دانلود پایان نامه

پژوهشگران و متخصصان بالینی به چند اختلال دیگر توجه زیادی کرده اند. اختلال اضطراب جدایی عبارت است از تجربه اضطراب شدید و نامناسب درباره ی جدایی از خانه یا مراقبان. از جمله اختلال های خوردن کودکی، اختلال هایی مانند هرزه خواری، اختلال تغذیه نوباوگی و یا اوایل کودکی و اختلال نشخوار هستند. اختلال های تیک، مانند اختلال تورت (توره)، حرکات بدنی یا بیان های کلامی را شامل می شوند. اختلال اهی دفع، مانند بی اختیاری دفع و بی اختیاری ادرار، با ناتوانی در نگهداشتن خود در مرحله سنی مناسب، مشخص می شوند. اختلال دلبستگی واکنشی نوعی آشفتگی شدید در توانایی برقرار کردن ارتباط با دیگران است. افراد مبتلا به اختلال های حرکت کلیشه ای، به حرکات بدنی مکرر و ظاهراً تحریک شده می پردازند. کسانیکه به لالی گزینشی مبتلا هستند، از صحبت کردن در برخی موقعیت ها، مثلاً در مدرسه خودداری می کنند.
اختلال های مرتبط با پیری و شناختی
اختلال های شناختی (که قبلاً دلیریوم، زوال عقل یادزدودگی و سایر اختلال های شناختی نامیده می شدند)، آنهایی هستند که ویژگی اصلی شان اختلال شناختی ناشی از علت هایی مانند ضربه ی مغزی، بیماری، یا قرار گرفتن در معرض مواد مسموم کننده می باشند.
دلیریوم حالتی موقتی است که طی آن، افراد دچار تیرگی هشیاری می شوند و نمی دانند چه اتفاقی افتاده است و نمی توانند تمرکز یا توجه کنند. آنها به تغییرات شناختی ای دچار می شوند که د رآنها حافظه شان در هم برهم است و گم گشته هستند، و امکان دارد نشانه های دیگری هم مانند گفتار بی سروته، هذیانها، توهمات و آشفتگی هیجانی داشته باشند. دلیریوم، که تغییر در سوخت و ساز مغز آنرا ایجاد میکند، می تواند از عوامل گوناگونی بوجود آید که مسمومیت ناشی از مواد یا ترک ،ضربه به سر، تب شدید، کمبود ویتامین از جمله ی آنها هستند. شروع آن معمولاً سریع و دوره ی آن کوتاه است.
اختلال های یادزدایشی بیماری هایی هستند که به موجب آنها، افراد نمی توانند اطلاعات قبلاً آموخته شده را به یاد آورند یا خاطرات جدید را ثبت کنند. این اختلال ها ناشی از مصرف مواد یا بیماری های جسمانی مانند آسیب مغزی، کمبود اکسیژن، و تبخال ساده است.
زوال عقل، نوعی اختلال شناختی است که نقایص فراگیر و پیش رونده در حافظه ی فرد و یادگیری اطلاعات تازه، توانایی ارتباط برقرار کردن، قضاوت و هماهنگی حرکتی را دربر می گیرد. افراد مبتلا به این اختلال علاوه بر اینکه دچار تغییرات شناختی می شوند، تغییراتی در شخصیت و حالت هیجانی را نیز تجربه می کنند. زوال عقل از آسیب مغزی پراکنده و پیش رونده ناشی می شودکه با بیماری جسمانی، مانند بیماری های عروقی، ایدز، ضربه به سر، مواد روان گردان، اختلال های عصبی گوناگون ارتباط دارد. معروف ترین نوع زوال عقل، بیماری آلزایمر است، اختلالی که با پلاسیدگی شدید مغز و تغییرات میکروسکوپی در مغز همراه است. بیماری آلزایمر طبق این خرده تیپ ها مشخص می شود: همراه با دلیریوم، همراه با هذیان ها، همراه با خُلق افسرده، ساده. تشخیص بیماری آلزایمر به چند دلیل دشوار است. برخی بیماری ها، مانند زوال عقل عروقی، نشانه هایی مشابه با نشانه های آلزایمر دارند. اختلال های دیگر، مانند افسردگی، می توانند به نشانه هایی منجر شوند که به نشانه های مراحل مقدماتی بیماری آلزایمر شباهت دارند. همه نظریه های مربوط به علت بیماری آلزایمر روی نابهنجاری های زیستی تمرکز می کنند که سیستم عصبی را دربر می گیرند – مخصوصاً دو نوع تغییرات مغزی. نوع اول تشکیل گره خوردگی های رشته های عصبی است که به موج آن، رشته های نازک به هم پیچیده ای از پروتئین که تراکم زیادی دارند، جایگزین مواد سلولی داخل اجسام سلولی نورون ها می شوند. تغییر دوم عبارت است از ایجاد رسوبات آمیلوید، که دسته هایی از نورون های مرده یا درحال مردن هستند که با تکه های مولکول های پروتئین مخلوط شده اند. پژوهشگران علاوه بر توجیهات زیستی، روی عوامل محیطی دخیل در بیماری آلزایمر، و نقش برخی رفتارها در پیشگیری از ایجاد این بیماری نیز تاکید کرده اند. گرچه این بیماری درمانی ندارد، اما پژوهشگران سعی دارند داروهایی مانند عناصر آنتی کلونیستراز را پیدا کنند که نشانه های آن تسکین دهد. در عین حال، متخصصان روی اصلاح کردن فنون رفتاری برای کنترل کردن نشانه ها تمرکز کرده اند و به راهبردهایی برای کاهش دادن فشار بر مراقبان توجه خاصی مبذول داشته اند.
