فایل پایان نامه : مکانیسم دفاعی-خرید پایان نامه

0 Comments

دال بر این است که آفرینشگر از الهام خدایی برخوردار است .بدون تردید این مفهوم بیانگر تلاشی برای تبیین ابتکار فوق العاده ی کارهای بزرگ خلاق است .
از این دیدگاه ،آفرینشگری به عنوان یک موهبتی الهی ،از الهام ناشی می شود نه از تربیت .

آفرینشگری به عنوان دیوانگی :
سنت دیگری که به دوران باستان برمی گردد ،آفرینشگری را طبیعتاً شکلی از دیوانگی تلقی می کند .این دیدگاه ،خود جوشی و غیر عقلایی بودن ظاهری آفرینشگری را نتیجه جنون می نامند.در اندیشه ی غربی ، این دیدگاه با افلاطون شروع شد که بین شوریدگی ، خدادیداری و دیوانگی تفاوت دقیقی قائل نشد.شاعران نیز این دیدگاه را دامن زده اند. جامعه شناسی به نام سزارلومبروسو بسیاری از نوابغ را نام می برد که عصبی ویا دیوانه بودند و اظهار می دارد که ماهیت غیر عقلایی و بی ارادی عمل خلاق را، بایستی از طریق آسیب شناسی تبیین کرد .(نلر،1379) حتی امروزه بعضی مردان فاضل نیز از روی مسامحه ،برخی افراد را که دارای توانایی آفرینشگری قابل ملاحظه ای هستند ،کمی دیوانه و یا غیر عادی می نامند زیرا این گونه افراد تا حد زیادی از هنجارهای مرسوم رفتارهای انسانی منحرف می شوند

نظریه های جدید فلسفی
آفرینشگری به عنوان نبوغ شهودی
بنا بر دیدگاهی که چندی بعد رایج شد ،آفرینشگری شکلی سلیم و گسترش یافته از شهود است.آفرینشگر گرچه دیگر نابهنجار و یا بیمار تلقی نمی شود ،اما هنوز شخصی نادر و از گونه ی متفاوتی است.
چنین شخصی در میان کنش خلاق آن چه را که دیگران فقط به طور استدلالی و در دراز مدت در می یابند ، بلا واسطه و مستقیماً درک می کند.
بنابراین آفرینشگری را نمی توان به طور کلی آموزش داد زیرا غیر قابل پیش بینی ، غیر عقلایی و محدود به معدودی افراد غیر عادی است (نلر،1379 ص24)

آفرینشگری به عنوان نیروی حیاتی
یکی از نتایج نظریه ی تکامل داروین این بود که آفرینشگری انسانی ، نماینگر نیروی خلاقی است که در ذات خود زندگی ،نهفته است . هر چند که ماده بی جان ، از این دیدگاه غیر خلاق است (همیشه هستی های مشابهی مانند اتم ها و ستارگان تولید کرده است )اما تکامل حیاتی ، اساساً خلاق می باشد زیرا پیوسته انواع تازه ای را به وجود آورد. یکی از پیشتازان این نظریه ،بیولوژیستی به نام ادموند سینوت است.
وی معتقد است که زندگی ،خلاق است زیرا خود را سازمان می دهد ،تنظیم می کند و پیوسته دست به ابداع می زند.(نلر ،1379)

