دانلود پایان نامه

نتایج تحقیقات نشان می دهد که الگوی کناره گیری و عدم دسترسی عامل خطر عمده ای برای ایجاد علائم افسردگی و اضطراب دارد. به نظر می رسد که اضطراب مادران بر سبک والدگری آنها تاثیر می گذارد، و بدین طریق موجب الگوی عدم دسترس پذیری و کناره گیری می شود.(یاپ و همکاران،2010).
بوگلس و همکاران(2006) نشان داده اند که کنترل والدینی (کنترل عاطفی، نامهربانی)بر ایجاد افسردگی و اضطراب موثر است. همچنین در تبیین نقش مهم پاسخ دهی و گرمی، شواهد نشان می دهد که گرمی و پذیرا بودن در کاهش مشکلات درونی سازی شده در کودکان در دراز مدت نقش مهمی دارد( زهو و همکاران2008)
نتایج این پژوهش در زمینه سبک های والدگری با یافته های غمخوار فرد و همکاران(1391)، گری و همکاران(2012) ناهمسو می باشد. می توان چنین تبیین کرد که در پژوهش های یاد شده نمونه از جمعیت غیر بالینی بوده و این که اگر در نمونه های وسیع تر در نظر گرفته می شد نتایج پژوهش متفاوت می بود.
به منظور تبیین عوامل موثر در ابتلای کودکان به اختلال های اضطرابی از دیدگاه والد گری، می توان بر الگوی زیستی روانی اجتماعی نزدیک شد. در این الگو علت های چند گانه در پدیدایی اختلالات اضطرابی دخیل هستند. بر مبنای این دیدگاه الگوی ارتباطی والدین به عنوان منبعی برای تهدید آمیز دیدن حوادث محیطی در نظر گرفته می شود(ورهوون و همکاران،2012).
می توان از دیدگاه دلبستگی به این موضوع نگریست، کودکی که در دسترس نبودن، عدم پاسخ دهی و غیر قابل پیش بینی بودن والد خود را تجربه می کند و این منجر به این می شود که ترس از تنها ماندن و ناتوانی در مقابله با خطر های احتمالی،کودک را رها نکندو او سطوح بالای اضطراب را تجربه کند.این ترس کودک و عدم پاسخ دهی، راهبرد های مقابله ای کودک را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث به وجود آمدن گوش به زنگی می شود که این امر به نوبه خود موجب آمادگی و ایجاد اختلالات اضطرابی در کودک می شود.همچنین مهار بیش از حد والدینی مانند تنظیم و مداخله بیش از حد فعالیت های کودک که تقویت کننده وابستگی کودک به مادر است، مانع رشد مهارت های ارتباطی کودک، گوشه گیری، وابستگی کودک می شود، که این خود زمینه بروز اختلالات اضطرابی را آماده می کند.
سبک والد گری نقش مهمی در تفسیر و ادراک رویداد های محیطی، حساسیت نسبت به محرک های تهدید آمیز، کسب مهارت های مقابله ای با رویداد غیر قابل پیش بینی، توانایی سازش یافتگی و جستجو محیط جدید دارد و از این طریق ممکن است برای ایجاد اختلالات اضطرابی زمینه را فراهم کند.
تربیت فزون حمایت گرایانه به جای ایجاد احساس ایمنی در کودکان، موجب می شود که کودک کمتر به جستجو در طبیعت بپردازد آنها را نسبت به وجود خطر ها هشیار می کند و این باور را در آنان به وجود می آورد که آسیب پذیر هستند و در نتیجه هر رخداد طبیعی برای آنها تهدید آمیز جلوه گر می شود( گالاگر و کارا رایت،2008). همچنین والدین کودکان مضطرب گرمی کمتر، تعهد کمتر، و ارائه خودمختاری کمتر و حساسیت بیشتر موجب اضطراب در کودکان می شود.(پلیز و همکاران؛ هارت،2008).
نکته ای که درباره سبک های والد گری و اضطراب کودکی باید در نظر داشت این است که ادبیات پژوهش در این زمینه محدود است و نمی تواند به سادگی جهت تاثیرات والد گری و اضطراب کودکان را به ما نشان بدهد.مطالعات آینده نگر اندکی و هیچ مطالعه آزمایشی در این زمینه وجود ندارد.
