فضاهای مسکونی و کردستان عراق

از آنجایی که کلیه الیاف به صورت پارچه از گذشته به دست آمده است و منسوجات زیر مجموعه ی هنر الیاف هستند لذا از روی پارچه های به دست آمده تاریخچه الیاف را مورد بررسی قرار می دهیم.
«کاوش های باستان شناسی در محوطه های باستانی دوره آغازین نوسنگی در غرب ایران، آناتولی و فلسطین این واقعیت را آشکار ساخته است که منسوجات مصر باستان نخستین بافته ها نیستند و این فن در مناطق ذکر شده از سابقه ای حدود نه هزار سال برخوردار است و فن بافندگی قدیمی تر از سفاگری و حتی شاید قدیمی تر از دامداری و کشاورزی است. به نظر می رسد پشم گوسفند نخستین الیافی است که از آغاز دوره نوسنگی در بافندگی مورد استفاده قرار گرفته است، یافته های باستان شناسی در محوطه تپه سراب (کرمانشاه)، تپه چایانو (ترکیه) و آرگیا مغولا(در تسالی) به اهلی کردن گوسفند توسط انسان در فاصله ی 9000تا 7000 ق.م تأکید دارد، مطالعه کروموزم ها و ترکیب خونی نوعی قوچ کوهی(muflon)که از قوچ های وحشی شمال غربی ایران و از انواع فرعی گوسفند اهلی است، نشان داده که این قوچ کوهی وحشی و انواع دیگری از گوسفندان وحشی در آغاز هزاره نهم اهلی شده و تحت کنترل انسان در آمده اند. یافته های باستان شناسی در غار کمربند، زاوی شمسی، شنیدار و محوطه جارمو نشان دهنده تعداد قابل توجه گوسفندانی است که اهلی شده بودند. نخستین اثری که وجود گوسفند پشمیرا تأیید می کند یک پیکرک گلی است که از محوطه باستانی تپه سراب بدست آمده است، این پیکرک ثابت می کند که در حدود پنج هزار قبل از میلاد گوسفند پشمی شناخته شده و از پشم آن بهره برداری می شده است. به نظر می رسد هزاره نهم تا هزاره پنجم قبل از میلاد جوامع دامدار و کشاورز تجارت فراوانی درباره انواع گوسفند، انواع پشم و اندکی بعد و در اواخر هزاره چهارم درباره پشم چینی یا پشم کنی قطعیت می یابد. دومین الیافی که در دوره نوسنگی در بافندگی بکار می رفت، الیاف کتان بود، محل رویش آن کوهپایه های شمال و غرب ایران، سواحل دریای مدیترانه و آتلانتیک است.»(ریاضی، 1381،:7-9)
«قدیمی ترین نمونه های باقیمانده که نشان دهنده ی هنر پارچه بافی ایران باشد، مربوط به بقایا و خرده پارچه های کتانی است، که احتمالاً مربوط به هزاره ی چهارم و یا سوم ق.م است که در شوش کشف شده است.»(پوپ و اکرمن،1387،:850)
کلیه موارد فوق روند رو به رشد صنعت و هنر نساجی در منطقه خاورمیانه و به خصوص ایران را نشان می دهد. «سومین الیاف کنف است، به احتمال زیاد در دوره پارینه سنگی جدید و نوسنگی کهن به عنوان ماده غذایی مصرف می شده و الیاف آن در بافندگی استفاده می شده است.»(ریاضی،1381،:9)به دلیل استحکام کم الیاف فوق آثار بسیار محدود و کمی از آن دوره باقی مانده است. «چهارمین الیاف بافندگی پنبه است، پنبه نخست در هند مورد استفاده قرار گرفت در موهنجودارو پارچه های پنبه ای که در حدود3000 ق.م یافته شده اند، بدست آمده است، به نظر می رسد پنبه در اوایل هزاره اول به ایران وارد شده باشد، سناخریب پادشاه آشور در 694 ق.م پنبه را در بین النهرین می کاشت، ایرانیان پارچه پنبه را کرباس می نامیدندکه از واژه سانسکریت کارپاسا گرفته شده است ، و به یونانی آنرا کرباسس و به لاتین کرباسوس می گویند.»(وولف،1372،:160)
«پنجمین الیاف تارهای کرم ابریشم اهلی بودند و بعد از الیاف دومین وسیله بافت دوک نخ ریسی استکه به عنوان وسیله تبدیل الیاف به نخ در تاریخ تحول و تکامل بافندگی نقش بسیار مهمی داشته است. به استناد یافته های باستان شناسی ابداع دوک به اوایل دوره نوسنگی می رسد، دوک دستی مقدمه پیدایش نخ ریسی است. نخستین دهکده های پیش از تاریخ که در آنها دوک دستی سوراخ دار (Cluster)در فاصله 5500 تا 3500 ق.م بدست آمده اند عبارتند از: چشمه علی ری،آنو، دالماتپه،تپه پیز دلی آذربایجان، تپه گارا ونوزی، تپه سه گابی، تل باکون فارس استفاده از دوک های سوراخ دار امکان کنترل بهتر الیاف و تبدیل آن به نخ صاف و ظریف تر مقدور می سازد. وجود دوک های سوراخ دار شیار دار در طی هزاره چهارم قبل از میلاد و به کارگیری انواع لیف های پشمی در ایران، فلسطین، بین النهرین و قفقاز حکایت از پیشرفت در به کار بردن پشم و روشهای ریسندگی در این مناطق دارد و همچنین در سیلک کاشان، تل گپ، جعفر آباد،جوی تپه سبز دهلران دوک هایی با اشکال متفاوت بدست آمده اند که نشانگر تلاش جوامع دوره نوسنگی در بهبود روش های ریسندگی است.یک مهر استوانه ای از چغامیش خوزستان که به حدود 3300 ق.م تعلق دارد زنی را نشان می دهد که نخ ریسی می کند و زن دیگری در سمت دیگر وی کره می گیرد. این زن روی چهار پایه یا سکوی کوتاهی نشسته و پاهای خود را جمع کرده است، وی دوک دستی بلندی در دست دارد وبا دست دیگری نخ را کنترل می کند، وی دوک دستی بلندی در دست دارد و با دست دیگر نخ را کنترل می کند و به نظر می رسد که شی ء دیگری نیز وجود دارد که اگر بتوان حدس زد شاید Distaff(فرموک= وسیله ای که پشم نریسیده روی آن نگه داشته می شود) باشد.»( ریاضی،1381،:10-11)
تصویر1– دوک نخ ریسی مسی مکشوفه از تپه حصار– هزاره چهارم ق.م (ریاضی،1381،:12)
تصویر2– زن نخ ریس اثر مهر مکشوفه از چغامیش حدود 3300 ق.م (همان منبع،:12)
تکامل تدریجی در بافت نمود بسیار جالبی از پیشرفت یادگیری و نیز ابتکارات بشری است که در عین حال بسیاری از مناسبات فرهنگی و همچنین تأثیرات آن ها را بر یکدیگر آشکار می سازد و به این ترتیب می توان از این راه به جنبه های مختلف یک فرهنگ پی برد و همچنین نشانه ای از انتقال فکری و سیاسی و اقتصادی نیز دانست.
