دانلود پایان نامه

آموزش و پرورش غیررسمی یا محیطی، با آموزش و پرورش رسمی یا مدرسهای مرتبط است. اگر قرار باشد که مدرسه در برنامههای آموزشی خود توفیق حاصل کند برنامهها و روش تدریس آن باید در قبال جامعه کارآمد باشد (همان: 11).
فرانسیس پارکر بر مطالعه طبیعت به ترتیبی که کودکان از راه مشاهدات میدانی و گردش علمی آن را بلاواسطه بررسی میکنند تاکید دارد (همان: 105).
روسو معتقد است در صورتیکه قرار باشد آموزش و پرورش افرادی خلاق پرورش دهد، باید از انگیزهها و تمایلات کودک پیروی کند، برنامه و روش باید از طبیعت کودک نشات بگیرد (گوتک، 1389: 106).
انسان طبیعی به کمک تجربه مستقیم با محیط به تعامل پرداخته و با آن روبرو میشود، نه از طریق فرمولهای لفظی، مجرد کلامی، فلسفی و حقوقی (همان: 107).
دوری طبیعت از شهرهای امروزین و از زندگی بشر امروز بالاترین زیانی است که انسان در زمینه تربیتی تحمل میکند (علاقهبند، 1391: 11).
در آموزش بین علاقه یادگیرنده با محیط یادگیری رابطه قوی وجود دارد. به طوریکه موقعیت فیزیکی ساختمان یکی از فاکتورهای مهم تاثیرگذار بر آموزش میباشد (سلدا،2012 ).
شواهد نشان می دهد که درگیر کردن دانش آموزان کلاس با مسائل واقعی زندگی، می تواند اثر آموزش رسمی را افزایش دهد. آنان با تحت تأثیر قرار گرفتن از آموزشهای غیر رسمی، در حل مسائل دنیای واقعی احساس راحتی می کنند و با اعتماد به نفسی بالا، خود را نسبت به باورها و ارزشهای انسانی متعهد و مسوول می دانند (دوبین ،2005 نقل از رشیدی، 89).
آموزشهای غیر رسمی در جوامع متعدد جهانی یک ضرورت به شمار می رود. دانش و بینش دانش آموزان را در زمینههای دیگر از جمله اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، علمی، سیاسی، اقتصادی و نظایر آن را گسترش میدهند و از این طریق میتوانند همگام با آموزش رسمی، در مسیر رشد اخلاقی و تکوین ارزش های انسانی و اجتماعی گام بردارند (رشیدی، 89).
آنچه امروزه از واژه نظام آموزشی استنباط می شود، ابعاد بسیار وسیعتری را مطرح می کند و به محیط کلاس و معلم و کتاب در چارچوب مدرسه اکتفا نمیشود، به تعداد سالهایی که فرد به مدرسه میرود خاتمه نمییابد. بلکه مفهوم وسیعتر و غنیتر یادگیری، بدون توجه به این که در کجا، چگونه و در چه سنی یادگیری انجام پذیرفته است، مورد نظر است (مشایخ، 1370).
فهم درست آموزش وپرورش رسمی و آموزشگاهی، موقعی امکانپذیر است که واقعیت امرآموزش وپرورش را در وسیعترین معنای آن، مسئولیت جامعه تلقی کنیم، درآن صورت روشن خواهد شد که هرآنچه در زندگی اجتماعی اتفاق میافتد ، آکنده از امکانات وتجربه های آموزشی وپرورشی است (علاقهبند، 1389 : 8).
چسترفین و دایانراویچ از نظریهپردازان ماهیتگرایی بر این باورند که مدارس دولتی در انتقال دانش ضروری برای آگاهی فرهنگی و سیاسی ناکام بودهاند. چون برنامه های درسی مدارس کنونی به منظور توسعه بینش فرهنگی به انتقال عامدانه هستهای از معرفت نمیپردازند. از دیدگاه این صاحبنظران بسیاری از دانشآموزان ، آموزش و پرورش رسمی خود را به پایان میرسانند، بیآنکه زمینه فرهنگی لازمی را داشته باشند (پاک سرشت،1380: 401).
بخشی از تکوین شخصیت دانشآموزان در محیطهای خارج از کلاس و مدرسه صورت میگیرد. افرادیکه فعالانه در کارهای گروهی شرکت میکنند و نقشهای محول شده را ایفا میکنند، به لحاظ برخورداری از مزایای فعالیتهای جمعی و پویایی با مردم جامعه و همسالان خود سازگاری بیشتری نشان میدهند و به آسانی میتوانند در چارچوب قوانین، ارزشها و سنتهای جامعهای که در آن زندگی میکنند جایگاه مناسب خود را بدست آورند (مهجور،1389: 52).
برنامههای درسی معمولا چندین سال ثابت میمانند، بنابراین نمیتوانند کاملا پاسخگوی نیازهای دانشآموزان باشند. فعاتیتهای فوق برنامه در صورتیکه درست انتخاب شوند به سهولت میتوانند این نقص را جبران کنند ( همان: 5).
