دانلود پایان نامه

مشتری (زاوش، زاووش، اورمزد، برجیس) بزرگترین سیاره منظومه شمسی و پنجمین آنها از لحاظ فاصله تا خورشید است در اسمان ششم که خانه در برج قوس و حوت دارد. منجمان آن را سعد اکبر می دانند و در کتابهای نجوم (از جمله التّفهیم: 383 و 391) خواص و دلالت های متعدد به آن منسوب اند. ستاره مشتری را گاه بر زئوس یونانی اطلاق کرده اند. روز اول هر ماه شمسی که به اورمزد روز موسوم است و نیز از روزهای هفته، پنجشنبه به این سیّاره نسبت یافته است:
باشد ای روی و موی و خوی تو خوب پنجشنبه به مشتری منسوب
(مسعود سعد: 669)
مظفر گنابادی (شرح بیست باب، فصل منسوبات کواکب) مشتری را سعد اکبر و بطیء السّیر (کُندرو) دانسته که دلالت کند بر تأنّی و ثبات و رفعت و منزلت و اشیای شریف و از این سبب گفت که مشتری، کوکبِ اشراف و علما و قضات و امرای با عدل و نصفت و وزرای جلیل القدر و اهل مناصب و زُهّاد و اغنیاست و از اخلاقیات، علم و سخا و علوِّ همت و حیا و خیر و تواضع و صدق و وفا بدان منسوب می باشد.
در ادبیات فارسی، مشتری به عنوان سعد اکبر و همچنین قاضی فلک و نیز مظهر علوّ و بلندی مورد توجه شاعران قرار گرفته است. در اینجا به اندکی از شواهد اکتفا می شود:
از روی چرخ بوسد ناهید و مشتری هر جا که همت تو گذارد بر او قدم
(مسعود سعد: 341)
در توصیف شمشیر به صورت چیستان:
بر ز ناهید و مشتری و درو فعل بهرام و گونه کیوان
(مسعود سعد: 373)
و نیز: مسعود سعد= 47، 71، 132، 146، 269، 292، 317، 330
زحل
زحل یا کیوان ششمین سیاره ـ از لحاظ فاصله تا خورشید ـ است که جایاه آن آسمان هفتم است و نحس اکبر به شمار می آمده و در فرهنگها و شعر فارسی به نامهای: بَرید فلک، پاسبان فلک، پاسبان طارم نهم، پیرفلک، خادم پیر، دیده بان فلک، مقیم منزل هفتم، هندوی باریک سپهر، هندوی گردون و هندوی گنبد گردان نیز خوانده شده است.
در فرهنگ اسلامی، به ویژه در کتاب های نجوم (مانند التفهیم: 367 و 382 و شرح بیست باب، فصل منسوبات کواکب) زحل را نحس اکبر و بطیء السیر (کُندرو) دانسته اند که به اشیای خسیسه و اموری که متعلق به بطؤ (کُندی) باشد منسوب است.
نَسَفی (ماریژان موله، 1341: 148) هنگام تطبیق عالم صغیر بر جهان کبیر می گوید: سپرز، آسمان هفتم است و نمودار فلک زحل، زیرا که زحل سپرز عالم کبیر است و در این فلک، ملایکه بسیارند و عزرائیل که سبب قبض ارواح آدمیان است، سرور این ملایکه است. زحل در شعر فارسی، بیشتر به همان مفاهیم نحس اکبر و بَرید و پاسبان فلک و جزء آن، به کار رفته است:
همیشه تا نبود خاک را فروغ اثیر همیشه تا نبود ماه را علوّ زحل
(مسعود سعد: 320)
بسوده جاه عریضش به فضل جِرم فلک سپرده رای رفیعش به صدر فرق زحل
(مسعود سعد: 311)
چو هست ضد خداوند طالع تو به طبع زحل نتیجه نوحه ست و مادر ماتم
(مسعود سعد: 351)
از عطارد فصیح تر بودم چو زحل کرده ای مرا الکن
(مسعود سعد: 385)
زحل چه گوید حاجت نیابد ارنه من ز چرخ هفتم بر ملک دیده بان شدمی