آفرینشگری به عنوان نیروی کیهانی
آفرینشگری انسان ، به عنوان تجلی نیروی خلاق نهفته در تمامی موجودات تلقی شده است.همان گونه که هر چیزی در گیتی خود را بی وقفه خلق می کند.فراگیر نیز پیوسته طبیعت خود را شکوفا می سازد.
معلم می تواند از دو راه مهم ، نیروی طبیعی آفرینشگری را تقویت کند . یکی از این کارها ، انتخاب روش ها و مطالب صحیح تربیتی به گونه ای است که فرایند آموزشی را بیشتر کارامد کند.
معلم مطالب غیر ضروری را وجین می کند . بنا به گفته وایت هد ، برای آموزش ، صراحت ضروری است. راه دیگر عبارت از برانگیختن شور وذوق دانش آموز است. علاقه ی دانش آموز ،هر از گاهی کم می شود ، به ویژه هنگامی که دقت فراوان لازم است . هنگامی که انگیزه ی ذاتی دانش آموز برای پژوهش ضعیف می شود ، معلم باید آن را تقویت کند.
نظریه های روانشناسی
تداعی گرایی و رفتار گرایی
در قرن نوزدهم ،نظریه ی تداعی گرایی ،مکتب مسلط روان شناسی در انگلستان و آمریکا بود که ریشه آن به جان لاک بر می گردد.
تداعی گرایی را می توان در این اصل خلاصه کرد که اندیشیدن عبارت است از مرتبط نمودن ایده های ناشی از تجربه .بنا بر قوانین فراوانی ، تازگی و وضوح هر قدر که این دو ایده ، بیشتر ، تازه تر و واضح تر با هم مربوط باشند ، وقتی که یکی از آنها به ذهن می رسد ، به احتمال زیاد دیگری نیز آن را همراهی می کند.
بنا بر نظریه ی تداعی گرایی ، ایده های جدید ، از ایده های قدیم و به وسیله فرایند آزمون و خطا پدید می آیند.
شخص هنگام روبرو شدن با مسئله ترکیبی از ایده ها را یکی پس از دیگری فرا می خواند ، تا آرایشی برای رهیابی بیابد . این ترکیب ، ایده ی تازه ی او را تشکیل می دهد. بنا براین تفکر خلاق ، عبارت از فعال کردن ارتباطات ذهنی است و تا آن جا ادامه می یابد که یا ترکیب درست ، خود را بروز دهد و یا شخص ،دست از آن بردارد . بنابراین ، هر چه شخص تداعی بیشتری بدست آورد ، ایده های بیشتری در اختیار خواهد داشت و بیشتر خلاق خواهد بود .(نلر،1379،ص29-28).تداعی گرایان معتقدند تداعی ها نسبت به انگیزه ی اراده شده به صورت سلسله مراتب سازمان بندی می شود . آنها می گویند هر چه تداعی ها بیشتر باشد شانس یافتن راه حل خلاق بیشتر می شود .فرد از بین ترکیبات زیادی از عناصر که ایجاد نموده به انتخاب جواب ابتکاری دست می زند . (حسینی،1378 ص37).مدنیک معتقد است که تفکر خلاق عبارت است از شکل دادن به تداعی ها به صورت ترکیبات تازه و مفید که پاسخگوی الزامات خاصی باشد . هر چه عناصر ترکیب تازه غیر مشابه تر از یکدیگر باشند ،فرایند مربوط خلاق تر خواهد بود.
اساس نظریات مکتب رفتارگرایی نیز نشأت گرفته از تداعی گرایی است . اسکینر و سایر رفتار گرایان از جمله وودمن رفتار خلاق را عبارت از رفتاری می دانند که از طریق تقویت های محیطی فرا گرفته شده است.
رفتار گرایان برای فرد در تولی
د خلاق حداقل نقش را قائلند.آنها می گویند : محصول خلاق معمولاً از راه تغییرات تصادفی بدست می آید که به خاطر پیامدهای مثبتشان انتخاب می گردند.(حسینی ، 1378ص38-37).
هر چند ممکن است گاهی تداعی منشأ ایده های تازه باشد یا گاهی بتواند جزئی از مرحله ایده یابی باشد .اما نمی توان گفت تفکر خلاق از تداعی نشأت می گیرد . چنان که بسیاری از مواقع تفکر خلاق بدون هیچ گونه تداعی شکل می گیرد . همچنین تفاوت افراد با تجربه های مشابه ، چنان که یکی از این تجربه استفاده کرده و به نتیجه خلاقی دست می یابد و دیگری هرگز موفق نمی شود ، نیز از این موارد نقص این نظریه است . رفتارگرایان تأکید زیادی برنقش محیط در تحقق خلاقیت کودکان دارند . در اهمیت نقش محیط در فعلیت یافتن توانایی ها و استعداد خلاق کودکان شکی نیست ،اما این بدان معنی نیست که می توان نقش عوامل فردی و ژنتیکی را کاملاً نادیده گرفت .
حتی اگر محیط عامل اصلی رشد خلاقیت باشد ، باز باید به زمینه های بالقوه که در افراد وجود دارد توجه شود .

 
 
نظریه گشتالت
بیان تفکر خلاق از دیدگاه گشتالت مبتنی بر کل گرایی است که پدیده ها را بر پایه ی ویژگی های کلی آن تبیین می کند.نظرات اساسی این مکتب پیرامون خلاقیت توسط ورتایمر مطرح شده است ، او معتقد است که تفکر پیرامون حل مسئله باید شکل کلی داشته باشد یعنی موقعیت به عنوان یک کل در نظر گرفته شود . ور تایمر علاوه بر آن چند شرط دیگر را گوشزد می کند.( حسینی ،1378)
1)افراد باید با ذهن باز و بدون پیش داوری با مسئله برخورد کنند.
2)تحت فشار عادات قرار نگیرند.
3)ماشینی عمل نکنند.
4)ارتباط متقابل ساختار و صورت مسئله را با تعمق در ریشه های آن تعیین کنند.
گشتالتی ها در تبیین آفرینشگری معتقدند که تفکر خلاق بازسازی گشتالت ها یا الگوهایی است که از نظر ساختاری ناقص هستند .تفکر خلاق معمولاً با وضعیتی مسئله دار شروع می شود که از جهتی ناتمام است .شخص این مشکل را به عنوان یک کل در نظر می گیرد سپس پویایی خود مسئله ،نیروها وتنش های درون آن خطوط فشار مشابهی را در ذهن به وجود می آورد.شخص ،با دنبال کردن این خطوط فشار ، راه حلی را می یابد که هماهنگی کل را به آن برمی گرداند .وی از طریق این فرایند ،نوعی اشتیاق ذاتی ، یعنی گرفتن الگویی کلی و باز گردانیدن نظم به آن را ارضا می کند .( نلر،1379ص30)
نطریه گشتالت ، نوع تفکرخلاقی که شخص را وادار به پرسش سؤال های بکر می کند (یعنی سؤال هایی که مستقیماً توسط حقایق موجود ،پیشنهاد نشده اند)تبیین نمی کند.
از دیدگاه گشتالت ما همه ظرفیت تفکر خلاق را داریم .این سؤال مطرح است که چرا ما اغلب به طور مولد فکر نمی کنیم ؟برطبق نظر گشتالتی ها علت این است که حل کنندگان مسئله تلاش هایشان را روی به کارگیری تجربه های گذشته در حل مسئله متمرکز می کند .(حسینی،1378،ص41 )
مراحل تفکر خلاق از دیدگاه ورتایمر عبارت است از :
1)گروه بندی ؛ساختاربندی و سازمان دهی مجدد در عملیات تقسیم یک کل برکل های کوچکتر دیده می شود که به رغم آن هنوز این کل های کوچکتر در ارتباط باهم و با کل مسئله ادراک می شود.
2)فرایند حل مسئله با تلاش برای رسیدن به ارتباط درونی آن شروع می شود ،فرد تلاش می کند ،طبیعت وابستگی متقابل درونی آن را کشف کند.
3)در تفکر خلاق روابط برجسته و مشخص در ساختار درونی موقعیت ،نقش مهمی به عهده دارد .
4)در تفکر خلاق ویژگی خاصی درباره معنای عملکردی بخش ها وجود دارد که همانا قطعیت روابط برای حل مسئله و درک فهم فرمول است .
5)کل فرایند عبارت است از یک خط مستمر فکری و نه جمع عددی عملیات مجزا و خرد شده ،هیچ گامی به طور مطلق با عملکرد خود فهمیده نمی شود ،بلکه برعکس هر گام درارتباط با کل موقعیت معنی پیدا می کند.(حسینی،1378 )
گشتالتی ها فرایند تفکر خلاق را بر مبنای کل گرایی توصیف می کنند ،در حالی که کل تنها وسیله ای برای تحقق خلاقیت می باشد. معمولاً درک کل منجر به تفکر خلاق نمی شود زیرا تفکر در نتیجه شناخت روابط در ارتباط با کل ایجاد می شود . به علاوه در بسیاری از اوقات نیز بدون آن که هنوز فرد کل مسئله را در نظر داشته باشد موفق به تفکر خلاق یا فرضیات و حدس های هوشمندانه می گردد.

روان کاوی
روان کاوی دارای نفوذ بسیار مهمی در نظریه ی آفرینشگری است . به گفته فروید،خاستگاه آفرینشگری، در تعارضی است که در ذهن ناخود آگاه نهاد وجود دارد. ذهن ناخوداگاه ،دیر یا زود راه حلی را برای این تعارض می یابد.
اگر که راه حل ، خود برونگرا باشد ، یعنی اگر فعالیتی را تقویت کند که توسط خود و یا بخش آگاه شخصیت تعیین شده است ،نتیجه آن در رفتار خلاق آشکار می شود .
شوخ طبعی و خلق تخیلات ویژه ی شخص خلاق نیز از باز پس گرایی سرچشمه می گیرد .ابداع و ابتکاری که در این دو جلوه گری می کند . از ذهن ناخود اگاه سرچشمه می گیرند نه ذهن آگاه و در زمانی رخ می دهند که (خود) در راحتی است و اجازه می دهد اشراق های ناخود اگاه در سطح آگاهی ظاهر شود .
با انجام آزمونهای تفکر خلاق ،در مورد برخی از پریشان شخصیت های رو به بهبودی ،تأیید شد که روان نژند ها و روان پریش ها ،مایلند به جای ابراز آفرینشگری مانع از بروز آن شوند. ( نلر،1379،ص33)
فروید معتقد است که فکر تازه به سبب برخورد به تضاد ایجاد می شود و این همان مکانیسم دفاعی است .در واقع خلاقیت نیز نوعی رفتار دفاعی است . یعنی فعالیت های هنری و عملی عبارت از تمایلات ارضا نشده است که به شکل هدف عالی تر در آمده اند .پس فرد برای ارضا سائقه های خاصی دست به خلاقیت می زند تا تعادلی را که آن سائقه به هم زده دوباره برگرداند. (حسینی ،1378 ،ص36)

