مجمع البیان و قواعد فقهی

5-1-3- اجماع
اکثر فقهاء بر مساله توبه ادعای اجماع کرده و آن را مورد پذیرش قرار داده اند. آیت الله موسوی بجنوردی در این باره می نویسد: شیخ انصاری از شارح اصول کافی حکایت کرده که او بر وجوب توبه ادعای اجماع کرده و این طور عنوان کرده که ما در اصل وجوب توبه مخالفتی نیافتیم (موسوی بجنوردی، 1377، ج7، ص333). بنابراین در اصل وجوب توبه مخالفتی در میان فقهاء دیده نمی شود لکن اختلاف در وجوب توبه تنها بر سر این است که آیا وجوب آن ارشادی است یا مولوی. به این معنی که در صورت ارشادی بودن وجوب توبه ارشاد به حکم عقل است و در صورت مولوی بودن ناظر بر ثواب و عقاب است.
5-1-4-عقل
صاحب کتاب (قواعد فقهیه)، چهار دلیل را از زمره دلیل عقلی بر توبه به دانسته که به ذکر آنان می پردازیم:
الف) لزوم دفع ضرر محتمل به حکم عقل: شکی نیست که ترک توبه احتمال ضرر عظیم دارد که آن، همانا عذاب شدید خداوند است پس دفع ضرر محتمل به حکم عقل واجب است در صورتی که مراد از عذاب، عذاب اخروی باشد (همان، ص334).
ب) شکر منعم: توبه از جمله موارد شکر کردن نعمت های پروردگار است و عقل مستقلاً حکم به لزوم شکرگذاری نعمت های پروردگار حکم می کند، بنابراین توبه عقلاً واجب است (همان، 335).
ج) حکم عقل به لزوم درک مصالح ملزمه و عدم جواز فوت آن: حق در نزد ما امامیه این است که احکام تابع مصالح و مفاسدی است که ما آن را ملاکات احکام می نامیم، پس شخص عاصی، یا واجبی را ترک می کند که در این صورت مصلحت از او فوت می شود یا حرامی را مرتکب می گردد که در مفسده می افتد و توبه یعنی رجوع به اطاعت مولی و ترک مخالفت از اوامر، بازگشت توبه، به عدم ترک واجب است، پس از او مصلحت ملزمه فوت نمی شود و بازگشت توبه به ترک حرم بر میگردد پس در مفسده نمی افتد، و هر دوی اینها (عدم فوت مصلحت ملزمه و عدم وقوع در مفسده) از آن مواردی است که عقل به لزوم این دو حکم میکند، پس نتیجه آن که توبه به حکم عقل لازم است (همان، ص336)
د) حکم عقل به لزوم کمال و ترقی در مراتب حقیقیه: علاج و دواء امراض نفس بهتر و سودمندتر و مفیدتر از توبه نیست زیرا توبه قلب را از رذایل تطهیر می کند و سلامتش را حفظ می کند و بواسطه توبه، انسان از حیوانیت خارج شده و چه بسا برای او مرتبه ای والا از ولایت تکوینی حاصل می شود به گونهای که بعضی از علماء به این مرتبه دست یافتند.
5-2- نوع پذیرش توبه
از آنچه گذشت می توان گفت توبه در صورتی باعث برداشتن عقاب می شود، که دارای شرایطی باشد. و از اینکه موجب عقاب می شود، هیچ اختلافی در بین امت اسلامی، حتی متکلمین دیده نمیشود، اجماع بر این است که خداوند با توبه، مجازات را ساقط می کند. اختلاف بر سر این است که آیا پذیرش توبه بر خداوند عقلاً واجب است یا از روی تفضل است؟
شیخ مفید می نویسد:
«امامیه، اتفاق نظر دارند که قبول توبه از سر فضل و عنایت خداوند است و از نظرگاه عقل واجب نیست؛ توبه استحقاق عقاب گناهان گذشته را ساقط می کند و اگر نه این بود که آیات و روایات بر سقوط عقاب بوسیله توبه دلالت دارد، از نظر عقلی بقاء استحقاق عقاب برای تائب جائز خواهد بود» (شیخ مفید، 1371، ص54).
مرحوم طبرسی ضمن تفسیر آیه هفتم از سوره مبارکه غافر«فأغفِر لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعوُا سَبیلُک»در مجمع البیان می فرماید: «در این آیه دلالت هست بر اینکه اسقاط عذاب به هنگام توبه از سوی خداوند متعال، تفضّل است، چون اگر واجب و حتمی بر خداوند بود، نیازی به درخواست آنان وجود نداشت، بلکه ضروری فعل خداوند بود که ناچار می بایست ببخشد.»
در تفسیر منهاج الصادقین آمده است:
«…و نیز بدان که توبه مسقط عقاب است به ا جماع، لکن خلاف است در آنکه سقوط عقاب به توبه واجب است یا تفضّلی است. آنچه علمای امامیه بر آنند، آن است که اسقاط عقوبت امری است تفضلی و بر او واجب نیست، بلکه وقوع این از حضرت تَواب الرحیم بر سبیل تفضّل است و جمعی از غیر امامیه برآنند که اسقاط عقوبت بر سبیل وجوب است» (کاشانی ، 1344، ج2، صص465-464).
توبه، در نفس الامر، بر خداوند واجب نیست. قبول توبه بر خداوند لازم، و این به دلیل عقل و نقل ثابت شده است اما دلیل عقل اینکه خداوند امر به توبه نموده و هر گاه قبول نکند فعل لغوی خواهد بود و خداوند حکیم امر به کار لغو نکند و همچنین وعده قبول داده و خلف وعده قبیح است و محال است از خداوند صادر شود. و اما دلیل نقل: خداوند در قرآن مجید می فرماید: «هو الذی یقبل التوبه عن عباده»؛ (نور31) «اوست آن خدایی که از بندگان توبه می پذیرد»و نیز می فرماید: «غافر الذنب و قابل التوب.»؛ (غافر/3) «خداوند آمرزنده گناهان و قبول کننده توبه است .» و از رسول خدا-ص-روایت شده که فرمود: خداوند دست خود را به طرف گناهکار روز تا شام و به گناهکار شب تا صبح باز کرده است (طیّب، 1362، ص39).
و در جایی دیگر آمده است: «من اوفی بعهده من الله » هیچ کس در وفای بعهد به خداوند نمی رسد و پذیرش توبه حقیقی را خداوند بر خودش ختم کرده است. اگر پذیرش توبه بر خداوند واجب بود، چرا در بعضی آیات بخشش عده ای را معلق به مشیتش نموده است؟ آنجا که می فرماید: «امّا یُعَذِّبُهُم و َاِمّا یَتُوبُ عَلَیهِم»؛ (توبه /106) این آیه، مهمترین دلیل بر صحت عقیده امامیه پیرامون عدم وجوب پذیرش و یا اسقاط عقاب افراد تائب از جانب خداوند است(حسنی ، 1377، ص142).
در تفسیر اثنی عشری، آمده است:
«آیه فوق دلیل است بر صحت مذهب ما در جواز عفو از گناهکاران. زیرا حق سبحانه بیان فرموده که امر ایشان با خداست. اگر خواهد عقاب کند و اگر خواهد عفو کند ….. و ایضاً دلیل است بر اینکه قبول توبه، تفضل است از خداوند، زیرا اگر واجب بودی آن را به مشیتت ننمودی» (عبدالعظیمی، 1363، ج5، صص201-200).
علاوه بر این که خداوند بارها خودش را به غفران و…مدح نموده و مسلماً حضرت حق تخلف نمی کند. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «انّ اللهَ لا یَغفرانِ یُشرِک بِه وَ یَغفِر مادونَ ذالِک لِمَن یَشاءُ*وَ انّ رَبّکَ لَذو مَغفره لِلناسِ عَلَی ظُلمِهِم»
خداوند در قرآن مجید خود را به صفت عفو و غفور متصف کرده و مسلمانان هم بر عفو و رحمت و مغفرت الهی متفق القولند و معنای عفو و غفران چیزی جزء همان اسقاط عقاب از معصیت کاران نیست پس اجماع دال بر این معناست (محمدی، 1373، ص565).
در مجمع البیان آمده است:
«چنین توبه ای (توبه ای که پس از ندامت، عزم را بر ترک معاصی جزم کند) را امت اسلامی اجماع دارند که عقاب با آن ساقط می شود و اختلاف در مسئله دیگری است و آن این است که توبه از هر گناه و نافرمانی خداوند واجب است. همچنین توبه از ترک مستحبات نیز به قول ما صحیح و معقول می باشد و معنایش این است که آن مستحب را پس از آن انجام خواهد داد و توبه پیامبران هم که در قرآن کریم آمده به این معنا بر می گردد، و از نظر ما پذیرش توبه از طرف خدا و چشم پوشی از عذاب، فقط از روی لطف و مهر و تفضل الهی است. نه اینکه بر او واجب باشد. اما معتزله پذیرش توبه را بر خدا واجب می دانند و می گویند خدا به آن وعده داده است و هیچ گاه از وعده اش تخلف نمی کند (طبرسی، 1379، ج1، صص228-227).
ابوالفتح رازی می گوید:
«به نزدیک ما توبه اسقاط عقاب نکند، بل خدای تعالی اسقاط کند عقاب را عند توبه، به تفضل و نزدیک معتزله بر خدای واجب بود قبول توبه به معنای اسقاط عقاب….. (رازی، 1366، ج1، صص228-227).