دانلود پایان نامه
ازدواج اولین تعهد عاطفی و حقوقی است که در بزرگسالی منعقد میشود، بهگونهای که انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی، نقطه عطفی در رشد و پیشرفت شخص تلقی میشود. ازدواج را میتوان بهعنوان یکی از مراحل رشد انسانها در نظر گرفت. اگر ازدواج موفقیتآمیز باشد، کمک زیادی به رشد روانی-اجتماعی زوج میکند. موفقیت ازدواج وابسته به میزان آمادگی افراد برای ازدواج و درک واقعبینانه آنها از روابط زوجی است. البته این آمادگی میتواند در اثر آموزش بهبود پیداکند (نظری، 1388). رویداد ازدواج ورود به مرحله جدیدی از زندگی است که بخش بسیار مهمی از حیات فردی و اجتماعی هر فرد را در برمیگیرد. چگونگی آغاز و شکلگیری روابط در رفتارها و برخوردهای بعدی آنها اثرگذار است و میتواند زوجین و فرزندان را تحتتأثیر مثبت یا منفی خود قرار بدهد (جعفری، 1388). کیفیت و نوع روابط بین زن و شوهر، تعیینکنندگان اصلی ازدواج هستند (گاتمن، 2002؛ نقل در تقویدینانی، زربخش، سمخانیان، حمیدی و آرکیان، 2014).
12-2 رضایت زناشویی
دایرهالمعارف فلسفه و روانشناسی، رضایت را خوشی برآمده از آگاهی به یک وضعیت راحت تعریف نموده که معمولا به ارضاء بعضی تمایلات خاص پیوند خورده است و از آنجاکه رضایت بههمراه خوشایندی حاصل میشود پس میتوان گفت افراد، رضایت را در فکر کردن بر وضعیتی که در وهله اول از خوشایندی برای آنها حاصل شده، بهدست میآورند. با این اوصاف، خوشایندی حالتی است که از ارضاء نیازهای نهاده شده در انسان بهوجود میآید، حال آنکه رضایت از ارزیابی منطقی درباره حالات خوشایند ایجاد میگردد و در کنشهای متقابل اجتماعی و بروز حالات روانی افراد نسبت به همدیگر بهدست میآید و بهعبارت دیگر، رضایت حاصل از تعادل بین حالات خوشایندکننده احساس و کندوکاوهای عقلانی در افراد است (اولیاء، فاتحیزاده و بهرامی، 1388).
سیرز (1998؛ نقل در اولیاء و همکاران، 1388) رضایت را ارزیابی ذهنی فرد از کیفیت رابطه میداند. او رضایت را مبتنی بر دو عامل میداند: 1- نتیجه یک رابطه 2- درک و ذهنیت فرد از رابطه. گاه نتیجه یک رابطه مثبت است ولی ارزیابی ما از آن رابطه منفی است و در نتیجه رابطه ما رضایتبخش نمیشود. تعریف دیگری نیز از رضایت توسط ریترز (2000؛ نقل در اولیاء و همکاران، 1388) بیان شده است. او با طرح نظام شخصی در نظریه خود به تعریف رضایت میپردازد و تمایلات را عنصر نظام شخصیت میداند. بهعقیده وی در قالب کلی نظام شخصیتی، بین حالت خوشایندی و رضایت تمایز وجود دارد، یعنی رضایت بهعنوان حالتی درونی در مقابل خوشایندی که حالت ظاهری دارد، مطرح میشود.
نیکلاس (2000؛ نقل در تقویدینانی و همکاران، 2014) معتقد است که رضایت زناشویی یکی از مفاهیم رایج برای نشان دادن درجه شادی و انسجام روابط زناشویی است. وینچ (2002؛ نقل در تقویدینانی و همکاران، 2014) رضایت زناشویی را هماهنگی و تطابق بین وضعیت حاضر با وضعیت مورد انتظار زوجین تعریف میکند. بر اساس این تعریف، رضایت زناشویی وقتی وجود دارد که وضعیت حاضر با وضعیت مورد انتظار در روابط زناشویی، همنوایی کند. رضایت زناشویی به تفسیر افراد از کیفیت ازدواج یا خوشبختی حاصل از ازدواج آنها اشاره دارد (هنری، هود، جانسون و کارلوزی، 2004). یکی از جنبههای حیاتی یک سیستم زناشویی، رضایتی است که همسران در رابطه خویش احساس و تجربه میکنند (یوسفی، عابدین، تیرگری و فتحآبادی، 1389).
روابط سالم زناشویی مبتنی بر ارزشهای انسانی و برابری است بهنحوی که شکوفایی استعدادهای زن را شوهر و شوهر را زن موجب میشود. در این خانواده هر یک به خاطر عشق به دیگری زندگی میکند. ارتباط درون خانواده سالم مبتنی بر آگاهی و درک است و هر یک از اعضا علاوه بر کنترل احساسات و امیال خویش، توانایی پرورش قوای درونی خود را دارند. ارتباط خوب و توانایی برقراری ارتباط مؤثر یکی از نشانههای مهم خانواده سالم است. در رابطه زناشویی سالم، وابستگی آگاهانه بوده و نیاز نقشی کمرنگ دارد. هر یک از زوجین در جهت کاملتر شدن و کاملتر کردن در حرکتند. آنها از ارتقاء یکدیگر حمایت میکنند و هر یک با کم کردن نیازها، توقعات، داوریها و بسیاری از مسائل شخصی خویش به دیگری برای رشد کمی و کیفی کمک میکنند. رابطه زناشویی خوب، رابطهای است که در آن دو زوج تصمیم میگیرند که با ارتباطی منطقی و صادقانه در کنار هم زندگی کنند، این در حالی است که هر یک به این امر واقفند که بدون دیگری نیز میتواند به زندگی ادامه دهند (نجاتی، 1389).
رضایتمندی زوجی یکی از جوانب بسیار مهم یک نظام زناشویی است که همسران در ازدواج خود تجربه میکنند و میتواند نقشی بسیار مهم در استحکام و دوام آن داشته باشد. در این میان، زن بهعنوان پایه اساسی در تشکیل خانواده، نقشی اساسی در انسجام و دوام کانون خانواده و همچنین نقش مهمی در پرورش و رشد شخصیت فرزندان و آیندهسازان جامعه دارد. (فاضل، حقشناس و کشاورز، 1390).
در مطالعات مربوط به رضایت زوجی، دو دیدگاه مطرح شده است: نخستین دیدگاه، علل درونفردی سازگاری را مطرح میکند که نظریهپردازان صفت و روانتحلیلگری بیشتر طرفدار آن هستند. بدین معنی که ویژگیهای شخصیتی شریک ازدواج باعث همسانی پایدار و رضایتمندی دو جانبه یا ناپایداری همراه با نارضایتی میشود. دیدگاه دوم، به مسایل بینفردی توجه دارد. این دیدگاه در بین رواندرمانگران رفتارگرا، محبوبیت و جاذبه بیشتری دارد. براساس این دیدگاه، مشکل اصلی زوجهای مسئلهدار به ناسازگاری زوجها برمیگردد. بدین صورت که رفتارها به جای پاداش بیشتر تنبیه در پی دارند. چون در حقیقت همسران آشفته، در مهارتهای اجتماعی خود ضعف دارند و در تماس با همسر خود، کنشها و واکنشهای رفتاری منفی زیادی نشان میدهند (پرلمان، 1988؛ نقل در فاضل و همکاران، 1390). دیدگاه دیگر، دیدگاه تلفیقی است که بر اساس آن بسیاری از پژوهشگران باور دارند که هر دو عامل (تعاملهای بینفردی و صفات شخصیتی) در کیفیت روابط زوجین اهمیت دارند ( کاقین، هاستون و هاتس، 2002؛ نقل در فاضل و همکاران، 1390).
13-2 ابعاد رضایتمندی زناشویی
ارتباط جنسی: رضایت زوجین از کیفیت و کمیت ارتباط جنسی را شامل میشود.
حل تعارضات: کمک به زوجین مخالف با همدیگر که دارای ناسازگاری نظرات و اهداف و رفتار متضاد با یکدیگر هستند و حل اختلاف و ستیزه بین زوجین که در اثر منافع ناهمسو و تضاد اهداف و ادراکات مختلف بهوجود آمده است.
رضایت از ارتباط با خانواده اصلی: رضایت از کیفیت و نوع رابطه با خانواده خود و خانواده همسر را شامل میشود.
ارزشهای مذهبی: میزان همخوانی که زوجین در اعتقاد به ارزشهای مذهبی دارند، تعیینکننده رضایت آنها در ارزشهای مذهبی است.
فعالیتهای اجتماعی – تفریحی (اوقات فراغت): شامل رضایت از نوع، کیفیت و فراوانی شرکت در فعالیتهای اجتماعی و تفریحی مورد علاقه هر زوج میباشد.
