دانلود پایان نامه
فصل چهارم
یافته های تحقیق
سؤال اوّل: مبانی تربیت از دیدگاه اقبال لاهوری چیست؟
منابع تعلیم و تربیت در اسلام از دو منظر و معنی قابل بررسی است: 1- منابع اولیۀ اسلام که بازگو کنندۀ (انسان آن چنان که هست) و (انسان آن چنان که باید باشد) هستند. این منابع عبارتند از:
1-1: کتاب الله(قرآن کریم) که بیان کنندۀ موجودیت انسان است، از نظر واقعیاتی که طبیعت جسمانی و روانی او را تشکیل می دهند. و بیان کنندۀ راه های به فعلیت رساندن استعدادهای مثبت انسان و قراردادن او در مسیر جاذبۀ کمال است.
2-1:سنّت پیامبراکرم(ص) که شامل: گفتار، کردار و امضای عملی قانون گزار اسلام است. سنت پیامبراکرم(ص) در هر شکلی که باشد، توضیح دهنده و مفسّر قرآن و مقداری دیگر از احکام و تکالیف است.
3-1:اجماع که در اصطلاحات فقها به معنای اتّفاق نظرمجتهدان اسلام در یک عصر(یا از صدر اسلام تا زمان حال) بر سر یک مسئلۀ فقهی است.
4-1:عقل که دارای دو نوع عقل یا دو نوع فعّالیت؛ شامل عقل نظری معمولی است که این فعالیت، با عینکی که انسان برای شناخت هستی و وجود خویشتن به چشمانش زده و نگرش با عینک را هم برای خود ضروری تشخیص داده است، کاری ندارد. و فعالیت دیگر عقل که فعالیت عقل سلیم(عقل کامل) است که عامل اصلی ادارۀ حیات معقول که ضامن به فعلیت رسیدن کمال ممکن دربارۀ یک انسان است(جعفری تبریزی، 1390: 23-30).
2- اصول، قواعد و اهداف تعلیم و تربیت: که به اهداف تربیتی(اهداف نسبی و مطلق) به شکل مجزّا پرداخته خواهد شد.
در این تحقیق منظور از مبانی تربیتی، همان معنای اوّل از مبانی تربیت که شامل منابعی است که محتوای مباحث و اعمال تربیتی از آنها نشأت گرفته اند؛ و در تمامی مضامین و ارکان تعلیم و تربیت به عنوان منبع و مأخذ مورد توجّه هستند، مورد نظر است.
علّامه اقبال لاهوری نیز در کتاب احیای فکر دینی در اسلام، به طور مفصّل به معرّفی منابع اصیل و اصلی دین اسلام می پردازد. اقبال از چهار منبع مورد قبول در فقه اسلامی نام می برد که قرآن کریم، حدیث، اجماع و قیاس(عقل استدلالی) را شامل می شود. از ویژگی های دیدگاه اقبال این است که قرآن کریم به عنوان مهمترین منبع مورد استفاده قرار می گیرد، و منابع دیگر، تأیید کننده این منبع هستند و یا در مواقعی به کار گرفته می شوند، که در مورد آن موضوع صریحاً اشاره ای نشده باشد. اگرچه نظر و توضیحات اقبال در مورد برخی از این منابع، در نظر اوّل کمی متفاوت از تعاریف و نظرات معمول دانشمندان مسلمان به نظر می رسد، البته این نکته را بیشتر در مورد اهمّیت زیادی که به اجماع می دهد و اینکه منبع چهارم را قیاس معرّفی می کند، می توان مشاهده کرد؛ ولی در واقع بیانی جدید از همان منابع چهارگانۀ مورد اتّفاق مسلمانان است.