زیگموند فروید
از نظر فروید ،شخص همان گونه که به خوردن و خوابیدن نیاز دارد ، برای ارضای سائقه های معینی دست به آفرینشگری می زند. او کاوش می کند، به حل مسائل می پردازد و خلاقانه فکر می کند تا به حالت تعادلی باز گردد که سائقه آن را به هم زده است . بنابراین آفرینشگری وسیله ای برای کاهش تنش است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

روان کاوی جدید
دیدگاه فروید در مورد آفرینشگری به ویژه به وسیله نئو فروید گرایان تغییر یافته است سهم عمد ه ایشان در روان کاوی ، این اصل است که آفرینشگری محصول ذهن نیمه آگاه است ،تفاوت ذهن نیمه آگاه با ناخوداگاه در این می باشد که هنگامی که (خود) در راحتی است ،ذهن نیمه آگاه برای یادآوری باز است .
تفکر خلاق هنگامی بروز می کند که (خود) به طور اختیاری و موقت از برخی از نواحی نیمه آگاه عقب نشینی می کند تا بعداً آن را به گونه ای مؤثر کنترل کند . آفرینشگری ،بازگشتی است که به مصلحت و اختیار (خود) صورت می پذیرد و آفرینشگر کسی است که می تواند نسبت به دیگران ، با آزادی بیشتری از ذهن نیمه آگاه بهره برداری کند .(نلر،1379،ص36)
روان کاوان جدید معتقدند بسیاری از اوقات افراد خلاق از قضاوت دیگران در رابطه با اثرشان در اضطرابند و چون وجود خویش را به واسطه اثرشان می دانند نیازمند عرضه و پذیرفته شدن آنها هستند. (حسینی، 1378،ص36)

ای جی اسکاکتل
در برابر دیدگاه روان کاوی که آفرینشگری را ابراز سائقه های درونی می داند اسکاکتل عقیده دارد که آفرینشگری ،حاصل پذیرا بودن نسبت به دنیای بیرون بوده و بنابراین نتیجه ی قدرت پذیرش بیشتری برای تجربه است .به گفته اسکاکتل ،بشر نیازمند آن است که خلاق باشد ،نه به دلیل ارضای سائقه های خود بلکه به این دلیل که نیاز دارد با دنیای اطراف خود رابطه برقرار کند.(نلر،1379) برای رضایت بخش بودن این کار ،بایستی از مفاهیم خود مداری فرار کند تا دنیا را از نو ببیند.

انسان گرایی (( کارل راجرز))
به اعتقاد راجرز ،آفرینشگری نوعی خودشکوفایی و انگیزه ی آن خود فرهیختگی است . وی می گوید :آفرینشگری عبارت است از تمایل به ابراز و فعال کردن تمامی استعدادهای موجود زنده ،به حدی که چنین فعالیتی موجود زنده و یا خود را تعالی می بخشد .(نلر ،1379،ص42)
راجرز اصطلاح آفرینشگری را یکی به معنای محدود و دیگری به معنای وسیع عنوان می کند ، در معنای محدود آفرینشگری به معنی نوع معینی از رفتار است که با ویژگی هایی مانند شهود و خود جوشی مشخص شده ، به اضافه ی کارهای هنری و فکری که نتیجه و محصول این رفتار است .
در معنای وسیع آفرینشگری به معنی چیزی فرا گیرنده تر یعنی تمایل به خود شکوفایی است . در این معنا، شخص تا آن اندازه خلاق است که می تواند به عنوان یک انسان نیروهای بالقوه ی خود را به فعل در آورد . (نلر ،1379،ص42)
انسان گرایان تأکید خاصی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *