دانلود پایان نامه

3- ملائکه و فرشتگان و جایگاهشان در متون مقدّس
3-1- ملائکه در لغت
« ملک: ( به فتح میم و لام ) فرشته. جمع آن ملائکه است. اکثر علماء معتقدند که آن از اَلوک مشتق است و الوک به معنی رسالت است در صحاح از کسانی نقل شده: اصل ملک مالک است از الوک به معنی رسالت سپس لام به جای همزه آمده و ملاک شده و آنگاه همزه در اثر کثرت استعمال حذف شده وملک گشته است و در وقت جمع همزه را آورده و ملائکه گفتهاند. بنابراین میم آن زاید است. در مجموع از ابن کیسان نقل شده است که اصل آن از ملک است و میم آن زائد نیست.
اما به هر حال ملک بصورت مفرد وتثنیه و جمع در حدود 80 بار در قران مجید آمده است و مراد از آن پیوسته فرشته و فرشتگان است. و اگر از الواک باشد شاید به این جهت است که هر یک از ملائکه رسالت و مأموریت بخصوصی دارند چنانکه فرموده: (جاعل الملائکه رسلاً اولی اجنحهٍ … )
فاطر: 1. و اینکه خداوند فرمود: «اللهُ یصطفی من الملائکه رسلاً و من الناس».
(قرشی، 1361: ج6، 275)
ظاهراً راجع به آوردن وحی باشد که رسول وحی را به پیامبران میاورد و رسول از مردم آن را به انسانها میرساند و اینکه درباره آنها آمده «یُسبحونَ الیلَ والنهارَ لا یفترون» (انبیاء، 20). مانع از آن نیست که در عین حال مأموریتی هم داشته باشند چنانچه از آیه غافر پیداست.
ملائکه به معنی فرشتگان، جمع ملک. ملک به دو فتحه مقلوب مألَک صفت مشبهه از الوکه به معنای رسالت است پس اصل ملک، ملاک است. پس از حذف همزه از جهت خفت و کثرت استعمال، حرکتش به ماقبل برگشت و ملائکه در اصل جمع ملأک چون شمائل جمع شمأل و تا برای تانیث است یعنی تأکید تأنیث جماعت و در کتاب بیضاوی، چنین آمده است که: خدای بزرگ گوید «و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره/ 3) در این مورد در ماهیت ملائکه و حقیقت و طریق ضبط مذهب، اختلاف است. بدین معنی گفته میشود: ملائکه موجوداتی قائم بنفس میباشند. آنگاه این ذوات یا متحیّزند یا نه. در مرحله اول که ملائکه متحیّزند، اقوالی است: گفتار اول آنها اجسام هوایی لطیفی هستند که میتوانند به اشکال مختلف در آینده و جایگاهشان در آسمانهاست و این معنی قول اکثر مسلمانان است. در شرح مقاصد آمده است: که ملائکه اجسام نورانی خیری هستند و جن اجسام لطیف هوایی که به خیر و شر تقسیم میشوند. شیاطین اجسام ناری شر. از جهت اینکه آتش و هوا در نهایت لطافت می باشند، ملائکه و جن و شیاطین بگونهای در مضایق و منافذ حتی جوف انسان وارد میشوند، که با حس بینایی دیده نمیشوند، مگر اینکه از ممتزجات دیگر که مواد ارضی و مائی در آنها بیشتر است بدست آورند که در این هنگام در ابدان انسان و جز آن از حیوانات دیده میشوند. قول دوم، گفتار گروهی از بت پرستان است که ملائکه در حقیقت همان ستارگان موصوف به خوشبختی و بدبختی میباشند که به پندارشان فرشتگان سعد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذابند. (سعیدی، 1384: 814)
از نظر ابن عربی، ملائکه، عبارتند از ارواح قوایی که قائم بصور حسی، نفسانی و عقلانی میباشند و به عنوان روابط موصله، میتوانند احکام و آثار الهی را به عوالم جسمانی پیوند دهند. ملک در لغت بمعنای قوت و شدت است و چون این ارواح با انوار ربانی قوام یافته و آثار الهی به وسیله آنها در ایقاع احکام و ایصال انوارش تثبیت و تحکیم یافتهاند، از این رو آنها را ملائکه نامند. آنان به اقسامی چند، چون علوی، روحی، سفلی، طبیعی، عنصری و مثالی نورانی تقسیم میشوند. برخی از آنان سرگشتگان و شوریدهگان حقاند، بعضی مطیعان و رام شدگان و برخی دیگر از اعمال و اقوال و انفاس برآمدهاند.
ظهور حق در عالم روحانی چون ظهورش در عالم طبیعی نیست. زیرا در مرحله اول بسیط، نورانی، منزه، فعلی وحدانی است و در مرحله دوم مرکب، ظلمانی و انفعالی است. (همان، 816)
عزالدین کاشانی مراتب ملائکه و اسماء آنها را چنین آورده است:
قال الله سبحانه و تعالی «آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله» جمله مؤمنان بعد از ایمان به وحدانیت حق سبحانه و تنزیه ذات و تقدیس صفات او، ایمان دارند، به وجود ملایکه که سکان صوامع قدس و قطعان جوامع انساند؛ و به وجود کتب منزله که رب العالمین به واسطه ملک به انبیا و رسل فرو فرستاد؛ و به وجود انبیا و رسل که گزارندگان پیغام الهیاند، و اجماع است میان علمای محق در تفضیل انبیا بر ملایکه. و خلاف است در تفضیل ملایکه بر مؤمنان. و بعضی ملائکه از بعضی فاضلترند و درجه بعضی نازلتر، مقامات ایشان متفاوت و صفوت ایشان مختلف، «و الصافات صفاً بیان آن. بعضی مقربان حضرت جلال و معتکفان عتبه کمالاند،« و السابقات سبقاً» اشاره بدان. و بعضی مدبران امور، «والمدبرات امراً» وصف ایشان. و بعضی حاجیان درگاه عزت، «والزاجرات زجراً» نعت ایشان. و بعضی ثناخوانان حضرت پادشاهی و خواننده کتب الهی»، «والتالیات ذکراً» در حق ایشان ناطق. و بعضی نقله اخبار و حمله اذکار، «فالملقیات ذکراً» در حق ایشان صادق. و مراتب صفوف ایشان بسیار است. هر صفتی مشغول به امری مخصوص و هر یکی را مقامی معلوم «و مامنا الاله مقام معلوم». و همچنین اجماع کردند بر آنک میان انبیا تفاضل است، بعضی فاضلتر«تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض»، و لکن تعیین فاضل از مفضول مشروع نیست. و اجماع کردند بر عصمت انبیا علیهم السلام از اقتراف کبایر، و در صفایر خلاف است. و اجماع کردند بر جواز کرامات اولیا در عهد رسول علیه الصلوه و السلام و بعد از عهد او، مانند خوارق عادات و تقلب اعیان و اطلاع بر ضمایر و سماع هواتف و اجابت دعوات و طی زمان و مکان. و طایفهیی که بر آن انکار کردند، پنداشتند که تمییز و فرق میان انبیا و اولیا جز به معجزه نیست، و آن صدر فعلی بود از انبیا که غیر ایشان از مثل آن عاجز آید. پس گفتند اگر اولیا را مسلم آریم، میان ولی و نبی فرق نماند. و جواب آن است که نبوت انبیا نه به وجود معجزه است بل به وحی و الهام است. پس هر که حق تعالی بدو وحی کرد با وی خلقتش فرستاد، نبی بود اگر معجزه بال وی باشد و اگر نباشد. و حال اولیا نه چنان است. معجزه از فعل انبیاست و کرامت فعل اولیا. معجزه از برای اظهار است و دعوی بر آن سابق. و کرامت از این هر دو صفت خالی. اولیا را کرامات به برکت متابعت انبیا حاصل و وجود این در آن داخل.
نسفی گوید:
هشتم: دانستی که ملک یکی بیش نیست اما در هر مرتبه یک نام دارد.
نهم: دانستی که ملک و اعراض ملک محسوسند و به حس در میآیند. «و ملکوت و اعراض ملکوت محسوس نیستند و به حس، ایشان را در نمیتوان یافت». پس آنکه سالکان میگویند (که)، در خلوت نور میبینیم، «آن» خیال است ببینند، پندارند که نور است. هر که انتظار چیزی بسیار کشد، همه آن بیند و شنود. یا در خواب باشد و پندارد که در بیداری میبیند. و خواب اهل ریاضت به غایت سبک باشد و روشنایی که بر سر زیارت خانمها میبیند هم خیال است که آنکه از نور به چشم سر توان دید نور آتش و «نور» کواکب است.
دهم: دانستی که ملک و ملکوت یک جوهر بیش نیستند و این جوهر جنس اعلی است و بالای وی جنس دیگر نیست. بلکه بالای وی هیچ چیز نیست و حیوان جنس اسفل است؛ و فرود وی هیچ جنس (دیگر) نیست، «هیچ چیز نیست الا انواع او». و هر چه در ملک ملکوت بود و هست و خواهد بود، جمله در آن یک جوهر موجود بود. (سجادی، 1386: 741)
3-2- خلقت مَلک
در اینکه ملک از چه چیزی خلق شده در قرآن کریم مطلبی نیست فقط درباره جن است که از آتش بخصوصی آفریده شده است «والجنانَّ خلقناهُ من قبلُ مِن نارِ السموم».
(قرشی، 1361: ج6، 275)
3-3- عصمت ملائکه
آیا ملائکه معصوماند؟ آیا قدرت گناه کردن دارند و نمیکنند و یا یک بعدی آفریده شدهاند و قادر به گناه نیستند؟ «لا یصعون الله ما امرهم و بفعلون ما یُؤمرون» نشان میدهد که ملائکه قدرت به گناه دارند ولی نمیکنند نه اینکه قادر نیستند و نمیکنند. هکذا « یفعلون ما یؤمرون» نشان میدهد که قادر به گناهند ولی نمیکنند. (همان)