ج)کمال گرایی
یکی دیگر از اهداف این پژوهش مقایسه میزان ابعاد کمال گرایی ناسازگار والدین کودکان مضطرب و غیر مضطرب بود. نتایج این پژوهش نشان داد که میزان کمال گرایی ناسازگار والدین کودکان مضطرب بالاتر از کمال گرایی والدین کودکان غیر مضطرب است. یافته های این پژوهش همسو با نتایج دیبارتلو و رندان، (2012)،میشل و همکاران(2013)، کوک و کارنی(2009)،تورنر و تورنر(2011)، لی و همکاران(2011) گار و هودسان(2008) بوده است.
همانطور که گفته شد در این پژوهش بین انتظارات والدینی، انتقاد والدینی، نگرانی درباره اشتباه، معیار های شخصی، شک و تردید دو گروه تفاوت معناداری به نفع مادران کودکان مضطرب داشتند.
پژوهش های انجام شده نشان داده اند که والدین کمال گرایی خود را به فرزندانشان منتقل می کنند. (دیبارتلو و رندان،2012) و همچنین در پژوهش عزیزی و بشارت(2012) مشخص شد که بین ابعاد کمال گرایی والدین و فرزندانشان رابطه وجود دارد:در واقع کمال گرایی والدین از طریق سبک های فرزند پروری کمال گرایانه مضطرب و مداخله جویانه، موجب،کنترل گری و انتظارات بالا داشتن از فرزند می شود که خود موجب گسترش یا شکل گیری علائم اضطرابی در کودک می شود.
بارو و موره،( 1983) به چهار نوع تجربه اولیه را اشاره می کنند که در ایجاد تفکر کمال گرا نقش دارند: مثل 1) خواسته ها و انتقاد های شدید والدین2) معیار ها و انتظارات به شدت بالا برای عملکرد3) عدم الگوی تائید والدینی که به صورت بی ثبات و مشروط در می آید4) کمال گرایی والدین که خود به صورت الگویی برای نگرش ها و رفتار های کمال گرا می شود.
می توان چنین برداشت کرد کودکی که در چنین فضای مشروط، همراه با انتقاد و نظارت والدینی بالا قرار می گیرد، هیجان منفی در او شکل گرفته، گسترش می یابد و منجر به سرزنش خود می شود،که می تواند زمینه آسیب شناسی را در کودک کودک ایجاد کند.
در بررسی اثرات کمال گرایی والدین و شکل گیری آن در کودکان فلت و هویت(2002) نظریه یادگیری اجتماعی کمال گرایی والدین را پیشنهاد می کنند.آنها معتقدند که کودکان از سطوح کمال گرایی والدین خود تقلید و الگوبرداری می کند. همچنین در پژوهش چانگ،(2000)،فراست و همکاران(1991)، وید و ترول (1999) ارتباط نزدیک بین کمال گرایی والدین و فرزندانشان نشان داده شده است(به نقل از دیبارتلو و رندان2012).
در واقع ویژگی شخصیتی کمال گرا یکی از موضوعات اساسی مرتبط با اضطراب است، می توان سازه کمال گرایی را به عنوان ترس افراطی از اشتباهات، گرایش فرد به توجه مفرط در باره شکست ها خود انتقاد گری بیش از حد و انتظارات بسیار بالا از خود و از دیگران، گرایش به استاندارد های بالا و کامل برای خود و دیگران در نظر گرفت و همراه شدن بااین مولفه همواره برای فرد و اطرافیانش همراه با ناراحتی و فشار است و همانطور که قبلا هم اشاره شد می تواند با علائم اضطرابی همراه باشد.
برای تبین یافته های این پژوهش می توان چنین تبیین کرد که کودکی که در مواجه با والدین کمال گرا قرار می گیرد همواره در معرض ارزیابی نقادانه عملکرد خود، داشتن معیار های سطح بالا، انتظارات فراتر از سطح توانایی خود، از جانب والدین قرار می گیرد و این موقعیت برای کودک همواره آزارنده و ناخوشایند هست و زمینه را برای تجربه هیجانات منفی همچون استرس و اضطراب فراهم می کند.البته این موضوعی است که در پژوهش (اسنل و همکاران،2005) تائید شده است.
به عبارت دیگر کمال گرایی والدین به صورت مدلی در می آید که نگرش ها و رفتار های فرد را جهت می دهد به نظر محقق، والدین کمال گرا همواره بر دقت و اجتناب از اشتباه تاکید می کنند کودکی که با این سبک پرورش می یابد، همواره سعی می کند که انتظارات والدینش را بر آورده کند تا مورد انتقاد والدین خود قرار نگیرد و به این صورت همواره سبک اجتنابی در کودک شکل می گیرد ( راندل و همکاران،2010).
