دانلود پایان نامه

در حالی که این شکست قوام را دچار ناامیدی ساخته بود،کاشانی جرات یافت و از ارتش خواست که از دولت اطاعت نکند و جبهه ملی، قوام را دست نشانده انگلیس نامید و او را متهم کرد که قصد دارد رژیم ارتجاعی و سلطه خارجی را باز گرداند.
5-12-13 واقعه ی سی تیر و برکناری قوام السلطنه
صبح روز 29 تیرماه ،قوام عباس اسکندری را نزد شاه میفرستد. عباس اسکندری قریب به یک ساعت با شاه مذاکره می کند و عوارض این بی تصمیمی را تشریح نموده و سرانجام نتیجه گیری میکند که مبارزه علیه اعلیحضرت است،ولی باز هم شاه همان حرف ساق را تکرار نموده و عدم رضایت خود را نسبت به انحلال مجلس اعلام می کند. قوام پس از یاس از مذاکره ی اسکندری و شاه متوسل به هندرسون می شود و هندرسون به او قول می دهد که بامداد روز دوشنبه 30 تیر شاه را ملاقات و موافقت او را جلب کند.
روز بیست ونهم تیرماه خبر تکان دهنده ای به قوام رسید وآن ائتلاف دستجات چپ با ملیون بود تحت عنوان «تشکیل جبهه واحد ضد استعماری »این خبر هم دولتی ها را به تلاش انداخته بود و هم ملیون را.شب سی ام تیر از شبهای بد برای قوام السلطنه بود. او به اعتبار وعده های ملکتاج و اشرف انتظار داشت روز سی ام تیر ماه شاه فرمان انحلال مجلس را صادر کند. ولی اظهارات عباس اسکندری و ارسنجانی او را از
این فکر منصرف کرد و قوام درصدد اقدامات تند و خشونت امیز امد. به تمام استانداران تلگرافی دستور داد که ،هر تظاهراتی را در روز سی تیرماه سرکوب نمایند و از طرفی دستور بازداشت عده ای از جمله کاشانی را صادر نمود.
روز سی ام تیر ماه 1331 از همان دقایق ابتدایی صبح مردم در خیابان ها ظاهر شدند ،شهر تهران چهره ی خوفناکی گرفته بود. تمام خیابان ها و چهار راههای مرکزی شهر اشغال شده بود. تانک های سبک و سنگین با صدای گوش خراش به مردم هشدار می دادند که امروز وقایع خونباری در تهران اتفاق خواهد افتاد . این وضع تنها در تهران نبود بلکه تمام شهرها تعطیل عمومی بود و مردم در خیابان ها تظاهرات میکردند وشعار « مرگ بر قوام » و «زنده باد مصدق »سر میدادند.
اعتصاب ها و تظاهرات و شورش ها و درگیری های خونینی که با نیروهای پلیس و ارتش درگرفت تلفات سنگینی برجای گذاشت.هواداران مصدق بر نخبگان سنتی و ابزارهای قهری دولت فایق آمدند.
حوادث سی تیر ،جنبه های قوی ضد سلطنتی داشت و عمیق ترین هراس های شاه و همچنین صحت دیدگاهای بعضی از مشاورانش را که برکناری مصدق را موجب بی نظمی های شدید خواهد شد ،تاکید کرد ،در حالی که شاه کاملا در جریان جزییات این رویدادها بود ،قوام تقریبا بی خبر بود و از ساعت 9 صبح روز سی تیر قوام در انتظار شرفیابی به حضور شاه برای قطعی ساختن انحلال مجلس به سر می برد در حالی که شاه مشغول مذاکره با نمایندگان مجلس ملی بود. هنگامی که قوام سرانجام در ساعت پنج بعد از ظهر با شاه ملاقات کرد ،استعفایش قبلا از رادیو اعلام شده بود. تهران در اختیار هواداران مصدق بود .نیروهای نظامی به سرباز خانه ها عقب نشینی کرده بودند.
شکست مفتضحانه قوام نتیجه ی مستقیم اشتباه محاسبه های او و ناتوانی پشتیبانان بیگانه و داخلی اش در درک موضع شاه و مهمتر از ان وخامت اوضاع سیاسی بود. رویداد سی تیر شاه و خانواده سلطنتی را خوار کرد ،مخالفان مصدق را دستخوش سردرگمی و تمسخر ساخت و طومار حیات سیاسی قوام را با پایانی بی شکوه در هم پیچید.
قوام پس از استعفا مدتی به حالت اختفا زیست و جانش در خطر بود.مجلس هفدهم لایحه ی مصادره ی اموال قوام را صادر کرد ومامورین دولتی به خانه ی او رفته و از اموالش صورت برداری کردند. قوام بعد از این جریان کاملا تاب و توان زندگی را از دست داد و غالبا بیمار بود ،تا اینکه در تیر ماه 1334 در سن 82 سالگی در گذشت و در مقبره خانوادگی در قم مدفون شد.
نتیجه گیری :
میرزا احمد قوام السلطنه از آغاز دوران مشروطیت تا تیر ماه 1331 نقش پر فرازو نشیبی در صحنه ی سیاست کشور داشت. قوام به دلیل توقف طولانی در اروپا پس از حضور در دربار با پشتیبانی از مشروطیت نفوذ سیاسی خود را افزایش داد.قوام با به عهده گرفتن معاونت وزارت داخله سردار اسعد و وزارت جنگ کم کم پلکان ترقی را طی نمود و پس سمت والیگری کل خراسان را احراز کرد.
فعالیت های قوام در خراسان و اقدامات چشمگیر او در جهت ایجاد امنیت باعث شد که سید ضیاء وی را تهدیدی در مقابل خود ببیند و قوام را از ادامه فعالیت در خراسان برکنار نماید. اما قوام به دلیل شایستگی و لیاقتی که از خود در خراسان نشان داده بود احمد شاه در خردادماه 1300 فرمان نخست وزیری اش را در زندان قصر به وی ابلاغ کرد.قوام در اولین کابینه توانست از تند روی های سردار سپه جلوگیری نماید و مصدق السلطنه را به وزارت مالیه معرفی کندو از مجلس اختیارات تام بگیرد.قوام در تمام مدت نخست وزیری اول خود ، وزارت داخله را نیز خود متصدی شد. قوام پس از نه ماه زمامداری و یک سلسله اقدامات بنیادی ، در بهمن ماه همان سال جای خود را به مشیرالدوله داد .ولی مشیرالدله پس از چهار ماه نتوانست دولت را اداره کند و کنار رفت و مجلس برای بار دوم ، قوام السلطنه را به ریاست الوزایی برگزید. قوام در این دوره از نخست وزیران مورد تایید اصلاح طلبان بود و در این دوره لایحه ی تشکیل بانک ملی و استخدام مستشاران امریکایی برای امور مالی تقدیم مجلس کرد . نخست وزیری دوم قوام حدود هشت ماه طول کشید.
عملکرد قوام در دوران مشروطه به سوی محدود کردن قدرت رضا خان ، و جلوگیری از خودسری های او پیش می رفت،اما قوام نتوانست نتیجه ای در این کار بگیرد ،از طرفی هم تحت فشار سوسیالیست ها واقع شد .سوسیالیست هایی که خواهان روی کار امدن مستوفی الممالک بودند، هرچند عده ای همچون مدرس در مجلس طرفدار قوام بودند ولی قوام از این وضعیت خسته شده بود و استعفا داد.
در دوران رضا شاهی حایگاه سیاسی قوام از اهمیت کمتری برخوردار بود . قوام مورد غضب رضا شاه واقع شد و به جرم توطئه علیه وزیر جنگ تحت تعقیب قرار گرفت و مدتی توقیف شدتا بر اثر وساطت عده ای از زندان آزاد شد و رهسپار اروپا گردیدو تا سالها در اروپا به سر میبرد تا اینکه با وساطت برادرش وثوق الدله و فروغی به تهران امد ودور از کارهای سیاسی در لاهیجان به کشاورزی مشغول بود تا اینکه در شهریور 1320 بار دیگر وارد عرصه سیاست شد.
عملکرد سیاسی قوام در دوره ی پهلوی را باید به دوره ی پهلوی دوم ، یعنی اقدامات وی بعد از شهریور 1320 اختصاص دهیم . قوام بعد از شهریور 1320 سه بار تشکیل دولت داد .که دولت اول او به دلیل اشغال ایران توسط متفقین و جو ناآرام کشور ،با مشکلات فراوانی مواجه بود ،و قوام در این دوره نتوانست اوضاع کشور را سر وسامانی بدهد.
دولت دوم قوام در حالی کار خود را آغاز کرد که ماجرای آذربایجان و فارس هر کدام مشکل بزرگی بودند . اوضاع در هم ریخته ی کردستان و خارج نشدن نیروهای شوروی از کشور و تشکیل فرقه ی دموکرات آذربایجان توسط پیشه وری دولت قوام را با مشکل جدی مواجه ساخته بود ،پس دولت قوام باید در دو جبهه ی داخلی و خارجی فعالت خود را آغاز میکرد. قوام سیاست های مختلفی را برای حل بحران آذربایجان به کار برد . وی ابتدا با هیئتی از کارشناسان سیاسی و اقتصادی عازم مسکو شد ولی نتوانست موفقیتی به دست اورد ،مجددا به شورای بین المللی شکایت کرد، به مذاکره مستقیم با فرقه دموکرات پرداخت نتیجه ای حاصل نشد،از طرفی به دنبال آن بود که با کشیدن پای امریکا به ماجرا بتواند شوروی را یک قدم به عقب براند. بالاخره قوام توانست با وعده ی واگذاری نفت شمال به روس ها به شرط تصویب مجلس شورای ملی موضوع تخلیه ایران و خودمختاری آذربایجان را حل کند .
قوام برای حل غائله ی آذربایجان اقدام به ترمیم کابینه ی خود کرد و سه تن از اعضای حزب توده را داخل کابینه کرد و حزبی به نام دموکرات ایران تاسیس کرد. قوام همواره به دنبال این بود که قدرت شاه را محدود سازد تا در حد قانون اساسی سلطنت کند و در امر حکومت مداخله ننماید و حتی قسمتی از اختیارات قانونی شاه را محدود کرد. قوام حدود بیست ماه بلامنازع حکومت کرد تا سرانجام بر اثر فشار افکار عمومی انتخابات دوره ی پانزدهم را با دخالت کامل حزب دموکرات ایران انجام داد .
شاه پس از حل قضیه ی آذربایجان از محبوبیتی که بین عامه برای قوام فراهم شده بود رشک میبرد، لذا به مبارزه ی پنهانی با قوام در آمد. ابتدا وزرای نظامی و سپس عده ای دیگر از وزرا را پنهانی تحریک کرد و انها به حالت اجتماع استعفا دادند و موجبات سقوط قوام را فراهم کرد، پس نخست وزیری قوام در آذر ماه 1326 ساقط گردید و پس از چند روز راه اروپا را در پیش گرفت.
قوام در اوایل 1329 به تهران بازگشت. در سال 1331 بین مصدق السلطنه و شاه اختلافاتی بروز کرد . مصدق خواهان وزارت جنگ بود ولی شاه از واگذاری آن خودداری کرد و مصدق از نخست وزیری استعفا داد شاه برای اینکه حریف گردن کلفتی در مقابل مصدق بتراشد به سراغ قوام السلطنه رفت . قوام نیز داوطلب نخست وزیری شد و مجلس نیز به اورای اعتماد داد. به دنبال استعفای مصدق و روی کار امدن قوام مردم به حرکت در آمدند. جبهه ملی از یک طرف و ایت الله کاشانی وبازاریان تهران از طرف دیگر، مخصوصا اعلامیه ی شدیداللحن قوام که چند بار از رادیو قرائت شد، بیشتر مردم را به حرکت در اوردو حادثه ی سی تیر 1331 را رقم زد که در ان روز عده کثیری در شهرستان ها و تهران کشته شدندو به ناچار قوام از سمت خود استعفا داد و بار دیگر مصدق با اختیارات نظامی زمام امور کشور را بر دست گرفت . قوام در مجموع پنج بار نخست وزیر متجاوز از بیست مرتبه وزیر ،یک بار فرمانروای کل خراسان و یک دوره هم وکیل مجلس بود. قوام به عنوان یک شخصیت سیاسی دارای نقاط ضعف و قوتی در صحنه ی سیاسی ایران بود.بزرگترین خدمت انکار نشدنی وی ،همانا تلاش قوام برای نجات آذربایجان از چنگ ارتش سرخ و عقیم گذاشتن نقشه ی استالین برای بلعیدن نفت شمال بود. قوام بجای آنکه به امید انگلیس و آمریکا بنشیند به طور مستقیم وارد مذاکره با شوروی شد ، او با ائتلاف ظاهری با توده ای ها و وارد کردن سه وزیر توده ای در کابینه ی خود حسن نیت خود را به شوروی وانمود کرد و توانست با حیله ی سیاسی – یعنی قول دادن امتیاز نفت شمال به شوروی – پس از خروج ارتش سرخ از ایران به نجات آذربایجان موفق شد. از دیگر نکات سیاست های قوام جستجوی “قدرت سوم ” بود که به تدریج متوجه آمریکا شد و پای امریکا را به ایران باز کرد. قوام مخالف دخالت دادن شاه در امور کشور بود و دریافته بود که زمان نظام مطلقه و قدرت و اختیارات نامحدود شاه به سر آمده است. قوام شاه را نه سمبل نماد ملی میدانست و نه محدودیت قدرت او را موجب تضعیف وحدت ملی و خللی بر سر راه یکپارچگی کشور تلقی می کرد.
البته زندگی سیاسی قوام خالی از اشتباه نبود و نقطه ضعف هایی نیز داشت :از جمله سرکوب کلنل پسیان که تنها جرم او اطاعت از حکومت مرکزی و دستگیری والی خراسان بود.با قتل پسیان قوام ضدیت مردم خراسان را با خود همراه کرد ،شاید ایراد دیگری که میتوان به قوام وارد کرد ،غرور، لجاجت و استبداد رأی او بود. بزرگترین ضعف قوام در طول زندگی سیاسی اش ،توطئه او بر ضد دولت ملی دکتر مصدق بود و اعلامیه ی شدیداللحنی که خطاب بر مردم ایران صادر کرد.
ضمائم: