معیارهای اخلاقی

آشنا کردن متربی با آموزه های اخلاقی در رشد و تقویت بصیرت اخلاقی نقش اساسی دارد و به همین سبب، پیامبر (6) و اهل بیت (7) به آموزش معارف اخلاقی اهتمام ویژه ای داشتند حاصل این آموزش ها در مجموعه های گوناگون حدیثی ثبت شده است. برای نمونه، برخی آموزه های اخلاقی پیامبر (6) و اهل بیت (7)نقل می شود. رسول خدا(6) در یکی از وصایای خود به امیر مومنان (7) می فرماید:
یا عَلیُّ آفَۀُ الحَدیثِ الکِذبُ و آفۀُ العِلمِ النِّسیانُ و آفَۀُ العبادَۀِ الفَترۀُ و آفَۀُ السَّماحَۀِ المنُّ و آفَۀُ الشجاعَۀِ البَغیُ و آفَۀُ الجَمالِ الخُیلاءُ و آفَۀُ الحَسَبِ الفَخرُ یا علیُّ عَلَیکَ بِالصِّدقِ وَ لا تَخرُجُ مِن فیکَ کَذِبَۀٌ ابداً وَ لا تَجتَرِ عَلی خِیانَۀٍ ابداً؛ وَ الخَوفَ مِنَ اللهِ کَاَنَّکَ تَراهُ، و ابذُل مالَکَ و نَفسَکَ دُونَ دِینِکَ و عَلَیکَ بِمَحاسِنِ الاخلاقِ فَارکَبها وَ عَلَیکَ بِمُساوِی الاخلاقِ فَاجتَنِبها.
ای علی آفت سخن، دروغ است و آفت علم، فراموشی و آفت عبادت، سستی و آفت بزرگواری منت نهادن و آفت شجاعت، ستم و آفت زیبایی، نازیدن و آفت افتخار خانوادگی فخر فروشی است. ای علی، راستگویی را رها مکن و هیچ گاه دروغی از دهانت بیرون نیاید و هیچ گاه به خود جسارت خیانت مده و از خدا بترس، چنان که گویی او را می بینی و مال و جانت را در راه دین بده و به فضائل اخلاقی عمل کن واز رذائل دوری نما.
توجه به سیره پیامبر و اهل بیت(8) نشان می دهد که آنها برای آشنا کردن متربیان با آموزه های اخلاقی از روش هایی مانند آموزش اصول و معیارهای اخلاقی و بیان عواقب و رفتارهای اخلاقی و ضد اخلاقی استفاده می کردند.
همچنین خداوند در قران پس از ده سوگند که آخرین آن سوگند به نفس انسانی است و پس از بیان این مطلب که باید و نباید و شایست و ناشایست را به نفس انسانی الهام کرده، می فرماید: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴾ که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.
شاید به همین سبب، خداوند یکی از اهداف اساسی مبعث پیامبر اسلام(6) را تزکیه نفس انسانها از آلودگی ها بیان کرده است: ﴿هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ﴾ و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.
پیامبر اکرم (6) نیز ماموریت خود را تکمیل مکارم الاخلاق شمرده است: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.همانا مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تکمیل کنم.
اما با وجود مباحث گفته شده، اهمیت اخلاق و تربیت اخلاقی، اختصاص به اسلام و جامعه های اسلامی ندارد. تربیت اخلاقی را می توان مجموعه ای از اقدامات و فعالیت هایی دانست که مربی به منظور آشنا کردن متربی با اصول و ارزشهای اخلاقی و پرورش گرایشها و فضیلت های اخلاقی در متربی، انجام می دهد. بدیهی است که اقدامات و فعالیت های متربی در تربیت اخلاقی در صورتی همراه موفقیت خواهد بود که سنجیده و حساب شده باشد. بدین معنا که مربی بداند چه اقدام و فعالیتی را چگونه باید انجام دهد. آنچه راهنمای مربی در انتخاب فعالیتها و چگونگی انجام آنهاست، چیزی جز اصول تربیت اخلاقی نیست در پایان این بحث خاطرنشان می سازد که بررسی سیره تربیتی پیامبر (6) و اهل بیت (7) نشان می دهد که آنان در تربیت اخلاقی پنج اصل را رعایت می کردند :
یک ـ تمام فضائل و رفتارهای اخلاقی بخشی از دستورهای دینی است و نه چیزی مستقل از آن زیرا اخلاق جزئی از دین است و با آن پیوند ناگسستنی دارد.
دوـ در تربیت اخلاقی هم باید ظاهر را از رفتارهای ناشایست پاک کرد و هم باطن را از انگیزه های باطل.
سه ـ در تربیت اخلاقی، هم باید روحیه تعقل اخلاقی در متربیان پرورش داده شود و هم روحیه تسلیم در برابر آموزه های اخلاقی و وحیانی، زیرا عقل انسان نمی تواند در همه موارد وظیفۀ اخلاقی انسان را با قاطعیت روشن کند.
چهارـ در سیره پیامبر (6) و اهل بیت (7) رشد اخلاقی دارای مراتبی است. بنابراین مربی باید به صورت تدریجی متربی را به سوی مراحل بالاتر رشد اخلاقی سوق دهد.
پنج ـ مربی باید پیوسته متربی را به مراقبت از نفس و مبارزه با هواهای نفسانی و لشکریان جهل توصیه کند، که در غیر این صورت، متربی نمی تواند به مدارج عالی رشد اخلاقی برسد.
نتیجه گیری:
شاید بتوان گفت یکی از آسیبهای جدی در زمینه آموزش معارف اسلامی، عدم شناخت اصول و مبانی آن یا عدم رعایت صحیح این اصول و مبانی است.
در این پژوهش سعی شده تا اصول و مبانی آموزش معارف اسلامی با توجه به متون دینی تبیین گردد و میتوان در یک جمع بندی کلی نتایج زیر را بیان نمود.
در باب شناخت حقیقت و فطرت انسان گفته شد که هیچ علم انسانی بدون شناخت انسان به دست نمیآید و چون حقیقت انسان را روح او تشکیل میدهد. بدون شناخت روح و روان انسان شناسایی او ناممکن است و چون روح انسان مجرد است، بدون هستی شناسی و معنای وجود مجرد شناخت نمیشود و همچنین اینکه مهمترین و نزدیکترین راه خدا شناسی نیز خودشناسی است و اگر انسان خود را شناخت، ذات اقدس اله را بهتر و آسانتر میشناسد و اسماء و صفات وافعال و آثار او را میفهمد و همیشه به یاد او خواهد بود.
از آنچه در قسمت کمال نهایی انسان به عنوان یکی دیگر از مبانی آموزش معارف گفته شد میتوان به این موضوع دست یافت که در فلسفه وجودی شریعت، هموار کردن راه تکامل انسان و تحقق هدف آفرینش است که در پرتو معرفت و اختیار صورت میپذیرد و همچنین قرآن غایت نهایی آفرینش آدمی و پایانه سیرکمالی او را وصول به مقام عبودیت میداند. بنابراین انسان ذاتا کمال جوست زیرا حب ذاتی که در هر فردی بیتردید وجود دارد او را به کمال خواهی وا میدارد و با توجه به این که حب ذات و کمال جویی خصیصه ذات وساختار وجودی اوست، پس کمال جویی مبنای آموزش و تعلیم و تربیت است و لذا کمال متناسب با انسان و ساختار وجودی او، کمال مطلق است به کمالی که نامحدود است و مصداق آن حضرت حق است و از مبحث کمال نهایی انسان میتوان به مبانی دیگر آموزش، یعنی آزادی و اختیار انسان رسید و آن را توجیه کرد چرا که انسان اگر آزاد و مختار باشد میتواند به رشد و کمالی که خداوند برای او در نظر گرفته برسد پس آشکار میگردد که از دیدگاه قرآن کریم، انسان موجودی آزاد و مختار میباشد این ویژگی موهبتی الهی است که به انسان داده شده و رشد و کمال او در گرو همین آزادی واختیار است و همچنین اصولا عامل آموزش را باید یکی از دلایل گوناگون اختیار و آزادی انسان به شمار آورد زیرا اگر انسان فاقد قدرت تصمیمگیری و حق انتخاب باشد، تعالیم معنوی و پرورشهای اخلاقی و توصیههای دینی به کلی لغو و بیهوده خواهند بود.
