پنج مؤلفه‌ی عزت نفس از دیدگاه جامع نگر اینرونر و دیدگاه مکاتب مختلف درباره‌ی عزت نفس

مزلو در سلسله مراتب نیازها و در سطح سوم، احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل، شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توان مندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی است. زمانی که این نیازها ارضا شود فرد احساس ارزشمندی، توانایی و قابلیت مثمر ثمر بودن و اطمینان می کند و چنان چه این نیازها برآورده نشوند، فرد احساس حقارت، درماندگی، ضعف، دلسردی و ناامیدی می کند.
نظریه ی جیمز
در بررسی عزت نفس اولین کار توسط ویلیام جیمز انجام شده است. او معتقد بود که تصویر فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی یعنی زمانی که متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار می گیرد، شکل می گیرد.
نظریه ی مید
مید معتقد است که تصورات و نگرش های شخص نقش زیادی در زندگی او دارد. این تصورات می تواند مربوط به موقعیت های بیرونی یا درونی باشد. تصورات بر اساس بازخوردی که از نظر دیگران به دست می آید تشکیل می شود بنابراین شخص خصوصیات خود را به گونه ای درک می کند که دیگران آن خصوصیات را به وی نسبت می دهند. او نتیجه گرفت عزت نفس بر اثر انعکاس ارزیابی دیگران به وجود می آید و این اجتماع است که برای افراد معیارهای زندگی را تعیین می کند و از طرفی نظریات دیگران در شخص درونی می شود و عزت نفس او را شکل می دهد (فردی، 1392).
نظریه ی آدلر
مفهوم بنیادی احساس حقارت و تلاش برای برتری اهمیت مشکلات عزت نفس را در دیدگاه آدلر نشان می دهد. در این دیدگاه راه حل مشکلات عزت نفس این نیست که به افراد ناسازگار اطمینان داده شود که آن ها رو به راه هستند ضمناً از طریق ترغیب درمان جویان به خویشتن نگری به منظور بررسی تمام جزئیات ظریف سال های کودکی خود عزت نفس چندان بهبود نمی یابد معمای عزت نفس این است که وقتی افراد ترغیب می شوند خود را فراموش کنند و زندگی کردن برای دیگران را آغاز کنند از آن پس عزت نفس دیگر به صورت یک مشکل وجود نخواهد داشت فقط با ایجاد سبک زندگی که از نظر دنیا با ارزش است می توان احساس عزت نفس محکمی به وجود آورد.
نظریه ی راجرز
راجرز نیاز به عزت نفس را مهمترین مسئله درون فردی می داند آسیب پذیری نسبت به عزت نفس کم یا فاصله بین آنچه که تصور کنیم که باید باشیم و آنچه واقعاً هستیم رابطه ی مستقیم دارد. مسئله این نیست که ما برداشتهای زیادی از خودمان داریم که نمی توانیم آن ها را برآورده کنیم مسئله این است که برداشتهای ما از خودمان به قدری ناپسند باشند که اجازه ندهند آن کسی باشیم که برای بودنش به دنیا آمده ایم. تلاش برای عزت نفس تله ای است که ما را در مسیر تحقق بخشیدن به خود پنداره ای که بر اساس خواسته های محدود کننده ی والدینمان به وجود آورده ایم زندانی می کند؛ راه حل این نیست که عزت نفس خودمان را بیشتر کنیم بلکه راه حل این است که شرایط ارزش خود را گسترش دهیم تا بتوانیم برای تمامیت خود همان گونه که می توانیم باشیم ارزش قائل شویم نه آنگونه که معتقدیم قرار است باشیم.
پنج مؤلفه ی عزت نفس از دیدگاه جامع نگر اینرونر (1982)
1-امنیت: احساس اطمینان قوی است که شامل این نکات می شود: احساس راحتی و ایمنی، وقوف در آنچه که از وی انتظار می رود، توانایی وابستگی به افراد و موقعیت ها و درک قواعد و محدودیت ها. دارا بودن احساس قوی امنیت پایه ای است که ساختار مؤلفه های دیگر بر آن اساس پایه ریزی می گردد؛ از این رو کودکان باید قبل از هر عملی نسبت به آن اطمینان خاطر حاصل نمایند. چنان چه کودک احساس ناامنی و خطر نماید، در جذب مؤلفه های دیگر عزت نفس با مشکل مواجه خواهد شد.
2-خودپذیری: احساس فردیتی است که اطلاعات درباره ی خود را در بر می گیرد، توصیف دقیق و واقع بینانه از خویش بر حسب نقش ها، اسنادها و ویژگی های جسمانی. کودکی که واجد خودپذیری قوی باشد خویشتن را می پذیرد، احساس فردگرایی، شایستگی، کفایت و تحسین از خود را دارد ولی کودکی که احساس خودپذیری ضعیفی دارد، در پذیرش خود فاقد اراده است.
3-پیوند جویی: احساس پذیرش یا مقبولیت است به ویژه در روابطی که مهم قلمداد می شوند. همچنین به معنای پذیرفته شدن و مورد احترام قرار گرفتن از سوی دیگران به کار می رود. کودکانی که دارای احساس پیوند جویی قوی باشند رابطه ی راحت و رضایت مندی با دیگران برقرار می کنند حال آن که احساس پیوند جویی ضعیف در کودک منجر به انزوا طلبی و احساس بیگانگی وی خواهد شد.
4-رسالت، در این مؤلفه دارا بودن هدف و انگیزه در زندگی مورد نظر است به طوری که به خویشتن رخصت دهد تا اهداف واقع بینانه و قابل وصولی داشته باشد و در قبال پیامدهای تصمیمات خود احساس مسئولیت نماید. کودک برخوردار از احساس تعهد قوی قادر است عملی را آغاز کند و بر اساس طرح و نقشه آن را پی گیرد اما کودکی که حس تعهد ضعیفی دارد، در قبال اعمال خود مسئولیتی احساس نمی کند و در هنگام مواجهه با مشکل راه حل های مختلف را مورد کاوش قرار نمی دهد.
5-شایستگی: این مؤلفه به احساس موفقیت و فضیلت در کارایی اشاره دارد که مهم و ارزشمند به نظر می رسد و شامل وقوف بر نیرومندی ها و توانایی ها و و پذیرش ضعفها نیز می شود. کودکانی که واجد احساس شایستگی می باشند در بیان تصورات و عقاید خود در ارتباط با دیگران بی پروا می باشند اما کودکانی که از شایستگی لازم برخوردار نمی باشند، خود را ناتوان می انگارند و موفقیت های خویش را به بخت و اقبال نسبت می دهند و نمی خواهند فرصت هایی در جهت نیل به موفقیت ها داشته باشند، آن ها رفتارهای خود مغلوبانه دارند و احساس کفایت شخصی نمی کنند. در پرتو تجارب فزاینده ای که از آموزش عمومی و عالی به دست آمد، مهمترین عامل در تعیین احساس رضایت و موفقیت فرد را به احساس درونی در مورد خویش نسبت داده اند. دانش آموزانی که نسبت به خودشان نامطمئن هستند و انتظار شکست دارند به راحتی دست از تلاش و کوشش برداشته و به ترک مدرسه مبادرت می ورزند، از سوی دیگر دانش آموزانی که درباره ی خود و توانایی های خود احساسات مثبت دارند، از مدرسه، روابط با دوستان و دنیای یادگیری لذت می برند (همان، 1392).
دیدگاه مکاتب مختلف درباره ی عزت نفس
عزت نفس در دیدگاه روانکاوی
معمولاً فرض می شود که بیماران در مورد عزت نفس توارث هایی دارند. برخی بیماران به طرز نامعقولی عزت نفس کمی دارند مثلاً شخصیت های دهانی محرومیت کشیده ای که همواره خود را حقیر می شمرند یا شخصیت های آلتی طرد شده ای که خود را زشت و ناخوشایند می بینند دو نمونه از این موارد هستند با این حال فقدان عزت نفس واقعی حاصل مشکلات شخصیت است نه علت این مشکلات و به همین دلیل روانکاوان مستقیماً به مشکلات عزت نفس نمی پردازند. بهترین کاری که می توان انجام داد این است که به بیماران کمک شود خود را بازسازی کنند و به سطح کارکرد تناسلی برسند و فقط در این صورت است که افراد می توانند از عزت نفس پایدار برخوردار شوند.
