دانلود پایان نامه

جین (2003)، به بررسی مدیریت سود از طریق وقوع رویدادهای مالی بین شرکت گزارشگر و افراد،گروه ها،و شرکت های وابسته و تابعه پرداخت. او ابتدا به توصیف رسوایی های مالی و حسابداری شرکت های آمریکایی در بحران1997و1998، از طریق انجام رویدادهای مالی ساختگی شرکت گزارشگر با مدیران ارشد، سهامداران و اقوام آنان، شرکت های تابعه و دیگر واحدهای تجاری تحت کنترل، ودر نهایت دستکاری سود و انتقال منافع حاصله به افراد یا مراکز مورد نظر خارج از شرکت گزارشگر پرداخته است. سپس مورد فوق را در یک نمونه ی آماری شامل 131 شرکت چینی که در صنایع زیربنایی و بنیادی فعالیت داشتند، مورد آزمون قرار داده است.
چمبرز (2005)، نشان داد که سرمایه گذاران تلاش می کنند تا پایداری اقلام تعهدی وجریان های نقدی را پیش بینی کرده ولی قادر به انعکاس آنها در قیمت ها نیستند. براین اساس در بعضی از شرکت ها پایداری اقلام تعهدی بیش از واقع و برای بعضی دیگر کمتر از واقع بر آورد می شود. وی این مورد را از طریق طبقه بندی شرکت ها برحسب اقلام تعهدی ونحوه قیمت گذاری شرکت ها در هر طبقه نشان داد.
عبدالغنی(2005)، با اشاره به روشهای متفاوت اندازه گیری کیفیت سود، و با استفاده از سه روش نشان داد که روش های متفاوت اندازه گیری کیفیت سود منجر به ارزیابی های متفاوت می شود ویک صنعت یا یک شرکت را نمی توان براساس یک روش دارای کیفیت سود بالا و پایین در نظر گرفت. به همین دلیل وی پیشنهاد کرد که افراد ذی نفع پیش از انجام هر گونه تصمیمات سرمایه گذاری باید بیش از یک روش را برای ارزیابی کیفیت سود برگزینند.
فرانسیس وهمکاران(2005)، با بررسی نحوه قیمت گذاری کیفیت اقلام تعهدی به عنوان ریسک اطلاعات مربوط به سود نشان دادند که هر چه کیفیت اقلام تعهدی )که انحراف معیار خطای رگرسیونی مربوط به اقلام تعهدی جاری وجریان های نقدی تعریف می شود) پایین تر باشد، هزینه بدهی وسرمایه آن شرکت ها بالاتر می رود. این موضوع به نوعی نشان دهنده تاثیرکیفیت اقلام تعهدی در تصمیم گیری افراد است.
اسکات وهمکاران (2005)، نشان دادند که اقلام تعهدی با قابلیت اتکای کمتر منجر به پایداری کمتر سود می شود. آنها این کار را با طبقه بندی بر اساس تراز نامه انجام داده و به نتایج مشابهی دست یافتند. نتایج مطالعات آنها حاکی از این بود که به علت عدم پیش بینی کامل سرمایه گذاران، نوعی قیمت گذاری غیر واقعی در مورد سهام و اوراق بهادر شرکت ها اتفاق می افتد.
دیچووراس (2005)، با مقایسه نحوه پایداری سود برحسب رویکرد ترازنامه ای ورویکرد صورت سودوزیانی نشان داد که پایداری سود تحت تاثیر مقدار وعلامت اقلام تعهدی قرار می گیرد. اقلام تعهدی پایداری سود را نسبت به جریان های نقدی با اقلام تعهدی بالا بهبود می بخشد، اما در شرکت های با اقلام تعهدی پایین، میزان پایداری کاهش می یابد.
چان و همکاران (2006)،رابطه ی ارقام تعهدی (تفاوت بین سود و جریان نقدی) را با بازده آتی سهام بررسی کردند. یک تفسیر از نتایج این است که شرکت ها با کیفیت سود پایین در دوره ی پس از گزارشگری سود، دچار افت بازدهی می شوند. تفسیر دیگر این است که سرمایه گذاران به مسئله کیفیت سود پایین شرکتها پی می برند و قیمت سهام را متناسب با آن تعدیل می کنند.
لو و نیسیم (2006)، دریافتند که اندازه رابطه منفی بین اقلام تعهدی و بازده های غیرعادی آتی در طول زمان کاهش نمی یابد. این نتایج از این جهت قابل توجه هستند که موضوع نابهنجاری اقلام تعهدی یک دهه است که به خوبی مستند شده است و محققان از آن آگاهی دارند.
