ملاحظات اقتصادی و مفاهیم و تعاریف

نمودار 3-1. پیوستار زبان علم و زبان ادب (برگرفته از رفیعی و صحرایی، 1392: 36)
در شرح نمودار بالا باید گفت زبان و ادبیات به عنوان دو نظام نشانه شناختی همواره با یکدیگر در تعاملند و خدماتی را به یکدیگر می دهند. به طور خلاصه، می توان خدمت زبان به ادبیات را در اختیار قرار دادن مادۀ مورد نیاز آن برای خلقت گری و آفرینش هنری دانست. اما ادبیات نیز خدمات متقابلی را به زبان ارائه می دهد. شاید بتوان مهم ترین خدمت ادبیات به زبان را تغذیۀ زبان دانست. زبان در عرصۀ ایجاد ارتباط و انتقال پیام، به خصوص پیام های علمی، مجال آفرینش گری ندارد. دلیل این امر احتمال مختل شدن انتقال پیام و ارتباط است. این مشکل به هنگام خواندن نوشته های علمی که با نثری ادبی نوشته شده اند یا ترجمه هایی که معادل های جدید نسبتاً زیادی دارند کاملاً قابل درک است. از سوی دیگر، پیشرفتهای علمی نیاز به واژه هایی نو دارند. در این میان، جایی که می توان دست به ابداع و خلقت گری زد عرصۀ ادبیات است. در عرصۀ ادبیات امر ارتباط و انتقال پیام در درجۀ پائین تری قرار می گیرد و لذا این امکان برای واژهسازی وجود دارد که آزادانه و فارغ از دغدغۀ اخلال در ارتباط و اطلاع رسانی به آفرینش بپردازد (همانجا).
اینک لازم است ببینیم جای زبان روزمره (که از این پس آن را زبان خودکار مینامیم) در این پیوستار کجاست. به باور رفیعی و صحرایی (1390)، زبان علم بنا به رسالت خود مبنی بر انتقال پیام به گونه ای که امکان تعیین صدق و کذب اش وجود داشته باشد، سعی دارد از هر نوع القا پیام و تعابیر چندگانه دوری جوید. به نظر می رسد زبان خودکار نیز، مانند زبان علم و برخلاف زبان ادب، غالباً ابلاغ گر پیام است نه القاگر آن. اما، برخلاف زبان علم، در زبان خودکار پدیدۀ چندمعنایی، از هر دو نوع چندمعنایی همنشینی و چندمعنایی جانشینی، به وفور رخ می دهد. مهم ترین دلیل تمایل زبان خودکار به استفاده از چندمعنایی را شاید بتوان ملاحظات مربوط به اقتصاد زبانی دانست. در واقع، استفاده از یک دال در برابر مدلول های مختلف، اما مرتبط معنایی، اقتصادی تر از استفاده از دال های مختلف در برابر مدلول های مرتبط است. به نظر می رسد که زبان خودکار در این مورد بخشی از توان اطلاع رسانی خود را به نفع ملاحظات اقتصادی زبان قربانی می کند، و بازآفرینی پیام را بر عهده گویشور می گذارد. مفهوم بازآفرینی همان چیزی است که در زبان ادب به وفور رخ می دهد اما در سطح و نوعی متفاوت. چنان که گفتیم در زبان ادب بازآفرینی وقتی رخ میدهد که مخاطب با واژههای جدید مواجه است ولی در زبان خودکار مخاطب با چنین رابطه ای از قبل آشناست. به عنوان نمونه ای در زبان خودکار، مخاطب از قبل با ارتباط دو مفهوم “شجاع” و “حیوانی قوی” برای “شیر” آشناست. به زبانی ساده، گویی با مسئله ای حل شده روبروست، در حالی که در زبان ادب، یا در موقعی که برای بار اول با چنین وضعی برخورد می کند، قرار است مسئله را حل کند. از سوی دیگر، پیچیدگی های زبانی دیگری که در زبان ادب به کار برده می شوند، در زبان خودکار چندان مطرح نیستند. نتیجه آنکه علی رغم بازآفرینی پیام در زبان خودکار، این کار در مقایسه با زبان ادب بسیار ساده تر است.
بنا بر آن چه عنوان شد، رفیعی و صحرایی (1390: 42) پیوستار نمودار (3-1) را این گونه کامل نمودهاند:
نمودار (3-2). پیوستار زبان علم، زبان خودکار و زبان ادب (برگرفته از رفیعی و صحرایی، 1392: 42)
بدین ترتیب و بر اساس نمودار 3-2، زبان خودکار به لحاظ نوع و نحوۀ اطلاعرسانی و نیز نوع و نحوۀ پذیرش واژههای جدید جایی در حدفاصل زبان علم و زبان ادب قرار دارد و طبیعی است که معتقد باشیم قدری از ویژگیهای زبان علم و بعضی از خصوصیات زبان ادب را در خود دارد.
تا این جا روشن شد که اولاً از میان شش نقش زبانی مطرحشده توسط یاکوبسن میتوان حداقل دو و حداکثر سه نقش را به زبان علم و نوشتههای علمی نسبت داد که دو نقش قطعی، نقشهای ارجاعی و فرازبانی اند و نقش غیرقطعی و کمتر محتمل، نقش ترغیبی است. دوم این که از دیدگاه حقشناس (1372) پیامهای علمی احکامی منتزع از بافتند که صدق یا کذب آنها مشروط به شرایط ذاتی و درونی آنهاست، فارغ از هر شخص و سلیقهای بیان میشوند، حذف و افتادگی در آنها دیده نمیشود و بنابراین بسیار دقیق و شکیبا هستند در حالی که این خصوصیات بر خلاف خصوصیات زبان خودکار است. سوم این که بر اساس دیدگاه حقشناس (همان)، زبان علم معنا را، نه به معنای دیگر، بلکه به جهان مصداقها مربوط میسازد و بنابراین مرز دال و مدلول در یک پیام علمی مشخص است و به همین دلیل چنین پیامی یا صادق و یا کاذب است (یعنی صدق و کذب آن دقیقاً و قطعاً قابلتعیین است) در حالی که این خصوصیات خلاف خصوصیات زبان ادبیات است. چهارم این که از نظر رفیعی و صحرایی (1390)، آثار علمی آثاری زبانی و غیرادبی هستند به این اعتبار که پیامرسانی در آنها به کمک ساختهای زبانی و نه ادبی و همچنین به صورت مستقیم انجام میگیرد و این آثار میکوشند به طور جدی از چندمعنایی و ابهام معنایی پرهیز کنند. پنجم این که در پیوستاری که برای زبان ادب و زبان علم کشیدیم، در میان آثار عمیقاً زبانی از یک سو و آثار عمیقاً علمی از سوی دیگر، قائل به وجود زبان خودکار در جایی میان این دو دسته آثار شدیم و این بدین معناست که زبان خودکار بعضی از خصوصیات زبان علم و برخی از ویژگیهای زبان ادب را در خود دارد. صریحترین نتیجهای که میتوانیم از این پنج نکته بگیریم این است که زبان علم حداقل یک ویژگی را به طور حتم داراست و آن این که صدق یا کذبش قابلتعیین است و به بیان دیگر ماهیت ارجاعی دارد.
میدانیم که آنچه که یک گونۀ کاربردی را از یک گونۀ کاربردی دیگر متمایز میکند، واژههایی است که در یک گونه هست و در دیگری نیست. اگر زبان علم را یک گونۀ کاربردی تلقی کنیم، معنی آن این است که واژهها و نشانههایی را مختص زبان علم میدانیم. در بخشهای گذشته، به طور مفصل، ابعاد، ویژگیها و وجوه زبان علم را برشمردیم. بر اساس مجموع مطالب ذکرشده تا این جا، میتوان گفت واژهها، یا به بیان فنیتر، نشانهها در هر متن علمی (خواه گفتاری و خواه نوشتاری) یک ویژگی را باید به طور حتم دارا باشند و آن این که هر نشانه تنها شامل یک دال و یک مدلول باشد یعنی از واژههای چندمعنا نباشد. این ویژگی، مبنا و اساس همۀ مشخصاتی است که در بخشهای پیشین دربارۀ زبان علم شناختیم.