هرگونه برنامه درسی یا فوق برنامه در صورتی سودمند خواهد بود که پیوسته با توجه به یافتههای علمی و تربیتی جدید، انطباق پیدا کند. لذا انعطافپذیری برنامهها از خصوصیت اصلی فعالیتهای تربیتی و اجتماعی است(همان)
نظریه پردازان نقادی نیز، آموزش رسمی مدارس را مستقیماً در کانون سیاسی و تعارض فرهنگی قرار می دهند. بر پایه تحلیل آنان، مدارس در طول تاریخ در سیطره گروه های مسلط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بودهاند تا از قبل آنها گونههای معرفت دلخواه خود را به عنوان وسیله کنترل اجتماعی تحمیل کنند (همان،1380).
دیوئی نیز با اهمیت وافری که به نهادهای رسمی آموزش می دهد، نقش آموزش غیر رسمی را بسیار حیاتی میداند. او آنها را لازم، طبیعی و مهم می داند. فرد به طور غیر رسمی، زندگی با دیگران و فرآیند زندگی با یکدیگر را می آموزد، این مساله تجارب را گسترش می دهد، ذهن را تحریک و تشویق می کند و در صحت و روشنی گفتار و افکار، ایجاد مسؤولیت می نماید (دیویی، 1938 نقل از رشیدی 1389).
نظریه تربیتی طبیعت گرایان تاکید دارد بر روش طبیعی تربیت، به دلیل اینکه بیواسطه، اصیل ، آزاد وخودجوش است واز خود طبیعت پیروی میکند بر شیوههای ساختگی اجتماع رجحان دارد( همان، 89).
همه کودکان ، نوجوانان ،جوانان وبزرگسالان به طور مداوم از طریق تماس وارتباط با یکدیگر ، نهادهای اجتماعی ، با اشیاء وچیزها و رویدادهای محیط زندگی در معرض وجریان آموزش وپرورش قرار می گیرند (علاقهبند، 1389 : 9).
بیکن یکی از افرادی است که درزمینه آموزشوپرورش نظریات قابل تاملی دارد. وی عقیده داشت مطالعه واشتغال، تحصیل به تنهایی نه هدف است و نه حکمت وعلمی که با عمل توام نباشد قیل وقال بیهوده است (ویل دورانت،1999).
هم چنین وی ضمن اعتراض به شیوه های تدریس زمان خویش اعتقاد داشت که:
«علوم بر جای خود متوقف مانده است وکوچکترین پیشرفت یا ارزشی در راه انسانیت به وجود نیامده است، سنت وروش مدارس پیروی شاگردان از استادان است نه پرورش مخترعان وکاشفان، آنچه در ساخت علوم انجام می گردد دورخود گردیدن و برگشت به نقطه مبدا است ،اگر بر قوانین طبیعت آگاه شدیم بر آن فرمانروا خواهیم گشت در صورتیکه اکنون به علت جعل و نادانی برده آن هستیم» (همان).
تغییرات پیدرپی در نظام آموزشی با تبعیت والگو پردازی از نظامهای آموزشی دیگر جوامع بدون در نظرگرفتن قابلیت، و استعدادها، و امکانات بومی از یک طرف و از طرف دیگر رشد علم وتکنولوژی و انفجار اطلاعات به این ایده منجر شده است که مدارس بر عکس گذشته دیگر به عنوان یکی از مهمترین نهادهای آموزش رسمی به شمار نمیروند. آنقدر دانش گسترش یافته ونیازهای فرهنگی توسعه یافته اند که تقریبا ارایه آموزش بدون کمک نهادهای آموزشی غیررسمی غیر ممکن است (رشیدی، 1389).
بررسی اسناد و کتابهای نوشته شده (عمدتاً در کشورهای پیشرفته) این واقعیت را روشن میکند که نظام آموزش و پرورش تا اواسط قرن بیستم به بیراهه رفته و بین آموزش و زندگی شکاف عمیقی را بهوجود آورده است. شکاف بین واقعیتهای زندگی و آموزشهای مدرسهای، گرفتاریها و شکستها و سرخوردگیهای دردآور و زحمت افزآیی را درست میکرد. از جمله تحصیلکردگان را از آنچه در بیرون از مدرسه میگذشت دور نگهداشته و آنها را با رویدادها و تغییرات بیرونی بیگانه میکرد (خسروشاهی، 1389).
اکنون بسیاری از مردم و حتی صاحبنظران به این نتیجه رسیده اند که باید مدارس و مؤسسات آموزشی، مسوولیتهای بیشتر و روشن تری در باره نحوه ی گذراندن اوقات فراغت فراگیران برعهده بگیرند وحتی از این فراتر پیشنهاد کردهاند که درس جدیدی برای آموزش بهره برداری بهینه از اوقات فراغت در برنامه های پرورشی دانش آموزان ، طراحی و گنجانده شود (واعظی، 1373).
با توجه به بررسی دیدگاههای افراد به این نتیجه میرسیم که اهمیت آموزشهای غیررسمی از بعد از انقلاب صنعتی به خصوص از نیمه دوم قرن بیستم در کشورهای پیشرفته مد نظر بوده ودر این زمینه با آماده کردن زیرساختهای مناسب پبشرفتهای چشمگبری داشتهاند. اما در کشور ما گرچه در راهاندازی تشکلهای مردمنهاد به صورت مقطعی موفقیتهایی داشتهایم ولی به دلیل داشتن سیستم متمرکز به خصوص در آموزش وپرورش نتوانستهایم زیرساختهای مناسب را برای آموزشهای غیررسمی ایجاد کنیم. البته سرمایهگذاریهایی در دو دهه اخیر انجام گرفته ولی از پراکندگی مناسب برخوردار نمیباشند.