پایداری محیط زیست و آلودگی محیط زیست

مردم عامّه چنین می پندارند که فلسفه موضوعی کاملاً جدا از زندگی روزمرّه است . وقتی گفته می شود فیلسوف ، شخصی در نظرشان می آید که از زندگی عادی و معمولی کاملاً فاصله گرفته و در معنای متعالی وجود فکر می کند. واقعیت این است که هر چند این پندار دور از حال مردم کوچه و بازار تا حدودی جای گرفته ولی علاوه بر آنکه پیشینه فکر فلسفی آن را تأیید نمی کند سیره عملی و علمی فیلسوفان ، چه گذشته و معاصر، نشان می دهد که کاملاً درگیر مسائلی بوده و هستند که برای زندگی روزانه ما اهمیت و با آن یا مستقیم و یا غیر مستقیم تماس دارد.
درست است که فیلسوف درباره هستی به طور کلی می اندیشد، ولی جای انکار نیست که بخش عمده ای از دل مشغولی او در مورد هستی جهان و انسان و جایگاه او و ارتباط کل هستی با اوست .
واژه اِکولوژی که در دهه های اخیر ابعاد وسیعی و بخشها و انشعابات گوناگونی یافته و در رسانه های گروهی مکرراً بکار می رود، کمتر از صد سال است که معنای زیست شناسی بخود گرفته است .
در حالی که این واژه از ریشه یونانی اُیکس به معنای خانواده و لوگوس معنای دانش چیزی برگرفته می باشد، و بنابرین اِکولوژی یعنی عملی که راجع به امور حیاتی و ضد حیاتی پیرامون هر موجود زنده بحث می کند. اکولوژی شامل دانش تدبیر و اداره طبیعت به طور کلی ، و همچنین اجزاء خاص طبیعت و نحوه به هم پیوستگی و وابستگی آنها به یکدیگر و اینکه چگونه آنها با هماهنگی یکدیگر یک محموله را تشکیل داده اند، نیز می شود. و به دیگر سخن اکولوژی دانشی است که در فهم جهانی که ما در آن زندگی می کنیم ، و همچنین اینکه جهان چه تأثیری بر ما می گذارد، ما را یاری می دهد، و از همین نظر است که رابطه بسیار تنگاتنگی با فلسفه خواهد یافت .
فلسفه طبیعت به معنای اندیشیدن انسان در پدیده ها ی جهان و بهره مندی او از این معرفت ، در رفع نیازهای روحی از رهگذر درک جمال و زیبایی، تاریخی دراز دارد و به صدها سال پیش از افلاطون و ارسطو بر می گردد. ذکر این نکته هم خالی از اهمیت نیست که مطالعه در تاریخ فکر بشری نشان می دهد که اندیشه حکمت طبیعی سرچشمه هایی از فرهنگ های کهن ایران ، سومر، مصر، هند و چین داشته است . معرفت های باستانی شرق در مورد جهان شناسی ، اندک اندک از راه مراوده میان بازرگانان و مسافران و جنگاوران شرقی و غربی به فرهنگ یونانی سرایت کرد و مدتها در بستری جدید تحت عنوان «فلسفه طبیعی » جریان یافت و رنگ یونانی بخود گرفت . تالس بازرگان «ملتی» که در سده های هفتم و ششم پیش از میلاد می زیست در طی سفرهای خود به بابل و مصر، با معارف شرقی آشنا شد و به هنگام بازگشت به یونان آن معارف را به ارمغان برد. او که در جستجوی ماده بنیادین جهان بود آب را ماده آغازین دانست ، و پس از وی آناکسیمندرس و آناکسیمنس در اعتقاد به وحدت مادی جهان از تالس پیروی کردند. شخص اخیر هوا را منشاء هستی می دانست . فلسفه طبیعت در قرن بعد توسط هراکلیت به گونه ای وسیع تر و غنی تر از وحدت مادی جهان ، پیگیری شد. جهان بینی وی بر دو رکن اصلی استوار بود:
1. آتش جوهر اصلی هستی است ، چون بیشکل است و ثبات و سکون ندارد و با ذات متغیر و متحرک جهان همنوایی دارد.
2. جهان سرشار از عناصر متضاد است ، و همه چیز در جهان با ضد خود که لازمه آن است همراه و همواره با آن در ستیز است . ولی در عین حال این عالم مملّو از اعتداء، تحت حاکمیت نظام بالنده «لوگوس » از وحدتی کامل و استوار بهره مند است . نزدیکی میان عقاید هراکلیت با جهان شناسی شرقی و بخصوص اندیشه های زرتشتی آن چنان زیاد است که گرده گیری یکی از دیگری را به اثبات می رساند. و با توجه به شواهد تاریخی ، الهام گرفتن هراکلیت از آموزه های زرتشت ، پیامبر ایرانی ، به آسانی باورکردنی بنظر می رسد. فلسفه طبیعت سرانجام در فلسفه ارسطو فیلسوف نامدار یونانی تبلور می یابد، به طوری که بخش عمده فلسفه او را تشکیل می دهد. در تقسیم بندی ارسطویی فلسفه به دو قسم اصلی ، نظری و عملی تقسیم می شود و بخش عمده قسم نخستین را، فلسفه طبیعت یا طبیعیات تشکیل می دهد، به طوری که آنچه در اصطلاح امروز فلسفه اولی نامیده می شود، شاگردان ارسطو آن را «متافیزیک » به معنای بخشی که باید پس از فلسفه طبیعت قرار گیرد، خوانده اند. ارسطو در فلسفه طبیعت از نظر وحدت گرایی راه خود را از پیشینیان خویش جدا نساخت ، ولی از این جهت همان مسیری را پیمود که آنان پیموده بودند، هر چند که به یک نظام فلسفی متکامل دست یافت . وجه مشترک حکمت طبیعی در مکتب های گوناگون یونان باستان این است که بنیانگذارانِ همه این مکاتب به جهان و هستی بمثابه یک کل نظر داشتند و گیتی را ارگانیسمی زنده می پنداشتند و هر یک از اجزاء طبیعت را که خود ارگانیسمهای فرعی از سازواره جهانیند، بهره مند از روح و نفس و شعور دانسته و بر این باور بودند که آنان در تشکیل نفس کلی جهان شرکت دارند، و بر این جهان و بر پدیده های آن از دیدگاه فیلسوفان ارگانیسم گرا ، قوانینی حاکمند. بنابرین قوانین طبیعت قوانینی ارگانیسمی است و به رفتار کل ارگانیسم جهانی و رفتار اجزاء در پیوند با کل معطوف می گشت . در بررسی آثار ارسطو، نشانه هایی از این نظام جهان بینی را که میراث پیشینانش بود مشاهده می کنیم.
در مقابل مکتب وحدت گرایی فلسفی، حکمایی وجود داشتند که به کثرت در بنیاد عالم و تعدد بیحد و حصر جهان قائل بودند. انباذقلس بجای یک عنصر بنیادین، مواد چهارگانه آب، آتش وخاک و هوا را، عناصر اصلی می دانست، و برای جهان کثرت مادی قائل بود. پیروان ذی مقراطیس معتقد بودند ماده ازلی و قدیم عالم اجسامی هستند که در ذات و طبیعت نوعیه متفقند و در اشکال و مقادیر، مختلفند و جماعتی دیگر از آنان، نظیر اصحاب خلیط که اجسام را بالذات مشتمل بر کلیه اجسام و خواص آنها می دانستد بر آن عقیده بودند که ماده ازلی عالم اجسامی هستند که در ذات و طبیعت نوعیه مختلفند.
گفتار دوم: دین و محیط زیست
با افزایش توان فن‏آوری ها در بهره‏برداری از منابع طبیعی، تعادل زیست محیطی، در دو قرن حاضر به زیان طبیعت بر هم خورده که پدیده‏ای اسفبار و گاه جبران‏ناپذیر بوده و در ربع قرن اخیر از مرز جامعه گذشته است.
امروزه، جامعه بین‏الملل راه‏حل این معضل را محافظت از محیط زیست می‏داند و در این راه، مایل است از دین کمک بگیرد. این مقاله، می‏کوشد تا شاخص های پایداری محیط زیست را از دیدگاه دین بررسی کند. برای این منظور، دیدگاه، متخصصان و کارشناسان به طور عمیق بررسی شد و نتایج نشان داد که هر آنچه تاکنون تحت عنوان پایداری محیط زیست انجام گرفته، چیزی بیش از فعالیت های فنی برای نگهداری از محیط زیست نبوده است. در حالی که ارزش های بنیادی دینی، به دلیل برخورداری از پشتوانه اخلاقی نقش اساسی‏تری در پایداری محیط زیست ایفا می کنند. گام های پیشنهادی برای رسیدن به این هدف عبارت‏اند از: رعایت تعادل در سیاست‏گذاری ها، بها دادن به انسان، تأکید بر آگاه‏سازی افراد و تجدید نظر عمیق در تعهدات و مسئولیت‏پذیری مشترک.
الف. نگاه دین به محیط
۱. دین اسلام برای تمامی شئون و جوانب زندگی انسان دارای قانون و دستور است. از بالاترین مسائل پیچیده سیاسی و حکومتی گرفته، تا ابتدایی ترین مسائل شخصی؛ مانند احکام تخلی؛ یعنی ما اسلام را دینی جامع و کامل می دانیم، از این رو ما معتقدیم که زندگی اجتماعی و محیط زیست، از جمله مسائلی است که مورد توجه دین اسلام بوده و هست.
البته جامعیت اسلام به این معنا است که می توان با استنباط عناصر جهان شمول در اسلام به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى دست یافت و به طرّاحى سازوکارها پرداخت.
۲. از دیدگاه اسلام خلقت آدمی پوچ و بیهوده نیست و احکام اجتماعی اسلام هم بر اساس هدف و فلسفه آفرینش او تنظیم شده است، البته این احکام و قوانین گاهی در قالب تشویق، ترغیب، انذار آمده است و صرفاً جنبۀ اخلاقی دارند و بر آنها مجازات اخروی قرار داده شده و گاهی نیز بر عدم رعایت آنها مجازات های دنیایی وضع شده است.
۳. اصول و کلیاتی در اسلام وجود دارد که می توان از آنها وظایف یک شهروند مسلمان را استفاده کرد؛ مثلاً:
الف. در اسلام از بین بردن آن چه بقای نسل بشر بر آن متوقف است از جهاتی حرام است؛ مثل این که ظلم به نوع بشر است یا کفران نعمت است و….
ب. از دیدگاه اسلام کاری که باعث آسایش مردم و در جهت حفظ سلامت آنان باشد، خدمتی است در جهت رضای خدا و عبادت و بندگی پروردگار، محسوب می گردد و هدف خلقت انسان جز عبادت چیز دیگری نیست.
چون حفاظت از محیط زیست و رعایت بهداشت محیط زندگی و جلوگیری از آلودگی آن، تلاشی است در جهت نجات بشر از نابودی و یا اقدامی است در جهت آسایش آنها، از رجحان (به نحو وجوب یا استحباب) برخوردار است.
اما در اسلام به این مقدار بسنده نشده است. علاوه بر بیان کلیات، بر موضوعات خاصی هم تأکیداتی شده است که در این جا به طور اختصار به گوشه ای از تأکیدات خاص اشاره می شود:
۱. آلودگی هوا
گفته شده است اگر هوا پیرامون کره زمین را فرا نگرفته بود، همین قدر که از یک قسمت سطح زمین خورشید غایب می شد، بلافاصله درجه حرارت پائین می آمد و تا ۱۶۰ درجه زیر صفر می رسید و سرمای طاقت فرسا موجودات زنده را از بین می برد. هوا مانع می شود که زمین گرمای دریافتی از خورشید را زود از دست بدهد.
علاوه انسان برای ادامۀ حیات به اکسیژن نیاز دارد و این نیاز خود را از راه تنفس، از هوای پاک و سالم تأمین می کند، بنابراین استفاده از هوای پاک و سالم یکی از نیازهای ضروری انسان است.
از سوی دیگر با پیشرفت تکنولوژی و ماشینی شدن زندگی مردم، و همچنین به دلیل ضرورت ایجاد کاربری های جدید شهری برای پاسخ گویی به نیازهای روز افزون جمعیت شهری، میزان آلودگی هوا رو به فزونی است و به تدریج شاهد کاهش میزان فضای سبز شهرها و آلودگی محیط زیست هستیم.
از آن جا که بقای نسل بشر و دوام جوامع انسانی در گرو بهداشت و سلامت جامعه است، لذا دین اسلام با حرام نمودن خبائث و بدی ها و حلال کردن پاکی ها و پاکیزگی ها ، راه رسیدن به این مقصود و هدف را فراهم ساخته است.
از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ تنفس هوای آلوده و توقف و زندگی در آن سؤال شد. آن حضرت در جواب به این پرسش یک حکم کلّی را مطرح فرمودند که راهگشای بسیاری از مشکلات و معضلات است. حضرت فرمودند: “هر چیزی که خوردنش (استنشاق، نوشیدن) برای بدن انسان ضرر داشته باشد، خوردنش حرام است، مگر ضرورت اقتضا کند”.