وبر و همکاران (2006)، معاملات خرید و فروش 3079 سرمایه گذار آلمانی را بررسی کرده و عنوان نمودند که گریز از شناسایی زیان، یک اشتباه مشترک در بین سرمایه گذاران است در حالی که درمورد شناسایی سود، عدم تجانس زیادی وجود دارد.
چن و همکاران (2006)، آنان در مطالعه ای رابطه ارقام تعهدی (تفاوت بین سود و جریان های نقدی) با بازده آتی سهام را بررسی و نشان دادندکه شرکت های با ارقام تعهدی زیاد در دوره بعد از گزارشگری اطلاعات مالی، بازده سهام آنها کاهش می یابد .یک تفسیر از این نتایج این است که شرکت های با کیفیت سود پایین (یعنی شرکت هایی که ارقام تعهدی بالایی دارند) در دوره پس از گزارشگری سود، دچار افت بازدهی می شوند، زیرا سرمایه گذاران به مسأله کیفیت سود پایین شرکت ها پی برده و قیمت سهام را متناسب با آن تعدیل می کنند. این موضوع به وسیله تفکیک اجزای ارقام تعهدی و نیز دسته بندی براساس ارقام اختیاری و غیراختیاری انجام شده و نتایج مشابهی به دست آمد.
چن و همکاران(2007)، حساب معاملاتی 46969 سرمایه گذار چینی را بررسی کردند که از این بین، 212 حساب معاملاتی مربوط به سرمایه گذاران نهادی بوده است. آنها نشان دادند سرمایه گذاران چینی تمایل بیشتری دارند که سهام در سود را بفروشند و تا حد ممکن از فروش سهام در زیان خودداری کنند. افزون بر آن سرمایه گذاران حقیقی بیشتر تحت تاثیر اثر زیانگریزی قرار دارند.
بِیکر و همکاران (2009)، به بررسی نقطه مرجع و رابطه آن با قیمت خرید و ادغام در بازار سهام آمریکا پرداختند. آنها در تحقیق خود حداکثر قیمت در52 هفته گذشته را به عنوان نقطه مرجع در نظر گرفته و بررسی کردند که آیا این نقطه با قیمت ارائه شده برای خرید و ادغام رابطه ای دارد یا خیر. این محققین از نمونه ای شامل 7498 خرید و ادغام در فاصله زمانی سالهای 1984 تا2007 استفاده کردند. نتایج نشان داد که قیمت خرید و ادغام ها بالاتر از حداکثر قیمت در یکسال گذشته می باشد.
زنگ (2009)، وی در بررسی این موضوع که کدام یک از مدیران از مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی و کدام یک از مدیریت سود از طریق فعالیت های واقعی استفاده می کنند و اثبات نمود که دستکاری فعالیت های واقعی از نظر زمانی مقدم بر دستکاری اقلام تعهدی می باشد. او هزینه های بالقوه دستکاری حسابداری (اقلام تعهدی) را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و در نهایت بیان داشت، شرکت ها یی که دارای ریسک بیشتر طرح دعوی قضایی هستند، تمایل بیشتری به دستکاری فعالیت های واقعی دارند. همچنین او دریافت که مدیران شرکت ها از دستکاری فعالیت های واقعی و دستکاری اقلام تعهدی به عنوان جایگزینی برای هم استفاده می کنند. دستکاری فعالیت های واقعی رابطه مثبتی با هزینه دستکاری اقلام تعهدی و دستکاری اقلام تعهدی رابطه منفی با دستکاری فعالیت های واقعی دارد.
زاروین (2010)، در این پژوهش، محقق با تمرکز روی دستکاری فعالیت های واقعی و دستکاری اقلام تعهدی به بررسی مدیریت سود در زمان عرضه سهام پرداختند. نتایج نشان می دهد که شرکت ها علاوه بر دستکاری اقلام تعهدی از دستکاری فعالیت های واقعی نیز در زمان عرضه سهام استفاده می کنند. به اعتقاد او انتخاب مدیران از بین این دو روش تابعی از توانایی شرکت برای استفاده از مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی و نیز هزینه آن است. همچنین وی دریافت که هزینه های مدیریت سود از طریق فعالیت های واقعی حداقل در زمینه عرضه فصلی سهام بیشتر از مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی خواهد بود.
