتی نیز لازم است. از روایات و اشارات متعددی که در ادبیات کلاسیک منثور و منظوم فارسی-دری در این رابطه بعمل آمده است می توان فهمید که لعل بدخشانی، فلفل هندی، گوگرد فارسی، مشک تبتی، کاسه ی چینی، عایق یمنی، ادیم و چرم طایف، شکر مصر و خوزستان، کاغذ سمرقند، چغندر هرات، زیره کرمان، دیبای روم و قسطنطنیه، قند بنگال، خرمای خبیص و بصره، سرمۀ اصفهان، کفش همدان و بیهق، گلاب فیروزآباد، ، صابون ترمذ و غیره در امر بازرگانی شهرت به سزایی داشته اند و در باب سوم گلستان در حکایتی معروف شیخ سعدی شمه ای از این اوصاف را چنین بیان می کند.
«بازرگانی را دیدم، صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار، شبی در جزیره کیش مرا به حجره خود خواند و همه ی شب نیارمید از سخنان پریشان گفتن: که فلان انبارم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان، این قباله ی فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین، گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم که هوائی خوش است. باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. باز گفتی سعدیا: سفر دیگری در پیش است که اگر آن کرده شود بقیت عمر به گوشه ای بنشینم. گفتم آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بُرد یمانی به پارس و از آن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم انصاف ازین ماخولیا،چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنید ه ،گفتم:
آن شنیدستی که در اقصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیادوست را یاقناعت پرکندیاخاک گور
کلیات،۱۰۹

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

 

۴-۵-۴اصلاح الگوی مصرف:

 

سعدی برای جلب توجه مخاطب به خسارات اسراف و تبذیر، گاه به پند و اندرز روی می آورد و گاه به بیان داستان و خاطره می پردازد و گاهی هم پای استدلال را به میان می آورد. جامعه آرمانی سعدی با زبانی شیرین و رسا و در قالب داستان هایی جذاب و دلکش به تصویر کشیده می شود و به گونه ای که تلخی پند در کلام ناقد و نافذش که به گفته خود او به شهد ظرافت برآمیخته است به چشم نمی آید. وی یک باب از گلستان و یک باب از بوستان را به قناعت و میانه روی در مصرف اختصاص داده است. قناعت و بهینه سازی در مصرف نیز وجوه مختلفی دارد. از اکتفا کردن به مال دنیا در حد مایحتاج آن، درخواست نکردن از غیر، پرهیز از حرص و طمع، خرسندی، رزق مقسوم، پرهیز از مال اندوزی و تا گرایش به انفاق و بخشش است. از این رو دیدگاه سعدی درباره الگوی مصرف در دو بخش مجزا می آید. بطوریکه در بخش اول شاعر می کوشد تا خواننده را به پذیرش اصلاح الگوی مصرف تشویق نماید و در بخش دوّم فواید الگوی مصرف و راه کارهایی برای نیل به این منظور می پردازد.

 

۴-۵-۴-۱بخش اوّل: پذیرش قناعت و اصلاح الگوی مصرف

 

