قراردادی بودن و معانی و بیان

با این مقایسه، چهار ویژگی زبان علم روشن شد: زبان علم موقعیتگریز است یعنی گزارههای علمی منتزع و جدا از هر گونه موقعیتند، تمامیت دارند و امکان صدق یا کذبشان، بدون توجه به موقعیت، وجود دارد؛ فارغ از شخص است یعنی ملاحظات شخصی را در نظر نمیگیرد و، به بیان ساده، ابداً نمیتوان تشخیص داد گوینده یا نویسندۀ یک متن علمی، دوست صمیمی خود را مورد خطاب قرار دادهاست یا دانشجوی گمنامی را در آن سوی دنیا؛ گریزان از حذف است یعنی، بر مبنای فارغ از شخص بودنش، و همین طور به سبب دقیق بودنش، حذف و کمگویی و ابهام را به هیچ عنوان برنمیتابد؛ و شکیباست یعنی به آرامی و با دقت و حوصله پیام خود را منتقل مینماید و در این کار از شتابزدگی میپرهیزد. اینک که به تفاوتهای زبان علم با زبان روزمره واقف شدیم، از طریق مقایسۀ این زبان با زبان ادبیات، به دیگر جنبهها و ویژگیهای زبان علم پی خواهیم برد.
3-2-3. مقایسۀ زبان علم و زبان ادبیات
نخستین ویژگی زبان ادبیات آن است که بیش از انواع دیگر زبان مشغول به معنا و لذا نمادین است. بدین معنی که این نوع زبان بیش از آن که بکوشد تا از رهگذر صورت یا دال به معنا یا مدلول و از آن جا به عالم مصادیق راه برد، همواره سعی میکند تا یک معنا را به معنایی دیگر پیوند بزند و این یکی را نماد یا سمبل آن دیگری گرداند. از این روست که میبینیم در عالم ادبیات مثلاً از معنای پستهبه معنای لب میرسیم، یا از معنای داستانی سگ ولگرد به معنای سنگدلی انسانها نسبت به حیوانات راه میبریم بی آن که در این گذر از یک معنا به معنایی دیگر، هرگز از عالم مصادیق سردرآوریم. این در حالی است که زبان علم به هیچ روی در عالم معنا توقف نمیکند، بلکه همین که از رهگذر صورتهای زبانی به معنا راه برد، بلافاصله از آن جا به جهان مصادیق وصل میشود. پس اگر زبان ادبیات به اعتبار این ویژگی زبانی نمادین باشد، زبان علم چنین نیست بلکه چیزی در مایۀ زبان اطلاعاتی است (همان: 9).
دومین ویژگی زبان ادبیات این است که به سبب پیوند نمادینی که میان معانی مثل لب و پسته یا سگ ولگرد و سنگدلی انسان پدید میآورد، زبانی است ذاتاً و اصالتاً مبهم که در آن هیچ گاه نمیتوان صددرصد مطمئن شد که از میان معناهای گوناگونی که به هم درآمیختهاند، کدام دال است و کدام مدلول. حال آن که زبان علم به سبب آن که ذاتاً و بنا به قاعده میان معانی هیچ پیوندی پدید نمیآورد، بلکه هر معنا را به مصداقی خاص در جهان خارج وصل میکند، خواه نا خواه زبانی است اصالتاً و ذاتاً روشن و سرراست و فارغ از ابهام. پس اگر زبان ادبیات را به این اعتبار زبانی مبهم بنامیم، زبان علم چنان نیست، بلکه سرراست و روشن است (همانجا).
سومین ویژگی زبان ادبیات این است که چون پیوندش با جهان مصادیق قطع شده، ناگزیر از مشغلۀ صدق و کذب فارغ است و به جای آن میتواند متناسب باشد یا نامتناسب. این در حالی است که زبان علم به سبب پیوند مستقیمش با جهان مصادیق، خواه نا خواه محتمل صدق یا کذب است. پس اگر زبان ادبیات را از این نظر تناسببنیاد به حساب آوریم، زبان علم را میباید صدقبنیاد بشماریم (همان: 9-10).
بنابراین، زبان علم نمادین نیست، بلکه ارتباطی و اطلاعاتافزاست یعنی موضوع آن چیزی در جهان خارج است و صدق و کذبش قابلتعیین است؛ سرراست، روشن، عاری از هر گونه ابهام، فارغ از آرایه و پیرایه است یعنی در آن هر دال صرفاً یک مدلول دارد یا اگر هم در آن بتوان برای یک دال بیش از یک مدلول تصور نمود، آن گاه یا خود متن موضعش را نسبت به آن مدلولها اعلام و یکی از آنها را مدلول موردنظر معرفی میکند و یا مخاطب با توجه به موضوع متن دربارۀ این که دقیقاً کدام مدلول افاده شدهاست، سریعاً به قطعیت میرسد؛ و نیز صدقبنیاد است یعنی، همان طور که در بخش پیش هم عنوان شد صادق یا کاذب بودن گزارههای علمی را میتوان تعیین نمود (رفیعی و صحرایی، 1390: 2). حال، بجاست قدری در تمایزهای میان اثر زبانی و اثر ادبی تأمل نماییم.
3-2-4. معیارهای تمایز اثر زبانی از اثر ادبی
به کمک سه معیار میتوانیم اثر ادبی را اثر زبانی بازبشناسیم: معیار ساختاری، معیار نقشی و معیار نشانهشناختی. با در نظر داشتن این نکته که یک متن علمی اثری زبانی است، در این بخش میکوشیم وجوه افتراق اثر زبانی (علمی) با اثر ادبی را با تکیه بر سه معیار ذکرشده تشریح نماییم.
3-2-4-1. معیار ساختاری
ساخت هایی که احکامشان در دستور زبان می آیند، یعنی قواعد واجی، معنایی، نحوی و صرفی را، میتوان ساخت های زبانی نامید و مجموعه ساخت هایی مثل عروض و قافیه، معانی و بیان، استعاره، کنایه و جز آن را، که احکامشان در قالب مطالعات ادبی آورده می شوند ساخت های ادبی می نامیم. ذکر دو نکته در اینجا ضروری می نماید: اول آنکه در تمایز نهادن بین دو نوع ساخت ادبی و زبانی باید به وجود یک پیوستار قائل شد که در یک سوی آن آثار عمیقاً زبانی و در سوی دیگر آثار عمیقاً ادبی جای دارند. بینابین این دو قطب آثار فراوانی را می توان یافت که از هر دو جوهر زبانی و ادبی برخوردارند. نکتۀ دوم آن که، صِرف وجود ساخت های ادبی نظیر تمثیل و استعاره و جز آن باعث نمی شود یک نوشته، اثری ادبی تلقی شود. تاریخ بیهقی نمونه ای است با ساخت های ادبی فراوان ولی اثری است تاریخی. از سوی دیگر، نوشته ای که عاری از ساخت های ادبی باشد نیز الزاماً اثری زبانی نیست، بلکه هر اثری که تکمیل و تکوین پیامش با استفاده از ساخت ها و روابط دستوری حاصل شود، اثری است زبانی. در چنین اثری حتی اگر ساخت های ادبی نیز به کار روند جنبۀ تزئینی خواهند داشت و الزامی بر وجودشان نخواهد بود به طوری که می شود این گونه ساخت ها را بی آنکه لطمه ای به پیامشان بخورد با ساخت های زبانی جایگزین کرد. از سوی دیگر، هر اثری که پیام آن از طریق بهکارگیری ساخت ها و روابط ادبی صورت گیرد، اثری است ادبی. به عبارت ساده تر، اگر در اثری که بسیار ادیبانه نوشته شدهاست، امر اطلاع رسانی به کمک ساخت های زبانی صورت پذیرد، آن اثر، اثری زبانی است. در چنین اثری حتی گاه ساخت های ادبی زاید و مزاحم هستند و برای رسیدن به پیام اثر باید آنها را کنار زد. اما اگر در اثری با کنار گذاشتن ساخت های ادبی معنی و پیام از بین برود، ما با اثری ادبی سر و کار داریم (رفیعی و صحرایی، 1390: 6-7).
3-2-4-2. معیار نقشی
هر اثری که پیام خود را با کمترین امکان تعبیر به صورتی مستقیم و با صراحت به مخاطب ابلاغ کند اثری است زبانی. در اثر زبانی امکان تأویل پذیری پیام به حداقل خود می رسد. حال اگر پیام اثری به صورتی غیرمستقیم و از راه ایجاد فضاهای خیالی به مخاطب، نه ابلاغ، بلکه القا شود، آن اثر یک اثر ادبی است. در چنین اثری امکان تعبیرپذیری نیز بالاست و مخاطب از طریق فرایند بازآفرینی به پیام میرسد (همان: 7). توضیح آن که بازآفرینی پیام، مثلاً در یک استعاره، زمانی مطرح است که مخاطب با رابطه شباهت بین دو واژه برای اولین بار روبرو می شود (همان: 9).
3-2-4-3. معیار نشانهشناختی
از دیگر وجوه تفاوت اثر ادبی و اثر زبانی می توان به نوع نشانه ای که در هر یک به کار می رود اشاره کرد. می دانیم نشانه واقعیتی است دو چهره. در نشانه این چهره عینی، یعنی دال، است که ما را به چهره ذهنی، یعنی مدلول، می رساند. در نشانه شناسی زبانی، ایجاد ارتباط از طریق دلالت لفظ بر معنی است. به عنوان مثال، لفظ “بادام” ما را به معنی “بادام” می رساند. همان طوری که می دانیم در دلالت زبانی رابطۀ بین دال و مدلول رابطه ای است دلبخواهی و لذا قراردادی. این رابطه به سبب قراردادی بودنش رابطه ای است ثابت. از آنجایی که تمام اعتبار نشانه شناختی زبان در گرو چنین رابطه ای است، لذا بازی با آن و خلقت گری در این عرصه نمی تواند جایی داشته باشد. حال در یک اثر ادبی، خالق اثر واژه “بادام” را در جایگاهی به کار می برد که جایگاه اصلی اش نیست و برای آن وضع نشده است. بدین ترتیب شاعر کل نشانۀ زبانی “بادام” را از زبان گرفته و آن گاه بر اساس نوعی تشابه آن را به “چشم” ربط می دهد. به عبارت دیگر، خالق اثر کل نشانۀ زبانی “بادام” را یک دال گرفته و بر اساس نوعی شباهت “چشم” را مدلول آن قرار داده است. نشانۀ زبانی و ادبی و رابطۀ بین آنها را می توان در نمودار زیر نشان داد (همان: 7):
معنی بادام
(مدلول زبانی)
لفظ بادام
(دال زبانی)
چشم
(مدلول ادبی)
بادام
(دال ادبی)
در نشانۀ ادبی شاعر معنایی را که از پیش برای یک لفظ وجود دارد در قالب کلمه ای دیگر می ریزد. برخلاف نشانۀ زبانی، نشانۀ ادبی نه دلبخواهی است و نه قراردادی، بلکه انگیخته است، یعنی رابطۀ دلالت بین دال و مدلول مبتنی برنوعی دلیل یا مشابهت می باشد. اما این رابطه برعکس رابطۀ دلالت زبانی از ثبات چندانی برخوردار نیست. نکتۀ دیگر این که، وقتی یک دلالت ادبی به واسطۀ خلقت گری برای اولین بار ایجاد شد ارزش هنری پیدا می کند ولی اگر به تدریج جا بیافتد و کشف شود به حیطۀ زبان رفته و تبدیل به دلالت زبانی می شود. به عبارت دقیق تر، رفتهرفته دال ادبی “بادام” محو شده و دال زبانی “بادام” علاوه بر رابطه با مدلول زبانی “بادام”، رابطه ای نیز با مدلول ادبی “چشم” برقرار می کند و ما به تدریج با پدیده چندمعنایی روبرو می شویم (همان: 7-8).
چنان که دیدیم، اثر زبانی به لحاظ ساختاری، نقشی و نشانهشناختی از اثر ادبی بازشناخته میشود. معیار ساختاری نشانگر تفاوتهای میان زبان و ادب به لحاظ نوع اطلاعرسانی است. اگر در اثری اطلاعرسانی به کمک ساختهای زبانی صورت گیرد، آن اثر زبانی است اما اگر نتوان با حذف ساختهای ادبی به درکی از متن رسید، آن گاه اثر موردنظر ادبی است. معیار نقشی نیز تعیینکنندۀ میزان وضوح در اطلاعرسانی است به این ترتیب که اثر زبانی پیام خود را مستقیماً ابلاغ میکند اما اثر ادبی سعی در القای غیرمستقیم پیام دارد. همچنین، در خصوص معیار نشانهشناختی باید گفت که اثر ادبی در معنی و مفهوم واژهها دست به نوآوری میزند و به عبارت فنیتر، تعداد مدلولهای مرتبط با یک دال را افزایش میدهد. گاه این نوآوری تا مرحلهای پیش میرود که مدلول تازه از حالت غیرقراردادی خارج میشود، در زبان روزمره به خوبی جا میافتد و توسط اهل زبان به وفور به کار میرود. بر این اساس، متنهای علمی آثاری زبانی هستند. بر پایۀ آنچه در این بخش میان اثر زبانی و اثر ادبی قائل شدیم و برای هر چه شفافتر شدن موقعیت زبان علم به عنوان یک گونۀ کاربردی، در بخش بعد میکوشیم پیوستاری رسم کنیم که در یک سوی آن آثار صرفاً زبانی و در سوی دیگر آثار صرفاً ادبی جای دارند.
3-2-5. پیوستار زبان علم و زبان ادب
با توجه به آن چه پیرامون مشخصههای متمایزکنندۀ اثر ادبی از اثر زبانی گفته شد، میتوان چنین پیوستاری رسم کرد: