پاداش و کیفر و شهید مطهری

همین اشکال را علامه طباطبایی به نحو دیگری مطرح کرده و با تفاوت قائل شدن بین دو اعتبار وحدت بدان پاسخ گفتهاند:
«گفته‏اند وحدت با وجود مساوقت دارد، یعنى، هر موجودى از حیث موجودیّت، واحد است، به‏طورى که حتى کثرت موجود نیز از آن حیث که موجود است، کثرتى واحد است. گواه این مطلب آن است که عدد بر کثرات نیز عارض مى‏شود در حالى که عدد از آحاد تشکیل شده است. چنان‏که گوییم: یک کثرت، دو کثرت، سه کثرت و یک دَه، دو دَه، سه دَه و غیره.
شاید این توهّم پیش آید که منقسم بودن موجود به واحد و کثیر، با مساوق بودن موجود و واحد، منافات دارد، چون کثیر از همان حیث که کثیر است موجود است، زیرا انقسام در آن متحقق است و کثیر از آن حیث که کثیر است، واحد نتواند بود. پس نتیجه آن‏که قسمتى از موجود واحد نیست، و این مطلب با این اصل تناقض دارد که گویند: هر موجودى واحد است.
پاسخ این اشکال آن است که واحد داراى دو اعتبار است. یکى اعتبار آن فى نفسه و بدون قیاس مصادیقش با یکدیگر، که بدین اعتبار، مساوق با موجود خواهد بود و مصادیق آن، اعم از واحد و کثیر را نیز در بر مى‏گیرد.
اعتبار دیگر واحد، به قیاس مصادیق آن با یکدیگر است که در این قیاس، برخى از مصادیق آن واجد چنان معنى عدم انقسامى نخواهد بود که در برخى دیگر از مصادیق آن وجود دارد. چنان‏که در عدد دَه آن معنى عدم انقسامى که در واحد هست، یافت نمى‏شود، هر چند که در مقایسه با ده‏ها داراى آن معنى خواهد بود.
بنابراین، کثیرى که واحد نیست آن است که مورد قیاس قرار گرفته است، که در مقابل آن، واحد به اعتبار دوم است، اما واحد به اعتبار اول هر دو قسم واحد و کثیر را در بر مى‏گیرد.
همانند این تقسیم را در مورد مطلق موجود نیز داشتیم، بدین ترتیب: موجود یا بالقوّه است و یا بالفعل که در عین حال موجود بالفعل مساوق با مطلق موجود است.
هم‏چنین، وجود تقسیم مى‏شود به ذهنى و خارجى. در حالى که وجود خارجى که آثار بر آن مترتّب باشد مساوق با مطلق وجود است. همه اینها اختلافات تشکیکى است که در حقیقت مشکّک وجود نهفته است.» .
از اینرو، وحدت حقیقی به واحد و کثیر منقسم میشود. در نتیجه کثیر هم دارای مرتبهای از وحدت خواهد بود. با توجه به این تحلیل پاسخ اشکال فوق داده میشود: جامعه که کثیر است، دارای جنبهای از وحدت خواهد بود و «بنابراین جامعه نیز در خارج حقیقتاً وجود دارد. البته همانطور که وجود، حقیقتِ ذات مراتب است، ضعیفترین مراتبش، مرتبۀ وجود حرفی است که رابط محض است و خیلی ضعیف میباشد و حرفها نیز یکسان نیستند؛ بعضی ضعیف و بعضی اضعف هستند، وجودات حقیقیه هم یکسان نیستند و ممکن است از بعضی جنبهها قویتر از دیگری باشند، ولی بالآخره بر اساس تشکیک، نباید توقع داشت که وجودات از یک سنخ باشند. پس میتوانیم بگوییم که جامعه وجود دارد. … البته نباید وجود سیاست و جامعه را با دیگر وجودات عینی مقایسه کرد و توقع داشت که وجود آنها، همانند وجود حجر، شجر، آب و خاک، یک وجود مشخص خارجی باشد؛ زیرا وجود مقول به تشکیک است و در هر مرتبه آثار خاص خود را دارد.» .
در پایان این قسمت ذکر این نکته بایسته است که دکتر مهدی حائری یزدی نیز برای اثبات وجود جامعه بر اساس مبنای خاص خود؛ یعنی هرم هستی، به اقامۀ برهان پرداختهاند که باید در جای خود به بررسی مبنای خودِ ایشان و استدلالی که بر پایۀ آن استوار است، پرداخت.
2-2-1-8. بحث قرآنی
علامه طباطبایی (ره) و به تبع ایشان، شهید مطهری (ره) به هفت آیۀ قرآن استناد کرده و معتقدند قرآن برای جامعه وجود حقیقی قائل است. این دو عالم بزرگوار بر این باورند که قرآن جامعه را دارای سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور و طاعت و عصیان میداند و این تعبیرها زمانی صحیح خواهد بود که جامعه وجود حقیقی داشته باشد: «قرآن مسائل مربوط به جامعه و فرد را به گونه‏اى برداشت مى‏کند که نظریه سوم تأیید مى‏شود. قرآن براى «امت»ها (جامعه‏ها) سرنوشت مشترک، نامه عمل مشترک، فهم و شعور، عمل، طاعت و عصیان قائل است. بدیهى است که «امت» اگر وجود عینى نداشته باشد، سرنوشت و فهم و شعور و طاعت و عصیان معنى ندارد. اینها دلیل است که قرآن به نوعى حیات قائل است که حیات جمعى و اجتماعى است. حیات جمعى صرفاً یک تشبیه و تمثیل نیست، یک حقیقت است، همچنان که مرگ جمعى نیز یک حقیقت است.» . آیاتی که علامه طباطبایی (ره) و شهید مطهری (ره) به آنها استناد میکنند، عبارتند از:
«وَ لِکلُ‏ِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَ لَا یَسْتَقْدِمُون ؛
براى هر قوم و جمعیّتى، زمان و سرآمد (معیّنى) است و هنگامى که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى‏کنند، و نه بر آن پیشى مى‏گیرند.»
«وَ تَرَى‏ کلُ‏َّ أُمَّهٍ جَاثِیَهً کلُ‏ُّ أُمَّهٍ تُدْعَى إِلىَ‏ کِتَابهَِا الْیَوْمَ تجُْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون ؛
در آن روز هر امّتى را مى‏بینى (که از شدّت ترس و وحشت) بر زانو نشسته هر امّتى بسوى کتابش خوانده مى‏شود، و (به آنها مى‏گویند:) امروز جزاى آنچه را انجام مى‏دادید به شما مى‏دهند!»
«وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْوَا بِغَیرِْ عِلْمٍ کَذَالِکَ زَیَّنَّا لِکلُ‏ِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبهِِّم مَّرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا کاَنُواْ یَعْمَلُون ؛
(به معبود) کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین براى هر امّتى عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوى پروردگارشان است و آنها را از آنچه عمل مى‏کردند، آگاه مى‏سازد (و پاداش و کیفر مى‏دهد).»
«وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئهَ وَ الْانجِیلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیهِْم مِّن رَّبهِِّمْ لَأَکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم مِّنهُْمْ أُمَّهٌ مُّقْتَصِدَهٌ وَ کَثِیرٌ مِّنهُْمْ سَاءَ مَا یَعْمَلُون ؛
و اگر آنان، تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارشان بر آنها نازل شده [قرآن‏] برپا دارند، از آسمان و زمین، روزى خواهند خورد جمعى از آنها، معتدل و میانه‏رو هستند، ولى بیشترشان اعمال بدى انجام مى‏دهند.»
«لَیْسُواْ سَوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّهٌ قَائمَهٌ یَتْلُونَ ءَایَاتِ اللَّهِ ءَانَاءَ الَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُون ؛
آنها همه یکسان نیستند از اهل کتاب، جمعیّتى هستند که (به حق و ایمان) قیام مى‏کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را مى‏خوانند در حالى که سجده مى‏نمایند.»