حال از آن جا که برای حصول اطمینان از «علمی» بودن متنهای علمی، نیاز به واژههای بیابهام (نشانههای دارای تنها یک دال و یک مدلول) داریم، و با توجه به این حقیقت که فارسیزبانان سالها و حتی چند قرن است که صرفاً بهکاربرندۀ علوم و فنون گوناگون هستند و نه تولیدکنندۀ آنها، باید با نکتهسنجی و ریزبینی تمام در ترجمۀ لغات و اصطلاحاتی که در متون علمی زبانهای بیگانه به آنها برمیخوریم، اهتمام بورزیم و این میزان از باریکبینی و وسواسگونگی را هم در خصوص واژههای غیرفنی (یا نیمهفنی) و هم دربارۀ واژههای فنی به کار گیریم.
به منظور یافتن معادل برای لغات و اصطلاحات بیگانه میتوان از علومی چون واژهشناسی و واژهگزینی بهره گرفت. اما این علوم در کشور ما ناشناخته یا بسیار ناشناخته است. در ادامه، بر لزوم آشنایی فارسیزبانان با علومی از این دست تمرکز و بر معضلات و تبعات وامگیری واژهها تأمل میکنیم.
3-3. برنامهریزی برای زبان و واژهگزینی
برنامهریزی برای زبان تمام وجوه زبان را دربرمیگیرد: تغییر زبان یا گسترش آن، ایجاد نظام نوشتاری کمابهام، معیارسازی یا استانداردسازی زبان، حذف اختلاف صورتهای تلفظی یا املایی یا دستوری، تهیۀ دستورکارهای تلفظی، املایی و نقطهگذاری. برای تعیین اولویتهای کار برنامهریزی، شناخت چگونگی آسیبپذیری لایههای مختلف زبان در برخورد با زبان ضروری است. لایههای زبانی آواشناسی، صرف، نحو، واژگان و معناشناسی به تحولها پاسخ یکسانی نمیدهند و مقاومت آنها نیز یکسان نیست. عمیقترین لایه که کمترین تأثیرپذیری را دارد، لایۀ آواشناسی است. صحت این تأثیرپذیری را در تاریخچۀ یکهزاروچندسالۀ زبان فارسی دری میتوان ملاحظه کرد. هر چه از عمق زبان به سطح آن نزدیک شویم، از این مقاومت کاسته میشود مانند لایۀ صرف که اگرچه مقاوم است اما شکستناپذیر نیست. مثلاً تأثیر زبان عربی را در زبان فارسی میتوان در علامت جمع مانند معلمین یا در تنوین مانند زباناً یا در های تأنیث مانند نتایج حاصله مشاهده کرد، یا تأثیر زبانهای غربی را در کلماتی مانند اسلامیزاسیون، کوانتیزه و … (منصوری، 1390: 107).
خطر اصلی نفوذ الگوهای زبان بیگانه در لایۀ نحو است، زیرا همین لایه است که هویت زبان را متمایز میکند. بیرونیترین لایۀ زبان، لایۀ واژگان است که به راحتی و به سرعت تأثیر میپذیرد. تغییرات در لایۀ واژگان از نوع کاهش و افزایش است که تأثیر فوری بر ساختار زبان و لایههای عمیقتر آن ندارد. در این مرحله میتوان با برنامهریزی اصولی و سنجیده این تغییرات را به نفع پویایی و زایایی زبان هدایت کرد. اما اگر حجم و شدت ورود واژگان جدید از یک حد بحرانی بگذرد و مدت زمان زیادی بلاتکلیف بماند میتواند بر لایههای داخلی تأثیر بگذارد؛ در این صورت، بر خلاف تغییرات واژگانی، تغییرات لایههای زیرین را نمیتوان به راحتی برطرف کرد (همان: 107-108).