جینو و همکاران (2010)، در پژوهش خود نشان دادند که شرکت ها در واکنش به تغییرات نرخ بهره، اقلام تعهدی را تعدیل می کنند. زمانی که نرخ بهره کاهش می یابد، اکثر پروژه ها سودآور شده، اقلام تعهدی افزایش می یابد، ولی بازده های آتی کاهش می یابد؛ زیرا نرخ تنزیل پایین به معنی بازده مورد انتظار پایین در آینده است و زمانی که نرخ تنزیل افزایش می یابد، پروژه های کمتری سودآور شده، اقلام تعهدی کاهش می یابد، ولی بازده آتی باید افزایش یابد؛ زیرا نرخ تنزیل بالا به معنی بازده های مورد انتظار بالا در آینده است . بین اقلام تعهدی و بازده سهام رابطه منفی وجود دارد.
پولت و ویلسون )2010)، به بررسی رابطه بین همبستگی متوسط و بازدهی بازار سهام پرداختند. اگر نقد رول مهم است، تغییرات در واریانس بازار سهام می تواند صرفاً تا حد کمی مرتبط با تغییر ریسک تجمعی و بازده اضافی بازار سهام باشد. با این حال، از آنجا که بازده سهام یک نوع مشخصی از حساسیت را نسبت به تغییرات آنی بازده بازار ارائه می دهند، ریسک های تجمعی بالاتر تنها توسط ارتباطات بین سهام می توانند آشکار شوند. به علاوه، هر تغییر در واریانس بازار سهام که بر ریسک تجمعی بی تأثیر باشد، می تواند بر ریسک بازار سهام بی تأثیر بوده و یا تأثیر معکوس داشته باشد. در این مقاله نشان داده می شود که ارتباط متوسط بین بازده روزانه سهام می تواند بازده غیرعادی چهار ماهه را پیش بینی نماید. به علاوه، نشان داده می شود که تغییر در ریسک بازار سهام می تواند توسط تغییرات در واریانس متوسط سهام انفرادی پیش بینی شود. این نوع تغییرات یک تأثیر منفی بر بازده غیرعادی آینده در بازار دارند.
رابرت رسوتک (2011)، در پژوهش خود تحت عنوان”بازده های نامشهود،اقلام تعهدی و بازده معکوس” به بررسی عوامل موثر بر ایجاد اقلام تعهدی خلاف قاعده پرداختند. نتایج پژوهش نشان می دهد در دوره ی چهار ساله تا شناسایی اقلام تعهدی، قیمت سهام به صورت نا مناسبی به سمت بازده های نامشهود یا بازده هایی که توسط معیارهای حسابداری توضیح داده نمی شوند، گرایش دارند. در نتیجه ارتباط بین بازده های نامشهود دوره ی قبل و بازده های دوره ی آتی، رابطه بین اقلام تعهدی دوره ی جاری و بازده آتی را استنتاج می کند. بنابراین آنها نتیجه گرفتند، اقلام تعهدی خلاف قاعده و ارزش/رشد خلاف قاعده وابسته به مکانیزم های خارجی و بازده های آتی توسط اقلام تعهدی خلاف قاعده تبیین نمی شود.
ویریا (2011)، هدف از این تحقیق بررسی تاثیر نظر سرمایهگذار و واکنش بازار نسبت به اخبار تغییر سود سهام میباشد. مولف از اطلاعات موجود و راهنمای عقاید اقتصادی اروپا، از مدیرکل امورمالی و اقتصادی بعنوان پراکسی استفاده کرده است و با به کارگیری روششناسی (متدولوژی) دادهای گروه، بر واکنش بازار به اخبار تغییر سود سهام تمرکز دارد.
جانسون و زهو(2012)، در یک نمونه 2203 تایی به بررسی رابطه بین سودهای غیر منتظره و واکنش قیمت بازار سهام در زمان اعلام سود پرداختند آنها با بسط مطالعات بورگاستلر و مارتین (2001)، به این نتیجه رسیدند که بین سودهای غیر منتظره(مثبت و منفی) و واکنش قیمت سهام رابطه معنی دار و منفی وجود دارد یعنی هر چه سودهای غیر منتظره بیشتر شود واکنش سرمایه گذاران بیشتر می شود.
2-4-2- تحقیقات داخلی
محمود معتصمی(1376)، در تحقیقی با” عنوان بررسی اثر هموار سازی سود بر بازار سهام” ،محقق ضمن تشریح فواید مشارکت مردم در خرید و فروش سهام از طریق بازار اوراق بهادار، تحقق این امر را در گرو ارائه گزارش های مالی مطمئن جهت تشویق سرمایه گذاری می داند و ادامه می دهد ،” مدیران تصور می کنند سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری در شرکتی که دارای جریان هموار سود است ،حاضرند مبلغ بیشتری بپردازند. این امر خصوصا در میان شرکت های پذیرفته شده در بورس، با هدف اثر گذاری بر قیمت سهام می تواند بیشتر مطرح باشد.” وی در ادامه به تعاریف مختلف از هموار سازی سود می پردازد و هدف تحقیق خود را در موارد زیر خلاصه می کند: 1) شناساندن تعدادی از عوامل و بازار های موثر در امر هموارسازی سود.2) بررسی اثر هموارسازی سود بر بازار سهام. 3) آشنا نمودن خریداران سهام با پدیده هموارسازی سود جهت تصمیم گیری آگاهانه تر. 4) آشنایی با تحقیقات پیشین و قطعی یا غیر قطعی بودن آنها. 5) آشنا نمودن سایر استفاده کنندگان از صورت های مالی با هموار سازی سود. محقق ضمن تقسیم نمونه ی آماری به دو گروه هموارساز و غیر هموارساز و ارائه ی یک فرضیه اصلی و دو فرضیه فرعی، انتظار داشت که شرکت های هموارساز،به صورت معناداری دارای بازده متوسط سالیانه کمتر و بتای کمتری نسبت به شرکت های غیر هموارساز باشند، اما در این تحقیق، فرضیات فوق رد شدند.
جهانخانی و صفاریان (1382)، دریافتند که، تغییرات قیمت سهام شرکتها در بورس اوراق بهادار ناشی از عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی و روانی است.یکی از عوامل موثر بر روند قیمت سهام یک شرکت نشانهها و علایمی است که به صورت اطلاعات و پیش بینیهای مختلف از داخل آن شرکت انعکاس می یابد و در دسترس سهامداران و سرمایهگذاران قرار می گیرد.
همتی(1382)، به بررسی عوامل موثر بر مدیریت سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداخته است. جامعه آماری تحقیق شامل شرکت های پذیرفته شده بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 1380-1376 بود. نتایج نشان می دهد که به طور میانگین بین نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام و دستکاری سود ارتباط مثبت و معناداری وجود ندارد. بررسی ارتباط متغیر اندازه (کل فروش) و دستکاری سود نشان داد که بر خلاف نتایج تحقیقات در کشورهای غربی، با افزایش اندازه شرکت مدیریت انگیزه بیشتری برای افزایش سود برای ارائه تصویری بهتر از عملکرد خود به سهامداران و مسئولان دارد. یکی دیگر از متغیرهای مورد استفاده برای بررسی اثر فشارهای سیاسی در رابطه با مدیریت سود، تعداد کارکنان شرکت بود. نتایج نشان داد، شرکت های دارای کارکنان بیشتر، فشارهای سیاسی بیشتری را تحمل می کنند؛ در نتیجه مدیریت این واحدها برای کاهش فشار، اقدام به کاهش سود می نماید. نتیجه آزمون فرضیه های متغیر پاداش و مالکیت حاکی از عدم ارتباط معنادار بین این متغیرها و دستکاری سود است.
ایرج نوروش و سحر سپاسی (1384)، به بررسی رابطه ارزش های فرهنگی با هموارسازی سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداخته اند و در این تحقیق تأثیرات احتمالی فرهنگ بر هموار سازی سود را مورد مطالعه قرار دادند. در این تحقیق ارزش های فرهنگی فردگرایی، فاصله قدرت، اجتناب از عدم اطمینان و مرد گرایی مورد آزمون قرار گرفتند. نتایج تحقیق نشان داد که بین ارزش های فرهنگی و هموار سازی سود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معنی داری وجود دارد.
بیتا مشایخی و همکاران (1384)، نقش اقلام تعهدی اختیاری در مدیریت سود شرکتها را مورد بررسی قرار دادند.نتایج تحقیق آنان حاکی از این بود که در شرکتهای مورد مطالعه این تحقیق مدیریت سود اعمال شده است در واقع مدیریت شرکتهای مورد بررسی در تحقیق آنان، به هنگام کاهش وجوه نقد حاصل از عملیات که بیانگر عملکرد ضعیف واحد تجاری بوده است، به منظور جبران این موضوع اقدام به افزایش سود از طریق افزایش اقلام تعهدی اختیاری کرده است.