عزت نفس در دیدگاه گشتالت درمانی
در این دیدگاه عزت نفس متزلزل علت روان رنجوری نیست بلکه یکی از پیامدهای ناپختگی و وابسته بودن است. تا زمانی که عزت نفس انسان به ارزیابی دیگران وابسته باشد به آنچه دیگران درباره ی ما فکر می کنند و به تلاش برای برآوردن انتظارهای آن ها مشغول خواهیم بود. عزت نفس محکم و استوار یکی از پاداش های طبیعی پی بردن به این موضوع است که ما واقعاً توان درونی آن را داریم که خود پشتوان باشیم. متخصصان بهداشت روانی که از روان درمانی استفاده می کنند و طی آن می کوشند عزت نفس متزلزل بیماران خود را تقویت کنند به طور ضمنی به آن ها می گویند که برای حمایت کردن از خود منابع درونی ندارند و از این رو در دراز مدت باعث می شوند که مشکلات عزت نفس بیماران بیشتر شود؛ از طرف دیگر موضع محکم درمان گر گشتالتی که از حمایت کردن غیر ضروری بیمار حتی زمانی که بیمار خواهان این حمایت است امتناع می ورزد، تلویحاً به بیمار می گوید که توان درونی آن را دارد که روی پای خود بایستد، درمان جویان با اتکا به توان درونی خود پایه ی محکمی را خواهند یافت که با تأکید بر آن احساس خوبی نسبت به خود پیدا خواهند کرد.
عزت نفس در دیدگاه شناخت درمانی
در این دیدگاه نیز همانند دیدگاه گشتالت درمانی بر خویشتن پذیری تأکید می شود تا وابسته شدن به تأییدات دیگران. آن ها معتقدند که هیچ راهی وجود ندارد که ثابت کنیم آدم های با ارزشی هستیم. وقتی عزت نفس خود را بر اساس توانایی موفق شدن، عشق ورزیدن، تأیید شدن، درستکار بودن یا حتی منطقی بودن استوار می کنیم، در واقع می گوییم که ارزش یک انسان کامل فقط با ارزش بخشی از آنچه هست توصیف می شود. ارزیابی کردن ارزشمان جمع زدن ارزش و صفات و عملکردهای جداگانه مثل نمرات تحصیلی، نمرات تنیس و مدرک تحصیلی، تمایل غیر منطقی به کارنامه ی کلی است که نشان می دهد در رابطه با بقیه افراد جامعه در چه جایگاهی قرار داریم. راه اصلی برای عضو طبیعی و منطقی جامعه شدن خویشتن پذیری است. هیچ مرجع تجربی برای ارزش مشخص وجود ندارد. هیچ ملاک غیبی در جهان وجود ندارد که بتواند ارزش ما را بسنجد، در حقیقت مشغولیت ذهنی به ثابت کردن ارزشمان مهمترین مانع بر سر راه لذت بردن از زندگی است. در مقابل، خویشتن پذیری حالتی منطقی و موجه است. اگر ارزش شخصی بر اساس عملکردهایی چون نمرات تعیین شود به جای این که از تحصیلاتمان کمال لذت را ببریم فقط باعث می شویم با آخرین امتحانی که داده ایم خلق خود را افزایش یا کاهش دهیم اما چنان چه خویشتن پذیر باشیم افزایش و کاهش خلق زیادی را تجربه نخواهیم کرد. وقتی سرانجام بتوانیم تمام قوتها و ضعف هایمان را بپذیریم، قادر خواهیم بود جستجو برای عزت نفس را ترک کنیم و انرژی خود را برای پاسخ دادن به این سؤال با معنی آزاد سازیم که چگونه می توانیم از زندگی خود کمال لذت را ببریم (مؤیدفر، 1384).