نظریههای مربوط به حمایت اجتماعی و شبکه های اجتماعی

میزان مختلف حمایت چه از لحاظ وسعت شبکه های اجتماعی و ارتباطات با دیگران و چه از لحاظ احساس ذهنی دریافت در تفاوت احساس رضایت و کیفیت زندگی افراد موثر است. حمایت بیشتر با احساس ارزشمند بودن، تعلق داشتن به شبکه ای از ارتباطات، مورد احترام و مهم بودن برای دیگران موجب افزایش سلامت جسمی و روانی، شادکامی و طول عمر است (بونگی، 2005).
به عقیده بالبی (1973) خانواده و دوستان از منابع اصلی حمایت اجتماعی محسوب میشوند. افکار و رفتار غیر انطباقی به خصوص در میان کسانی رواج دارد که از حمایت اجتماعی کمی برخوردار بودهاند (ساراسون و ساراسون، 1993 به نقل از خویشتندار، 1385).
شافر و همکاران (2004) نیز تاهل را یکی از بزرگترین و مهمترین منابع تامین حمایت اجتماعی می دانند. افراد متاهل بیشترین حمایت اجتماعی را در زندگی از سوی همسران خود دریافت میکنند. ارتباط میان همسران با افراد دیگر متفاوت است. وجود منابع مشترک در زندگی مانند فرزندان، اموال، روابط جنسی، عشق، علاقه و دلبستگی روانی بسیار عمیق، تلاش آنها در جهت ایجاد خشنودی در یکدیگر را افزایش میدهد و این خشنودی در ادراک حمایت دریافتی به خصوص در زمان بحرانها تاثیرگذار است.
به طور کلی میتوان دو منبع اصلی را برای حمایت اجتماعی در نظر گرفت:
1. خانواده به عنوان یک سیستم حمایتی:
به عقیده کاپلان (1967) خانواده از چند راه مختلف به اعضای خود خدمت میکند: به عنوان یک منبع اطلاعاتی درباره جهان، سیستمی برای کنترل و اصلاح متقابل، منبع ایدئولوژی، راهنما و واسطهای در حل مشکلات، منبع خدمات عملی و راهنمایی صحیح، پناهگاهی برای استراحت و رفع خستگی و به عنوان یک گروه کنترل و مرجع. خانواده تاریخچهای از چگونگی زندگی اعضا و ارتباط متقابل و مقابله با مشکلات زندگی را برای اعضای خود تهیه می کند. خانواده روی رفتار، تجربیات و احساسات اعضای خود کنترل خاصی اعمال میکند. و به عنوان آیینه ارزشهای افراد و رفتارشان، در واقع منبع بزرگ حمایت خانواده است. علاوه بر این، خانواده منبعی از ایدئولوژی است که سیستم اعتقادی و معیارهای رفتاری را که درک فرد را از طبیعت و جهان مشخص میسازد، پایهگذاری میکند.
ساختار خانواده میتواند به عنوان یک حلال مشکل برای تصمیمگیری در شرایط بحرانی کمک کند. اعضای خانواده میتواند راهنمایی و میانجیگری کنند و بالاخره اینکه خانواده پناهگاهی برای شکستها و ناکامیهاست. خانواده میتواند به عنوان نیروی قدرتمند برای حمایت در برابر دگرگونیها عمل نماید. از این رو خانواده قادر است سپری قوی برای فرد در مقابل عوامل استرسزای خارجی باشد و برعکس اگر خانواده نتواند از افراد خود حمایت کند یا در واقع خودش به عنوان یک منبع استرس عمل نماید، فرد به طور واضح در مقابل استرس حساستر خواهد شد (کاپلان، 1967).
2. حمایت اجتماعی در محیط کار:
زندگی خانوادگی تنها شکل حمایت اجتماعی نیست. برای افراد، بسیاری از همکاران به عنوان نوعی جانشین اعضای خانواده عمل مینماید. کارفرمای یک فرد میتواند انتقاد دو طرفه و حمایت لازم را برای سالم نگه داشتن روان فرد به عمل آورد. از طرف دیگر همکاران نیز ممکن است در موقعیتهای استرس زا نوعی دوستی و همدردی لازم را از خود نشان دهند به نظر میرسد شرکت فعال و موثر در کار، ایجاد حمایت اجتماعی نموده و شخص را در مقابل اضطراب مقاوم مینماید. سیستم پیچیده روابط کاری و اثرات بالقوه آنها در برخورد با استرسها، افراد را در جستجوی حمایت از طرف همنوعانش به عنوان یک سیستم حمایت غیررسمی هدایت مینماید. بهترین نوع منابع اجتماعی آن است که به فرد کمک شود که مشکل خود را شناخته و آن را درجه بندی نماید (کویر، 1990 به نقل از شعبانی 1388).
