دانلود پایان نامه
تقابل: یک منبع بسیار با اهمیت رضایتمندی در ازدواج عبارت است از پاداشهایی که طرفین به یکدیگر میدهند. زن و شوهرهای موفق در عوض پاداشهایی که از یکدیگر دریافت میکنند، به همدیگر پاداش میدهند اما رفتارهای تنبیهکننده طرف مقابل را تلافی نمیکنند. برعکس، زوجهای ناراضی رفتار پاداشدهنده یکدیگر را نادیده میگیرند اما دائما با تنبیه کردن رفتار نامطلوب طرف مقابل، دست به مقابلهبهمثل میزنند (هاشمی، 1392).
رشد عاطفی و فکری: رشد عاطفی و فکری، پر واضح است که تنها به سن بستگی ندارد، بلکه عواملی مانند سن روانی، اجتماعی، عاطفی و سن جسمانی مواردی هستند که در رشد عاطفی و فکری تأثیر بسزایی دارند. شخصی که رشد عاطفی دارد در مورد بسیاری از مسائل و مشکلات زندگی نظری واقعبینانه دارد. او دارای فلسفه زندگی مشخصی است که بر اساس آن از به وجود آمدن یا گسترش بحرانهای دائمی در زندگی جلوگیری میکند. او در حال خاضر زندگی میکند و زیاد به گذشته خود هرچند هم باعظمت و باموفقیت بوده متکی نیست (نجاتی، 1389).
همکاری: همکاری عبارت است از اقدام مشترک برای دستیابی به هدفهای مورد نظر یک زوج. در یک ازدواج منطقی، ممکن است علائق و هدفهای زن و شوهر متفاوت باشد، اما راه رسیدن به توافق، مذاکره آنها با هم است. زوجهایی که با هم همکاری میکنند، از رضایت زناشویی بالاتری برخوردار میشوند (نظری، 1388).
مهارتهای ارتباطی: ارتباط نقش مرکزی در ازدواج ایفا میکند، بهگونهای که از لحاظ ویژگیهای زناشویی مشخص شده است که ارتباط مؤثر و کارآمد میان زن و شوهر، مهمترین جنبه خانوادههای دارای عملکرد مطلوب میباشد. رایجترین مشکل در ازدواجهای ناآرام و پردردسر همانا ارتباط ضعیف است. بهعبارت دیگر، موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانیها و دلمشغولیهای اولیه برخی زوجهای مراجعهکننده برای درمان باشد (هاشمی، 1392).
مسائل مالی و اقتصادی: زن و شوهری که تحت فشار روانی ناشی از فقر اقتصادی قرار دارند، درگیر مسائل مختلفی میشوند. این عوامل فشارزا، تعارضهای زناشویی و مشکلات موجود زناشویی را افزایش میدهد (نظری، 1388).
عامل فرهنگی: هرچه اختلاف فرهنگی بین زوجین بیشتر باشد، آنها در درک یکدیگر با دشواریهای بیشتری مواجه میشوند. ازدواجهایی که ریشه فرهنگی همگونی ندارند، کمدوامتر و آسیبپذیرتر هستند و هر چه از نظر فرهنگی و اجتماعی به هم نزدیکتر باشند، سازگاری آنها پس از ازدواج آسانتر و بیشتر خواهد شد (نجاتی، 1389).
فرزندان: تولد کودک نشانه تغییری بنیادی در سازمان خانواده است. به دنبال تولد کودک، تعلق جسمی و عاطفی به کودک مستلزم تغییر در الگوهای مراودهای زن و شوهر است. اگر زن و شوهر، مرزها را به روشنی مشخص کرده باشند، تولد کودک تأثیر مثبتی بر رضایت زناشویی آنها میگذارد (نظری، 1388). مطالعاتی که درباره اثرات فرزندان بر رضایت زناشویی صورت گرفته نشان دادهاند که فرزندان تأثیرات متناقض و متفاوتی بر کیفیت روابط زوجها میگذارند (وایت و لیلارد، 1991؛ نقل در نظری، 1388). به این معنی که فرزندان گاهی بر رضایت زناشویی تأثیر مثبت و گاهی تأثیر منفی میگذارند.