مدیریت منزل: شامل رضایت از برخورد با خانواده اصلی (نحوه برخورد با بچهها) نقشهای مساواتطلبانه زن و مرد و اداره امور مالی منزل است .
ارتباط زوجین: شامل توانایی زوجین در توضیح و تشریح نیازها، خواستهها و تمایلاتشان و نیز شامل توانایی توجه کردن به دیگران به منظور ارائه پاسخهای مناسب و دعوت از دیگران برای روشنسازی دیدگاه آنان است (برای، 1995؛ نقل در اولیاء و همکاران، 1388).
14-2 عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی
طرحوارههای ناسازگار اولیه: طرحوارههای مربوط به روابط بینفردی در بزرگسالی در همسرگزینی و در دوران تأهل در روابط زناشویی نمود مییابد و بر آن تاثیر مخرب میگذارد. همچنین طرحوارهها به واسطه ارتباط و تأثیری که بر سبک دلبستگی، اختلالات شخصیت و اختلالات خلق میگذارند میتوانند تأثیر غیرمستقیم نیز بر روابط زناشویی داشته باشند (یوسفی، 1390).
سن: همشهری بودن و شباهت پارهای ویژگیهای جسمانی مانند رنگ پوست و اندازه قد عوامل کافی برای پیوند ازدواج نیست. در میان تمامی متغیرهای اثرگذار بر رضایت زناشویی، نزدیکی سن یکی از بنیادیترین آنهاست. بیشتر اوقات افرادی با هم پیوند زناشویی میبندند که از لحاظ سنی به هم نزدیک باشند. از این رو، همسانی سنی را باید بهعنوان یک ضریب مهم در رضایت زناشویی در نظر گرفت (نظری، 1388). نزدیکی سن، یکی از بنیانیترین عوامل برای پیوند زناشویی به حساب میآید. فاصله زیاد سنی که به شکاف سنی تعبیر میشود، به استواری و پایداری کانون خانواده کمکی نمیکند و حیات خانوادگی را در معرض تهدید قرار میدهد. امروزه باید این واقعیت را پذیرفت که فاصله زیاد سنی بین زوجین با خود، فاصله عمیق اجتماعی بین زوجین را به همراه دارد. در نظر گرفتن فاصله سنی معقول در امر ازدواج لازم به نظر میرسد. تجربه نشان داده است که بسیاری از اختلافات و درگیریهای خانوادگی ریشه در اختلاف سن دارد (نجاتی، 1389).
تحصیلات: با افزایش سن، تحصیلات، آگاهی و دانش افراد و نحوه مقابله آنها با مشکلات، بهطور گستردهای متفاوت شده و عملکرد آنها بهتر خواهد شد. اما گاهی اختلاف سطح تحصیلات در بین زن و مرد ممکن است موجب اختلاف زناشویی شود. چنین به نظر میآید که در صورت اختلاف در مدارج تحصیلی، تفاوتهایی در نحوه تفکر و ارزشها و حتی علائق افراد بهوجود میآید. از طرفی بالاتر بودن تحصیلات زن از شوهر نسبت به زمانی که سطح تحصیلات مرد از همسرش بالاتر است، مشکلات بیشتری را میتواند در بر داشته باشد. البته، این امر بدین معنی نیست که اصلا نباید زن و مردی که سطح تحصیلات متفاوتی دارند، با هم ازدواج کنند (نظری، 1388). بسیاری از اختلافات و درگیریهای زناشویی ابتدا از چیزهای به ظاهر بیاهمیت شروع میشود. به این معنی که عادتها و مسائل کوچک و به ظاهر ناچیز ممکن است زمینهساز عصبانیتها و درگیریهای زوجین شود. این درگیریها و اختلافنظرها زمانیکه از نظر سطح و میزان سواد، زوجین در یک سطح نباشند اوج بیشتری گرفته و ریشهدارتر میشود. هامیلتون معتقد است که میان سعادت خانوادگی و همگونگی در تحصیلات زوجین ارتباط و بستگی مستقیمی وجود دارد و توافق میان زن و شوهر را زیاد میکند. در بیشتر مواقع دیدگاه و و بینش فرد تحصیلکرده نسبت به محیط خانوادگی و مسائل و مشکلات، واقعبینانهتر و منطقیتر میباشد. اختلاف سطح تحصیل بین زن و شوهر درک متقابل بین آنها را کم میکند و این زمینه مناسبی برای اختلاف و درگیری زناشویی است (نجاتی، 1389).
اعتقادات مذهبی: ازدواج با افراد ناهمسان از لحاظ مذهبی را میتوان نشانه ضعف کنترلهای اجتماعی دانست. بر اساس مطالعاتی که بر روی ازدواجهای همسان و ناهمسان از لحاظ مذهبی صورت گرفته، معلوم شده است که اکثر ازدواجهای ناهمسان از نظر مذهب با شکست روبرو شدهاند. پایبندیهای مذهبی زوج میتواند باعث ایجاد اعتماد و احترام متقابل شده و رضایت زناشویی را افزایش دهد (نظری، 1388). هرکس بر اساس باورهای ذهنی خویش رفتار میکند و متناسب با آن شخصیتها شکل میگیرد. ارزشها و ضدارزشها همه ناشی از اعتقادات فرد است و طبیعی است که اینگونه اختلافات بسیار ویرانگر است. ناباوریهای دینی یکی از طرفین، دشواریهای فراوانی برای آنها فراهم میکند و باعث بگومگوهای همیشگی میشود. تأثیر شگرف مذهب بر گزینش همسر مخصوصا از این جهت است که با نوع اعتقاد، جهانبینی انسانها مشخص میشود (نجاتی، 1389).
رابطه جنسی: هماهنگی جنسی از معیارهای اساسی در انتخاب همسر است. اگر رفتارها و معیارهای جنسی در زن و مرد خیلی با هم متفاوت باشد، میتواند مشکلات زیادی ایجاد کند. اما اگر تمایلات جنسی زوج، نیاز دو طرف را ارضا کند، احساس سعادت در روابط زندگی خانوادگی بهوجود میآید (نظری، 1388). از نظر روانشناسی، تمایلات جنسی هر شخص به سه عامل وابسته به هم مربوط است. این سه عامل عبارتند از: جنسیت شخص، رفتار جنسی شخص و هویت جنسی. این عوامل که در رشد و پیشرفت شخصیت تأثیر میگذارند، مجموعا عوامل روانی – جنسی نام دارند. تمایلات جنسی شخص آنچنان با کلیت شخصیت او در هم آمیخته و بر بینش او از خود، روابطش با دیگران و الگوهای کلی رفتار او تأثیر میکند که صحبت از تمایلات جنسی بهعنوان یک پدیده مستقل در واقع غیر ممکن به نظر میآید. ارضاء صحیح غریزه جنسی طرفین، مسأله مهم و پیچیدهای است که هیچگاه نباید از کنار آن بیتفاوت گذشت، زیرا در استحکام و تزلزل خانواده نقش مهمی دارد. در جوامع مختلف شاهد سرکوبی امور جنسی در میان جوانان هستیم و از آنها خواسته میشود که قبل از ازدواج از ارضاء تمایلات و ارضاء خواستههای جنسی خود، خودداری کنند. تناسب و تعادل در میزان تمایلات جنسی زوجین از عوامل مهمی است که در موفقیت زندگی زناشویی تأثیر دارد و هرچه این تناسب بیشتر باشد به همان نسبت نیز رابطه جنسی لذتبخشتر و اختلاف زناشویی کمتر میشود (نجاتی، 1389).
طول مدت ازدواج: لونسون (1992) پیوندهای بلندمدت زناشویی و رضایتمندی زناشویی نسبی را در 156 زوج مورد مطالعه قرار داد. یافتههای او نشان داد که هر چقدر مدت بیشتری از ازدواج میگذرد، رضایت زناشویی افزایش مییابد (نظری، 1388).
نقش تعاملات والدین در ازدواج فرزندان: تحقیقات نشان میدهد که موفقیت در روابط زناشویی فرزندان تا حد زیادی به کیفیت روابط والدین بستگی دارد. برای مثال در یک تحقیق طولی که حداقل 25 سال ادامه داشت تا به نتایج علمی برسد، روانشناسان دریافتند دخترانی که در سنین نوجوانی و جوانی ارتباطات دوستانه و صمیمی با پدران خود داشتهاند و پدر نقش اساسی در تربیت آنان داشته است و وقت مناسبی را به این امر اختصاص داده است، نسبت به گروه دخترانی که چنین ارتباطی نداشتهاند، در روابط زناشویی با همسران خود رضایت بیشتری داشتهاند. آمار طلاق و اختلافات زناشویی در این گروه به مراتب کمتر بوده است (یونسی، 1388).