نظریه پردازان سرمایه اجتماعی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی

نیروی کار شهری در بخش های مرکزی و پیشرفته جهان شامل توده عظیم کارگرانی می شود که اکنون در بخش مدرن تولید مشغول به کارند این توده عظیم به دو بخش تقسیم می شوند.
الف ) کارگران پایداری که به خاطر داشتن امتیازات حرفه ای توان چانه زدن با کارفرما یان را دارند اینان در اتحادیه قدرتمندی سازمان یافته اند و از امنیت نسبی برخوردارند.
ب ) کارگران نا پایداری که به دلیل پایین بودن مهارت یا نداشتن مدارک اقامت و تابعیت و یا به دلیل تبعیض نژادی قومی شرایط متزلزلی دارند و نیز افراد بیکار یا فقرایی که در بخش غیر رسمی اقتصاد مشغول هستند .
تابع ساختن این جوامع به احکام گسترش بازار سرمایه داری جهانی به اشکال جدیدی از شکاف اجتماعی کمک می کند که نتیجه اش محروم کردن بخش هر چه بزرگتری از دهقانان از زمین می شود دهقانانی که به این ترتیب به فقر کشانده می شوند به نان خوران بی زمینی تبدیل می شوند که به زاغه ها و کنارهای شهرهای بزرگ مهاجرت می کنند و تا زمانی که احکام جزئی لیبرالی به چالش گرفته شود این پدیده در جرم ادامه یافته و تشدید می شود و هیچ سیاست اصلاحی در چارچوب لیبرالی موجود از گسترش این فاجعه نمی تواند جلوگیری کند .
گروههای کارگری سه چهارم جمعیت شهری جهان راتشکیل می دهند که آنها جزء گروه ناپایدارند . حدود 40 درصد کارگران بخش مرکزی و 80 درصد کارگران بخش محیطی جهان ( تا نیم قرن گذشته نیرویکار جهان سوم تنها 50 درصد از گروههای کارگران جهان را تشکیل میداد و حدود یک میلیارد نفر ) که اکنون این رقم به 3/2 رسیده است . برای این گرایش پیش رونده نیمه دوم قرن بیستم که به دلایل جهانی شدن اقتصاد کشاورزی مدرنیزاسیون ، اعطای یارانه های دولتی به کشاورزان در کشورهای پیشرفته جهان و غیره صورت گرفته هیچ اصطلاحی مناسبتر از به فقر نشستن یا گسترش فقر افراد نمی توان به کاربرد . به فقر نشستن پدیده ای است که از ایجاد شکاف و قطبیشدن در سطح جهان جدا نیست . این پدیده ارتباط نزدیکی با تحولاتی دارد که جوامع روستایی جهان سوم قربانی آن هستند .
ح: فقر پدیده ای است که از ایجاد شکاف و قطبی شدن در سطح جهان جدا نیست این پدیده اتباط نزدیکی با تحولاتی دارد که جوامع روستایی و جهان سوم قربانی آن هستند .
یکی از شاخصهای تشخیص مناطق حاشیه نشین از سایر مناطق شهری ، فقر و پایین بودن درآمد افراد ساکن در این مناطق نسبت به میانگین در آمد جامعه شهری و درمواردی حتی جوامع روستایی می باشد بالا بودن درصد بیکاری،اشتغال درمشاغل موقتی وکاذب ، فقدان مهاجرت و تخصص کاری به همراه سایر عوامل اصلی ، فرعی دیگر باعث می شوند تا فرد نتواند از درآمد مناسبی در جامعه بهره مند باشد . دردیدکاه اقتصادی در خصوص پیدایش پدیده حاشیه نشینی ، مساله بیکاری – فقر اقتصادی گروههای مهاجر و افراد کم درآمد شهری از اهمیت بالایی برخوردار است . در کشور ما محله های حاشیه نشین نماد فقر و محرومیت هستند
تهیدستان شهری شامل مهاجران و آنانی که محصول باز تولید فقر شهری هستند در مقابل معضل تامین مسکن و افزایش اجاره بهای سر پناه خود به چاره جویی می اندیشند و مناطق حاشیه نشین محصول چنین چاره جوی هایی است فقر اقتصادی نه تنها باعث روی کار آوردن فقرای شهری به مشاغل کاذب و غیر رسمی می شود بلکه موجب بروز مسائل مختلفی می گردد که حاشیه نشینی جنبه کالبدی آن است بنابر اعلام رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریز کشور خط فقر نسبی در ایران 000،500،1 ریال می باشد این در حالی است که به نظر می رسد سطح درآمد اکثر افراد ساکن در مناطق حاشیه ای پایین تر از این مقدار است.
خ :شرایط زندگی در مناطق حاشیه‏نشین و سابقه حاشیه نشینی
پدیده حاشیه نشینی و تبلور آن در قالب گروهای نژادی قومی مذهبی و اقتصادی ریشه در تاریخ دارد و از وجود آن تحت عنوان سکونت گاهای فقیر و جوامع کهنسال یاد شده است حاشیه نشینی در کشورهای صنعتی تاریخچه ای جدا از کشورهای جهان سوم دارد در کشورهای صنعتی این پدیده از زمانی شکل گرفت که شهرها به عنوان مراکز صنعتی پذیرای مهاجران روستایی شدند بخشی از مازاد و نیروی کار تازه وارد که جذب صنعت نشده بودند به صورت حاشیه نشین در گوشه و کنار شهر ما باقی ماندند از آن دوران به بعد اراضی زراعی به تیول صاحبان قدرت درآمد و به تبع آن اقتصاد در روستا مختل شد و روستاییان به فکر یافتن راه حل دیگری برای گذراندن زندگی خود افتادند آنها ناگزیر راه شهر ها در پیش گرفتند که در آن زمان کارگاه و کارخانه جاتی به که ایجاد شده بود به نیروی کار ساده متکی بودند : کاهش دستمزدها زنان و کودکان نیز به کار گرفته شدند و سرانجام وضعیتی پیش آمد که افراد از سپیده صبح از روستا به سوی شهرها روانه می شدند و تا دیرگاه در کارگاه ها کار می کردند و دوباره با پای پیاده به روستای خود بر می گشتند و از شدت خستگی از پای افتادند محققان این دوره سرمایه داری و حشی را از زمان آغاز مهاجرت روستا به شهر شروع پدیده حاشیه نشینی پیرامون شهرهای بزرگ قلمداد کردند .حاشیه نشینی به شکل گسترده امروزین آن پدیده ای است که با ورود سرمایه داری به دومین مرحله خود یعنی سرمایه داری صنعتی و متعاقب آن پیدایش شهرهای میلیونی عنیت یافته است . شاید بتوان گفت همه شهرهای دنیا به نوعی با پدیده حاشیه نشینی رو به رو بوده و هستند اما تنها تفاوت انها با هم در تعداد حاشیه نشینان است که در برخی شهرها بیشتر و در برخی دیگر کمتر است . شروع حاشیه نشینی در کشورهای جهان دوم با تاخیری نه چندان کوتاه صورت گرفت . در این کشورها این پدیده به دنبال نفوذ فرهنگ و اقتصاد سرمایه داری و نیز اجرای برنامه های اصلاحی وارداتی صورت گرفته است .گستردگی مساله فوق در این کشورها ، موضوع را به شکل حادتری جلوه می نماید مثلا جمعیت زاغه نشین هندوستان چیزی بین 30 تا 50 درصد کل ساکنین شهرهای این کشور می باشد . در حدود 54 درصد جمعیت شهر آنکارا در مناطق حاشیه ای با استاندارد بسیار پایین ، زندگی می کنند . قسمت اعظم جمعیت مکزیکوسیتی در مناطق حاشیه ای زندگی می کنند .حاشیه نشینان، به خصوص در کشورهای در حال توسعه، با شرایط دشواری مواجه هستند. یکی از علل مهمی که در این زمینه باید مورد اشاره قرار گیرد آن است که حاشیه نشینان، به دلیل تصرف غیرقانونی زمین و یا حضور در اراضی مسأله‏دار (مانند حاشیه‏ی مرداب‏ها، زمین‏های ناهموار، حریم رودخانه‏ها و غیره)، که غالباً در خارج از محدوده‏های خدماتی نیز قرار دارند، معمولاً در برنامه‏ی خدمات رسانی سازمان‏های شهری قرار نمی‏گیرند. لذا بسیاری از آنها از امکانات آموزشی و درمانی و خدمات زیربنایی، مانند آب و برق و گاز و غیره محروم می‏مانند. بدین ترتیب است که بی‏سوادی، بیماری و بزهکاری، از خصوصیات عام این مناطق شمرده می‏شود.واحدهای مسکونی نامناسب – که غالباً به صورت خلق الساعه و از مصالح کم دوام ساخته می‏شود و تراکم بیش از حد جمعیت در بافت‏های حاشیه‏ای و زاغه‏ها، یکی دیگر از ویژگی‏های این گونه مناطق به شمار می‏رود. بزرگ‏ترین مقیاس‏های حاشیه نشینی و زاغه نشینی را می‏توان در شهرهای بزرگ و به خصوص پایتخت‏های جهان سوم جستجو نمود. در مکزیکوسیتی بیشتر از 31درصد جمعیت در ساختمان‏ها و محله‏هایی بدون آب زندگی می‏کنند و نزدیک 41درصد این ساختمان‏ها، فاقد شبکه‏ی دفع فاضلاب است .در آنکارا 32 درصدجمعیت (یعنی قریب یک میلیون نفر) در مساکن «گئجه کوندو» که در ترکی به معنی «ساخت شبانه» است به سر می‏برند. در کلکته‏ی هند، حدوداً 31درصد جمعیت به صورت حاشیه نشینی زندگی می‏کنند که از آن میان نیم میلیون نفر بی‏خانمان هستند. «این افراد شوربخت در کنار خیابان به صورت فشرده می‏خوابند، می‏خورند و زندگی می‏کنند و در جوی کنار خیابان استحمام می‏کنند… هر روز صبح اجساد افرادی که در طی شب در اثر گرسنگی یا بیماری مرده‏اند، جمع‏آوری می‏شوند .در کشورهای توسعه یافته، حاشیه نشینی از الگوهای خاص پیروی می‏کند. این الگوها، همچنان که پیتر هاگت خاطر نشان کرده است، «از نظر فضایی با جهان سوم متفاوت و به صورت پدیده‏ی گتو است. گتوها که معمولاً از اقلیت‏های مذهبی، قومی و یا زبانی تشکیل شده‏اند، وجوه تشابه زیادی با حاشیه نشینان دارند، که مهمترین آنها جذب نشدن در متن شهرهای غربی است». گتوهای شهری در اغلب موارد به وسیله‏ی موانع فیزیکی یا انسانی از بقیه بخش‏های شهری جدا می‏شوند. ناهمواری‏ها، رودها، ایستگاه‏های راه‏آهن، مانداب، گورستان‏ها و فرودگاه‏های قدیمی از آن جمله است.».بزرگ‏ترین گتوهای جهان، که براساس تفاوت‏های نژادی شکل گرفته است، در محله‏ی هارلم نیویورک قرار دارد و ساکنان آن را سیاهپوستان تشکیل می‏دهند. «در هارلم 50 درصد واحدهای مسکونی، غیراستاندارد هستند. میزان بیکاری بین 25 الی 30 درصد می‏باشد… شب‏های جمعه و شنبه، بیمارستان هارلم شبیه اردوگاه زخمی‏های خط اول جبهه می‏باشد. سیاهان با بطری، چاقو، شیشه و اسلحه‏ی گرم، یکدیگر را به سختی مجروح می‏کنند… در گتوی نیویورک مواد مخدر بیداد می‏کند.صرف نظر از گتوها، به طور کلی در مناطق مرکزی شهرهای بزرگ کشورهای توسعه یافته، شرایط نامساعدی برای اقشار کم‏درآمد وجود دارد که به مرور زمان بر تعداد آنها افزوده می‏شود.
جیمز روبینشتاین شرایط نامساعد زندگی در مناطق مرکزی شهرهای امریکا را توصیف نموده است. وی درباره‏ی بی‏خانمان‏های ایالات متحده امریکا می‏نویسد:
میلیون‏ها امریکایی شب‏ها در مقابل در خانه‏ها و یا روی شبکه‏های فلزی گرم خیابان‏ها و نیز در ایستگاه‏های اتوبوس و مترو می‏خوابند… دوسوم نوزادان مناطق مرکزی شهرها در ایالات متحده را مادران ازدواج نکرده به دنیا می‏آورند و 90 درصد بچه‏های این مناطق نیز فقط با یکی از والدین خود زندگی می‏کنند… درصد کمی از افراد مستمند به خاطر توانایی برای مراقبت از فرزندان، جدایی از همسر را انتخاب می‏کنند. اگر شوهری مجدداً به خانه برگردد، ممکن است که همسرش، مزایای امدادی را از دست بدهد و بدین طریق خانواده را ازنظر اقتصادی،دروضعیتی بدتراز دوره‏ی جداییقرار دهد(جیمز روبین اشتاین ,ص 72).خلاصه‏ی کلام آنکه بخش مهمی از ساکنان شهرهای بزرگ جهان که در مناطق حاشیه‏ای، زاغه‏ها، گتوها و امثال آنها به سر می‏برند، با شرایط نامساعدی مواجه هستند. گزارشی از سازمان ملل متحد، در سال 1998 ، اعلام نموده است: «درمناطق شهری پرتراکم، هر ساله، 10 میلیون نفر به دلیل اوضاع و شرایط نابسامان زندگی، نظیر مسکن غیراستاندارد و بهداشت نامناسب، جان می‏سپارند.
د :نسبت حاشیه نشینی در جهان
در سال 1380 در حدود 924 میلیون از مردم جهان در مناطق حاشیه نشین زندگی می کرده اند این رقم معادل 32 درصد کل جمعیت شهری دنیا بوده است . در همین سال 43 درصد از مردم شهر نشین کشورهای در حال توسعه و 2/78 درصد از مردم شهر نشین کشورهای فقیر ( با حداقل توسعه یافتگی ) در مناطق مذکور می زیسته اند.در برآورد دیگر تعداد حاشیه نشینان جهان در حدود یک میلیارد نفر تخمین زده شده است که این جمعیت از مردم دنیا یا در واحدهای مسکونی غیر استاندارد و آلونک ها و حلبی آبادها زندگی می کنند یا این که اساساً پناهگاهی برای سکونت ندارند در حدود یک صد میلیون نفر شب را در خیابان ها، کوچه ها، زیر پل ها و کنار قبرستان به روز می رسانند. در کشورهای در حال توسعه 50 درصد جمعیت شهری در آلونک ها و مناطق حاشیه نشین زندگی می کنند که در بعضی از شهرها این نسبت تا 80 درصد افزایش می یابد با افزایش جمعیت شهرهای مسلط و بزرگ جهان سوم مناطق حاشیه نشین به سرعت افزایش می یابد در حدود 80 درصد جمعیت شهر بی خانمان هستند یا در مناطق غیر استاندارد زندگی می کنند 500 هزار خانواده استرالیایی در خانه های فقیر زندگی کرده و 10 هزار خانوار نیز بی خانمان هستند. 19- 50 درصد جمعیت کشورهای نپال و ارمنستان زیر خط فقرزندگی می کنند . در حدود 500 هزار نفر ازخانوادههای کشور بولیوی در منازل غیر استانداردزندگی میکنند . حداقل20 میلیون نفرازمردم کشوربرزیل در شرایط غیرقابل قبول زندگی می کنند. تخمین زده می شود که در سال1380 در ایالات متحده آمریکا در حدوددو میلیون نفر فقط خیابان خواب وجود داشته است. در انگلستان 173 هزارنفر فقط در محدوده مرکزی شهر در خیابان می خوابند .
در سال 1377در شهر هامبورگ 75هزار نفردر زیرپل ها . بیتوته می کردند . در همان سال این رقم در نیویورک275هزارنفروبرای دیترویت190هزارنفربوده است باچنین وضعیت احتمال می روددر سال1400جمعیت مناطق حاشیه نشین جهان به دومیلیاردنفر نیزبرسد.
احمدی و ایمان (1384) تحقیقی با عنوان فرهنگ فقر، حاشیه نشینی و گرایش به رفتار بزهکارانه، در میان جوانان حاشیه نشین ده پیاله شیراز انجام داده اند. پژوهشی با روش پیمایشی که با شیوه خود گزارشی اطلاعات مورد نیازدر مورد ویژگی های جمعیت شناختی، اقتصادی و اجتماعی پاسخگویان، مولفه های فرهنگ فقرو گرایش جوانان به رفتار بزهکارانه را جمع آوری نموده است. این مطالعه با هدف بررسیتاثیر شاخص های فرهنگ فقر بر گرایش جوانان به رفتار بزهکارانه انجام گرفته است. یافته های حاصل از تحلیل پراکنش دوسویه بیانگر رابطه معنی داری حدود 99 درصد بین حاشیه نشینی و مولفه های فرهنگ فقر نظیر عدم تمایل بهپس انداز، احساس سرشکستگی و میل به انزوا و کمبود حمایت خانواده را با گرایش بهرفتار بزهکارانه و تعامل بین حاشیه نشینی و مولفه های فرهنگ فقر در رابطه با رفتاربزهکارانه جوانان می باشد. این مطالعه نشان می دهد که ناامنی خانواده ارتباط مستقیم با محل سکونت دارد. قانون گریزی جوانان تابعی از مناطق حاشیه نشین می باشد که فقر فرهنگی حاکم بر این مناطق این ناامنی را تشدید می کند.بروز مساله حاشیه نشینی که مرتبط با مسائل قرن بیستم و رشد شهرهایی مانند شیکاگو در آمریکا می باشد، با مهاجرتهایی از سایر نقاط جهان به آمریکا و بویژه شهر شیکاگو آغاز شد ( نیک گهر، 1383) . محققان در حوزه های مختلف بخصوص در داخل کشور تمرکز بیشتر خود را بر عوامل پدیدآورنده مساله حاشیه نشینی یا تاثیر این پدیده بر جامعه اکثریت شهری نهاده اند ودر مطالعات انجام شده کمتر توجهی به مسایل درون گروهی این جماعت شده است. دراین بخش از مقاله به مطالعاتی که در این حوزه انجام گرفته توجه شده است. قرخلو و شریفی (1382) در مطالعه پیدایش، تکامل فیزیکی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی حاشیه نشینی، شکل گیری هسته های اولیه حاشیه نشین را بر الگوی گسترش بعدی موثر می دانند. چارلزبوت بارویکرد پیکربندی فضایی که شهر را مانند پیکره ای در حال دگردیسی، بررسی کرد که بیانگر روابط میان گروههای مختلف اجتماعی است. مطالعات پیمایشی چارلز بوت درباره شیوه های زندگی تهیدستان لندن در طول سالهای 1886 تا 1953 صورت گرفته است این بررسی ها در امتداد جنبش بهداشت مدار، بینش عقلانی و آماری درباره فقر شهری ارائه می دهد(نیک گهر,1383). چارلزبوت به این نتیجه می رسد که محیط شهری مسئول آسیب های اجتماعی طبقه فرودست است که طبقات مسلط محکوم آن را محکوم می کنند(همان).
2-18.چهارچوب نظری
در مکتب توسعه، عامل اصلی حاشیه نشینی را عامل مهاجرت می داند، طبق این نظریه در کشورهای در حال توسعه سیل عظیم مهاجرت به شهر وجود دارد، که بعضی از آن ها به شهر راه پیدا می کنند و خود را با شهر تطبیقمی دهند، اما بعضی از آن ها نمی توانند با شهر سازگاری حاصل کنند و خود را با شهر تطبیق دهند و در نتیجه پشت دروازه شهر ، تشکیل مناطق حاشیه نشین را می دهند.در نظریه نوسازی اجتماعی عقیده دارد که؛ افراد تازه وارد به شهر، جهت کار، احتیاج به مسکن دارند. به تدریج مناطقی از شهر به طور موقت برای افراد تازه وارد مشخص می شوند که ارزان و محل مناسبی جهت سکونت موقتی است، به تدریج این محل به صورت یک محل اقامت برای مهاجرین به شهرهای صنعتی در می آید.دهه 1988 رویکرد ارتقاء کیفیت واحدهای مسکونی، زیر ساختها و خدمات شهری موجودورویکرد توانمند سازی با تکیه بر قادر سازی افراد و گروههای فاقد مسکن مناسب بر ساخت و بهبود مسکن خود به کار گرفته شد. توانمند سازی را می توان بهبود قوای حیاتی یک جامعه زیستی برای پویایی و تداوم حیات آن جامعه تعریف کرد که از حیث سابقه ابتدا توجه بهبود ظرفیتهای اقتصادی و سپس اجتماعی ساکنان برای مشارکت در پروژه های ساماندهی است. هر چند رویکرد توانمند سازی دولتها با تکیه بر توانهای بالقوه ساکنان سکونتگاههای غیررسمی به جای کمکهای مستقیم و بلاعوض از طریق ارتقای سطح آموزش و ایجاد مهارتهای لازم و امکان دسترسی به ابزار کار و اشتغال زمینه های بهبود سطح واحدهای مسکونی را به کمک خودشان فراهم می آورند.توسعهی سریع و ناموزون شهرنشینی بویژه در کشورهای در حال توسعه، موجب مهاجرت های فزاینده و در نتیجه افزایش مسکن ناسالم به صورت حاشیه نشینی شده است که پیامد آن شیوع بزهکاری نظیر اعتیاد و توزیع مواد مخدر، خرابکاری، نزاع های محلی و سرقت می باشد(احمدی،1384).