اختلالهای مرتبط با مواد
ماده؛ ترکیبی شیمیایی است که وقتی کشیده، تزریق، نوشیده، استنشاق شود یا بصورت قرص بلعیده شود خُلق یارفتار فرد را تغییر می دهد. مسمومیت با مواد، تجربه ناسازگارانه ی تغییرات روانی یا رفتاری است که ناشی از تراکم مواد در بدن شخص می باشد. زمانیکه مصرف برخی مواد قطع می شود، افراد دچار نشانه های ترک مواد می شوند که یک رشته آشفتگی های جسمانی و روانی را در بردارند. افراد برای خنثی کردن نشانه های ترک، مواد بیشتری را مصرف می کنند که این باعث می شود مواد در آنها تحمل ایجاد کند. سوء مصرف مواد، الگوی ناسازگارانه ی مصرف مواداست که به اختلال یا پریشانی زیادی منجر می شود.
تقریباً ازهر هفت آمریکایی یک نفر سابقه ی سوءمصرف الکل یا وابستگی به آن دارد. تاثیرات کوتاه مدت مصرف الکل برای خیلی از افراد جالب است، زیرا این ماده ویژگی های تسکینی دارد، اما عوارض جانبی آن مانند خماری، ناراحت کننده هستند. عوارض بلندمدت مصرف سنگین الکل نگران کننده است و به تعدادی از اندام های بدن آسیب می رساند و احتمالاً مشکلات جسمانی و زوال عقل به بار می آورد. پژوهشگران در حوزه ی وابستگی به الکل از جمله اولین کسانی بودند که برای توجیه کردن ابتلا به اختلال روان شناختی، مدل زیستی- روانی- اجتماعی رامطرح کردند.
پژوهشگران در رابطه با عوامل زیستی، باتوجه به این واقعیت که وابستگی به الکل در خانواده ها جریان دارد، بر نقش وراثت تاکید کرده اند. این حیطه ی پژوهشی روی شاخص ها و نقشه برداری ژنتیکی تمرکز کرده است. نظریه های روان شناختی روی مفاهیمی تمرکز کرده اند که از نظریه ی رفتاری و دیدگاه های شناختی- رفتاری و یادگیری اجتماعی بدست آمده اند. پژوهشگران و نظریه پردازانی که در دیدگاه اجتماعی- فرهنگی کار می کنند، عوامل استرس زای درون خانواده، جامعه، و فرهنگ را به عنوان عواملی درنظر می گیرند که فرد را بسمت وابستگی به الکل می کشانند.
برای درمان مشکلات الکل می توان از هریک از این دیدگاه ها به درجات مختلف استفاده کرد. از دیدگاه زیستی، می توان از داروهایی برای کنترل کردن نشانه های ترک، کنترل کردن نشانه های مرتبط با اختلال های همزیست، یا ایجاد تهوع بعداز مصرف الکل استفاده کرد. از مداخله های روان شناختی گوناگون استفاده می شود که برخی از آنها براساس فنون رفتاری و شناختی- رفتاری قرار دارند. الکلی های گمنام برنامه بهبودی 12 مرحله ای مبتنی بر این اصل است که الکلسیم بیماری است.
