مبانی تعلیم و تربیت و کودکان و نوجوانان

گام اول: شناخت سطح درک عقلی
همانطور که در روایتی آمده است که « إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ » . ما پیامبران الهی موظفیم که با مردم به اندازه سطح فکر و توانایی عقلی آنان سخن بگوییم. (محدث نوری،11:1408 /208). لازم است در ارتباط با کودکان به رشد ذهنی، سطح درک و میزان فهم آنها توجه شود این که کودکان هم مانند ما میفهمند و احساس و درک میکنند تصور غلطی است.
گام دوم: شناخت موقعیت فعلی و آمادگی روانی
اینکه بدانیم کودک از نظر روحی ـ روانی در چه موقعیتی قرار دارد آیا هیجانی است یا غضبناک، غمگین یا شادمان؟!
گام سوم: گوش دادن کامل به سخنان و اظهار نظرها
در روایتی امده که : « عَوّد اٌذنکَ حٌسن الاستماع ». گوشت را به خوب شنیدن عادت بده. کودکان و نوجوانان باید احساس کنند که به حرفهایشان اهمیت داده میشود. شنونده خوبی برای کودکان و نوجوانان بودن موجب تخلیه احساسات، آرامش روانی و کاهش فشارهای روحی آنها میشود.
گام چهارم: پذیرفتن کودک و نوجوان آنچنان که هست
نباید پذیرش کودک را مشروط به چگونگی رفتارش کنیم باید احساسات کودک و نوجوان را بپذیریم و این به منزله تأیید احساسات وی نمیباشد بلکه زمینهای است برای آرام کردن و هدایت احساسات منفی وی در جهت مثبت.
گام پنجم: برانگیختن عزت نفس
مهمترین اصلی که در این مرحله مطرح است احترام به شخصیت کودک و حفظ کرامت انسانی اوست. از نظر دینی، ما باید همان ارزشی را که برای بزرگسالان قائلیم برای کودک نیز قایل شویم زیرا در روایت آمده که «لا تٌحَقِّرنَ أحداً من المسلمین فَإنّ صَغیرهمً عند الله کبیرٌ». مبادا فردی از مسلمانان را کوچک بشمارید و تحقیر کنید که کوچک آنان نزد خدا بزرگ است. با اظهار محبت و ارزنده سازی شخصیت کودک و نوجوان روی نقاط قوت و کارهای مثبت آنها تکیه کنیم چون این امر موجب اعتماد به نفس و حرکتش به سوی رفتار پسندیده خواهد شد. حتی روایتی به این امر اشاره کرده که : « فَإِنَّ کَثْرَهَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ فِعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ النَّاکِلَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی ». یادآوری زیاد نقاط مثبت رفتار و کردارهای افراد موجب تحریک اشخاص شجاع و برانگیختن افراد دلسرد و مسامحه کار، به سوی رفتار مثبت خواهد شد ان شاء الله تعالی. (مجلسی،23:1404/604).
2ـ18 تعلیم و تربیت فرزندان در گذشته و امروز:
در گذشته هدف از تربیت این بود که مدرسهای تأسیس، و عدهای از کودکان با برنامه یکنواختی در آنجا پرورش یابند. زیرا عقیده داشتند، هر کودکی که از مادر متولد میشود، از نظر استعداد آمادگی هر کاری را داراست. و اگر کودکی در تحصیل دچار رکود و توقف میشد، تقصیر را متوجه کودک دانسته، او را توبیخ و سرزنش میکردند. ولی در تربیت جدید، بر اساس پیشرفت علوم و پیدایش علم روانشناسی، توجه کردند که انسانها از نظر تجهیزات روحی و فکری با یکدیگر تفاوتهایی دارند، همه بچهها را نمیتوان با یک برنامه پیش برد. بنابر این قبل از هر چیز باید با خصوصیات جسمی و فکری کودکان آشنا شد. استعدادهای آنها را شناخت، یک مربی خوب میکوشد که خصوصیات زمانی را در نظر بگیرد. بسیاری از پدران و مادران بدون اینکه خصوصیات زمانی را در نظر بگیرند، میکوشند فرزندشان رفتاری همانند آنها داشته باشد. با اینکه با کمترین آشنایی به خصوصیت اجتماعی و زمانی میتوان پذیرفت که دیگر در زمان حاضر نمیتوان به روش گذشته فرزندان را تربیت کرد. نکته دیگر اینکه در دوران گذشته معمولا مدرسه و آموزشگاه را مسئول تربیت میدانستند، اما امروزه این دومورد تنها به عنوان یکی از عوامل مؤثر بر تربیت فرزندان، هرچند عامل مهم و قوی تلقی میگردد. در کنار مدرسه وسایل ارتباط جمعی نظیر مطبوعات، رادیو،تلویزیون، ماهواره و اینترنت و دهها عامل دیگر، در شکل بخشی به وضعیت تربیتی کودکان و نوجوانان یک جامعه نقش ایفا مینمایند.
