دانلود پایان نامه

علاقه به محصور کردن نقوش در اشکال هندسی در اواخر دوره ساسانی مشهود بود(تصویر9و8)و این میل در دوره های اول اسلامی هم دیده می شود. «در تصویر شماره 16نقش خرگوش دوان نیز گرفته شده از نقوش سفال های لعابی کاشان است، اما آهوی عجیبی که پایش به پای شیر شباهت دارد در این طرحِ بی سابقه، ناآشناست.
با وجود آن که همه نقوش و رنگ های این پارچه اقتباس از کاشی است، رنگ ها و سایه ها و ساقه های مارپیچی ظریف و جانوران زیبای آن برای طراحی روی پارچه نازک، بسیار مناسب است .زیبایی این پارچه کامل است، اما چون بافتن پارچه حریر ابریشمی کار تازه ای بوده، شاید هنرمندان و طراحان ناگزیر بوده اند که از شیوه های طراحی کاشی سازان اقتباس و تقلید کنند، با این حال در بافت پارچه هنوز مشکلاتی وجود داشت. در طراحی دقت بسیار بکار رفته اما درخشندگی جنس پارچه که منظور اصلی بافنده و طراح بوده به مرحله کمال نرسیده ورسیدن به این منظور تا پنج قرن بعد به طول انجامیده است.»(پارچه بافی،1389)
تصویر18- پارچه سنگ قبر-ابریشمی با بافت مرکب، نیمه ی دوم قرن6هجری (همان منبع،:2324)
پس همان گونه که گفته شد طراحی رکن اصلی و اساسی یک کار ماندگار است و در این دوره تأکید بسیاری بر این مهم بوده است، پیشرفت نساجی در این دوره مرهون زحمات هنرمندان سایر رشته های رایج در آن دوره بوده، چرا که همکاری و هم فکری آنها در کنار هم راه رسیدن به بالاترین درجه ی کمال را در دوره های بعدی امکان پذیر می سازد. «روی پارچه ابریشمی دیگری(تصویر18) اشکال هندسی می بینیم که زمینه را به طرح اصلی می پیوندد، متأسفانه قطعاتی که به جا مانده آن قدر بزرگ نیست که موضوع طرح را کاملاً نشان دهد، طرح اصلی عبارت است از کثیرالاضلاع هشت بری که در محور به کثیرالاضلاع شش بر شیب دار متصل می شود، میان حاشیه های مضاعف ساده شاخ و برگ پیچیده پرنقشی است که حالت آن شبیه درخت های مارپیچی داخل این قاب است، تنه درختان هشت بر، استحکام طرح خارجی را تکمیل می کند تا به حدی که دو ابوالهول رو به روی هم و درخت های مو که میان آنهاست با همه زیبایی مانند طرح های بی ارزشی که برای پرکردن فضای خالی رسم شده باشد به نظر می آیند، بافندگی پرمایه متن پارچه بر نفیس بودن آن می افزاید.» انتخاب رنگ، الیاف به کار رفته، رنگرزی طبیعی در کنارطراح و بافنده، زیبایی خاصی به آثار به جای مانده از آن دوره می دهد، چرا که مادر این دوره شاهد پیشرفت چشمگیری در بافندگی هستیم که با وجود پیچیده بودن طرح، هنرمند بافنده با مهارت خاص به خلق اثری بسیار نفیس می پردازد و همچنان سیر صعودی را طی می کند. موارد استفاده از پارچه های فوق به دلیل متقاضیان زیاد از اقصاء نقاط دنیا بسیار متنوع می باشد. این طرح اقتباس گرفته از یکی از تصاویر مانوی است،فرشتگان هوروتات و امرتات(خرداد و مرداد) هستند که وظیفه آسمانی خود را نگهبانی سرو که نشانه”سپنتامینو” (روح مقدس) یا یزدان است انجام می دهند. درنقش فوق همان ترنج باستانی دوره ساسانی حفظ شده است جز در مورد قلم کاری هایی که رنگ آمیزی پارچه های قرن 18 فرانسه را دربر دارد، در طرح ابریشمی، رنگ دخالت مستقیمی ندارد و فقط برای مشخص کردن طرح های خطوط که غرض اصلی هنرمند است به کار می رود. خلاصه آن که طرح این پارچه ها بیشتر جنبه ترسیمی دارد و به این سبب است که ارزش حقیقی آن ها از نزدیک آشکار می شود.»(همان منبع)