داروهای محرک بر سیستم عصبی تأثیر فعال ساز دارند. آمفتامین ها در مقادیر متوسط موجب سرخوشی، افزایش اعتماد به نفس، پرحرفی، و انرژی می شوند. در مقادیر مصرف زیاد، مصرف کننده واکنش های شدیدتری دارد و به مرور زمان معتاد و به نشانه های روان پریشی مبتلا می شود. مصرف کنندگان کوکایین برای مدت کوتاهی تاثیرات تحریک کننده، اما کاملاً شدید را تجربه می کنند. کوکایین در مقادیر مصرف متوسط، به سرخوشی، برانگیختگی جنسی، نیرومندی، انرژی و پرحرفی منجر می شود. درمقادیر مصرف زیادتر، امکان دارد نشانه های روان پریشی ایجاد شوند. مصرف کوکایین، علاوه بر نشانه های رون شناختی آزارنده، مشکلات جسمانی به بار می آورد. مصرف زیاد کافئین گرچه معمولاً سوءمصرف مواد محسوب نمی شود، اما می تواند مشکلات روانی و جسمانی متعددی ایجاد کند. حشیش یا ماری جوانا ادراک و احساس های بدنی دگرگون ایجاد می کند و واکنش های رفتاری و روانی ناسازگارانه به وجود می آورند. داروهای توهم زا تجربیات ادراکی نابهنجار به شکل خطاهای حسی و توهمات بوجود می آورند. مواد افیونی، مواردی را که به طور طبیعی یافت می شوند (مانند مورفین و تریاک)، مواد نیمه مصنوعی (مانند هروئین) و مواد مصنوعی (مانند متادون)، شامل می شوند. مصرف کنندگان مواد افیونی نوعی شتاب راتجربه می کنند که دامنه ای از واکنش های روانی به علاوه احساس های بدنی شدید را شامل می شودکه برخی از آنها بیانگر نشانه های مهلک، مخصوصاً در دوره های ترک هستند. داروهای مسکن، خواب آور، و ضد اضطراب، موادی هستند که موجب آرمیدگی، خواب، آرامش، کاهش آگاهی می شوند.
در محدوده دیدگاه زیستی- روانی- اجتماعی برنامه های درمان دگرگونی برای افراد مبتلا به اختلال های مرتبط با مواد بوجود آمده اند. درمان زیستی تجزیه موادی را در بردارد که جلوی اشتیاق را می گیرند. درمان رفتاری فنونی مانند مدیریت وابستگی را شامل می شود درحالیکه فنون شناختی- رفتاری برای تغییر دادن افکار، انتظارات، و رفتارهای مرتبط با مصرف داروی درمانجو، مورد استفاده قرار می گیرند.
اختلال های خوردن و اختلال های کنترل تکانه
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی چهار نشانه را تجربه می کنند. آنها نمی توانند وزن طبیعی خود را حفظ کنند یا از حفظ آن امتناع می کنند، با اینکه خیلی سبک وزن هستند، ترس شدیدی از افزایش وزن یا چاق شدن دارند، برداشت تحریف شده ای از وزن یا شکل بدنشان دارند اگر بلوغ جنسی را پشت سر گذاشته باشند، دچار فقدان قاعدگی می شوند. افراد مبتلا به پرخوری عصبی، بین خوردن مقدار زیادی غذا در زمان کوتاه و بعد، تعدیل کردن کالری های اضافی با استفراغ کردن یا انجام دادن اعمال افراطی دیگر، نوسان دارند. آنهایی که دارای تیپ تخلیه کننده هستند، سعی می کنند آنچه راکه به تازگی خورده اند به زور از بدنشان خارج کنند، درحالیکه کسانی که از تیپ غیرتخلیه کننده برخوردارند، با روزه گرفتن یا ورزش کردن افراطی سعی می کنند آنچه را که خورانده اند، تعدیل کنند. در ارتباط با این اختلال ها، مشکلات جسمانی بسیار وخیمی می تواند ایجاد شود. از دیدگاه های زیستی، روان شناختی، و اجتماعی- فرهنگی، تلاش هایی برای شناختن و درمان کردن این اختلال ها صورت گرفته اند. تصور می شود نابهنجاری های زیست- شیمیایی در سیستم های انتقال دهنده عصبی نوراپی نفرین و سروتونین، احتمالاً با مبنای ژنیتیکی، در اختلال های خوردن دخالت داشته باشند. طبق دیدگاه روان شناختی، اختلال های خوردن در افرادی ایجاد می شود که از مقدار زیادی آشوب و عذاب درونی رنج می رند و به مسائل جسمانی دل مشغول می شوند و اغلب برای کسب آرامش به غذا متوسل می شوند. طبق نظریه های شناختی، افراد مبتلا به اختلال های خوردن به علت مقاومت در برابر تغییر، به مرور زمان در الگوی بیمارگونشان گرفتار می شوند. در محدوده دیدگاه اجتماعی- فرهنگی، اختلال های خوردن برحسب نظریه های سیستم های خانواده، و بصورت گسترده تر، برحسب نگرش های جامعه نسبت به خوردن و رژیم گرفتن توجیه شده است. درمان اختلال های خوردن به ترکیب این رویکردها نیاز دارد. درحالیکه گاهی داروها ،مخصوصاً آنهایی که بر سروتونین تاثیر می گذارند تجویز می شوند، اما بدیهی است که روان درمانی ضرورت دارد، مخصوصاً آنهایی که از فنون شناختی- رفتاری ومیان فردی استفاده می کنند. خانواده درمانی نیز مخصوصاً اگر درمانجو نوجوان باشد، می تواند عنصر مهمی در برنامه ی مداخله باشد.
افراد مبتلا به اختلال های کنترل تکانه مکرراً به رفتارهایی می پردازند که بصورت بالقوه زیان آور هستند، احساس میکنند نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند و اگر جلوی انجام دادن رفتار تکانشی آنها گرفته شود، احساس درماندگی می کنند. افراد مبتلا به دزدی بیمارگون میل مستمری به دزدی کردن دارند نه به این علت که آرزو دارند چیزهای دزدی شده را داشته باشند، بلکه به خاطر اینکه هنگام دزدی کردن هیجان زده می شوند. متخصصان بالینی علاوه بر تجویز دارو، مانند فلوکستین، معمولاً افراد مبتلا به این اختلال را با درمان های رفتاری، نظیر حساسیت سازی ناآشکار درمان می کنند که به آنها کمک می کند میل دزدی کردن را کنترل کنند.
افراد مبتلا به قماربازی بیمارگون، میل شدیدی به قماربازی دارند که باعث می شود به رفتارهای مخاطره جویی اشتغال ذهنی داشته باشند. از دیدگاه زیستی، دنبال کردن مستمر بُرد کلان توسط قمارباز را می توان بصورت سایقی برای تحریک و احساس های لذت بخش درنظر گرفت. به نظر می رسد ویژگی های شخصیت خاصی، مانند تکانشگری و پسیکوپاتی نیز این افراد را برای ابتلا به این اختلال آماده می کند. عوارض اجتماعی- فرهنگی، مانند گسترش قماربازی مجاز، می توانند گرایش برخی افراد آسیب پذیر را به غرق شدن در این رفتار، افزایش دهند. داروهایی مانند بازدارنده های جذب مجدد سروتونین و فنون رفتاری و شناختی- رفتاری در مورد برخی از درمانجویان مفید واقع می شوند. بسیاری از قماربازان بیمارگون می توانند از شرکت کردن در گروه های همتا، مانند قماربازان گمنام نیز بهره مند شوند.
افراد مبتلا به آتش سوزی بیمارگون، میل شدیدی به آماده کردن، برافروختن، و تماشاکردن آتش دارد. به نظر می رسد که این اختلال در مشکلات و رفتار آتش افروزی کودکی ریشه دارد. افراد متبلا به آتش افروزی بیمارگون، در بزرگسالی معمولاً ویژگی های کژکار گوناگونی مانند مشکلاتی در سوءمصرف مواد و مشکلات رابطه ای دارند. تعدادی از برنامه های درمانی روی کودکانی تمرکز دارند که علائم مقدماتی ابتلا به این اختلال را نشان می دهند. در مورد بزرگسالان، روشهای گوناگونی به کار رفته اندکه هدف آنها تمرکزکردن روی مشکلات روان شناختی گسترده تر، نظیر عزت نفس پائین، افسردگی، مشکلات ارتباطی و ناتوانی در کنترل کردن خشم است.
افراد مبتلا به تکانشگری جنسی نمی توانند رفتار جنسی خود را کنترل کنند و احساس می کنند به فعالیت جنسی مکرر و کورکورانه کشیده می شوند که بعداً پشیمان می شوند. افراد مبتلا به این اختلال عموماً به یک اختلال همزیست، مانند افسردگی، اختلال فوبیک، یا سوء مصرف مواد هم مبتلا هستند، و برخی به نشانه های تجزیه ای دچار هستند. گرچه این اختلال با آشفتگی زیست- شیمیایی ارتباط دارد، اما اغلب متخصصان روی تجربیات اولیه زندگی تمرکز می کنند. معمولاً برای درمان عناصری از رویکردهای بینش گرا، رفتاری، و سیستم های خانواده را ترکیب می کنند.