۱- روزی هر بنده ای مقسوم و مقدر است: سعدی در ابتدای بوستان خدایی را که روزی مار و مور را مهیا می سازد می ستاید و در ابتدای گلستان، نعمات پروردگار را بر می شمارد. از باران رحمتی که بی حساب است می رساند و از خوان، نعمتی که بی دریغ است می گستراند. وی در گلستان، خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم را محال عقل می شمارد و طالب روزی و مطلوب اجل را این گونه پند می دهد که:
«ای طالب روزی بنشین که بخوری وای مطلوب اجل مرو که جان نبری»
جهد رزق ارکنی و گر نکنی برساند خدای عزّوجل
ور روی در دهان شیر و پلنگ نخورندت مگر به روز اجل
کلیات،۱۸۵
سعدی در حکایت دیگری با نظر به آیه ۱۳ سورۀ اسراء که می فرماید: «و لا تقتلوا اولادکم خشیه املاق نحن نرزقهم و ایاکم» (فرزندان خود را از ترس ناداری نکشید. رزق و روزی آنها و خود شما بر عهده ماست) از زبان همسر پارسا و عالی همت مردی، که از دندان درآوردن طفل اندوهگین است. مقدر بودن روزی را چنین بیان می کند.
مخور هول ابلیس تا جان دهد هر آن کس که دندان دهد نان دهد
کلیات،۳۳۸
البته اعتقاد به مقسوم و مقدر بودن روزی در دیدگاه سعدی بدین معنا نیست که انسان دست از تلاش و کوشش در جهت کسب روزی بردارد. بلکه مراد گرایش به صرفه جویی و نیز دوری از حرص و طمع است و در جایی می گوید:
رزق هر چند بی گمان برسد شرط عقل است، جستن از درها
کلیات،۱۱۵
۲- مذمت حرص و طمع: بی گمان آنچه ماهی را به بند در می آورد و مرغ را به دام می اندازد، حرص و طمع به غذا است. آزمندی دیده انسان را نیز می بندد و سعدی مردی و انسانیت را در دوری از طمع می داند و در گلستان می گوید: «روی طمع از خلق بپیچ ار مردی» لذا انسان حریص از نظر سعدی در گلستان با جهانی گرسنه است و انسان قانع به نانی سیر و نیز پادشاهی که وجودش آکنده از حرص و طمع است از مسائل مفلوک است. سعدی آن قدر که رسیدن به مراد و دولت را در دوری از حرص و به گفته وی کم جوشیدن می داند، در کوشیدن نمی داند و در گلستان می فرماید:
«دولت نه به کوشیدن است چاره کم جوشیدن است»
کلیات،۱۱۳
۳- هماهنگ بودن دخل و خرج: از آنجا که غالباً درآمد مشروع و معمول قطره قطره به دست می آید، خرج نیز باید مطابق با آن باشد و گرنه حکایت پارسازاده ای خواهد شد که ترکه عمان خود را بی رویه خرج کرد و نصیحت سعدی را که می گفت: ای فرزند دخل آب روان است و عیش آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد. نپذیرفت و به فلاکت دچار شد.
چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن که می گویند ملاّحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی
کلیات،۱۵۵
کوتاه سخن این که به تعبیر سعدی هر کس کشته نارسیده خویش را بخورد. وقت خرمن چینی باید خوشه های باقیمانده دیگران را گرد آورد و هر کس که در روز، چراغ روشن کند به زودی به تاریکی شب گرفتار می شود.
۴- دنیا محل گذر است: پیامبر عظیم الشان اسلام می فرماید: «الدنیا قنطره فاعبروها و لا تعمروها» (دنیا به مثابه پلی است. از آن گذر کنید و آن را آباد نکنید). دنیا در نظر مرد هوشیار، خس و خاشاکی بیش نیست، چرا که هر کس می رود و عمارت خویش به دیگری می سپارد. سعدی علم را میراث پیغمبران برمی شمارد و مال را میراث فرعون و فرعونیان. وی هنر و دین را ارج می نهد نه جاه و مال را که ناپایدار است.
هنر باید و فضل و دین و کمال که گاه آید و گه رود جاه و مال
کلیات ،۲۷۸
۵- اسراف و تبذیر:این دو باعث دوری از حکمت و معرفت و درنتیجه دوری از خداست، قناعت از دیدگاه سعدی سنگ طاعت الهی شمرده می شود. وی دست یابی به حکمت و معرفت را در تباین با شکم بارگی می داند.
خدا را ندانست و طاعت نکرد که بر بخت و روزی قناعت نکرد
اندرون از طعام خالی دار تا در او نور معرفت بینی
کلیات،۸۲
ندارند تن پروران آگهی که پر معده باشند حکمت تهی
کلیات،۳۲۵
۶- غایت خوردن و آشامیدن طاعت حق است: از دیدگاه سعدی همه کاینات در کارند. تا انسان قوتی به دست آورد و فرمانبرداری حق را سر لوحه زندگی خویش سازد. خور و خواب تنها و بیش اندازه شیوه آدمیان نیست و سعدی چنان زیستی را شیوه ددان بر می شمرد.
خور و خواب تنها طریق ددست بر این بودن آیین نابخردست
کلیات،۳۳۳
در جایی دیگر «عیسی» را کنایه از روح آدمی دانسته و «خر» را کنایه از بدن و مرکب روح و به این ترتیب آدمیان را به سبب پرداختن بیش از اندازه به امور جسمانی و خواب و خور نکوهش می کند.
همی میرودت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری
کلیات،۳۳۴
وی هدف از خوردن را تنها ذکر حق می داند و می گوید:
درون جای قوت است و ذکر و نفس تو پنداری از بهر نان است و بس
کلیات،۳۳۴

 

۴-۵-۴-۲ بخش دوّم: فواید صرفه جویی

 

۱- عزت و سربلندی با قناعت و صرفه جویی حاصل می شود. فرد آرمانی از نظر سعدی نیز با همه تنگدستی تن به پستی نمی دهد. وی در قالب حکایت و تمثیل سعی دارد تا با نمایش کراهت درخواست و خواهش، به پرورش عزت مخاطب خویش همت گمارد. انسان پرورش یافته در مکتب گلستان و بوستان احتشام را در بسنده کردن به توشه خویش می یابد.
مکن گر مردمی، بسیار خواری که سگ زین می کشد بسیار خواری
سعدی در جای دیگر، بهشت رفتن به شفاعت همسایه را برابر با دوزخ می داند، نه دوزخی که جسم در آن معذب باشد بلکه دوزخی که جان می سوزد و روح در عذاب است.
حقا که با عقوبت دوزخ برابر است رفتن به پایمردی همسایه در بهشت
کلیات،۱۰۰
۲- قناعت و صرفه جویی مایه توانگری است: سعدی توانگری را نه در مال اندوزی، بلکه سقف توانگری را بر ستون قناعت استوار می داند. وی در گلستان غنا را از قناعت می جوید و بس.
ای قناعت، توانگرم گردان که ورای تو هیچ نعمت نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *