دانلود پایان نامه
سؤال هشتم: آیا اجرای مرحله سنجش و آموزش رویکرد طرحواره درمانی بر رضایت زناشویی اثربخش است؟
3-1 تعریف متغیرهای پژوهش
1-3-1 سنجش و آموزش رویکرد طرحواره درمانی
رویکرد طرحواره درمانی دارای دو مرحله است که مرحله اول آن سنجش و آموزش است. در این مرحله مدل طرحواره را به بیماران آموزش میدهند و بیماران یاد میگیرند سبکهای مقابلهای ناکارآمد خود را بشناسند و ببینند چگونه پاسخهای مقابلهایشان باعث تداوم طرحوارههای آنها میشوند. سنجش یک فرآیند چندبعدی است که شامل مصاحبه درباره تاریخچه زندگی، تکمیل پرسشنامههای طرحواره، تکالیف خود – بازنگری و تمرینهای تصویرسازی ذهنی است (یانگ، 2003).
2-3-1 طرحوارههای ناسازگار اولیه
تعریف نظری: طرحوارههای ناسازگار، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیبرسان در فرد هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته و در مسیر زندگی تکرار میشوند (یانگ و همکاران، 1389). طرحوارههای ناسازگار اولیه باورهای هستهای (پیش فرضهای غیرشرطی) در مورد خود و دیگران را بازنمایی کرده و پردازش اطلاعات بیرونی را به مسیری ناکارآمد منحرف میکنند. بنابراین، روابط بین فردی و ادراک از خود را تحت تأثیر قرار میدهند (نوعی، اصغرنژادفرید، فتی و عاشوری، 1389).
تعریف عملیاتی: نمرهای که فرد در پرسشنامه طرحواره یانگ در طرحوارههای ناسازگار اولیه کسب کند.
3-3-1 رضایت زناشویی
تعریف نظری: الیس (1992؛ نقل در سلیمی، آزادمرزآبادی، امیری و تقوی، 1387) رضایت زناشویی را ناشی از احساسات مرتبط با خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده زن یا شوهر میداند. رضایت زناشویی یعنی انطباق بین انتظاراتی که فرد از زندگی زناشویی دارد و آنچه در زندگی خود تجربه میکند (مادنز، 1981؛ نقل در قربانعلیپور، فراهانی، برجعلی و مقدس، 1387).
تعریف عملیاتی: نمرهای است که فرد از پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ کسب میکند.
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
1-2 تاریخچه سازه طرحواره
کلمه «طرحواره» در حوزههای پژوهشی مختلفی بهکار برده شده است. طرحواره بهطور کلی، بهعنوان ساختار، غالب یا چهارچوب تعریف میشود. طرحواره در نظام فلسفی کانت، درک و دریافت نقطه اشتراک تمام عناصر یک مجموعه تعریف میشود. این واژه همچنین در نظریه ریاضی مجموعهها، هندسه جبری، آموزش، تحلیل ادبی و برنامهریزی کامپیوتری نیز بهکار برده شده است. واژه طرحواره در روانشناسی و بهطور گستردهتر در حوزه شناختی، تاریخچهای غنی و برجسته دارد. در حوزه رشد شناختی، طرحواره را بهصورت غالبی در نظر میگیرند که بر اساس واقعیت یا تجربه شکل میگیرد تا به افراد کمک کند تجارب خود را تبیین کنند. علاوه بر این، ادراک از طریق طرحواره، واسطهمندی میشود و پاسخهای افراد نیز توسط طرحواره جهت پیدا میکنند (یانگ، کلوسکو و ویشار، 1389).
طرحواره، بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایزکننده یک واقعه است. بهعبارت دیگر، طرحی کلی از عناصر برجسته یک واقعه را طرحواره میگویند (یانگ و همکاران، 1389). طرحوارهها را میتوان ساختارهایی برای بازیابی مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه یا مجموعه سازمان یافتهای از اطلاعات، باورها و فرضها دانست (عارفنیا، سرندی و یوسفی، 1391). در روانشناسی، احتمالا این واژه بیشتر با کارهای پیاژه تداعی میشود، چرا که او در مراحل مختلف رشد شناختی به تفصیل در خصوص طرحوارهها بحث کرده است (یانگ و همکاران، 1389). پیاژه در سال 1954 و بالبی در سال 1969 بیان کردند که عملکرد والدین سبب ایجاد و گسترش مدلهایی در درون سازمان شناختی فرد به نام طرحواره میشود. این طرحوارهها در زندگی فرد بهعنوان عدسیهایی عمل میکنند که تفسیر، انتخاب و ارزیابی فرد از تجارب وی را شکل میدهند (گانتی، 2008).
در حوزه رشد شناختی طرحواره بهعنوان نقشه انتزاعی شناختی در نظر گرفته میشود که راهنمای تفسیر اطلاعات و حل مسئله است (یانگ و همکاران، 1389). در رویکرد شناختی طرحواره مفهومی است که به بررسی این نکته میپردازد که ما چگونه میاندیشیم، درک و پردازش میکنیم و چگونه اطلاعات را به یاد میآوریم. طرحواره چارچوب شناخت عامی است که فرد درباره یک موضوع خاص دارد. طرحواره به ادراک سازمان و جهت میبخشد ( رضایی، حسینزاده، دولتشاهی، مصافی و جعفری، 1390). بنابراین ما به یک طرحواره زبانی برای فهم یک جمله و به یک طرحواره فرهنگی برای تفسیر یک افسانه نیاز داریم. ژرفترین ساختارهای شناختی، طرحوارهها هستند (سویتزر، 2006؛ نقل در سلمانپور، فرید، سلمانپور و قاسمزاده، 1393). طرحوارهها در رویارویی با محرکهای جدید بر پایه ساختار پیشین خود، اطلاعات بهدست آمده را غربال، رمزگردانی و ارزیابی میکنند و بدین ترتیب بر نوع نگرش افراد نسبت به خود و جهان پیرامونشان تأثیر میگذارند (جاگوین، 1997؛ نقل در سلمانپور و همکاران، 1393).
در بافتار روانشناسی و رواندرمانی، طرحواره به عنوان هر اصل سازمان بخش کلی در نظر گرفته میشود که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. یکی از مفاهیم جدی و بنیادی حوزه رواندرمانی، این است که بسیاری از طرحوارهها در اوایل زندگی شکل میگیرند، به حرکت خود ادامه میدهند و خودشان را به تجارب بعدی زندگی تحمیل میکنند، حتی اگر هیچگونه کاربرد دیگری نداشته باشند. این مسئله همان چیزی است که گاهی اوقات به عنوان نیاز به هماهنگی شناختی از آن یاد میشود، یعنی حفظ دیدگاهی با ثبات درباره خود یا دیگران؛ حتی اگر این دیدگاه نادرست یا تحریف شده باشد. با این تعریف کلی، طرحواره میتواند مثبت یا منفی، سازگار یا ناسازگار باشد و همچنین میتواند در اوایل زندگی یا در سیر بعدی زندگی شکل بگیرد (یانگ و همکاران، 1389). طرحوارههای ناسازگار اولیه اساسا مضامین ناآشکار و ناهشیارند که توسط افراد حفظ میشوند. این طرحوارهها بهعنوان الگویی برای پردازش تجارب بهکار میروند و در نتیجه در سرتاسر زندگی گسترش مییابند و رفتارها، افکار، احساسات و روابط بین شخصی را تعیین میکنند. طرحوارههای ناسازگار اولیه غالبا ناکارآمد و پایدارند. فرض بر این است که طرحوارهها بهصورت مستقیم و غیرمستقیم باعث بروز مشکلات و ناراحتیهایی نظیر افسردگی، تنهایی یا روابط مخرب دیگر میشوند ( شیران و اوربل، 2000).
2-2 تعریف یانگ از طرحواره
یانگ، (2003) معتقد است برخی از این طرحوارهها – بهویژه آنها که عمدتا در نتیجه تجارب ناگوار دوران کودکی شکل میگیرند – ممکن است هسته اصلی اختلالات شخصیت، مشکلات منششناختی خفیفتر و بسیاری از اختلالات مزمن محور I قرار بگیرند. یانگ برای بررسی دقیقتر این ایده، مجموعهای از طرحوارهها را مشخص کرده است که به آنها طرحوارههای ناسازگار اولیه میگوید.
طرحوارههای ناسازگار اولیه خصوصیات زیر را دارند:
الگوها یا درونمایههای عمیق و فراگیری هستند.
از خاطرات، هیجانها، شناختوارهها و احساسات بدنی تشکیل شدهاند.
در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفتهاند.
در سیر زندگی تداوم دارند.