2-3-4- نظریههای مربوط به حمایت اجتماعی
تئوریها و مدلهای مختلفی پیرامون حمایت اجتماعی مطرح شده است. برخی از تئوریها تاکید بر پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده دارد (مندرسون، 1982) و برخی تئوریها بر گستره تماس های روزانه فرد با اعضای شبکه ارتباط اجتماعی اشاره میکند و تئوریهایی نیز به هر دو جنبه (پیوندهای اولیه فرد با اعضای خانواده و رابطه با اعضای شبکه اجتماعی) پرداختهاند و در نهایت بعضی تئوریها به بررسی مکانیزمهای حمایت اجتماعی میپردازند (اینولین 1977 به نقل از یونگ، 1984).
2-3-4-1- دیدگاه روانپویشی
رویکردهای روانپویشی یا نو فرویدی سعی دارند عقاید فروید را گسترش دهند و آنها را کامل کنند و به طور کلی تاکید روانکاوی بر نهاد و تعارضهای درون روانی است ولی در روان پویشی به تاکید برخورد و تعارضهای میانفردی تبدیل شده است.
در این نظام مادر برای کودک معرف حمایت، ایمان، عشق و تغذیه است. کودک چه از نظر وضع بدنی خود و چه از نظر روانی احتیاج به عشق و توجه بی قید و شرط مادرانه دارد. وقتی که کودک رشد میکند و پرورش مییابد، کمکم یاد میگیرد که اشیا را آن طور که هستند، درک کند و پی میبرد که مادر هنگام غذا دادن به او لبخند می زند و هنگام گریستن و یا به خاطر اجابت مزاجش او را در آغوش میکشد. همین کودک در شش سالگی به عشق پدر و راهنمایی و حکمروایی او احتیاج پیدا میکند. مادر وظیفه دارد برای او یک زندگی امن ایجاد کند. پدر وظیفه دارد او را تعلیم دهد و طوری راهنماییش کند که بتواند با مشکلات اجتماعی که در میان آنها زاده شده است، مقابله کند. نوع عالی عشق مادرانه هرگز مانع رشد کودک نمیشود و کودک به مرور از مادر استقلال یافته و سرانجام از او جدا میشود. عشق پدرانه باید در کودک احساس قابلیتی فزاینده بیدار کند و سرانجام به کودک اجازه دهد که حکمروای خود شود و از پدر جدایی گزیند (فروم، 1387).
2-3-4-2- دیدگاه روانی – اجتماعی
بر خلاف فروید، اریکسون دیدگاهی روانی – اجتماعی بر اساس ساختار شخصیت داشت و به تاثیرگذاری عوامل اجتماعی – فرهنگی بر ساختار شخصیت افراد اعتقاد داشت. اریکسون هشت مرحله رشدی را در فرد در نظر گرفت که در اینجا در مورد مراحل اول و سوم اریکسون که در برگیرنده تاثیر حمایت و نقش آن در زندگی اجتماعی افراد است، بحث خواهیم کرد (شولتز، 1377). در نظام اریکسون در مرحله اول (اعتماد در برابر بی اعتمادی)، کودک معمولاً نخستین رابطه را با مادر برقرار میسازد. او باید بتواند در کنار مادر احساس ایمنی بدست آورد. یعنی این احساس را که مادر دایماً برای ارضای نیازهایش در کنارش قرار دارد. مراقبتهای منظم و محبت آمیز برای ایجاد احساس اعتماد در کودک ضروری است و اولین رابطه عاطفی اگر خوب برقرار شود، برای کودک یک ایمنی است که اعتماد به دنیای بیرونی را میسر میسازد. احساس ایمنی شرط هر نوع پیشرفتی است.
در مرحله سوم، ابتکار در برابر احساس گناه، بر حسب نظریه اریکسون، تقویت شدن از سوی همسالان، پشتیبانی والدین و تشویقهایی که کودک در اولین کوشش هایش دریافت میکند، میتواند به کودک در تشکیل تصور مثبت از خود و همچنین ایجاد یک شخصیت مستحکم کمک کند(منصور و دادستان، 1387).
از دیدگاه آدلر شخصیت افراد به علت تعاملی که بین محیط و تعاملات اجتماعی فردی وجود دارد، شکل میگیرد. آدلر اهمیت نیروهای اجتماعی و تاثیر آن بر افراد را قویتر از نیروهای زیستی میدانست و معتقد بود توان افراد برای داشتن علاقه اجتماعی، یک مورد ذاتی است. آدلر همکاری و همیاری افراد و همچنین حمایتهای آنها را برای حل مشکلات و معضلات خویش، علاقه اجتماعی میدانست و معتقد بود که هر فرد ناگزیر به برقراری روابط اجتماعی با دیگران است. وی ریشه اختلالات رفتاری را در تجارب دوران کودکی فرد میداند و به نظر او مهمترین عامل در تامین سلامت روانی شخص، شرایط محیط اجتماعی و نحوه ارتباطات او با دیگران است (شفیع آبادی، 1377). آدلر به طور وسیعی طیف حمایت تا بیاعتنایی را با عناوین حمایت افراطی والدین، نازپرورده کردن کودک، جانبداری، سلطه والدین، مسامحه و غفلت والدین مورد بررسی قرار میدهد و تاکید میورزد که چنین رفتاری در نهایت منجر به ناسازگاری کودک میگردد (رحیمیان، 1381).
2-3-4-3- رویکرد انسانگرا