دانلود پایان نامه

(مسعود سعد: 332)
رَخشْ
نام اسب مشهور رستم است که اصلاً در فرهنگها، به معنی سرخ و سپیدِ به یکدیگر آمیخته و نیز قوس قزح یا کمان رستم (شاید به دلیل رنگهای مختلف) و نیز مطلق اسب آمده است. «بورِاَبرَش» را هم به اعتبار اینکه رنگ سرخ و سپید درهم است رخش خوانده اند اما رخش، اسب شگفت آور رستم است که با یک آزمون دشوار از میان گله های فراوان اسب برگزیده شد (شاهنامه: 2/52) و عمری به درازی عمر خود رستم داشت و سرانجام همراه با خود او به چاه غدرِ نابرادرش، شغاد افتاد و با سوار خویش جان داد.
تو رستمی و باره تند تو هست رخش تو حیدری و تیغ تو جز ذوالفقار نیست
(مسعود سعد: 71)
تو رستم رخشی چو حمله آوری چون صید کنی بیژن گرازی
(مسعود سعد: 505)
رستم
نام قهرمان ملّی ایران که در ادبیات پهلوی رتستخم و رتستهم (به معنی دارنده بالای زورمند) آمده و تقریباً با واژه «تهمتن» که در فارسی لقب وی نیز هست، هم معنی است.
در فرهنگ ایرانی بعد از اسلام، رستم بی گمان نامورترین و مؤثرترین قهرمان افسانه ها و روایات کهن است که در سراسر فرهنگ و ادب ما تجلّی یافته است. گُرز هفتصد من و کمند پُرتوان و رخش نیرومند و «بَبرِبیان»، زرهِ نفوذناپذیر او، در ادب فارسی، به او سیمای یک قهرمان ملّی بخشیده است. همواره، او با مردم و مردم با او زیسته اند و روایات و افسانه هایی جز آنچه در خداینامه ها آمده، در باب او پرداخته اند (هدایت، 1356: 112؛ انجوی شیرازی،1355: 78 و 176). در پهنه ادب فارسی نیز او مظهر شجاعت و جهان پهلوانی است و کتابی نیست که از نام و یاد او تهی باشد.
اگرچه همواره رستم مظهر کمال شجاعت و توان رزمی بوده، گاهی شاعران، به خصوص در دوره هایی که روح ملیت در جامعه سستی گرفته، با بی اعتنایی تمام، رستم را در برابر ممدوح خود به چیزی نشمرده اند:
از آنچه پار تو کردی شها هزار یکی نکرد رستم زال در پیکار
(مسعود سعد: 194)
زال
فرزند سپید موی سام پهلوان ایرانی است که چون سپیدموی به دنیا آمد وی را به همین علت زال (= پیر) نامیدند او در شاهنامه به نامهای زالِ زَر و دستان نیز نامیده شده است.
سام که از فرزند سپیدموی ننگ داشت، وی را به البرز کوه انداخت و سیمرغ او را برگرفت و با بچگان خود بپرورد. نقش زال در حماسه ملّی ایران، از لحاظ پهلوانی چندان چشمگیر نیست اما ارتباط او با سیمرغ و چاره گری های تعیین کننده این موجود افسانه ای، به ویژه در پرورش زال و به هنگام تولد رستم و دلالت او بر چوب گَز در داستان اسفندیار، از بخش های مهم شاهنامه به شمار می رود:
تنم هنوز نگشته ست هم به پیری پیر ولیک رویی دارم چو روی زالی زال
(مسعود سعد: 313)
ز پور زال و ز نوشیروان و حاتم طَیّ به مردی و خرد و جود یادگار تویی
(مسعود سعد: 517)
گاهی هم مطلقاً کلمه «زَر» به جای زال آمده است:
بدانکه ما را در نظم دست نیک افتاد ز خود به جنگ چرا ساختم ز رستم زَر
(مسعود سعد: 155)
به گاه بخشش مانند حاتم طَیّ به گاه کوشش مانند رستم زَر