افراد مبتلا به وسواس موکنی میل مقاومت ناپذیری به کندن موی بدنشان دارند. این اختلال که چند ویژگی مشترک با اختلال وسواس فکری- عملی دارد، به تعدادی از همان داروهایی که برای افراد مبتلا به OCD تجویز می شوند، جواب می دهند. به علاوه، نابهنجاری های مغزی خاصی در این اختلال دخالت دارند. نظریه پردازان رفتاری این اختلال را حاصل تقویت مرتبط با کاهش تنش بعد از موکندن تصادفی می دانند. نظریه پردازان اجتماعی- فرهنگی روی ایجاد این اختلال در بستر روابط آشفته ی والد- فرزند تمرکز می کنند که موجب آن، کودک آزرده برای کسب توجه، به این نوع رفتار متوسل می شود. برای درمان این اختلال داروهای مختلفی آزمایش شده اند، اما متخصصان بالینی معمولاً توصیه می کنند درمان، رفتار درمانی، مانند وارونه کردن عادت را برنداشته باشد.
افراد مبتلا به اختلال انفجاری متناوب احساس می کنند نمی توانند در برابر اعمال پرخاشگرانه ی تهاجمی یا ویرانگر مقاومت کنند. نظریه پردازان معتقدند که تعامل عوامل زیستی و محیطی به این اختلال منجر می شود. در رابطه با عامل زیستی، به نظر می رسد سروتونین در این اختلال دخالت داشته باشد. در رابطه با عوامل روان شناختی و اجتماعی- فرهنگی، نظریه پردازان بر ویژگی های تقویت کننده ی طغیان های هیجانی و تأثیر این گونه رفتارها بر سیستم های خانواده و روابط صمیمانه تاکید میکنند. درمان میتواند تجویز دارو را برداشته باشد، هرچند که روشهای روان درمانی هم در این مداخله گنجانده می شوند.
6- تجربه انسان در مورد اختلال های دورانی
با ادامه پیشرفت پژوهشگران در آگاهی از علت های اختلال های رونی، توجه و علاقه بطور فزاینده ای بر تاثیر این اختلال ها روی خانواده و جامعه متمرکز شد. پخش گسترده ی اطلاعات، نظیر یافته های پژوهش، همراه با نگرانی بیشتر جامعه برای افراد مبتلا به اختلال های روانی باعث شده است که مردم بیشتر بدانند که چگونه اختلال های روانی بر جنبه های گوناگون زندگی تاثیر می گذارند. مشکلات روانی بر چند جنبه از تجربه انسان تاثیر می گذارند. نه تنها فرد مبتلا به اختلال عمیقاً دچار مشکل می شود، بلکه خانواده او پریشان شده و جامعه نیز تحت تاثیر قرار می گیرد.
تأثیر اختلال های روانی بر فرد: داغ و پریشانی
یکی از واکنش های شما به دیدن افرادی مانند ربکا هاسبروک ممکن است این باشد که آنها را بسیار متفاوت با خودتان درنظر بگیرید. شاید حتی تا اندازه ای از دیدن آنها احساس انزجار کنید، خیلی از آدمها در جامعه ی ما به همین صورت تحقیرآمیز به واکنش نشان می دهند و تاثیر قدرتمند پاسخ تبعیض آمیزشان را کاملاً درک نمی کنند. این واکنش ها شایع اند و شالوده ی تبعیض و داغی هستند که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال روانی وخیم آن را تجربه می کنند. داغ برچسبی است که باعث می شود برخی افراد، متفاوت، معیوب و جدا از روند کلی اعضای جامعه پنداشته شوند. آثار جامعه شناس مشهور اروینگ کافمن در دهه ی 1960، توجه عموم را به پدیده ی داغ جلب کرد و چند دهه بعد، داغ همچنان موضوع اصلی در نشریات و بحث هایی است که به حقوق و درمان افرادی که دچار پریشانی هستند، مربوط می شود.
افراد مبتلا به اختلال های روانی جدی، مخصوصاً آنهایی که بستری شده اند، معمولاً دچار عوارض هیجانی و اجتماعی عمیق و بادوام می شوند. این «جان به دربرده ها» معمولاً می گویند که احساس می کنند دیگران آنها را طرد کرده اند. گاهی آنها کمتر به فکر خودشان هستند، فرصت های رشد و نمو را غنیمت نمی شمارند، و افسانه های جامعی را در مورد بیماران روانی و انتظاراتی که از آنها دارند، باور می کنند (جدول 3-1 را ببینید).
جدول 3-1 افسانه های بیماری روانی