نگرانی بیمارگونه و اختلال اضطراب فراگیر

همان گونه که اشاره شد، ذهن آگاهی می تواند نوعی مواجهه درنظر گرفته شود؛ نوعی مواجهه در خصوص مشکلات بالینی که به دنبال تلاش جهت اجتناب از تجارب آزاردهنده ی درونی شکل گرفته اند (بائر، 2003؛ هایز، استروسال و ویلسون، 1998؛ به نقل از تری نر ، 2011). هم چنین ذهن آگاهی می تواند آشفتگی و پریشانی ناشی از تلاش برای کنترل یا سرکوبی افکار و هیجانات ناخوشایند، را کاهش دهد (رومر و اورسیلو، 2009؛ به نقل از تری نر، 2011).
افرادی که نگرانی بالایی را تجربه می کنند، عقاید منفی در خصوص کنترل ناپذیری و مضرات نگرانی، گزارش می کنند. این عقاید منفی، باعث می شود که افراد، نگرانِ “نگران شدن” خویش، شوند (فرانگرانی). فرانگرانی، سطح اضطراب فرد را افزایش می دهد و باعث افکار ناکارآمد در خصوص راهبردهای کنترل می شود؛ و بدین ترتیب نگرانی بهنجار تبدیل به نگرانی بیمارگونه می شود. عقاید منفی و فرانگرانی، مکانیسم کلیدی در نگرانی بیمارگونه و اختلال اضطراب فراگیر می باشند (سوگیرا، 2004). به اعتقاد ولز، ذهن آگاهی کمک می کند تا افراد از ماشه چکان های اولیه ی نگرانی، بدون درگیری در آن ها، آگاه شوند. با انجام این کار، انتظار می رود که افراد نگران، عقاید منفی در خصوص کنترل ناپذیری نگرانی و عقاید مثبت در خصوص کاربرد نامنعطفانه ی نگرانی را تغییر دهند (سوگیرا، 2004).
با درنظر گرفتن شباهت یافته های بدست آمده در این پژوهش و پژوهش های انجام شده در نقاط مختلف دنیا، و براساس مکانیسم اثرگذاری ذکر شده در مورد ذهن آگاهی، می توان این سودمندی را در جمعیت های غیر بالینیِ ایرانی نیز تبیین کرد. هر چند در ایران، پژوهش نظام مندی درباره ی اثرات مداخلات ذهن آگاهی بر نگرانی بیمارگونه صورت نگرفته است، اما با این حال چندی از پژوهش ها وجود دارند که به طور ضمنی اثرگذاری این نوع مداخلات را بر نگرانی گزارش کرده اند؛ به عنوان مثال، فیروزآبادی و شاره (1388) در پژوهش خود نشان دادند که تکنیک های ذهن آگاهی منجر به کاهش میزان نگرانی در اختلال وسواسی – اجباری شده است ( کاهش معنادار در نمرات خرده مقیاس های باورهای فراشناختی مثبت و منفی در مقیاس فراشناخت و خرده مقیاس نگرانی، در مقیاس کنترل فکر).
بنابراین با توجه به الگوهای شناخت درمانی برای مورد هدف قرار دادن شناخت و رفتار، و توجه به پذیرش برخی از ویژگی ها و فراسوی آن ها عمل کردن، می توان از تاثیر الگوی درمانی کاهش استرس براساس ذهن آگاهی ، به طور خاص سخن گفت.
در کنار تاثیر برنامه یاد شده، باید به نتایج بدست آمده از بعدی دیگر نیز نگریسته شود. بخشی از نتایج ارائه شده، ممکن است خواننده ی گزارش اخیر را دچار تناقض کند؛ یکی از نتایج بدست آمده، تفاوت دو گروه آزمایش و کنترل در پیش آزمون نگرانی بیمارگونه است.
اکنون از خود می پرسیم چرا چنین شد و آیا می توان به نتایج بدست آمده اتکا نمود؟
همان گونه که قبلا نیز بحث شد، نگرانی، مولفه ای پایا و ثابت نیست بلکه در پیوستاری از فقدان نگرانی تا نگرانی بسیار شدید که منجر به تداخل در قابلیلت های فردی برای کارکرد مناسب می شود، قرار می گیرد. بنابراین میزان نگرانی هر فرد، متغیری پایا و غیرقابل تغییر نبوده و متغیرهای مختلف فرهنگی، اجتماعی و روان شناختی می تواند آن را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارتی دیگر، این سازه ی ناپایدار می تواند تحت تاثیر عوامل متعددی قرار بگیرد، عواملی که گاه از حیطه ی کنترل پژوهشگر خارج است. به عنوان مثال، این امکان وجود دارد که چندی از آزمودنی های گروه کنترل در هنگام پیش آزمون، تحت شرایط نگران کننده ای بوده باشند، شرایطی محدود که پاسخ این افراد را تحت تاثیر قرار داده و اکنون پس از 2 ماه، احتمال سپری شدن آن شرایط نگران کننده و یا خوگیری فرد با شرایط یاد شده ولو در حد محدود، می تواند در کاهش پاسخ های فرد، تاثیر گذار باشد.
یک روش برای حل مشکل موجود در میان افرادی که نمرات بالایی بدست آورده اند، اجرای دوبار آزمون در مرحله ی پیش آزمون است تا بر این اساس بررسی کنیم که آیا این میزان بالای نگرانی در فرد، پایداری معناداری دارد یا خیر؛ و سپس از این میان، افرادی را وارد گروه ها کنیم که نگرانی تقریبا بالا و پایداری در هر دوبار اجرا، نشان داده اند. اما در این پژوهش این کار صورت نپذیرفت؛ هم به لحاظ محدودیت در زمان و تعداد افراد واجد شرایط و هم به این دلیل که احتمال کارکشتگی در آزمون، دور از انتظار نیست. با اجرای دوبار آزمون PSWQ در فواصل زمانی کم، احتمال آشنا شدن آزمودنی با سوالات و تاثیر پاسخ های اولیه، وجود دارد و بدین ترتیب ممکن است که اعتبار نتایج آزمون زیر سوال رود.
باید توجه داشت که قرار گیری افراد در گروه کنترل و آزمایش، براساس تمایل و رضایت افراد صورت پذیرفته است. رغبت و رضایت شرکت در گروه، ممکن است مساله ی تاثیر گذاری باشد که پژوهشگر را مجاب به انتخاب این افراد کرده است. شاید در گروه کنترل افراد مایل به درمان، محدود باشند. آیا این امر باعث شده که افراد میزان نگرانی خود را کمی بالاتر نشان دهند، با توجه به این که هدف غربال اولیه تا حدودی برای آن ها آشکار بوده است.
هم چنین ممکن است مدت زمان زیادی که صرف اشتغال به نگرانی شده و رنجش بالای افراد گروه آزمایش (مطابق با نمرات بالای مقیاس PSWQ در آن ها) از نگرانی بیمارگونه خود، آن ها را به سمت دریافت درمان سوق داده باشد، حال آن که گروه کنترل میزان نگرانی کم تری را تجربه می کردند و احتمالا نگرانی تداخل کم تری در زندگی آ
ن ها داشته و براین اساس نیازی به دریافت درمان در خود احساس نکردند.
بنابر توضیحات بالا، شاید بتوان این تفاوت معنادار را براساس دلایلی چون ناپایداری مولفه ی نگرانی، فقدان کنترل محرک های محیطی و اجتماعی تاثیرگذار بر فرد و نبود شرایط لازم برای جایگزینی تصادفی افراد در دو گروه، تبیین کرد.
شاید بجاست از خود بپرسیم که دلیل تاثیر الگوی درمانی حاضر بر نگرانی چیست؟ این امر به دو گستره باز می گردد:
گستره ی نخست این است که نگرانی سازه ای است مهم، اما هنوز در نوسان، ولی غیرقابل نادیده گرفتن. تا پالایش مفهومی و عملی آن، راه درازی در پیش است. با وجود این، تاثیر مداخله بر آزمودنی های ایرانی دارای نگرانی، نشان گر برخی وجوه مشترک این سازه در بوم های متمایز است. اما گستره ی دوم به الگوهایی در برنامه کاهش استرس براساس ذهن آگاهی باز می گردد که نیازهای مشترکی را هدف قرار داده است.
با این حال باید خاطر نشان کرد که پژوهش های آتی می توانند، دورنماهای تازه ای را پیش روی ما قرار دهند.
همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، تاکنون در ایران بررسی اثربخشی الگوی درمانی کاهش استرس براساس ذهن آگاهی بر مولفه ی نگرانی بیمارگونه، خارج از بافت هر اختلال روان شناختی، انجام نگردیده است. و این پژوهش با این هدف، برای نخستین بار است که در ایران انجام می شود و بنابراین با محدودیت های فراوانی همراه است و پژوهش های بیش تر در این زمینه، می تواند در پیش برد راه موثر باشد.
5-4- محدودیت های پژوهش
این پژوهش دارای محدودیت هایی بوده که در ذیل به آن ها اشاره خواهیم کرد.
تعداد آزمودنی های شرکت کننده در این پژوهش محدود بود. این محدودیت می تواند تعمیم پذیری نتایج را دچار مشکل کند و براین اساس نتایج باید با احتیاط تفسیر شوند.
محدود کردن پژوهش به یک جنس، تعمیم پذیری آن را به مردان مبتلا به نگرانی بیمارگونه، با مشکل مواجه می سازد.
به علت محدودیت دسترسی به افرادی که دارای ملاک های شمول بوده و در عین حال، خواستار شرکت در برنامه ی درمانی بودند، امکان جایگزینی تصادفی افراد در دو گروه کنترل و آزمایش، فراهم نبوده است.
با توجه به محدودیت زمان موجود، شرایط پی گیری نتایج درمانی در فواصل زمانی فراهم نشد. براین اساس، این پژوهش تنها به بررسی اثربخشی کوتاه مدت الگوی درمانی کاهش استرس براساس ذهن آگاهی می پردازد.
ارزیابی های پژوهش حاضر، با کمک پرسش نامه های خودسنجی هم چون مقیاس نگرانی ایالت پنسیلوانیا و مقیاس افکار اضطرابی ولز، سنجیده شده است و نباید محدودیت های این ابزار را نادیده گرفت.
عدم استفاده از گروه “درمان نما”.
عدم تنظیم طرحی مقایسه ای که دربرگیرنده ی الگوی کاهش استرس براساس ذهن آگاهی و الگوهای دیگر درمانی، برای مقایسه ی اثربخشی ها باشد.