به دلیل آسیبپذیری سریع لایۀ واژگان، رسیدگی به این لایه و برنامهریزی برای آن اولویت دارد و باید در سرلوحۀ برنامههای کوتاهمدت قرار گیرد. برنامههای میانمدت و درازمدت به لایههای دیگر زبان خواهد پرداخت. این مباحث موضوع واژهشناسی است که واژهگزینی بخشی از آن است. این رشتۀ علمی هنوز به آموزش عالی ما راه نیافتهاست، در حالی که در کشورهای صنعتی شغل واژهشناسی فراهمایی پیدا شدهاست که تنها یکی از شاخههای این رشته است. در برخی از دانشگاههای جهان این رشته در دانشگاههای مهندسی آموزش داده میشود. متأسفانه ما هنوز به هنگام صحبت از واژه و نثر علمی، ادبیات و ادیب در ذهنمان تداعی میشود که این از آثار تأخر فرهنگی و همگام نبودن با علوم و صنایع جدید است (همان: 108-109).
دانستیم که لایۀ واژگان پیش از هر لایۀ دیگر زبان، تحت تأثیر زبانهای (واژههای) بیگانه قرار میگیرد. پس بیش از هر چیز باید برای آن چارهای اندیشید و قاعدهمندترین راه برای حل این معضل، تدریس رشتههایی چون واژهشناسی و واژهگزینی در دانشگاههای کشور است. در زیر، با این رشتهها و همچنین با وضعیتی که این رشتهها در ایران دارند، آشنا میشویم.
واژهگزینی دو سنت و در نتیجه دو مضمون متفاوت در ایران و جهان دارد. دو لفظ واژه به معنی اصطلاح فنی و واژهگزینی در گروههای واژهگزینی مرکز نشر دانشگاهی پس از انقلاب متداول شد و سپس در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز پذیرفته شد. مفهوم واژهگزینی در ایران، به خاطر سنت و مسائل متفاوت ما، کمابیش مستقل از مفهوم این فعالیت در کشورهای دیگر به خصوص کشورهای صنعتی و روبهرشد است. استنباط عموم در ایران از واژهگزینی یافتن برابرنهادۀ فارسی در مقابل کلمههای بیگانه است. در صورتی که در کشورهای صنعتی پیشرفته منظور استاندارد کردن مفاهیم و الفاظی است که بر آنها اطلاق میشود. به این ترتیب، مضمون سنتی واژهگزینی در ایران فقط بخشی از علم واژهگزینی، به مفهوم بینالمللی آن، را دربرمیگیرد. با توجه به رشد سریع بخش صنعت، خدمات و حرفهها در ایران لازم است که ما حوزۀ معنایی مفهوم واژهگزینی را وسیعتر کنیم و تمام جوانب آن را، که برای توسعۀ کشورمان ضرورت دارد، در فعالیتهای واژهگزینی منظور بداریم (همان: 101-102).
واژهگزینی مبتنی بر علم واژهشناسی است. علم و دانش بدون ارتباط و گفتمان مسئلهای شخصی است، نه اجتماعی و نمیتواند باعث رشد شود. همچنین، اطلاعات بدون ارتباط و گفتمان بیفایده میماند؛ در صورتی که اطلاعات در جامعۀ صنعتی، سرمایهای به حساب میآید با ارزش افزودۀ فراوان، که نباید از آن غافل شد. البته این ارزش افزوده هنگامی حاصل میشود که اطلاعات در گردش باشد. واژهشناسی کمک شایانی به شناخت سازوکارهای اطلاعات در گردش میکند. همین طور، ارتباط بدون دانش بیمعنی است و همۀ اینها بدون مفهومسازی و واژهگزینی بیحاصل. واژهشناسی برای دانش و اطلاعات نقش سامانده را ایفا میکند که بدون آن دانش، تودۀ بینظمی از اطلاعات است بدون پویایی و رشدپذیری (همان: 102-103).
