مجلس شورای ملی و روزنامه نگاران

روز 17 آذر ماه جمعی از دانش اموزان شهرستانی ها مقیم پایتخت همواره با جمعی از دانش آموزان دیگر به عنوان شکایت از وضع ارزاق و سختی زندگی با شعارهای «ما نان میخواهیم »به مجلس آمدند و خواست خود را با تنی چند از نمایندگان در میان گذاشتند و پس از مذاکرات لازم به تدریج متفرق شدند ولی این تظاهرات آرام، منشأ تظاهرات دامنه داری همراه با غارت از طرف جمعی توده ها،و دسته های مختلف که از اوضاع روز ناراضی بودندگردید.
چنانچه جمعیت کثیری اطراف بهارستان و مجلس را فرا گرفت. تظاهر کنندگان با حالت تعرض نسبت به نمایندگان مجلس وارد محوطه ی مجلس شدند و به طرف تالار جلسه ی علنی هجوم بردند و ضمن مضروب ساختن تعدادی از نمایندگان و با شکستن در و پنجره های مجلس خسارت و خرابی هایی در مجلس ایجاد کردند. به دنبال این تظاهرات بازار تهران نیز تعطیل گردید. این جنجال و هیاهو همراه با سخنرانی هایی درباره ی مسائل مختلف کشورتا اوایل شب همچنان ادامه داشت. دولت به منظور برقراری نظم و امنیت نیروی نظامی را برای مقابله اعزام داشت. نیروهای نظامی توانستند به تدریج تا نیمه های شب 18 آذر جمعیت اطراف بهارستان را متفرق کنند ولی نتوانستند اتش بلوا و انقلاب را خاموش کنند.
صبح روز 18 آذر ماه جمعیت کثیری از طبقات مختلف با حرارت بیشتری با وجود استقرار نیروی نظامی و زره پوش در اکثر خیابان های تهران به حرکت در امدند، گروهی از انها به طرف مجلس شورای ملی و جمعی دیگر با دان شعارهایی به طرف قصر سلطنتی روی آوردند، و پاره ای نیز به قصد غارت عمارت مسکونی قوام السلطنه غارت را شروع کردند. از انجا که روش مسالمت امیز دولت از جنبش جمعیت نتوانست جلوگیری کند، نیروی انتظامی به قوه قهریه متوسل شد و شروع به شلیک کردند. این ماجرا پس از دو روز و با قتل و مجروح ساختن بسیاری خاتمه یافت. به دستور دولت عبور و مرور در شب از ساعت هشت به بعد قدغن گردید ومجلس تا روز 29 آذر ماه برای ترمیم خرابی ها تعطیل شد.
تعداد کشته شدگان روزهای 17 و 18 و 19 اذر را برخی چهارصد نفر نوشتند، اما انچه مسلم است جمع کشته شدگان از شصت –هفتاد نفر تجاوز نمیکرد. عده ای از کسانی که در تظاهرات شرکت نموده بودند بازداشت شدند،از جمله برادران مسعودی که در رأس غارتگران خانه ی نخست وزیر بودند و کلیه ی روزنامه های پایتخت را ،جز روزنامه های رسمی دولتی اخبار روز توقیف گردید.
اما دلیل رویداد 17 و 18 آذر برای بسیاری از مردم به صورت معما در امد که به بان علت حادثه پرداخته اند.کتاب دموکراسی در ایران نقل میکند:
حسن ارفع نقل میکند : … روز 17 آذر شمار کوچکی از دانش اموزان و دانشجویان که بیشتر برای اعتراض به کمبود نان جلوی مجلس گرد امده بودند، در زمانی کوتاه تبدیل به جمعی عصیانگر شدند که به مدت دو روز مغازه ها را مورد چپاول قرار دادند. خانه ی نخست وزیر را غارت کرده و به آتش کشیدند، مجلس را به اشغال خود در اوردند …… این اغتشاشات به تحریک و یا صحنه سازی دربار و افراد وابسته ای که بین نمایندگان مجلس و روزنامه نگاران داشتند به وجود می آوردند و هدف از ان تضعیف روحیه ،به ستوه اوردن و سرانجام سرنگون کردن نخست وزیر بود.
حسن ارفع که در جریان 17 آذر 1321 رئیس ستاد ارتش بود و با حفظ سمت ، بازرسی سواره نظام را نیز برعهده داشت پیرامون ملاقات خود با قوام و اوضاع اجتماعی روز جزئیاتی را ذکر می کند : در هشت دسامبر 17 آذر مردم در جلوی مجلس اجتماع نمودند و برای ارزان کردن نان ،سروصدا و جنجال برپا کردند .پلیس نتوانست مانع شود و مجلس اشغال گردید…..قوام به یزدان پناه تلفن نمود و دستور داد آنهایی را که بر علیه او شعار می دهندبا آتش گشودن بر روی آنها متفرق نماید. من به دفتر نخست وزیر رفتم و گفتم تیراندازی به طرف مردم و خونریزی نتیجه ی هولناکی و مخفوفی در بر خواهد داشت…………مردم فقط تقاضا دارند به آنها نان داده شود .قوام گفت انها شعارهایی برعلیه متحدین و حکومت می دهند.. …….قوام گفت من دسور داده ام در صورت لزوم با تیراندازی ساکت نمایید. گفتم خوب موجب تشکر است لطفا کتبا دستور بدهید.قوام گفت:آیا دستور شفاهی و لفظی کافی نیست؟گفتم :نه .طبق نظم و قاعده ی ارتش ،فرمان عملیات کتبا باید داده شود. گفت خیلی خب. بدوأ قلم را برداشت پس از اندکی تاخیر گفت : بروید و بگویید که بعدا مینویسم.او هرگز چنین دستوری نفرستاد و تیراندازی منتفی گردید.
صادق زیبا کلام علل ایجاد ناارامی روزهای 17و 18 آذر را از مبهمات این بخش از تاریخ تحولات سیاسی ایران میداند.
4-2-6 اختلاف شاه و قوام
مهمترین تاثیری که دوران نخست وزیری قوام در شاه گذاشت آن بود که به تعبیری چشم و گوش او را به سمت قدرت باز کرد. روزی که قوام استعفاء داد یک سال و نیم از پادشاهی محمدرضا شاه جوان می گذشت . اما شش ماه نخست وزیری قوام از بسیاری جهات برای شاه ناخوشایند بود. فروغی اگر چه به شاه احترام زیادی می گذاشت و به هیچ روی خواهان برچیدن نطام سلطنتی نبود و تمام تلاشش را صادقانه به کار می گرفت تا سلطنت پهلوی باقی بماند ولی قلبا احترام و ارزشی برای وی قائل نبود.علی سهیلی ارزش و احترام زیادی برای شاه قائل بود و شاه را یک بازیگر قدرت نیز تلقی می کرد. اما قوام نه این بود و نه آن، احترام وستایشی برای محمدرضاشاه قائل نبود و اساسا اعتقادداشت که او نباید دارای قدرت سیاسی باشد.
.شاه به مخالفت های خود برای رویارویی با قوام ادامه میداد. جدای از انکه او احساس می کرد، قوام وی را به بازی نمیگیرد. مشکل اساسی دیگر شاه ان بود که قوام مهمترین تکیه گاه قدرت او را که قوای مسلح میبود نیز مورد چالش جدی قرار داده بود. قوام با سماجت و پشتکار خستگی ناپذیر، تلاش می کرد تا قوای مسلح را تحت امر خود قرار دهد. این برای شاه به هیچ روی قابل قبول نبود،و به عنوان «فرمانده ی کل قوا »خود را قانونأ فرمانده ی نیروهای مسلح می دانست.
هر نوع چالش و محدودیتی در این خصوص از جانب قوام ،از نظر شاه تخطی آشکار از قانون اساسی بود. مشکل دوم قوام، نگرانی بسیاری از نمایندگان، بالاخص متولیان فراکسیون ها از قدرت یافتن قوام بود.قدرت مجلس ظرف چهارده ماه گذشته، منظمأ روبه افزایش بود. مجلس، دولتهای فروغی و سهیلی را برکنار کرده بود و آشکارا از قدرتی که پیدا کرده بود راضی بود. اما اقدام اکنون تهدیدی برای این قدرت نوظهور محسوب می شد. از دید نمایندگان ، قدرت قوام می توانست به حل و فصل مشکلات بیانجامد، اما این قدرت چاقوی دو دم بود. زیرا می توانست از سوی دیگر قدرت مجلس را نیز محدود کند. بین این دو انتخاب، نمایندگان به تداوم قدرت خود رأی دادند. و بالاخره تا آنجایی که به کاهش دامنه ی مشکلات مربوط می شد، قوام در آن حوزه نیز توانسته بود گام بلندی بردارد . مجموعه ی این عوامل به تدریج باعث شدتا قواماکثریت خود را به تدریج از دست بدهد. آخرین رویارویی شاه با قوام صورت گرفت.
قوام در مجموع مخالف با قدرت شاه و دخالت وی در امور کشوری بود. شاه را مطابق با نص صریح قانون اساسی، مقامی غیر مسئول میدانست ،که نمی توانست در امور اجرایی مملکت دخالت نماید. این نگرش قوام بیش از آنکه به رفتار خصمانه ی رضا شاه با وی مربوط باشد،باز میگشت به پایبندی قوام به نظام مشروطه و قانون اساسی. قوام دریافته بود که زمانه ی نظام مطلقه و اینکه شاه قدرت و اختیارات را نامحدود داشته باشد به سر آمده بود. او برخلاف بسیاری از رجال محافظه کار ،شاه را نه سنبل نماد ملی می دانست و نه محدودیت قدرت او را موجب ضعف وحدت ملی و خللی بر سر راه یکپارچگی کشور می دانست. در همین راستا او همانند مصدق و دیگر رجال لیبرال مشروطه خواه معتقد بود،که شاه به عنوان فرمانده ی کل قوا یک نقش تشریفاتی است و قوای مسلح بایستی زیر نظر نخست وزیر و مجموعه ی هیات دولت اداره شود.
قوام بدون تردید یک رادیکال انقلابی نبود. او به هر حال به اعیان و اشراف و ملاکین بزرگ تعلق داشت . اما هنر وی در ان بود که توانست، تعداد زیادی تغییر و تحولات را که در جامعه اش به وجود امده بود ،را احساس کند ویقینا خواهان آن نبود که همچون کشورهای کمونیستی زمام امور کشور را در اختیار گیرد.اما این را نیز دریافته بود که به هر حال می بایستی امتیاز را به طبقات داد. او به هیچ روی خواهان زیر و رو شدن مناسبات ارباب و رعیتی نبود، اما تفاوتش با بسیاری از اشراف و ملاکین دیگر این بود که دریافته بود که در عین حال آن مناسبات را می توان با همان سبک و سیاق قرون وسطایی قرن بیستم نگه داشت.
قوام لاعلاج از کلیه ی وزرایش ،خواست استعفا دهند. تا کابینه ی جدیدی را معرفی نماید . البته پیش از این قوام هر نوع تماس، میان اعضای کابینه و شاه را قدغن کرده بود. ولی وزیر کشورش فضل ا… بهرامی بدون اطلاع قوام به دیدار شاه میرود،او خود به احتمال عدم موفقیتش واقف بود و می دانست که ممکن است مجلس پس از استعفا دیگر به او رأی ندهد. اما احساس می کرد که ادامه ی دولت در آن وضعیت ،برایش غیر ممکن است. زیرا وزیر کشورش صراحتا خود را نه وزیر قوام، بلکه وزیر اعلیحضرت می دانست.
4 -2-7 زمینه های سقوط قوام
یکی از نقاط ضعف کابینه های پس از سال 1941 (1320) این بود،که آنها نتوانستند شکل یک شخص حقوقی ( سازمان اداری ، منافع و هدف مشترک )را به خود بگیرند، نخست وزیر در واقع رئیس کمیسیونی بود که غالبا فاقد هدف مشترک بود. احمد قوام برای تشکیل یک کابینه دارای هدف مشترک تلاش کرد و افرادی مانند دکتر اقبال (وزیر بهداری کشور) و دکتر حسن ارسنجانی ( معاون نخست وزیر) را وارد کابینه کرد تا وی را در این هدف همراهی کنند. موضوع ضعف کابینه ها در برابر مجلس، دز اثر دخالت های شاه پیچیده تر می شد، این مشکل فقط پس از مبارزه های شاه و مصدق در سال 1332ش 1953م .حل گردید.
در حالی که مجلس دلایلی برای ساقط کردن نخست وزیر داشت مقام سلطنت نیز شرایط و قیودی را برای قدرت نخست وزیر و ثبات کابینه قایل می شد. از این رو رقبای نخست وزیر از حمایت احتمالی شاه برخوردار می شدند. این حمایت غالبا موقتی بود و پشت پرده صورت می گرفت. حمایت پشت پرده به این معنی بود که به صورت رمز و کنایه ،پیام های تلفنی، شرفیابی های شتاب امیز شبانه و تحریکات علیه کابینه انجام میشد. قوام همواره مورد سوء ظن شاه بود، چون قوام با رجال قاجاریه و صدر مشروطیت مراوده داشت لذا از تحریکات شاه بسیار رنج می برد. البته این مسئله تا زمان مصدق ادامه داشت، ولی او فکری برای این مسئله کرد و آن انگیزش احساسات ملی و حفظ آن بود.
4-2-8 استعفای نخست وزیر
رویارویی با قوام نخستین آزمون بزرگ سیاسی شاه از زمان جلوس به تخت محسوب می شد. مخالفت شدید شاه با قوام به منزله ی هشداری بود به مدعیان و جویندگان آینده ی قدرت و نیز دفاع از قلمرو و امتیازات سلطنت. شاه در تلاش های خود جهت برکناری قوام از پشتیبانی اکثریت مجلس برخوردار بود. قدرت وی و علاقه مندیش به سیاست، اندکی پس از رسیدن به تاج و تخت رو به افزایش نهاده بود.
قوام به ناچار از کلیه ی وزرایش میخواهد که استعفا دهند تا کابینه ی جدیدی را معرفی نماید. او خود می دانست که ممکن است موفق نشود و مجلس پس از استعفا دیگر به او رای ندهد.؛ اما احساس می کرد که
ادامه ی کار در آن وضعیت برایش غیر ممکن است. زیرا که وزیر کشورش ،به صراحت خود را نه وزیر قوام بلکه وزیر شاه می دانست. پس از استعفای کابینه وزرا، قوام تا مدتی هیات دولت را با شرکت معاونان وزارتخانه ها تشکیل می داد، تا بتواند سرانجام با توافق فراکسیون ها کابینه ی جدیدی تشکیل دهد؛ اما به تدریج آشکار شد که فراکسیون ها دیگر به او رای اعتماد نخواهند داد. در نهایت، پس از انکه نمایندگان مجلس که طرفدار قوام بودند به او اطلاع دادند که شانسی برای گرفتن رای مجدد از مجلس ندارد ،وی روز سه شنبه 24 بهمن 1321 استعفای خود را تقدیم شاه کرد و پس از شش ماه و دوازده روز خواب راحت را دوباره به چشمان شاه و دربار برگرداند.