گاهی خطوط درشت و محکم و گاهی ریز و ظریف، گاهی نقش های روشن و بزرگ معماری و نقوش تمثیلی و موضوعات شاعرانه و عاشقانه که مشحون از نازک کاری و زیبایی گرم و پر احساس هنرمند است، همه این طرح ها نشان می دهد که هنر بافندگی تا چه حد وسعت داشته و از سویی بیانگر میزان تسلط هنرمند در بیان اندیشه اصلی خویش است وهمان طور که گفته شد هنر پارچه بافی مانند دیگر هنرها تنها مرهون ذوق و سلیقه هنری عصر خویش نیست بلکه خصوصاً مدیون طراحان واستادان هنرهای دیگر است، طراحان اینحریرهای دیلمی و سلجوقی طی تاریخ طولانی و پیوسته ی هنر ایران از بهترین استادان به شمار می آیند و بافندگانی که طرح های دشوار و پیچیده ایشان را روی پارچه می آورند می بایستی هم موضوع را خوب درک کنند و هم در کار خود استاد باشند، این هنرمندان در به تصویر کشیدن موضوعات متفاوت مانند: درخت زندگی و تاک های پیچ در پیچ و نخل های زنده و شکل های نرم و ظریف جانوران و صورت های زیبا و ترکیبات پر نقش بسیار بی همتا بوده اند و بیشتر این پارچه ها برای جامه ی پادشاهان و امیران سلسله هایی که درتاریخ از بزرگ ترین فرمانروایان شمرده شده اند بافته می شده اند.(تصویر19)
تصویر19 – پارچه سلجوقی، موزه منسوجات واشینگتن(پوپ،:2324)
«تکنیک های گسترده ی بافت پارچه در این زمان عبارت اند از :انواع کجراه ها(سرژه ها)، پارچه های دولا و سه لا باف، استفاده از نخ های تابیده با تمایز سفت تاب وشل تاب که رگه های اریب را بر سطح پارچه ها نمایان ساخت.»(پوپ،1350،: 2185) علاوه بر صادرات پارچه به همه ی کشورها، صنعت و تکنیک بافت تا جایی پیشرفت که دارهای بافندگی با نام وساخت ایران تولید و به کشورهای دیگر مثل چین فرستاده شد. «توسعه ی بافت پارچه های زری یا زربفت(با پود طلا)و نیز ابریشمینه های گل برجسته و در نهایت ساخت دستگاه بافندگی کاملی که با نام دستگاه ایرانی معروف شدو به همین شکل به چین رفت و در آنجا برای بافت گلیم های کواسو از آن سود بردند.»(وولف،1372،:7-156)
تصویر20- پارچه با رنگرزی مقاوم با کتیبه و نقش حیوان،قرن 5و6 ه.ق(بلوم،1317،:2)
2-2-2 دوره تیموریان :
با توجه به این که در دوره ایلخانان با حمله مغول به ایران و استقرار آنها لطمات جبران ناپذیری به هنر وارد شد ولی تیموریان تأثیرات مثبتی در صنعت نساجی ایران از خود بر جای گذاردند و بر ذخایر هنر نساجی چه از نظر طرح و چه از نظر بافت افزودند، « شواهد آن از نوشته های جهانگردانی چون مارکوپولوو از روی مینیاتورها که انواع لباس ها، پرده ها و روتختی ها با تزیینات گوناگون مثل اسلیمی های ظریف… را نشان داده است، می توان یافت.در این زمان کارگاههای بافندگی هرات ، تبریز و قم با تولید پارچه های ابریشمی با نام قماش (Gumash) شهرت زیادی یافتند، نفوذ نقوش و طرح ها مانند ابر چینی، اژدها و … در بافته ها در این دوره کاملاً مشهود است و چین منشاء رواج طرح های گیاهی (هم از جهت گرایش به طبیعت و نیز استفاده از حرکات منحنی و خطوط اریب) محسوب می گردد.
چادرهای مغولان به شکل یورت های نمدی بود ولی از پارچه های ابریشم و حریرهای راه راه رنگی و طرح های راه راه باریک با تنوع فوق العاده، در پارچه های ایکات(Ikat) با تکنیک رنگرزی به شیوه ی گره زنی که مغولان از ترکستان با خود آوردند، دیده می شود، در حقیقت ترکستان از نظر ابداع این پارچه ها به فرهنگ نساجی ایرانی– مغولی(perso-mongolion) کمک می کند، این طرح ها به شکل تاپیستری های اشکانیان در آسیای مرکزی اجرا می شود.»(پوپ ،1971،جلد پنجم،:6- 2045)
حمایت دربار، توانایی بالای هنرمندان، اساتید و همچنین بستر مناسب جهت همکاری هنرمندان فضای مناسبی را جهت تولید و خلق انواع متنوعی ازنقوش وپارچه های بسیار زیبا با کاربری متفاوت در این دوران به منصه ی ظهور نشست ولی تا رسیدن به نقطه ی طلایی هم چنان فاصله داشتند. از نمونه های شاخصِ« این دوره به کفندوک رودلف چهارم اطریش(Duke Rudolf Iv of Asustria) با نام ایل ابوسعید به تاریخ ( 736-717 ه.ق) می توان اشاره نمود و نیز پارچه های ابریشمی دولای ایکات که از گورستان های شهر ری بدست آمده است.سبک چینی – اسلامی (Chino-Islamic)با بافت کاموکا یا کین کوب که هر دو تعبیری از نام چینی کیم خا (Kim – kha)است که پارچه ای است راه راه با نخ پنبه ای، ابریشم، نخ های زرین و با طرح هایی نظیر ترنج کوچک با دایره های کوچک با الهام از طبیعت و استفاده از سیاه قلم در ترسیم نقوش، در ماورالنهر(سمرقند و بخارا…)پی ریزی شد. از دیگر عناصر تزیینی این دوره ، نخل های تزیینی سبک هرات و گل نیلوفر، اسلیمی ها و طرح های مشبک که در حقیقت سبک اسلامی بیشترین منبع این طرح ها محسوب می شده است، را می توان نام برد.
اما در مجموع این دوره از نظر فنی دوره ی مأیوس کننده ای است چرا که روش ها و فنون متداول گذشته نه تنها توسعه نیافت بلکه سیر قهقرایی نیز داشت اما از جهت طراحی می توان گفت که این دوره سومین و آخرین مرحله ی تاریخ طراحی پارچه ایرانی پی ریزی شده است یعنی همان دوره ای که به تأسیس کارگاه های پارچه بافی سلطنتی در زمان شاه عباس منتهی گردید سبک نخستین، تداوم سبک هخامنشی است و تجسم آن در ابریشم های ساسانی دیده می شود که در دوران سلجوقی با طرح های چینی، طبیعت گرایی محض بر دیگر طرح ها غلبه یافت.»(پوپ،1971،جلد پنجم)
2-2-3 دوره صفویه :
با توجه به طراحی پارچه در دوره تیموری و فنون بافندگی بسیار پیشرفته در دوره های مختلف و قبل از صفوی و حمایت شاهان در این زمان لذا بستر مناسبی برای صنعت نساجی به وجود آمد. «عهد صفویه را می توان دوران بافندگی کلاسیک ایران نامید در این دوران بافندگی، سلیقه و تنوع به مرحله والای خود رسید، نخستین شاهان صفوی صنعت نساجی را چنان که باید به زیر حمایت خود گرفته به راستی در پیشرفت و رونق آن کوشیدند، اوج هنر بافندگی این سلسله به دوران سلطنت شاه عباس اول ملقب به کبیر بود، وی خود سازمان ابریشم بافی کشور را شخصاً زیر نظر گرفت شاردن فرانسوی از وجود سی و دو کارگاه صنایع دستی در محوطه کاخ شاهی سخن به میان می آورد که پیشه وران از هر زمره در آنها به کارهای دستی اشتغال داشتند.»(فریه ، 1374،: 159)اوج هنر و صنعت پارچه بافی در کنار سایرهنرها و تأثیرات آن ها بر یکدیگر و همچنین مراودات فرهنگی، سیاسی واقتصادی با سایر کشورها و به خصوص اروپا باعث ایجاد تحولی بزرگ در آن گردید، لذا به واسطه ی آن تزیینات بسیاری ازخانه ها به انواع این پارچه ها اختصاص داده شد. «کاربرد تجهیزات با شکوه، آلاچیق های سلطنتی، پرده هاو تابلو های گران قیمت که ایران از زمان های قدیم به خاطر آن ها شهرت داشت در این زمانبه مراتب وسیع تر گشت، در حقیقت مهمترین تزیینات داخلی هر خانه منسوجات بودند علاوه بر فرش، پشتی ها، مخده ها ( که در تهیه آنها از الیاف خاصی استفاده می شد) در خانه های بزرگتر گاهی اوقات دیوار اتاق های اصلی با تابلو های پارچه ای (تاپیستری) پوشیده شده بود و بر سر در ورودی ها نیز غالباً پرده آویزان می کردند، در تشریفات رسمی پارچه های دست باف نقش عمده ای داشتند و بدیهی ترین پیشکش‎ ها لباس های فاخر و پارچه های گران قیمت بود. به هنگام جنگ از پارچه های فاخر برای پوشش و ستام ستوران، سرپوش و پرده خیمه استفاده می کردند و جنگجویان پرچم های بزرگ با شکوه بدست می گرفتند.(تصویر21)
تصویر21- پوشه برای نگهداری اسناد،مخمل با تصویر باغ،قرن 11ه.ق(پوپ،1317،:1059)
دیوان شعری متعلق به قرن شانزدهم میلادی ، کمال هنر بافندگی این دوره است زیرا کلیه متن این کتاب مشتمل بر حروف و کلماتی است که روی آن بافته شده است این بدان مفهوم است که هر صفحه آن روی دستگاه بافندگی قرار گرفته و جداگانه بافته شده هریک از صفحات از نظر رنگ متفاوت بوده و هنر خطاطی آن نیز ارزش فوق العاده ای دارد.»(فریه ،1374،:162)
پارچه های مختلفی در این دوران بافته می شد که تنوع در رنگ و نوع آن زبان زد بوده است.«پارچه های ابریشمی، ساتن در ترکیب با بافت جناقی، (طرح های درخشان و رنگارنگ) طرح های مشبک و چهار خانه به خصوص نوعی از آن که دارای حالت ناخنی می باشد، پارچه های دو یا سه لا که گاه در هم بافته می شده، مخمل های گل برجسته با تار و پود طلا و نقره، پارچه های زربفت یک رو و دورو که عموماً برای لباس بانوان و تزیین داخلی منازل و یا به عنوان پرده برای جدا کردن فضای اتاق ها به کار می رفت، در این دوران به اوج کمال و زیبایی هنری و فنی رسید.»(پوپ-اکرمن،1387)حضور پارچه های جدید اروپایی و مراودات فرهنگی بین کشورها، درکنارذوق، سلیقه و خلاقیت هنرمندان ایرانی تنوع بسیاری در انواع پارچه ها با شکل و شمایل جدید به وجود آورد.«مناطق مهم بافت در این دوران شهرهای تبریز، اصفهان، کاشان، یزد، خراسان و ابیانه بودند.در اواسط این دوره شاهد نفوذ اروپاییان در پیدایش برخی پارچه های نوو همچنین جامه هایی مانند دامن چتری– ناقوسی شکل بانوان که تا بالای زانو رفته و کوتاه شده و پاهای شلوار را نمایان ساخته بود، هستیم. مینیاتور های ایران در حقیقت به صورت مجموعه ای از سایه ها و رنگ هایی است که به سادگی می توان مفاهیم آن را بر روی دستگاه بافندگی پیاده کرد، خصوصاً که ایرانیان با تبحر در رنگرزیو وجود تونالیته های رنگی در نخ های خود مشکلی نداشتند.»(وولف،1372)
از مینیاتورها می توان شکوه و جلال و رونق پارچه های این دوران را به خوبی مشاهده نمود. تصویر انسان که از عناصر طراحی روی پارچه مربوط به دوره اشکانی بود و در دوره ی سلجوقیان بر روی پارچه ها دیده می شده تا دوران صفویه تقریباً از بین رفته بود، اما از این پس تصویر انسان به اشکال گوناگونی نظیر شخص فاتح و زندانی وی که با طنابی او را می کشد تا تحقیر کند و یا قتل برساند، به وفور بر پارچه های صفوی نقش می بندد و اکرمن در کتاب خویش به همراه پوپ می نویسد:
«به نظر می رسد که ایرانیان می خواسته اند حزن و اندوه ناشی از حمله مغولان را با تصویر صحنه های فتح و پیروزی کاهش دهند و این در حقیقت نوعی تقویت احساسات ملی در دوران صفویه و همچون ساسانیان با اعمال قدرت و نه با تکیه بر سحر و جادو است. مخمل پسندیده ترین پارچه ی این دوران به شمار می آید و نمونه های بی نظیری از این مخمل ها با صحنه های سرورانگیز (باغ، جوی آب و …) با هیکل های آدمی و نقوش گیاهی بر جسته بر زمینه ی از اطلس زری وجود دارد یکی از نمونه ها با شیوه ای کاملاً ایرانی به نقش محراب با اسلیمی های طوماری و با کتیبه ای به نام بافنده ی آن «مغیث» سجاده ای آویختنی است که در حقیقت نفوذ تدریجی قالی های صفوی را به نساجی سده ی یازدهم بیان می کند و یا نمونه ی دیگر که پارچه ای که سقف داخلی خیمه را تشکیل می داده و مخمل ابریشمی با نقش پرزچین بر متن اطلس نقره ای و منقوش به صحنه های شکار است.(تصویر22)
تصویر22- سقف داخلی خیمه،مخمل،منقوش به صحنه شکار(فریه،1374،:164)
پارچه های ابریشمی با حاشیه ی کتیبه در این دوران به عنوان آویز ، محراب و یا کتیبه در مساجد و برای پوشش مقابر افراد مقدس به کار می رفت این پارچه ها همه دارای تاریخ تهیه بوده و نمونه ی پوشش مرقد امام رضا(ع) (1080 ه . ق) که احتمالاً در اصفهان تولید شده از نمونه های نفیس آن به شمار می آید.
در بین تولیدات این دوره گاهی پارچه هایی با نقوش دینی ـ مسیحی(کودکی عیسی و …) نیز دیده می شود خصوصاً در زمان شاه عباس اول که حاوی علاقه وی به ارزش های پذیرفته شده دنیای مسیحیت بوده و نمونه ای از آن به یکی از شاهزادگان اروپایی (دوج ماریو گریمانیDoge Mario Grimani) به سال (1012 ه.ق) هدیه شده است. برای اولین بار نقش بانوان را نیز بر مخمل های این دوره می توان دید که با کلیجه ی کوتاه مد روز با کمر تنگ بسته، بالا تنه یخه دار و دامن بلند به تصویر کشیده شده اند.»(تصویر23)
یکی از نکات برجسته و قابل توجه در بافندگی این دوران همکاری هنرمندان شهرهای مختلف است در بافت انواع پارچه ها که به ایجاد سبک ها و مکاتب مشترک جدیدی مثل مکتب تبریز- یزد،