انسان حاشیه نشین شخصیتی است که از حاصل پیوند دو نظام فرهنگی متفاوت و گاهی متخاصم ظهور می کند. چنین موجود دورگه ای در زمان واحد نسبت به هر دو نظام فرهنگی احساس بستگی و تعلق دارد، ولی در عین حال خود را نسبت به هیچکدام متعلق و متمایل نمی داند(پیران،1368). نظریه فرهنگ فقر بر این نکته تاکید دارد که هنگامی که فرهنگ فقر در سطح اجتماعات محلی و کوچک مورد توجه قرار می گیرد، آنچه در نظر مجسم می شود، خانه های خراب، ازدحام جمعیت، در هم جوشی مردم و بالاتر از همه نبود تشکیلات و سازمان هایی است که دامنه گسترش و نفوذشان به ورای محدوده خانواده می رسد. به اعتقاد لوئیس در محله های فقیر نشین حاشیه ی شهرها با وجود کمبود تشکیلات سازمانی،بیشتری که احساس گرروحیه همبستگی در میان آنها دیده می شود(لوئیس،1959).
جامعه شناسانی چون دورکیم، ردفیلد و تونیس به این نتیجه رسیده بودند که انتقال از شیوه زندگی روستایی به شیوه زندگی شهری، پیامدهای ناخوشایند فراوانی دارد. آنها معتقدند که در این انتقال، روابط غیر شخصی جانشین روابط شخصی می شوند و در نتیجه نظم و نظام جامعه در معرض از هم گسیختگی قرار می گیرد. مطالعات شاو در مکتب شیکاگو به بازیابی حلقه هایی چند در حوزهی شهری انجامید. بدین ترتیب که در حلقه های دور از مرکز، کمترین میزان جنایت و بیشترین میزان هویت فردی دیده می شود و همانطور که به حلقه های میانی نزدیکتر می شد، ملاحظه می نمود که به همراه افزایش تراکم، تبهکاری بسط می یابد، بی نامی و فقدان هویت انسانهارایج می شد و تنهایی انسانها در داخل انبوه شهر دیده می شد ( همان:286).
نظریه پردازان سرمایه اجتماعی در موردتفاوت مناطق مختلف از نظر وجود سرمایه اجتماعی به مطالعات گوناگونی پرداخته اند و با وجود نوع مناطق علت های مختلفی رابرای این تفاوت ذکر کرده اند. فوکویا ما در کارهای خود در مورد سرمایه اجتماعی به تفاوت مناطق مختلف از نظر سرمایه اجتماعی پرداخته و معتقداست که مناطق حومه و حاشیه ای نسبت به مناطق غیر حاشیه ای از سرمایه اجتماعی کمتری برخور دارند و نمود این کاهش سرمایه اجتماعی را میزان مشکلات موانع و آسیب های اجتماعی می داند که در این مناطق وجود دارد. طبق بررسی های او در مناطق حاشیه ای و حومه ای و فقیر نشین میزان مشکلات و آسیب های اجتماعی بسیار بیشتر از مناطق غیر حاشیه ای است. پاتنام نیز ضمن بررسی های خود علاوه بر مطالعه مناطق وسیع و گسترده (یعنی شمال و جنوب ایتالیا) به تفاوت مناطق در سطح شهر ها نیز پرداخته و به این نتیجه رسیده است که مناطق حومه ای و حاشیه ای از لحاظ اعتماد، مشارکت و هنجار تفاوت اساسی با مناطق غیر حاشیه ای داشته ودرنتیجه از سرمایه اجتماعی کمتری برخوردار است.
اوفه و فوش نیزدرمقاله خود براساس دیدگاه بوم شناسی انسانی به محله ها و شهرهای مختلف و تفاوت آنها توجه کرده اند. افه وفوش به تفاوت میان انواع انجمن ها اشاره کرده و انجمن های از نوع دومین ومیزان عضویت در چنین انجمن هایی را نشانه وجود سرمایه اجتماعی می داند. بر اساس دیدگاه این دو انجمن های دومین در مناصق حومه ای و حاشیهای بسیار کم است و علاوه بر آن در شهرهای بسیار بزرگ و کلان شهرها نیزانجمن های از نوع سومین به وفور دیده می شود و تنها در شهرهای متوسط و کوچک انجمن های دومین بیشتر است. دیدگاه اجتماع گرای نیز براین تفاوت مناطق از لحاظ سرمایه اجتماعی تأکید کرده اند. در دیدگاه اجتماع گرای بر تعداد و فشردگی گروهها در اجتماع تأکید می کند وعامل افزایش سرمایه اجتماعی در یک منطقه را تعدد چنین گروهها وسازمان های محلی می داند و معتقد است که همواره اثری مثبت بررفاه اجتماعی دارد و با تأکید بر محوریت پیوندهای اجتماعی در کمک به فقرا به تحلیل فقر کمک زیادی کرده است. بر اساس این دیدگاه درمناطق حاشیه نشین وحومه به واسطه کاهش تعداد گروهها و سازمان های محلی و کاهش عضویت در این گروهها ،سطح سرمایه اجتماعی پایین تر از مناطق غیر حاشیه ای است.اوفه وفوش در بررسی سرمایه اجتماعی در آلمان به9 متغیر جامعه شناختی تأثیر گذار برسرمایه اجتماعی و سطوح رفتار انجمنی پرداخته اند و در داخل هر یک از این متغیر ها تأثیرات مثبت یا منفی بر عناصر سرمایه اجتماعی و خود مفهوم ،بررسی شده است. متغیرهای بررسی شده عبارتنداز : درآمد خانوار و وضعیت کار، شاخص ترکیبی وضعیت شغلی،دین باوری و تعهد دینی، آموزش،سن، اندازه خانوار، جنسیت، مشارکت و کارزنان و نهایتاً حومه نشینی و حاشیه نشینی در مقابل شهر.این دو در توضیح متغیر حومه نشینی و حاشیه نشینی به عنوان یک متغیرتأثیر گذار دو فرض متفاوت رامطرح می کنند. فرض اول، بر این است که مردم در شهرها و مناطق کوچک از یکدیگر اطلاعات بیشتری دارند و بیشتر توسط موضوعات محلی متأثر می شوند. از این روسطح اعتماد و توجه و آگاهی در سطح بالایی است ونتیجتاً از زندگی انجمنی سطح بالاتری برخوردار است. فرض دوم بر این معناست که شهر به علت تنوع در انواع انجمن های خاص باعث جذب انواع علاقه ها و گرایش در انواع گوناگون انجمن های تخصصی می گردد.بنابراین بر اساس این دوفرضیه عامل اندازه شهر بین شهرهای کوچک و بزرگ خنثی است و فقط تفاوت در تعداد و نوع انجمن ها در بین این نوع فضاها می باشد. به عبارتی عضویت در انجمن هایی از نوع سومین با اعضاء فراوان و روابط کمتر رودرو در شهرهایی بزرگ بیشتر است و در مناطق حومه و حاشیه ای نیزانجمن های از نوع ابتدایی وتا حدودی سومین وجوددارد و در حالی که در شهرهای کوچک و اجتماعات محلی بیشتر تعاملات چهره به چهره وانجمن ها از نوع دومین با اهداف و عضویت های متغیر است. لذا از آنجا که تنها عضویت در انجمنها ی از نوع دومین ملاک مورد نظر اوفه و فوش برای سرمایه اجتماعی است مناطق حاشیه ای و حومه ای و همچنین مناطق شهری بزرگ وکلان شهر میزان سرمایه اجتماعی کم است اما در شهرهای کوچک و متوسط از میزان سرمایه اجتماعی بیشتری بر خوردار است.
2-19.فرضیات تحقیق
به نظر می رسد بین سن و حاشیه نشینان رابطه وجود دارد.
به نظر می رسد بین جنس و حاشیه نشینان رابطه وجود دارد.