طرحوارههای ناسازگار اولیه و نیازهای هیجانی اساسی

درباره خود و رابطه با دیگران هستند.
به شدت ناکارآمدند.
خلاصه اینکه، طرحوارههای ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خودآسیبرسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفتهاند و در سیر زندگی تکرار میشوند. طبق این توصیف، رفتار یک فرد، بخشی از یک طرحواره محسوب نمیشود چون یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره بهوجود میآیند. بنابراین رفتارها از طرحوارهها نشأت میگیرند ولی بخشی از طرحوارهها محسوب نمیشوند (یانگ و همکاران، 1389).
3-2 ویژگیهای طرحوارههای ناسازگار اولیه
البته تمام طرحوارهها بر پایه وقایع آسیبرسان یا بدرفتاری دوران کودکی شکل نگرفتهاند. ممکن است در ذهن یک فرد بدون تجربه وقایع آسیبزای دوران کودکی، طرحواره وابستگی پدید بیاید؛ به این دلیل که در دوران کودکی کاملا تحت سلطه و حمایت والدین بوده است. با این وجود اگرچه تمام طرحوارهها ریشه تحولی وقایع آسیبزا ندارد ولی همه آنها مخل زندگی سالم هستند. اغلب طرحوارهها نتیجه تجارب زیانبخش محسوب میشوند که فرد در سیر دوران کودکی و نوجوانی دائما با این تجارب روبرو بوده است. اثر این تجارب ناگوار در سیر تحول با یکدیگر جمع میشوند و منجر به شکلگیری یک طرحواره کاملا ناسازگار تمام عیار میگردد (یانگ و همکاران، 1389). طرحوارههای ناسازگار اولیه، مدلهای شناختی و هیجانی برای خودآسیبرسانی هستند. این طرحوارهها در مراحل اولیه رشد و تحول ذهنی شکل میگیرند و در طول عمر تکرار میشوند. بهتدریج روی ذهن کودکان ساکن میشوند و به طور منظم بر زندگی او چیره میشوند (سلیمانی، 2014).
طرحوارههای ناسازگار اولیه برای بقای خودشان میجنگند. این امر نتیجه تمایل بشر به هماهنگی شناختی است. اگرچه فرد میداند طرحواره منجر به ناراحتی وی میشود ولی با طرحواره احساس راحتی میکند و همین احساس راحتی فرد را به این نتیجه میرساند که طرحوارهاش درست است. افراد به سمت وقایعی کشیده میشوند که با طرحوارههایشان همخوانی دارند و به همین دلیل تغییر طرحوارهها سخت است. بیماران به طرحوارهها بهعنوان حقایقی مینگرند که بدون به بوته آزمایش گذاشتن صحت و سقم آنها، معتقدند که این حقایق درستاند. نتیجه چنین دیدگاهی این است که طرحواره بر پردازش تجارب بعدی تاثیر میگذارد. طرحوارهها نقش عمدهای در تفکر، احساس، رفتار و نحوه برقراری ارتباط بیماران با دیگران بازی میکنند و بهگونهای متناقض و اجتنابناپذیر زندگی بزرگسالی را به شرایط ناگوار دوران کودکی میکشانند که غالبا برای بیماران زیانبخش بوده است. طرحوارهها در اوایل دوران کودکی یا نوجوانی بازنماییهایی دقیق از محیط پیرامون ایجاد میکنند. تجربه ما نشان داده است که طرحوارههای افراد تا حدودی بازتابی دقیق از محیط زندگی اولیهشان است. بهعنوان مثال اگر بیماری به ما بگوید وقتی بچه بوده است خانوادهاش با او سرد و بیعاطفه برخورد میکردهاند، معمولا حرفش درست است، حتی اگر علت رفتار والدین خود و مشکل آنها را در بیان احساسات و عواطف نفهمد. ممکن است اسنادهای او برای رفتار والدینش اشتباه باشد ولی حس اولیهاش از جو عاطفی و چگونگی رفتار والدین با او تقریبا همیشه درست است. معمولا ماهیت ناکارآمد طرحوارهها وقتی ظاهر میشود که بیماران در روند زندگی روزمره خود و در تعاملاتشان با دیگران بهگونهای عمل کنند که طرحوارههای آنها تایید شود، حتی اگر برداشت اولیه آنها درست نباشد (یانگ و همکاران، 1389).
طرحوارههای ناسازگار اولیه و راههای ناکارآمدی که بیماران از طریق آنها یاد میگیرند با دیگران کنار بیایند، اغلب زیربنای نشانههای مزمن اختلالات محور I مثل اضطراب، افسردگی، سوءمصرف مواد و اختلالات روان – تنی بهشمار میروند. در پژوهشها عنوان شده است، طرحوارههای ناسازگار اولیه مکانیسمهای ناکارآمدی هستند که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به پریشانی روانشناختی میانجامند (مارمون، 2004؛ نقل در شهامت، 1389). طرحوارهها حالت ابعادی دارند، بدینمعنا که از نظر شدت و گستره فعالیت در ذهن با یکدیگر فرق دارند. هرچه طرحواره شدیدتر باشد، شمار بیشتری از موقعیتها میتوانند آن را فعال کنند. بهطور کلی هرچه طرحواره شدیدتر باشد، فرد به هنگام برانگیخته شدن طرحواره، عواطف منفی بیشتری را تجربه میکند و فعال بودن آن در ذهن، مدت زمان بیشتری به طول میانجامد. از سوی دیگر با توجه به مراحل رشد روانی اجتماعی در دیدگاه اریکسون (1950؛ نقل در یانگ و همکاران، 1389)، میتوان چنین استدلال کرد که حل موفقیتآمیز هر یک از این مراحل به یک طرحواره سازگار منجر میشود، در حالیکه شکست در آن مرحله باعث ایجاد یک طرحواره ناسازگار میگردد.
4-2 ریشههای تحولی طرحوارهها
عوامل مختلفی در شکلگیری طرحواره نقش بازی میکنند که عبارتند از:
نیازهای هیجانی اساسی
تجارب اولیه زندگی
خلق و خوی هیجانی (یانگ، 2003)
1-4-2 نیازهای هیجانی اساسی
طرحوارهها بهدلیل ارضا نشدن نیازهای هیجانی اساسی دوران کودکی بهوجود آمدهاند. انسانها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند:
دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش).
خودگردانی، کفایت و هویت.
آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم.
خودانگیختگی و تفریح.
محدودیتهای واقع بینانه و خویشتنداری.
این نیازها جهان شمول هستند. همه انسانها، این نیازها را دارند، اگرچه شدت این نیازها در بعضی افراد بیشتر است. فردی که از سلامت روان برخوردار است، میتواند این نیازهای هیجانی اساسی را بهطور سازگارانهای ارضا کند. گاهی اوقات تعامل بین خلق و خوی فطری کودک و محیط اولیه، بهجای ارضای این نیازها، منجر به ناکامی آنها میشود. هدف طرحواره درمانی این است که به بیماران کمک کند تا راههای سازگارانهتری برای ارضای این پنج نیاز هیجانی بیابند (یانگ و همکاران، 1389).
2-4-2 تجارب اولیه زندگی
ریشه تحولی طرحوارههای ناسازگار اولیه در تجارب ناگوار دوران کودکی نهفته است. طرحوارههایی که زودتر بهوجود میآیند و معمولا قویترین هستند، از خانوادههای هستهای نشأت میگیرند. تا حد زیادی پویاییهای خانواده بازتاب دقیق پویاییهای جهان ذهنی کودک هستند. وقتی بیماران در موقعیتهایی از زندگی بزرگسالی، طرحوارههای ناسازگار اولیهشان فعال میشود، معمولا خاطرهای هیجانانگیز از دوران کودکی خود تجربه میکنند. همزمان با تحول کودک سایر عوامل تأثیرگذار مانند همسالان، مدرسه، انجمنهای گروهی و فرهنگ بهطور روزافزونی اهمیت مییابند و در شکلگیری طرحوارهها نقش بازی میکنند. با این حال طرحوارههایی که بعدا در سیر تحول شکل میگیرند، زیاد عمیق و نیرومند نیستند. چهار دسته از تجارب اولیه زندگی روند اکتساب طرحوارهها را تسریع میکنند:
1-2-4-2 ناکامی ناگوار نیازها
این حالت وقتی اتفاق میافتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند. طرحوارههایی مانند محرومیت هیجانی یا رهاشدگی بهدلیل نقص در محیط اولیه بهوجود میآیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد.