دانلود پایان نامه
این پژوهش به بررسی نگرش شهروندان تهرانی نسبت به طرح هدفمند کردن یارانه ها و عوامل مؤ ثر بر آن با پیگیری اهدافی چند از جمله بررسی نوع نگرش شهروندان تهرانی نسبت به طرح هدفمند کردن یارانه ها و عوامل مرتبط با تکوین این نوع نگرش در چارچوب نظریات روان شناسان اجتماعی و نیز آگاهی از مهمترین نگرانی و دغدغه های جامعۀ مورد مطالعه از طرح مذکور به روش پیمایشی پرداخته است و ابزار گردآوری اطلاعات پرسش نامه می باشد. در این تحقیق از طریق روش خوشه ای چند مرحله ای به تعیین نمونه و با استفاده از آمارۀ کوکران به تعیین حجم نمونه به تعداد 384 نفر از میان شهروندان تهرانی پرداخته شده است. با اجرای پرسش نامه در میان نمونۀ آماری و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نتایج نشان داد که بین نگرش نسبت به طرح هدفمند کردن یارانه ها،میزان اعتماد اجتماعی،نگرش نسبت به نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران و میزان مشارکت در طرح هدفمند کردن یارانه ها همبستگی معنادار و مستقیمی در سطح 99% اطمینان وجود دارد. ضمن اینکه بین نگرش نسبت به طرح هدفمند کردن یارانه ها و پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی همبستگی معناداری مشاهده نشده است.
تحقیقات خارجی
1.مطالعۀ لارکی (1986)
در این مطالعه که توسط لارکی انجام شده است با انجام 5 سناریو اثرات افزایش قیمت 3 کالای یارانه ای (گندم،روغن نباتی و شکر) بر تغذیه و رفاه خانوارهای شهری و روستایی و پرداخت یارانه به کالاهای مانند گندم و جو مورد بررسی قرار گرفته است. یافته ها نشان می داد که افزایش 50 درصدی قیمت 3 کالای مزبور بر تغذیه و رفاه خانوارها موجب می شود که مصرف خانوارهای روستایی حدود 20 درصد کاهش یابد،در حالیکه این کاهش برای فقیرترین و ثروتمند ترین خانوارهای شهری به ترتیب 7 و 12 درصد می باشد. بنابراین نواحی شهری کمتر از نواحی روستایی در اثر افزایش قیمت ها زیان می بینند و به این دلیل افزایش قیمت آرد نرم، موجب جانشینی آرد سخت می گردد. پرداخت یارانه به جو،کاهش فقر روستایی را جبران نمود و کاهش رفاه فقیرترین و ثروتمندترین خانوارها 4 و 9 درصد می باشد، در حالیکه این ارقام در مناطق شهری درصدهای متفاوتی دارند. از طرف دیگر پرداخت یارانه به گندم سخت در مناطق آثار منفی افزایش قیمت را در گروه های کم درآمد جبران و رفاه آنها افزایش می یابد. نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که رفاه خانوارهای روستایی بیشتر از خانوارهای شهری در اثر افزایش و یا کاهش قیمت کالاهای یارانه ای تأثیر می پذیرد.
2.سشامانی (1998)
از جمله مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است، مطالعه ی سشامانی(1998) است که اثرات آزادسازی بازار موادغذایی و چالش های متعاقب آن بویژه در زمینه ی مواد غذایی را در کشور زامبیا مورد بررسی قرار داده است. با توجه به مصرف بالای ذرت به عنوان ماده ی غذایی عمده در زامبیا محقق به بررسی اثرات آزادسازی در بازار ذرت پرداخت. در زامبیا تولیدکنندگان ذرت ، تولیدکنندگان خرده پا هستند، انتظار می رفت که آزادسازی بازار ذرت باعث رقابتی شدن بازار تهیه ی آرد ذرت و کاهش هزینه های بازار یابی و در نتیجه کاهش قیمت و افزایش میزان دسترسی به آرد ذرت برای مصرف کنندگان شود. با حذف یارانه های ذرت میزان تولید آن کاهش یافت که بنا بر اعتقاد محقق این کاهش ناشی از، از بین رفتن مزیت نسبی و رقابت مصنوعی بوده است، که به دلیل حمایت دولت بوجود آمده بود. بر اساس این مطالعه در بعد کلان ، با حذف یارانه ی تولید ذرت در بودجه ی دولت به میزان 20 درصد صرفه جویی شد که این وضعیت توانست از کانال کاهش کسری بودجه به کنترل نسبی تورم نیز مساعدت نماید. لازم به ذکر است که تولیدکنندگان خرده پا 56 درصد از جمعیت زامبیا را تشکیل می دهند که 90 درصد آنها نیز زیر خط فقر قرار دارند. لذا بنا بر یافته های این پژوهش تا هنگامی که کشاورزان خرده پا با وضعیت فعلی به تولید بپردازند و ماده ی غذایی عمده ی مورد مصرف نیز ذرت باشد نمی توان به تأمین امنیت غذایی و کاهش فقر امیدوار بود. هم چنین در اتخاذ سیاست آزادسازی کشاورزی و ارزیابی اثرا ت آن بر روی مصرف و توزیع مواد غذایی و امنیت غذایی باید سیاست های کشاورزی در کنار دیگر سیاست های اقتصاد مورد توجه قرار گیرد.
چارچوب نظری
با توجه به اینکه یارانه ها،از جمله ابزارهای مهم حمایتی دولت ها هستند و طرح هدفمند کردن یارانه ها نیز به عنوان یک جراحی بزرگ اقتصادی توسط دولت در حال اجرا می باشد،لذا اجرای این طرح را می توان یکی از ابزارهای دخالت دولت در اقتصاد به حساب آورد. در همین راستا، در قسمت مبانی نظری نقش دولت را در مکاتب مختلف اعم از موافق و مخالف دخالت دولت در اقتصاد به بوتۀ بحث قرار دادیم و دیدگاه های نظریه پردازانی همچون « جان راولز»، «نازیک» و « هایک» را نیز در این خصوص مطرح نمودیم. همچنین با توجه به اینکه در پژوهش حاضر متغیر مستقل ما، یعنی طرح هدفمند کردن یارانه ها( همان وضعیت متغیر وابستۀ پژوهش، قبل و بعد از اجرایی شدن طرح هدفمندی یارانه ها) می باشد، لذا نیازی به شاخص سازی و ساختن گویه برای متغیر مستقل وجود نداشت، به همین خاطر در قسمت چارچوب نظری پژوهش حاضر تنها به ذکر مکاتبی خواهیم پرداخت که دخالت و حضور دولت را در اقتصاد به عنوان امری قابل قبول و موجه پذیرفته باشند.
از میان مکاتبی که در بخش مبانی نظری به توضیح آنها پرداختیم،تنها مکتب سوسیالیسم و مکتب کینز به نوعی دخالت دولت در اقتصاد را به عنوان امری موجّه پذیرفته اند. ج .ام.کینز برای دولت نقش فعالی در نظر می گیرد، این نقش فعال همان اعمال سیاست های مالی است که با حربه های خود می تواند شرایط اشتغال کامل بدون تورم را در اقتصاد فراهم سازد. از نظر او تأمین اشتغال کامل و توزیع عادلانۀ ثروت از مشکلات اساسی نظام سرمایه داری است و معتقد است که تنظیم سطح تولید ملی،درآمد ملی و اشتغال مستلزم دخالت دولت است. وی معتقد است که دولت باید سطح تقاضا را مدیریت کند،مثلاً با کاهش مالیات ها،چاپ اسکناس یا ایجاد شغل از طریق طرح های عمرانی عمومی تا بتواند امید داشته باشد که آثار سودمند این کارها باعث احیا و تجدید فعالیت اقتصاد بیمار کشور شود.
در بین نظریه پردازان رفاهی که در خصوص نقش دولت رفاه نظریاتی را بیان کرده اند از نظریات جان راولز و هایک استفاده شده است؛ جان راولز: در زمرۀ لیبرال های مساوات طلب است که مابین آزادی و برابری اولویت را به آزادی می دهد و در واقع از برابری فرصت حمایت می کند. به نظر راولز حدّ مجاز نابرابری آن است که به نفع طبقات پایینتر تمام شود، در نتیجه دخالت دولت در اقتصاد نیز برای جلوگیری از ایجاد نابرابریِ غیر سودمند، مجاز شمرده می شود، اما این دخالت نباید تا حدّی باشد که انگیزۀ شکوفایی و کارایی اقتصادی را از میان ببرد.
هایک نیز مخالف دولتی نیرومند است که بازار را تهدید کند،اما با دولتی نیرومند که که از بازار حمایت کند و باعث شکوفایی آن شود مخالفتی ندارد.
در بحث از سبد مصرفی خانوار نیز با توجه به طبقه بندی این متغیر به 4 بعد ـ رفتار مصرفی،سبد بودجه و هزینۀ خانوار،رضامندی از تأمین نیازها و سطح رفاه خانوار ـ تفکیک ابعاد و ساختن شاخص های آن بر پایۀ تلفیقی از نظریات «میشل سولومون» در خصوص رفتار مصرفی، « ارنست انگل» در زمینۀ بودجه و هزینۀ خانوار، «آبراهام مازلو» در زمینۀ تأمین نیازها و هم چنین ترکیبی از نظریات «لذّت گرایی» ، «ارزش ـ منزلت» و «دیدگاه محرومیت نسبی» در خصوص سطح رفاه خانوار ، انجام شده است.
از دیدگاه «میشل سولومون»، بررسی رفتار مصرف کننده مطالعۀ فرایندهایی است که افراد یا گروه ها در انتخاب، خرید،استفاده و نهایتاً نگهداری یا به دورانداختن محصولات، خدمات،ایده ها و یا تجربیات به منظور ارضاء نیازها و خواسته های خود، آنرا طی می کنند(سولومون،7:1994).
در بحث از سبد بودجه و هزینۀ خانوار از نظریۀ « ارنست انگل» استفاده شده است. در واقع انگل رابطۀ میان تقاضا برای کالا و یا ( مخارج انجام شده بر کالا) و دارایی های یک مصرف کنندۀ واحد را مورد مطالعه قرار داد.
اهمیت کار انگل در بیان 3 قانون در خصوص اقلام مصرفی خانوار بود که آنها را بر پایۀ داده های بودجۀ خانوار تدوین کرده بود،بدین صورت که: با افزایش درآمد،سهم مخارج مختصّ خوراک کاهش پیدا می کند،اما مخارج در مورد نیازهای فرهنگی ـ آموزشی و اوقات فراغت(مسافرت،تعطیلات و …) افزایش پیدا می کند،هم چنین سهم مخارج مختصّ پوشاک،مسکن(آب و فاضلاب ـ سوخت و روشنایی ـ برق) و بهداشت و درمان،درصد محسوس یکسانی را نشان می دهد.
بنابراین با توجه به قوانین انگل، با افزایش درآمدی که بر اثر اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، برای خانوارهای روستایی حاصل شده است، سهم بودجه ای که خانوارها برای تهیۀ کالاهای سبد مصرفی خانوار،هزینه می کنند نیز با قبل از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها متفاوت می باشد، که ما در این پژوهش می خواهیم بسنجیم که آیا کلّ سبد بودجه و هزینۀ خانوار، بعد از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها، نسبت به قبل از آن دارای تفاوت معناداری می باشد یا خیر؟

مطلب مشابه :  مبانی مسئولیت مدنی

در بحث از رضامندی از تأمین نیازها از نظریۀ « سلسله مراتب نیازها» از « آبراهام مازلو» استفاده شده است.
بر اساس این نظریه، هر نیاز پیش بینی نیاز دیگر است و برای پاسخگویی به نیازهای بالاتر باید نیازهای پایینتر برآورده شود تا فرد در نهایت به تحقق خویشتن و خود شکوفایی نائل شود. این نیازها در 5 گروه به این ترتیب دسته بتدی شده اند: سطح اول، نیازهای اولیه یا فیزیولوژیک ـ سطح دوم،نیاز به ایمنی ـ سطح سوم، نیازهای اجتماعی ـ سطح چهارم، نیاز به احترام و قدرو منزلت و سطح پنجم،نیاز به خودشکوفایی.
در بحث از سطح رفاه نیز با توجه به طبقه بندی ابعاد این مفهوم به 3 بعد : الف)رضایت از زندگی، ب)ارزیابی از رفاه با توجه به وضعیت فردی خود و ج) ارزیابی از رفاه با توجه به مقایسۀ خود با دیگران. تفکیک ابعاد و طراحی گویه ها بر پایۀ تلفیقی از نظریات «لذّت گرایی»، «نظریۀ ارزش ـ منزلت» و «نظریۀ محرومیت نسبی» انجام شده است.
بر اساس نظریۀ «لذّت گرایی»، خوشبختی فقط یک احساس است. زندگی شاد،لذّت انسان را افزایش داده و از غم اومی کاهد و در نتیجه رفاه او را افزایش می دهد. سیلگمن و رویمن این نظریه را بر اساس نظریۀ فایده گرایی «جرمی بنتام» ارائه داده اند. (سیلگمن و رویمن،1:2003).
بر اساس نظریۀ ارزش ـ منزلت،هر فرد دوست دارد با توجه به موقعیت خود (که شامل سطح تحصیلات،وضعیت استراحت و تفریح،وضعیت پیشرفت و موفقیت خود در زندگی،رضایت از محیط خانوادگی خود، میزان تلاش،امکانات خود و … می گردد)،منزلت و جایگاه مناسب در جامعه، محل کار و خانواده داشته باشد. اگر فرد چنین شرایطی را دارا باشد، احساس نشاط و رضایت از زندگی خواهد داشت که متعاقب با آن احساس رفاه و بهزیستی را نیز در خود احساس خواهد کرد و در غیر این صورت احساس کسالت ، ناامیدی،نارضایتی و عدم رفاه را خواهد داشت (صفری شالی،132:1388).
هم چنین رفیع پور معتقد است که: بر اساس نظریۀ محرومیت نسبی،فرد به مقایسۀ خود با افراد دیگر و گروه مرجع برمی آید و دوست دارد که شرایط مشابه با آنها را داشته باشد و اگر در نتیجۀ مقایسه برای فرد چنین پنداشتی بروز نماید که بر اساس میزان سرمایه گذاری و تلاش،پاداش و نتیجه ای که عایدش شده در مقایسه با دیگران عادلانه و منصفانه نیست دچار احساس محرومیت نسبی گردیده و این امر باعث بروز نارضایتی و عدم احساس رفاه می گردد و وقتی این احساس به اعلی درجۀ خود برسد،به احساس تضاد اجتماعی می انجامد و تعارضات شدیدی را در پی دارد. پس می توان گفت که مقایسه عبارت است از فرایندی ذهنی که طی آن فرد به ارزیابی و تطبیق بین شرایط خود با شرایط و وضعیتی که گروه و یا فرد موردنظر وی از آن برخوردار است، می پردازد (رفیع پور،17:1364).
بیان فرضیه ها