عوامل شناختی: شواهد فزایندهای وجود دارد که شیوههای درک، تفسیر و ارزیابی زوج از یکدیگر و رویدادهایی که در روابطشان اتفاق میافتند، تأثیر مهمی بر کیفیت روابط آنها میگذارد. میزان تذکرات غیر منطقی باعث نارضایتمندی زناشویی میگردد. زوجین مشکلدار، بیشتر مشکلات رابطهشان را به همسرشان نسبت میدهند و فکر میکنند وی از روی عمد بهگونهای ناخوشایند با آنها رفتار میکند. در مقابل، زوجین موفق، احتمالا بیشتر رفتارهای منفی را به شرایط محیطی موقت نسبت میدهند (هاشمی، 1392).
اخلاق: خلق و خو و اخلاقیات خوب از امتیازاتی است که داشتن آن میتواند زمینه را برای نزدیکی بیشتر زوجین فراهم آورد. زوجی که این ویژگیها را داشته باشد نسبت به هم مهربان بوده و همین امر در استحکام خانواده اثرات مهمی دارد (نجاتی، 1389). برای تفاهم و درک متقابل، زوجها باید یاد بگیرند که شنونده خوبی باشند و با حوصله و شکیبایی زیاد به سخنان یکدیگر گوش دهند (نظری، 1388).
مهارتهای حل مسأله: تعارض، محصول الزامی زندگی مشترک است. بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه اداره و حل اختلافها با رضایت در ازدواج ارتباط دارد. ظرفیت قبول اختلاف، نشانه صمیمیت و نشانه یک خانواده سالم است. زوجهای ناراضی ظاهرا مشکل را نادیده میگیرند اما این زوجها، مشکلات خود را از یاد نمیبرند، در عوض آنها را همچون سندی لاک و مهر شده حفظ میکنند تا بعدها در یک مشاجره بزرگ مجددا آن را به جریان بیندازند. این در حالی است که در خانوادههای دارای کارکرد خوب، زوجها نهتنها به وجود تعارض زناشویی اذعان دارند، بلکه این تعارض و مشکلات را بهشیوه مؤثری حل میکنند (هاشمی، 1392).
صرف اوقات فراغت و تقسیم کارها: مصاحبت و با هم بودن یکی از سرمایههای ازدواجهای موفق است که به سادگی و با برنامهریزی بهدست میآید. کافی است زوجین به فعالیتهایی توجه کنند که هر دو از آنها لذت میبرند. مصاحبت و با هم بودن در اول آشنایی بسیار زیاد است . اما بهنظر میرسد که هر چه از زمان ازدواج میگذرد، این عامل مهم در بسیاری از ازدواجها کاهش مییابد (نظری، 1388).
15-2 مروری کوتاه بر نظریههای زوجدرمانی و خانوادهدرمانی
1-15-2 مدلهای روانپویایی
این مکتب، مفاهیم روانتحلیلی را در زوجدرمانی بهکار گرفتهاند. یک شاخه از تفکر روانتحلیلی، نظریه ارتباط با شی نامیده شده است. این نظریه، سطح بینفردی تعاملات اعضای خانواده را در نظر میگیرد و تأکیدی ندارد که مراجعان بهتنهایی مورد بررسی قرار گیرند یا به همراه خانواده. بنابراین نظریه، زوج نه در اثر مسائل واقعی زندگی کنونی خودشان بلکه در اثر برونفکنیهای خود و تصاویر روابط گذشتهشان، مشکل پیدا میکنند. برای کمک به زوج باید آنها را با اشباح کهنه زندگیشان مواجه کنیم. این کار بهوسیله ردیابی ارتباط زوج با اعضای زنده خانواده اصلیشان صورت میگیرد. زوجدرمانگرانی که از دیدگاه روانتحلیلی استفاده میکنند، به هر یک از اعضای زوج کمک میکنند تا با مرور گذشته فردی و خانوادگی، نسبت به تعارضات اولیه خود، آگاهی بیشتری پیدا کرده و به این طریق به یکدیگر کمک کنند (نظری، 1388).