پژوهش حاضر نشان داد که میزان خود کارامدی والدینی مادران کودکان مضطرب پایین تر از والدین کودکان غیر مضطرب می باشد.نتایج این پژوهش با پژوهش های هرین و همکاران(2013)، لانگ و همکاران(2005)، هیل و بوش(2001)،پنل و همکاران(2012) همسو می باشد.
خود کارامدی والدینی،در بر گیرنده ادراکات والدین است مبنی بر این که توانایی شان در تربیت و انجام نقش های مختلف والدینی چقدر است. خود کارامدی والدینی با پیامد های والدینی- کودک متعددی همراه است. لانگ و همکاران(2005) نشان دادند که والدین کودکان مبتلا به اختلالات اضطرابی و کودکان مبتلابه نقص توجه -بیش فعالی، رضایت والدینی کمتری را نسبت به گروه کنترل دارند.
در حال حاضر دانش ما در زمینه عوامل زیربنایی خود کارامدی والدینی اندک است با این حال برخی مطالعات نتایج مهمی را نشان داده اند. مثل ویور و همکاران(2008) که نشان داده اند خود کارامدی والدینی به طور مثبت با سازگاری کودکان رابطه دارد و همچنین به صورت منفی با آسیب شناسی والدین ارتباط دارد.همچنین یافته ها نشان می دهد که بین مشکلات کودک و خود کارامدی والدینی افسردگی نقش واسطه ای را ایفا می کند
به نظر بندورا ارتباط دوسویه ای بین خود کارامدی و عملکرد فرد وجود دارد.و نیز ارتباط متقابلی بین خود کارامدی والدینی و اضطراب کودکان وجود دارد. به طور مثال مادری با تجربه های والدگری منفی معمولا نگرش های ناکارامدی نسبت به توانایی خود در تربیت فرزند و انجام امور والدینی دارد، که این امر به رفتار های چالش بر انگیز کودک منجر می شود.
همچنین به نظر می رسد والدینی که خود کارامدی پایینی دارند، به احتمال کمتری از راهبرد های والد گری مثبت و حل مساله استفاده کنند. بندورا هم بر این عقیده است که این افراد اسناد های درونی نسبت به شکست دارند و در مواجه با موقعیتهای چالش بر انگیز، اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.
با توجه به نتایج پژوهش حاضر و دیگر پژوهش ها می توان چنین نتیجه گرفت که والدین کودک ناسازگار، فرسودگی و پایین آمدن خود کارامدی والدینی را تجربه می کنند و به تبع آن ممکن است کودکان ناسازگارتری را شاهد باشیم می شود.همچنین لیرکیس و همکاران(2002) و کالد ویل(2011)ارتباط بین تجربه های ناسازگار والد گری اولیه و خود کارامدی والدینی را متذکر شده اند. مطالعات محدودی در باره رابطه اضطراب کودکان و خود کارامدی وجود دارد با این حال مطالعات متعدد می تواند این نقش را آشکار تر سازند.
نتیجه گیری:
پژوهش حاضر نشان داد که مادران کودکان مضطرب، خود اضطراب را تجربه می کنند این که آیا این توازی امری ارتباطی یا زیستی جای بحث بسیار دارند. همچنین مادران کودکان مضطرب سبک های والد گری تعارض و سردرگمی را بیشتر از الگوهای دیگر تجربه می کنند. از طرفی وجود کمال گرایی های ناسازگارانه خود موجب اضطراب والدین و تاثیر آن بر رفتار های تعامل با کودکان می شود. آنوقت است که والدین خود را ناکارامد بدانند و ناکارامدی می تواند مدیریت کودکان مضطرب را خدشه دار سازد. تحقیق حاضر توانسته چند متغیر مهم را در وارسی های خود مورد ارزیابی قرار دهد. اما این که به سادگی بتواند از یک نتیجه مقایسه ای ، به یک الگوی علی نزدیک شد، باید احتیاط کرد.با این حال می توان گفت که اضطراب کودک با ابعاد کمال گرایی و اضطراب والدینی رابطه متعامل دارند نه یک سویه.

مطلب مشابه :  دوران نوجوانی و جوانی