ادبیات مربوط به موضوع پژوهش در سه بعد ارزشهای شخصی، حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ بررسی میشوند. از آنجا که مطالب مطرح شده در این زمینه بسیار وسیع و گسترده است، نگارنده به منظور جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد و حفظ و یکپارچگی مطالب سعی نموده است تا به صورت گزینشی از منابع گوناگون بهره جوید. در این کوشش از عمده ترین هدفها یکی حفظ یکپارچگی و توالی منطقی مفاهیم و دیگری استفاده از منابع شایسته و قابل اعتماد را میتوان نام برد.
پس از طرح مباحث نظری به ادبیات پژوهشی و تحقیقات انجام شده در این زمینه پرداخته و در آن جا نیز سعی شده است که به نوعی سیر تاریخی پژوهش های انجام شده حفظ گردد.
2-1- پیشینه نظری پژوهش
2-2- ارزشهای شخصی
در خلال چند دهه گذشته، روانشناسان، تحت تاثیر مطالعات انسان شناختی کلاکهون (1967)، رغبتهای رو به تزایدی را برای تحلیل تعیینکنندههای فرهنگی رفتار از خود نشان دادهاند. با گشوده شدن این دریچه برای مطالعه انسان، پژوهشگران برای پاسخگویی به مجموعه مسایلی که در پیش رو داشتهاند، به مطالعه ارزشها به منزله اصلیترین شاخصهای فرهنگ روی آوردهاند. ارزشهای انسانی به عنوان تجسمهای شناختی از هدفهای خواستنی و انتزاعی، فراموقعیتی و با رفتار ناوابستهاند. درجه اهمیت آن ها به منزله اصول راهنما در زندگی افراد و گروه ها متفاوتند و بر این اساس، افراد آنها را به گونهی سلسله مراتبی رتبه بندی می کنند (شوارتز و همکاران، 2002 به نقل از دلخموش، 1385). ارزشها، از جمله مفاهیمی اند که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشتهاند. اگرچه ابتدا فیلسوفان به آن پرداختهاند، اما به تدریج با توجه به اهمیتشان، در بخش های مختلف معرفت بشری مطرح شدهاند و امروزه علوم متعددی، خود را نیازمند به شناخت آنها میدانند و از دیدگاههای گوناگون به آنها می پردازند(سفیری و شریفی، 1384).
2-2-1- تعریف ارزشهای شخصی
واژه ارزش یکی از واژگانی است که دارای قویترین، پیچیدهترین و مشکلترین معناهاست. فرهنگ واژگان فلسفی لالاند چهار معنای متمایز در ارتباط با چهار ویژگی اشیاء برای آن برمیشمارد:
1. این که اشیاء تا چه حد مورد علاقه و مطلوب فرد یا گروهی از افراد معین است.
2. این که تا چه حد اشیاء شایستگی تحسین و مطلوبیت را دارا هستند.
3. این که تا چه حد هدفی را برآورده میسازند.
4. این که در گروهی خاص و زمانی ویژه در برابر اشیاء چه مقدار کالایی که معیار سنجش به حساب می آیند، داده میشود (کرامتی مقدم، 1384).
شوارتز (2002) ارزشها را چنین تعریف میکند: ارزشها اهداف فراموقعیتی، مطلوب و متفاوت در اهمیت هستند که به عنوان اصول راهنمایی کننده در زندگی اشخاص عمل میکنند. ارزشها در انتخاب، تفسیر و توجیه رفتار خود و دیگران به کار میروند و در جای دیگر ارزشها را بیان ادراکی الگوهای پیچیده انتخاب رفتار میداند. رفیع پور (1378)، ارزش را یک نوع درجه بندی، طبقهبندی و امتیازبندی پدیدهها میداند از خوب تا بد یا از مثبت تا منفی.
لطف آبادی و نوروزی (1383) معتقدند که در نظام ارزشی به عنوان درونیترین لایههای شخصیت و هویت شکل دهنده پایههای نگرشی و رفتاری افراد است. بنا به نظر راکیچ ( 1973)، ” ارزشها ” ایدههای مطلق مثبت یا منفی ای هستند که به هیچ شیء یا موقعیت خاصی وابسته نمیشوند و نمایانگر باورهای شخص درباره شیوههای رفتاری هستند، ارزشها معیار بایدها و الزامات اند (دلخموش، 1385).
ارزشها عبارت از احکام و داوریهایی است که فرد در ترجیح دادن یا ندادن موضوع یا اشیاء صادر میکند. این داوری در پرتو ارزیابی او از این موضوعها یا اشیاست و این کار از تفاعل میان نیازهای فرد، معرفتها و تجربههای او با الگوهای چهارچوب فرهنگی که در آن زیست میکند، کامل میشود و از خلال آن، این تجربهها و معرفتها کسب میشود (ووس، 2002). در نهایت ارزشها الگوهای درونی و معیارهایی برای انتخاب و اعتقادات فردی و گروهی هستند که وظایف مهمی برای هر انسانی به عهده دارند. آنها راهنماهایی برای ادراک رفتار و تصمیمگیری های انسانها هستند و نقش مهمی در شکل گیری، حفظ شخصیت، شناخت نسبت به نیازهای فردی و روش برآورده کردن آنها ایفا میکنند. به طوری که ابراز نیاز هر انسان و نیز تعیین جهت او در زندگی بر اساس ارزشهایش صورت میگیرد (هافستد، 2001).
2-2-2- منشا پیدایش ارزشها
در زمینه منشا ارزشها نظرات مختلفی ارایه شده است:
رفیع پور (1377) منشا پیدایش ارزشها را در چهار عامل نیازها، هنجارها، کمیابی و عادت خلاصه میکند. از سوی دیگر فلاح (1380) ریشه ارزشها را در دو طیف ذات و فطرت (ارزشهای مطلق و ذاتی) و عرف و شرایط اجتماعی (ارزشهای اعتباری) تقسیم بندی می کند. همچنین منصوری (1379) نیز معتقد است که باید منشا ارزش را در گروه بندی زیر جستجو کرد: دین، فرهنگ، اخلاق، قوانین اجتماعی، علم، اقتصاد و خانواده. به منظور تشخیص منشا ارزشها، شناخت سطوح ارزشها لازم است. این سطوح عبارتند از: ارزشهای استراتژیک (مذهب، ایدئولوژی، سیاست و حکومت)، ارزشهای حد وسط (فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی)، ارزشهای قومی و ارزشهای حد پایین (غریزی).
فرانکل (1388) نیز، تلاش برای یافتن معنا در زندگی و معنای زندگی را به عنوان منشا ارزشها و اهداف فرض میکند و معتقد است انسانها بخاطر ارزشهایشان زنده میمانند و حتی حاضرند که بمیرند.
2-2-3- ماهیت ارزشها