2-15-2 نظریه آدلر
بر اساس نظریه آلفرد آدلر کلیه رفتارها، هدفمند و تعاملی است. فرد و نظامهای اجتماعی هردو کلنگر هستند و افراد از طریق رفتارهای خود در نظامهای اجتماعی در جستجوی معنا میباشند. مبنای نظامهای اجتماعی، خانواده است. از خانواده است که افراد چگونگی تعلق داشتن و تعامل با یکدیگر را فرا میگیرند. مشکلات و یا کارکردهای بد در خانواده نتیجه یأس و یا عدم پذیرش در درون خانواده است (کارلسون، اسپری و لویس، 1378).
3-15-2 دیدگاه ساختاری
در این دیدگاه، روابط زوج، سه بعد اساسی دارد: مرزها، قدرت و تعادل. مشکلات مرزی بهصورت درگیری شدی و یا عدم ارتباط بروز میکند. زوج باید مرزهایی داشته باشند که به آنها اجازه بدهد خود را بهعنوان زوج و همچنین بهعنوان فرد تجربه کنند. مشکلات قدرت، در اثر عملکرد نامناسب درباره سلسلهمراتب واحد خانواده است. در این حالت ممکن است بعضی از اعضای خانواده دارای قدرت بیشتر و بعضی دارای قدرت کمتری باشند. ائتلافهای ناسالم بین اعضای خانواده، عمدهترین منبع مشکلات هستند. تغییر مرزها به تعادل و توزیع دوباره قدرت و تغییر منجر میشود. تغییر ساختاری در خانواده به تغییر در افراد منجر میشود (نظری، 1388).
4-15-2 نظریه میاننسلی بوئن
به نظر بوئن تعارض زوجی یا خانوادگی نشانهای از مشکل موجود در سیستم خانواده است. درمان بوئنی، یک درمان تفکر است. در این دیدگاه، درمانگران قصد دارند به اعضای خانواده فرصت بدهند تا توانایی خود را برای کارکرد مستقل افزایش داده و نشانههای مرضی را در خود از بین ببرند. همچنین آنها میخواهند سطح تمایز هر یک از اعضای خانواده را افزایش دهند تا به این طریق به آنها کمک کنند که بتوانند به موقعیتهای عاطفی پاسخ مناسب بدهند (نظری، 1388). بوئن و پیروانش خانواده را همانند یک واحد عاطفی وابسته میبینند. آنان معتقدند که تغییر در یک بخش از نظام خانوادگی در بخشهای دیگر و در خانواده به عنوان یک کل تغییراتی را به وجود خواهد آورد. الگوهای رفتاری در طول زمان به وجود میآیند و اغلب برای چندین نسل تکرار میشوند. هر خانواده فشارهایی را متحمل میشود (تعادلیابی) تا به اجبار موجب تطابق رفتار هر یک از اعضا گردد. خانواده، فضا و رفتارهای عاطفی را ایجاد میکند و اعضای آن در خارج از موقعیت خانوادگی، آنها را عینا الگوبرداری میکنند (کارلسون و همکاران، 1378).
5-15-2 رویکرد استراتژیک
این دیدگاه بر این پیشفرض مبتنی است که خانواده دارای یک نظام قاعدهدار است. مشکل خانواده در عملکرد مختل کل خانواده نهفته است. شناسایی این عملکرد مختل در بهبود خانواده تأثیر بسزایی دارد. هدف درمان حل مشکل خانواده است. مشکل موجود حاصل زنجیرهای از رفتارهای معیوب میان اعضای خانواده، در یک زمینه اجتماعی است. (نظری، 1388).
6-15-2 رویکرد غنیسازی ارتباط
این دیدگاه بر اهمیت شناخت باورهای افراد درباره علت بروز مشکلات تأکید میکند. تغییر در ایدهها و نگرشها که نقطه پایان بسیاری از تجارب آموزشی است، مرحله شروع برنامه غنیسازی ارتباط است. برنامههای غنیسازی ارتباط به افراد کمک میکند که پیامها، ناامیدیها، انتظارات و آرزوهایشان را بهصورت رفتاری و کاملا مشخص بیان کنند. به افراد چگونگی استفاده از این مهارتها آموزش داده میشود، بهگونهای که قادر شوند مشکلات ارتباطی خود را حل کرده و از آن بهعنوان یک روش برای حل تعارض استفاده کنند (همان منبع).