مقصود اقبال برای مطرح کردن منابع چهارگانۀ فقه اسلامی، نشان دادن لزوم تحوّل، تطوّر و تکامل با استفاده از این منابع است؛ زیرا وی معتقد است که درجازدن در مذاهب فقهی و با تغییرناپذیر دانستن آنها، در واقع ضربه ای به پیکره ی دین اسلام وارد می سازیم، و قصد دارد که لزوم داشتن فقهی پویا را برای مسائل روز مسلمانان گوشزد کند. منابع چهارگانه ای که ذکر شد نه تنها منابعی دینی، بلکه در واقع منبعی برای تمامی جنبه های زندگانی مسلمانان هستند، اقبال نیز مانند اکثر قریب به اتّفاق دانشمندان جهان اسلام؛ هرچند هر یک با کمی تفاوت در ترتیب اهمیّت و تعاریف اصطلاحی از این منابع، این منابع را قبول دارد و تقریباً در تمامی نظرات خود به این منابع توجّه دارد، در مورد نظرات تربیتی نیز به همین شکل است. اقبال این منابع را به عنوان مبنا و مبانی هر نظری می پذیرد و در این راه تقلید از بیگانگان را امری بیهوده و در عین حال گمراه کننده می شمارد، و اعتقاد دارد که یک مسلمان واقعی باید خودش با منابع اصیل اسلامی آشنا شود، و با خود شناسی ای که در این راه پدید می آید، می تواند راه خود را در تمامی زمینه ها هموار سازد. اقبال این نکته را در کتاب احیای فکر دینی در اسلام بیان کرده است، البته می توان این نکته را در عنوان کتاب اقبال و تلاش وی برای احیای تفکّرات اسلامی دید. وی مرکزیّت و اصالت را به دین، ایمان و منابع دینی می دهد. وی می گوید:”فلسفه که به قضاوت دربارۀ دین برمی خیزد، نمی تواند در میان مفروضات و معطیات خود به دین مقام پست تری بدهد. دین چیزی نیست که بتوان آن را با یکی از شاخه های علم مقایسه کرد؛ نه فکر مجرّد است و نه احساس مجرّد و نه عمل مجرّد؛ بیان و تعبیری از تمام وجود آدمی است. بنابراین، فلسفه در ارزش یابی دین باید به این مرکزیّت دین معترف باشد. هیچ دلیلی در دست نیست تا بنابرآن فرض کنیم که اندیشه و اشراق یا درون بینی اصولا معارض با یکدیگرند. هر دو از یک ریشه جوانه می زنند و مکمّل یکدیگرند؛ هر دو خواستار یک حقیقت اند. اشراق و درون بینی در واقع، همان گونه که برگسون می گوید، نوع عالی تری از عقل است”( اقبال لاهوری، 1362: 5).
(مبانی)انسان شناسی از منظر اقبال لاهوری
انسان، موضوع تعلیم و تربیت، و از مبانی بنیادین آن به شمار می رود. از این رو باید پیش از بیان اهداف و روش تربیتی هر اندیشه و مکتبی، به عنوان مبنا و موضوع، ساختار، ویژگی ها و توانایی های او شناخته شود. در اینجا نیز با توجّه به آثار اقبال، به معرّفی انسان شناسی این اندیشمند می پردازیم.
ساختار انسان
اقبال، انسان را حقیقتی مشتمل بر نفس و بدن می داند؛ امّا از نظر ارزشی، نفس را مقدّم دانسته و می گوید:”در اسلام، امور فکری و واقعی، یا معنوی و مادّی، دو نیروی مخالف نیستند که با هم سازگار نباشند. حیات جزء معنوی در این نیست که آدمی از جزء مادّی و واقعی قطع علاقۀ کامل کند، بلکه در این است که جزء معنوی پیوسته در آن بکوشد که جزء مادّی را بدان منظور در خدمت بگیرد که سرانجام آن را جذب کند و به صورت خود در آورد و تمام وجود آن را نورانی سازد”(همان ، 1362: 13). اقبال با واقع نگریِ اسلامیِ خود معتقد است که اسلام زندگی مادّی را به رسمیت می شناسد تا انسان با استفاده از همین زندگانی، به روحانیت دست یابد. به عبارت دیگر، مقدّمه و راه رسیدن به زندگیِ عرفانی و معنوی، توجّه به زندگی مادّی است. وی در تأیید این دیدگاه به آیۀ بیستم سورۀ لقمان اشاره می کند:(آیا ندانسته اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، مسخّر شما کرده، و نعمت های آشکار و نهان اش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته و…)(قرآن کریم، لقمان، آیه 20). تمامی موجودات برای آدمی آفریده شده اند تا با استفاده از آنها بتواند استعدادهای فطری خود را آشکار کند.
ویژگی های انسان
اشرف مخلوقات (ارزشمندی انسان)
اقبال در توصیفِ خود از انسان ها می گوید: “اسلام، به عنوان یک نهضت و حرکت فرهنگی، به ارزش فرد به همان صورت فردی که دارد، معترف است، و پیوند خونی را ملاک وحدت بشری دانستن رد می کند”(اقبال لاهوری، 1363: 167). این اندیشه را در مجموعه اشعاری که به صورت دوبیتی با عنوان لالۀ طور سروده شده اند می توان دید:
هنوز از بند آب و گل نرستم
من اوّل آدم بی رنگ و بویم
تو گویی رومی و افغانیم من