در راستای مبانی آموزش معارف میتوان به یکی دیگر از آنها، تحت عنوان توانایی انسان در ساختن خود و جامعه اشاره کرد به این معنی که همان طور که یک فرد توانایی ساختن و تهذیب خودش را دارد توانایی ساختن جامعه و تاثیرگذاری روی افراد آن جامعه از دیگر تواناییهای انسان محسوب میشود و همچنین پرورش فراگیران بر اساس ارزشهای اجتماعی، آنان را شهروندانی شایسته و کارآمد میکند که بتوانند پیش نیازهای یک جامعه ایدهآل را فراهم آورند و بتوانند نقش درست و بهینه خود را، در تحقق اهداف الهی جامعه دینی کنونی و آماده سازی جامعه مهدوی ایفا نمایند.
در ادامه مباحث، در فصل سوم از اصول حاکم بر آموزش معارف اسلامی نام برده شد که ابتدا اصول مربوط به آموزش گیرنده بررسی شد یکی از مهمترین آنها اصل کرامت است که از مفاهیم متعالی در اخلاق اسلامی است. بنابراین باید زمینه و عوامل شکوفا شدن کرامت آدمی را فراهم کرد و گرایش او را به کرامت رشد داد و با روشهایی کریمانه با انسان رفتار کرد. از این رو تمام شئون تعلیم و تربیت انسان باید از کرامت برخوردار باشد و اگر تعلیم و تربیت از کرامت بیبهره و آلوده به پستی و دنائت باشد، تعلیم و تربیت انحرافی است و انسان را به کمال نخواهد رساند و همچنین آموزش با تکیه بر این اصل باید تامین کننده کرامت و عزت فراگیران و باز کننده راه گزینش درست برای آنان باشد.
از دیگر اصول آموزشی که گفته شد کوشش و فعالیت یادگیرنده است به این معنی که آموزش گیرنده باید در زمینه دریافت مسائل علمی و دینی فعال باشد نه اینکه منتظر بماند معلم و استاد، مطالب خود را بیان کند و او تنها منفعل و گیرنده باشد. و در نتیجه این اصل، فراگیران بینش آموزشی فرا میگیرند و نظام آموزشی به تراکم روز افزون متون آموزشی دچار نمیشود و آموزش از حالت انفعال و انباشت معلومات خارج میشود و روح پیدا میکند و به سیطره کمیت بر کیفیت گرفتار نمیشود.
اصل تسهیل و تیسیر از اصول دیگری است که در این تحقیق آورده شده به این معنی که در هر حرکت تربیتی، راههای آسان و میسر به روی یادگیرنده گشوده شود تامیل و رغبت به رفتن فراهم شود.و با ملایمت و مدارا رفتار شود تا بتواند راه را برخود هموار سازد و به مقصود برسد. بنابراین فعل تربیتی رشد دهنده و سیر دهنده به سوی نیکی از سختگیری و خشونت به دورو بر سهل گیری و ملایمت استوار است.
پس از بیان اصول مربوط به آموزش گیرنده، به تبیین و توضیح اصول مربوط به آموزش دهنده پرداخته شد. که یکی از آنها اصل تفکر است و همان طور که گفته شد قرآن مجید در آیات فراوان، مردم را به تفکر و تدبر و تعقل میخواند و آیات و روایات مربوط به آن آورده شد و بعد از بیان این اصل در آیات و روایات گفته شد که نظام آموزشی باید به گونهای سازماندهی شود که افراد، اهل اندیشه صحیح بار بیایند و با تفکر منطقی خو بگیرند و به دیگر سخن، این روش تربیتی، همه فعالیتهای شناختی و روحی و نفسانی انسان را در بر میگیرد و برای تحصیل سعادت انسان، هیچ امری مهمتر از طرز تفکر صحیح او نیست.
از دیگر اصول نامبرده، اصل تدرج و تمکن است به این معنی که آموزش باید بر اساس توانایی افراد و بتدریج صورت گیرد و این نتیجه استخراج میشود که درتمام مراحل آموزش و تربیت باید تمکن افراد در نظر گرفته شود و آنان بتدریج به سوی کمال سوق داده شوند زیرا توقع بیش از اندازه و خارج از استعداد افراد، مطلوب تربیت را حاصل نمیکند. و علاوه بر این لازمه فعل تربیتی درست و صحیح، زمینه فراهم کردن و بتدریج وسع افراد را بیشتر کردن و آنگاه انتظار داشتن است.