«افزون بر تکامل و تنوع دوک ها در اوایل هزاره چهارم باید به پدیده نو ظهور دار اشاره کرد ، به استناد یافته های باستانشناسی وجود دار بافت در اوایل هزاره چهارم قطعی است چرا که بر روی مهری که از شوش بدست آمده است یک دار افقی دیده می شود که در هر طرف آن یک نفر خم شده مشغول بافتن است نقش دار بر روی مهرها حکایت از اعتلای فن بافندگی به عنوان یک حرفه در آغاز دوران شهرنشینی دارد و می توان حدس زد که در آن زمان در شوش کارگاه های متعدد بافندگی وجود داشته است، در نقاشی های هزاره چهارم ق.م مصر نیز دار بافت مشابه دار شوش مشاهده می شود و در خط نوشته های میخی اواخر هزاره سوم بین النهرین به عنوان دارهای بافت اشاره شده است.»(باربر،:84-83)
تصویر3–دار پارچه بافی اثرمهرچغامیش حدود 3300 ق . م (همان منبع، : 13)
پیشرفت ریسندگی و بافندگی، پشم ریسی و حتی پشم چینی به وضوح در آثار باقی مانده از آن دوره قابل مشاهده می باشد. «اولین مدارک مسلم بافندگی در لایه های باستانی هزاره هفتم و ششم ق.م تپه علی کش دهلران، چتل هویوک ترکیه جارمو، تل شمشارا کردستان عراق و تل حمار فلسطین بدست آمده اند. این مدارک به صورت اثر بافت حصیر، بوریاوسبد است که بر روی کف فضاهای مسکونی باقی مانده است و اولین اثر بافت واقعی به شکل اثر نخ های بافته شده متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد است که از محوطه باستانی تپه یحیی در کرمان نیز تولید منسوج با الیاف های حیوانی رایج بوده است. قطعاً در هزاره ی پنجم جوامع روستا نشین ایران، بین النهرین، فلسطین، قفقاز، آناتولی، مصر قادر بوده اند با استفاده از پشم و روش های ریسیدن نخ به تولید منسوجات با استفاده از دارهای زمینی بپردازند. بقایای پارچه بر روی یک پیکره آغاز ایلامی از شوش که با نخ حیوانی بافته شده نشان می دهد که در آن زمان تولید پارچه های پشمی و احتمالاً کتانی فراوان بوده است، مشاهده اثر تار و پود بجای مانده بر روی یک تبر مسی نشان دهنده ی پارچه لطیفی است که با چرخ بافته شده است.»(پوپ،1387،: 77، جلد 1)
تصویر4- سنگ نگاره تخت جمشید – اهدای کلاف و بافت (گلاک،1356،: 179)
خدمت صنعت کاران ایرانی به پیشرفت صنعت، در هیچ جا بهتر از توسعه ی صنعت نساجی عیان نیست، چرا که به کمک باستان شناسی به این مهم دست یافته ایم.
«کشف حدود 40 تابوت عاج متعلق به اواخر هزاره سوم ق.م از همین محل که برخی از آن ها دارای سوراخ محل عبور نخ های تار است. ثابت می کند که دانش بافندگی در آن زمان از سطح بالایی در خوزستان برخوردار بوده است، به طوریقین از هزاره ی چهارم تا شروع دوره هخامنشی خوزستان و غرب ایران از جمله مراکز تولید انواع پارچه های لطیف و ظریف و منقوش بوده اند. اگر چه در منابع ایلامی کمتر مدارک مکتوب وجود دارد اما به استناد تن پوش هایی که بر روی سنگهای حجاری شده و یا بر روی آثار فلزی و مهر های قلمزنی و کنده شده، به آسانی می توان به شکوه بافته های ایلامی پی برد، تن پوش پیکره مفرغی ملکه ناپیراسو متعلق به 1250ق.م و پیکره الهه ناروندی بر روی جام مرودشت نشانه ی تنوع مدل و نقوش در پارچه های ایلامی است.