فصل سوم :
اصول و مبانی تعلیم و تربیت نوجوان در قرآن و حدیث
3ـ1 مقدمه:
میتوان دوره نوجوانی را از مراحل دشوار رشد و سازگاری اجتماعی آدمی به شمار آورد، زیرا رشد جسمی نوجوان سریعتر میشود و این رشد بیشتر در جهت ترشح غدد داخلی و هورمونهاست که در انگیزه جنسی مؤثر است، نه در قدرت حرکت عمومی و شاید بتوان خستگی پذیری نوجوان را انعکاس همین وضع دانست. همچنین در این دوره تنوع خوی و خصلت با وضوح هرچه تمامتر آشکار میشود و نوجوان چون خود را در این شرایط جسمی و روانی میبیند از مواجهه با واقعیت بیمناک میشود و در نتیجه در خود فرو میرود، برقراری روابط صمیمانه برایش دشوار میشود و در فکر پایهریزی کردن زندگی مستقل برمیآید چون دوره وابستگی دیگر به سر آمده است. اما میتوان این وضعیت که در عین حال هم برای نوجوان و هم برای مربیانش نگرانکننده است را تا حد زیادی مثبت ارزیابی کرد. زیرا لازمه آن بوجود آمدن یک نظم پایدار میباشد و کودکی که دیروز با زود باوری موضوعات پیرامون خود را میپذیرفت اکنون در صدد آن است که خود دست به تحلیل و تجزیه بزند، و برای سؤالات متعددی که در پیرامونش بوجود میآید شخصاَ جواب پیدا کند. کودک اگر دوران سیادت را به طور طبیعی و آزاد در فضایی مناسب و اطمینان بخش سپری کرده باشد در دوران اطاعت دارای نوعی تعادل روانی است. و با روحیهای شاد و علاقهمند مسئولیت میپذیرد، و برای کسب تجربیات بیشتر از اولیاء و مربیان اطاعت و حرف شنوی دارد. همان طور که پیامبر در روایتی فرمودند:«…… و عبد سبع سنین……..». ( طبرسی،222:1370 ). هفت سال دوم به جهت رشد و تواناییهای ذهنی و مساعد بودن ذهن و حافظه، مهمترین مرحله آموزشی است به خصوص از جهت تربیت. در این دوران است که باید نوجوان مؤدب به مبادی و آداب اسلامی گردد. سخنان ائمه معصمومین در ذهن پاک و خالی از غل و غش نوجوان تأثیر خاصی داشته، و در روح و نفس وی نفوذ میکند. امام صادق در ضمن روایتی میفرمایند: « بَادِرُوا أَحْدَاثَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَهُ ». احادیث (اسلامی) را به موجوانان خود بیاموزید. (و در انجام این وظیفه تربیتی تسریع نمایید). پیش از آنکه مخالفین گمراه، بر شما پیشی گیرند. (و سخنان نادرست خویش را در ضمیر پاک آنها جای دهند و گمراهشان سازند). (طوسی،1365: 8/111). در متون اسلامی اغلب از دو واژه «شباب» و «حدث» برای دوره جوانی ونوجوانی بکار میرود. شباب با توجه به ریشه آن، به معنای افروختن و روشن کردن است. «شبّ النار» یعنی آتش را برافروخت و این تعبیر شاید از آن جهت باشد که دوره نوجوانی با روشن شدن و افروختن ـ که همان بلوغ جسمی، جنسی و روانی است همراه میباشد.«حَدثَ» با توجه به ریشه آن به معنای نو، تازه و ابتدای کار است. (قاموس،3/111). بنابراین مراد ازنوجوانی، وقوع یک رویداد نو و تازه برای فرد است. در واقع جهشی از نظر جسمی و جنسی در فرد رخ میدهد که تازه و جدید است. شاید بتوان از میان این دو واژه « حدث » را نزدیکتر و مناسبتر به دوران نوجوانی دانست. درباره اهمیت این دوره میتوان به سفارشهای معصومان درباره این مرحله از زندگی اشاره کرد. حضرت علی (ع) در حدیثی میفرماید: « وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَهِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْه…..». قلب نوجوان مانند زمین آمادهای است که (از هر سبزه و گیاهی) خالی است، هر بذری که در آن افشانده شود میپذیرد و در آغوش خود به خوبی آن را میپرورد. (سید رضی،393:1414). امام صادق به یکی از یارانش فرمود: «عَلَیْکَ‏ بِالْأَحْدَاثِ‏ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى کُلِّ خَیْر». برشما باد (پرداختن به ) نوجوانان، زیرا آنان گرایش بیشتری به خیر دارند. (کلینی،1362 :8/93). که از این حدیث استفاده میشود که آمادگی برای کسب فضایل و کمالات در نوجوانی بیش از سایر دوران زندگی است. امیرالمؤمنین (ع) در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به فرزند گرانقدر خود، امام حسن مجتبی میفرماید: « ….. فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُکَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّک….. وَ أَنْ أَبْتَدِئَکَ بِتَعْلِیمِ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْکَامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ ……..».( سید رضی،1414،نامه31). پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد…… پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگرى نپردازم. حضرت در این نامه بر سرعت در تربیت و به تأخیر نینداختن آن تأکید دارند، و سنین نوجوانی را برای تربیت فرزند مناسب میدانند، چرا که قلب نوجوان آماده پذیرش هر نوع بذری است، قبل از آنکه سایرین بذرهای نامناسب را در قلب آماده نوجوان بپاشند، والدین باید با تربیت صحیح، نهال انسانیت و دینداری را در قلب او غرس نمایند.
3ـ2 شروع سن بلوغ از نظر قرآن
بلوغ در مفهوم لغوی خود به معنای “رسیدن به مکانی” یا “نزدیک به رسیدن” میباشد، که این مطلب از این آیه نیز قابل استفاده است: « وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ ……». و یتیمان را بیازمایید، تا هنگامى که به (سنّ بلوغ و ازدواج) برسند، پس اگر در آنان رشدى (فکرى) یافتید، اموالشان را به ایشان برگردانید….(نساء،6). بلوغ در مفهوم اصطلاحی به سن قانونی رسیدن را گویند، و آن سنی است که فرد در آن به مرحله تکلیف و پذیرفتن مسؤلیتها و مطالبه حقوق خویش میرسد.
در بین روانشناسان در این که سن بلوغ از چه زمانی شروع میشود اتفاق نظری وجود ندارد، زیرا عوامل متفاوتی میتواند در شروع سن بلوغ مؤثر باشد، و شاید به همین دلیل دشوار باشد زمان خاصی را برای تاریخ دقیق سن بلوغ تعیین کنند. جان استانلی هال (استاد انجمن روانشناسی آمریکا و پدر مطالعه علمی نوجوان ) معتقد است مرحله بلوغ از سن دوازده سالگی آغاز میشود و تا 22الی 25 سالگی ادامه دارد. (شرفی،87،21). آلفرد آدلر یکی دیگر از روانشناسان معروف که در این زمینه مطالعاتی را انجام داده است، شروع سن بلوغ را چهارده سالگی و پایان آن را بیست سالگی میداند. (محمدیان،85،24). اما اسلام از آنجا که بلوغ را امری طبیعی میداند، شروع سن آن را بر اساس نشانههای طبیعی و تکوینی چون عادت ماهیانه و احتلام و…..تغییر صدا که علایم غالبی هستند مشخص کرده است. قرآن کریم در اینباره میفرماید: « وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم‏……». و هر گاه کودکان شما به حد بلوغ رسیدند، پس باید همانند بزرگسالانى که قبلا بالغ شده‏اند، (در همه وقت) اجازه (ورود) بگیرند. خداوند این گونه آیات خود را براى شما بیان مى‏کند و خداوند دانا و حکیم است. (نور،59). این آیه احتلام را سن شروع تحول و درک بیان میکند. این خطاب افزون بر اتاق خواب، شامل تمام حالات میشود. یعنی در هیچ وقتی پدر و مادر نباید با لباس خواب در حضور فرزندان حاضر شوند. نه پدر حق دارد در حضور دختران و پسران خود با لباس غیر مناسب ظاهر شود و نه مادر، تا کوچکترین صحنه تحریکآمیزی در حضور کودکان و نوجوانان اتفاق نیفتد. چنانکه از امام صادق درباره فلسفه این دستور نقل شده که چون این سه وقت خلوتگه شماست باید اجازه بگیرند: « إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ بِذَلِکَ لِلْخَلْوَهِ فَإِنَّهَا سَاعَهُ غِرَّهٍ وَ خَلْوَهٍ ». (حرعاملی،1409: 20/218). شخصی از امام باقر (ع) سؤال کرد چه زمانی دختر به سن بلوغ میرسد و حدود شرعی بر او جاری میشود؟ حضرت فرمودند: « إِنَّ الْجَارِیَهَ إِذَا تَزَوَّجَتْ وَ دُخِلَ بِهَا وَ لَهَا تِسْعُ سِنِینَ ذَهَبَ عَنْهَا الْیُتْمُ وَ دُفِعَ إِلَیْهَا مَالُهَا وَ جَازَ أَمْرُهَا فِی الشِّرَاءِ وَ الْبَیْعِ وَ أُقِیمَتْ عَلَیْهَا الْحُدُودُ التَّامَّه…….». هنگامی که دختر ازدواج کند در حالی که نه سال دارد از کودکی خارج شده، اموالش به او سپرده میشود و معاملات او جایز و نافذ خواهد بود و حد کامل بر او جاری میشود. (حرعاملی،1409: 1/31). . بلوغ انواع گوناگونی دارد که شامل بلوغ جسمی (بدنی) ، بلوغ جنسی، بلوغ شرعی و تکلیفی و بلوغ اجتماعی ـ اقتصادی میباشد.
3ـ3 نوجوان در نگرش اسلامی و غیر اسلامی:
در اهمیت بحث نگرش میتوان گفت نوع نگرش ما به مقوله نوجوانی است که فرصتهای لازم را برای رشد و تکامل روحی و معنوی آنان فراهم میسازد، هویت تازهای به آنها میبخشد و آنها را برای قبول مسئولیتهای اجتماعی ـ خانوادگی و…..آماده میکند، یا آنها را از قبول این مسئولیتها گریزان میسازد. در واقع این سخن به معنای نفی اراده انسان نیست به این معنا نیست که انسان موجودی مجبور است. اما در عین حال نمیتوان از نقش خطیری که جامعه در شکلگیری شخصیت آدمی دارد چشمپوشی کرد. چون هویت فرد در ارتباط تنگاتنگ با جامعه، با گروه همسالان خود، در ارتباطی که با والدین خود دارد ساخته میشود. در نگرش غیر اسلامی معمولاَ نسبت به این قشر از اجتماع نگرش بدبینانهای وجود دارد، نوجوان را موجودی هنجارشکن، یاغی و طغیانگر معرفی میکنند. هاریس شاعر خطیب روم گفته است: فاسدتر از دوران اجداد ما، دوران پدران ما بود. ما پسران ایشان به مراتب از انان ناپاکتریم، ما نیز به نوبه خود فرزندانی بازهم فاسدتر به جهان خواهیم آورد. (معیری،416). در کتاب روانشناسی نوجوانی اثر راجرز آمده که سقراط جوانان زمان خود را افرادی معرفی میکند که به جای خدمت به والدین خود، به انها بیحرمتی میکنند. همچنین میگوید جوانان فاقد منش هستند و موقعی که والدین و بزرگترها به اتاق وارد میشوند حتی از جای خود بر نمیخیزند. عرب جاهلی نیز نگرش مثبتی نسبت به نوجوانان و حتی کودکان نداشتند و زمانی که آیه سهم الارث «…….وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدان‏……..». (نساء،127). نازل شد این قضیه بر آنان سنگین آمد که کودکان و نوجوانانی که هنوز به بلوغ نرسیدهاند و نه حتی میجنگند و نه غنیمت جمع میکنند باید از ارث بهره ببرند. همچنین در روایتی آمده است که حسن بصری که از بزرگان عرب در عصر اول اسلام است گفته است: « بِئْسَ الشَّیْ‏ءُ الْوَلَدُ إِنْ عَاشَ کَدَّنِی وَ إِنْ مَاتَ هَدَّنِی». فرزند چه بد چیزی است، اگر زنده بماند مایه عذاب و ناراحتی است، و اگر بمیرد در زندگی مرا تهدید به نابودی میکند. (محدث نوری،1408: 2/389). این سخن به گوش امام سجاد رسید و ایشان فرمودند: « فقَالَ کَذَبَ وَ اللَّهِ نِعْمَ الشَّیْ‏ءُ الْوَلَدُ إِنْ عَاشَ فَدَعَّاءٌ حَاضِرٌ وَ إِنْ مَاتَ فَشَفِیعٌ حَاضِرٌ ». پس (ع) فرمودند: دروغ میگوید به خدا! فرزند چه چیز بسیار خوبی است اگر زنده بماند خود دعاکنندهای حاضر و آماده برای والدین است و اگر بمیرد شفیعی است که از پیش برای آنها فرستاده شده است. (همان). پیامبر و اهل بیت همواره تلاش میکردند تا این نگرش را اصلاح کنند، به طور کلی اسلام نسبت به همه پدیدههای هستی نگرش ویژهای دارد و این نگرش نسبت به انسان به عنوان خلیفه الله در برابر دیگر پدیدههای هستی به طور ویژهای متمایز است. زیرا اسلام، انسان را فردی میداند که علاوه بر تکامل معنوی خود در برابر انسانهای دیگر در هر مقطع سنی هم مسئولیتهایی دارد. از سوی دیگر اسلام دینی است که برای لحظه به لحظه زندگی فرد برنامه تربیتی دارد. همچنین روایاتی که موضوع یا مخاطب آنها نوجوانان و جوانان میباشد نشان از اهمیت اسلام به این قشر از اجتماع است.
3ـ4 محتوای آموزشی نوجوانان با استفاده از بیانات قرآن و معصومین:
از جمله مسائلی که در تربیت نوجوان از اهمیت خاصی برخودار است تعالیم و آموزشهایی است که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به آنها داده میشود. نکته حائز اهمیت این است که محتوای این تعالیم چه باید باشد؟!
متأسفانه در جامعهای که ما در آن زندگی میکنیم، به دلیل مشغلههای فراوان خانوادهها، واگذارکردن وظایف تربیتی از سوی نهادها به یکدیگر و سلب مسئولیت از خویش، همچنین افول ارزشهای اخلاقی و مذهبی و….آموزشهای مناسبی که باید به نوجوانان داده شود ارائه نمیشود. از جمله آموزشهای ضروری که باید به نوجوانان و جوانان داده شود:
3ـ4ـ1 خود شناسی است، در روایتی آمده است: « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه ». کسی که خود را بشناسد بیشک خدای خود را شناخته است. (مجلسی،1404: 2/32). این حدیث خودشناسی را راهی برای خداشناسی معرفی میکند. کسی که خود را شناخت و برتری خود را بر سایر موجودات جهان خلقت دریافت، حاضر نیست به هر قیمتی آن را از دست بدهد. به همین جهت امام علی (ع) در نامه خویش به امام حسن آورده است: « أَکْرِمْ‏ نَفْسَکَ‏ عَنْ‏ کُلِ‏ دَنِیَّهٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا….». نفس خود را از هر پستی گرامی دار، هرچند تو را به آنچه خواهی رساند، زیرا آنچه را از خود بر سر این کار مینهی هرگز به تو برنگرداند و بنده دیگری نباش درحالی که خداوند تو را آزاد آفریده است. (سید رضی،1414: نامه 31/401).