موضوع اصلی نظریۀ عام واژهشناسی بررسی اصول و قوانینی است که مشخصۀ هر سامانهای از مفاهیم و نیز واژگان است. به عبارت دیگر، این علم میکوشد به قوانینی دست یابد که میان همه یا دستکم اکثر نظریههای خاص واژهشناسی مشترک است. این قوانین به ماهیت مفاهیم، مشخصههای آنها، رابطۀ میان مفاهیم، نظامهای مفهومی، توصیف مفاهیم و تعاریف، اطلاق واژه به مفهوم و ماهیت تشکیل واژهها (همان: 109) می پردازد.
نظریۀ خاص واژهشناسی به قوانین حاکم بر واژگان یک رشتۀ خاص مانند پزشکی، شیمی، فیزیک، زیستشناسی و یا یک زبان خاص میپردازد. بنابراین قوانین خاص تشکیل واژهها در این نظریه بررسی میشود. قوانین حاکم بر هر رشتۀ خاص میتواند بسیار متفاوت با رشتۀ دیگر باشد. از یک طرف با نمادنگاری و نظام واژگانی بسیار خاص همراه با یک نظام مفهومی کاملاً مشخص سروکار داریم که اتفاق نظر بینالمللی برای آن وجود دارد؛ مثلاً در شیمی، بخشهایی از پزشکی و زیستشناسی و از طرف دیگر مجموعههای مفهومی بینظام داریم با واژههای عامیانه مثلاً در فیزیک، ذرات بنیادی. به همین سبب، روش واحدی برای برنامهریزی واژگانی نمیتواند وجود داشتهباشد بلکه برای هر رشته یا هر زبان باید روش خاصی منطبق بر آن تهیه شود (همان: 109-110).
واژهشناسی با کلمات و عناصر زبان سروکار دارد و همان گونه که علم فیزیک یا فن الکترونیک و فن پزشکی را باید جدا از ادب و علم ادبیات دانست، واژهشناسی هم مستقل از ادب و ادبیات است. علم واژهشناسی از زبانشناسی شروع شدهاست و گاهی بخشی از زبانشناسی به حساب میآید اما باید متوجه بود که واژهشناسی علم مستقلی شدهاست. نسبت واژهشناسی به زبانشناسی شبیه است به نسبت شیمی به فیزیک. گاهی شیمی را فیزیک الکترونهای آخرین مدار اتم میدانند. در هر صورت شیمی جدید زاییدۀ فیزیک است ولی میبینیم که به لحاظ کمیت، شیمیدانها، تعداد مقالههای تحقیقی در زمینۀ شیمی، تعداد دانشجویان این رشته و تعداد مراکز تحقیقاتی این رشته بسیار فراتر و گستردهتر از فیزیک است. همین گونه است نسبت واژهشناسی به زبانشناسی. درست است که واژهشناسی به عنوان یک علم و یک فن در ایران ناشناخته است اما در کشورهای پیشرفتۀ صنعتی این علم، که زاییدۀ زبانشناسی است، هماکنون گستردهتر از زبانشناسی است و تعداد دستاندرکاران این رشته بیش از زبانشناسان است و نیاز به متخصصان این رشته در کشورهای صنعتی بسیار زیاد است (همان: 110).
در زبان روزمره در بسیاری موارد میتوان به جای یک واژۀ معین از مترادف آن استفاده کرد. مثلاً به جای واژۀ آشتی در جملۀ دو کشور بالاخره با هم آشتی کردند میتوان واژۀ صلح را به کار برد بی آن که در معنای جمله چندان تفاوتی پدید آید اما در زبان علم در بسیاری موارد چنین نیست و هر واژه معنای دقیقی دارد که با مترادف آن متفاوت است. برای مثال نمیتوانیم به جای برق در سیم جریان دارد بگوییم برق در سیم حرکت میکند. به بیان دیگر، واژههای علمی اصطلاح هستند که مجموعۀ آنها را میتوان اصطلاحگان نامید و علم آن را اصطلاحشناسی که در ایران چندان شناخته نیست. اصطلاح در واژهشناسی بسیار گستردهتر از معنی آن در زبانشناسی استاندارد است. مطالعۀ قراردادهای بینالمللی در ایران نشان میدهد که کشورمان به علت عقبمانده بودن در علوم واژهشناسی و اصطلاحشناسی ضررهای کلان دیدهاست (همان: 111).
از بحث بالا درمییابیم که بیش و پیش از هر چیز باید لایۀ واژگان را در برابر نفوذ واژههای بیگانه مقاوم نمود و البته لایههای دیگر زبان مانند صرف، نحو، آواشناسی و … را نیز فراموش نکرد. علمی که در این زمینه میتواند کمکرسان و راهگشا باشد، علم واژهشناسی است. واژهشناسی به عنوان یکی از علوم مشتق از زبانشناسی میتواند ساماندهندۀ دانش و اطلاعات باشد؛ همچنین این علم که امروزه دیگر، نه منشعب بلکه، مستقل از زبانشناسی محسوب میشود، بر این اساس استوار است که واژههای علمی، همگی، هر یک به خودی خود معنایی مستقل دارند و از ابهام به دورند و، به بیان تخصصیتر، نشانههایی هستند که یک دال و یک مدلول دارند. علاوه بر این، دانستیم که واژهشناسی دارای نظریۀ عام و نظریۀ خاص است. نظریۀ عام اصوال و قوانینی را بررسی میکند که و مبنا و مشخصۀ هر سامانهای از مفاهیم و واژگان است و نظریۀ خاص نیز به قوانین حاکم بر واژگان یک رشتۀ علمی خاص همچون پزشکی، فیزیک و مانند ان میپردازد. واژهگزینی نیز مبتنی بر واژهشناسی است و مشخصاً با مرحلۀ انتخاب واژهها و استاندارد کردن آنها ارتباط پیدا میکند. گاهی عنوان میشود که به جای تلاش برای واژهگزینی، به وامگیری واژگان بسنده کنیم. این کار حتی اگر به زبان و اصالت آن ضربهای نزند (که میزند)، پیامدهای ناخوشایندی به دنبال دارد. در ادامه، این پیامدهای مشکلآفرین را از نظر میگذرانیم.
3-4. معضلات و تبعات وامگیری واژگان
به عقیدۀ منصوری (1390)، مفاهیم در زبان خودکار نیز همانند زبان علم و فن بیابهام و کمابهام هستند و در واقع به سختی میتوان میان زبان علم و زبان خودکار مرزی تعیین نمود. صِرف این که واژهای عمومیت بیشتر و کاربرد وسیعتری داشتهباشد، دلیل موجهی برای علمی ندانستن آن نیست. مثلاً چه کاربران عام و چه کاربران متخصص، دستگاه «تقویت نور با گسیل برانگیختۀ تابش» را لیزر مینامند. بنابراین میتوان ادعا کرد که واژهها هر کدام «درجه»ای از فنی یا علمی بودن را دارا هستند و اگر ارتباط مفاهیم را با یکدیگر به شکل درختی رسم کنیم، آن گاه هر چه واژه پیچیدهتر، علمیتر و فنیتر باشد باید برای بیان آن از شاخههای بیشتری عبور کنیم.
از این روست که بایستی در واژهسازی برای واژگان فنی نیز وسواس به خرج دهیم چه، این واژهها دیر یا زود، کم یا بیش، به دایرهای بزرگتر از دایرۀ دانشی که در حیطۀ آن پدید آمدهاند وارد میشوند. همچنین با توجه به درهمتنیدگی بعضی رشتههای علمی و دانشگاهی (مثلاً درهمتنیدگی علم زبانشناسی با علومی چون روانشناسی، جامعهشناسی، عصبشناسی، مردمشناسی و جز اینها)، واژگان یک رشته به نقطۀ اشتراک آن رشته با چند رشتۀ دیگر بدل خواهند شد. از طرفی، سادهانگارانه است که اعتقاد داشتهباشیم وامگیری اتفاقی است که در هر زبانی رخ میدهد و حساسیت داشتن به ورود واژههای بیگانه امری بیهوده است. به این ترتیب، باید راهی برای مواجهه با پیامدهای این موضع پیدا کنیم. در زیر به دو مورد مهم از این پیامدها اشاره خواهد شد.
3-4-1. رشد در واژههای علمی و فنی