تصویر 5–شاهدخت نخ ریس ایلامی، حجاری روی سنگ اوایل هزاره اول
(فریه ،1374،:19) (ریاضی،1381،:16)
در یک حجاری ایلامی متعلق به اوایل هزاره اول قبل از میلاد، شاه بانویی را در حال نخ ریسی نشان می دهد، وی لباس بلند و حاشیه منقوشی بر تن دارد.» (تصویر5)(ریاضی، 1381،:15-16)
تصویر 6–طرح خطی از روی پیکره ناپیراسو همسر اونتاش گال مکشوفه از شوش، موزه لوورپاریس(پوپ،1387،:74)
تا قبل از حفاری های رودنکو در سال1967م در منطقه ی آلتای مغولستان هیچ نمونه پارچه ای که به توان آن را به طور قطع به هخامنشیان نسبت داد، یافت نشده بود و برای بررسی این موضوع، فقط مقایسه ی آثار هنری همزمان و منابع مکتوب این امکان را در اختیار ما قرار می داد که به رغم ناقص بودن، وقتی این شواهد در کنار یکدیگر بررسی و مقایسه می شدند، اطلاعاتی را در مورد هنر هخامنشیان ارائه می داد. «درباره ی مهم ترین پارچه هایی که می توان به این دوره نسبت داد، اشاره ای به توصیفی از نقش یک پرده در دست است که نقوش آن به پوشش زنان یونانی اهل سوباریس )شهری در جنوب ایتالیا که یونانی نشین بود و مردمان شان به خوشگذرانی معروف بودند=(Sybris مشهور است، پارچه ی آن دارای نقش مایه های ایرانی است، ولی قطعاً نمی توان گفت بافت ایران است.»(پوپ و اکرمن،1387،جلد دوم،:850-851) و همچنین گفته می شود:« در یکی از تالارهای تخت جمشید پرده ی بلند دیگری با رشته های طلا و نقره زردوزی و سنگ های گران قیمت ترصیع شده بود.»(گیریشمن،1351)کشورگشایی هخامنشیان، تحت سلطه در آمدن کشورها و همچنین ارتباط با آن ها باعث شد التقاطِ فرهنگیِ به وجود آمده تأثیرات به سزایی برهنروفرهنگ بگذارد، لذا به خوبی تأثیرات آن در طراحی های صورت گرفته توسط هنرمندان بر روی نقش برجسته های تخت جمشید و نقوش شوش قابل شناسایی است، تا آن زمان «منبع مهم جهت شناخت پارچه های دوره هخامنشی، لباس سربازان شاه است که بر نقوش آجرهای لعاب دار شوش مشاهده می شود.»(پوپ واکرمن،1387،جلد دوم) و همچنین «در لوح های مکتوب هخامنشی مکشوفه در شوش شرح بافندگی پارچه و نیز تزیین جامه با سوزن دوزی رنگین به خوبی ضبط شده است»(فریه،1374،:151)
ابهامات به وجود آمده با حفاری های انجام شده درمنطقه ی سیبری از بین رفت و در کنار زیورآلات و ظروف طلای به دست آمده بهترین نمونه دست بافته ها در دوره هخامنشی نمد زین ها و قالی معروف منطقه ی پازیریک است که به روشنی نوعی از انواع شیوه ی بافت و مواد به کار رفته در بافت آن را مشخص کرده است و همچنین درنای بافته شده که به صورت سه بعدی و کاملاً تجسمی بافته شده است.
تصویر7- قالی پازیریک – (پازیریک،1389)
«تنها پارچه ی موجود در دوره سلوکیان لوازم و زین اسب است که از پازیریک(در جنوب سیبری) به دست آمده و درموزه ی آرمیتاژ نگهداری می شود، که از لحاظ زمانی مربوط به دوره سلوکیان (سده3یا4 ق.م)است و از لحاظ شیوه ی بافت و نوع نقوش با پارچه های ایران و به خصوص دوره هخامنشی بسیار نزدیک بوده است.
تصویر8 ـ پارچه ساسانی، موزه لورن در نانسی(ریاضی،1381،:336)
زین اسب از نمد است که شیـــوه ی تزیینی آن به صورت تکه دوزی تهیـه می شود و سپس به صورت جدا با زمینه ی هماهنگ به صورت بخیه دوزی (احتمالاً دوخت زنجیره ای) روی زمینه به صورتی دقیق و زیبا دوخته شده است که به نظر نمی رسد جدا از هم باشند و تصور می شود با متن یکی است. این قطعه نمد تکه دوزی شده از نظرتاریخ منسوجات بسیار مهم است، چرا که ادامه ی این شیوه را در دوره صفوی در شهر رشت می توان دید.»(پوپ- اکرمن،1387،: 852)