دانلود پایان نامه

اهداف آمریکا نشات گرفته از تصورات آنان یعنی وجود تهدیدات ناشی از ایران در نظم منطقه ای دارد. مساله اصلی این است که آن مواردی که آمریکا به عنوان تهدید از سوی ایران در نظر می گیرد، در مقابل از سوی ایران به عنوان فرصت تلقی می شود. بنابراین، دو طرف برداشتهای متفاوتی از تهدیدات و فرصتها دارند، اهداف آمریکا در جلوگیری از افزایش نقش ایران در زمینه های زیر قابل بررسی هستند.
4-8-1 مقابله با برنامه ی هسته ای ایران
از دیدگاه آمریکا، برنامه هسته ای ایران یک تهدید جدی برای صلح و امنیت بین المللی است و لذا تمامی تلاش خود را چه از طریق فشارهای بین المللی و چه از طریق تهدیدات نظامی انجام می دهد تا ایران را از پی گیری برنامه ی صلح آمیز هسته ای خود منصرف کند. استدلال آمریکا این است که در درجه اول، ایران هماهنگ با سیاستهای نظام بین الملل نیست و لذا افزایش قدرت ایران می تواند تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی باشد. در درجه دوم، یک ایران هسته ای، ماشه ی رقابتهای هسته ای در سطح منطقه را می کشد و بدین ترتیب کل منطقه وارد یک رقابت تسلیحاتی می شود که به نفع نظام امنیت منطقه ای نیست. در درجه سوم ، یک ایران هسته ای تهدیدی برای اسراییل به عنوان متحد استراتژیک آمریکا به حساب می آید و تعادل قدرت را در سطح منطقه بر هم می ریزد (www.foreignaffairs.co). بدین ترتیب ، کانون اصلی نگرانی آمریکا احساس تهدید از سوی ایران از جنبه های مختلف یا به عبارت دیگر نگرانی از افزایش نقش ایران است. در مقابل از دیدگاه ایران، تداوم برنامه های هسته ای صلح آمیز یک فرصت برای کشور به حساب می آید که ایران به دلیل رشد و توسعه همه جانبه به آن نیازمند است. بی تردید خواست تداوم برنامه های صلح آمیز هسته ای نه تنها مربوط به دولت جمهوری اسلامی ایران بلکه یک خواست و اراده ملی نیز می باشد(روزنامه همشهری،1383ص4). از نظر ایران، سیاستهای تهدیدآمیز آمریکا در این زمینه، بخش دیگری از سیاستهای این کشور جهت جلوگیری از نقش آفرینی و فرصت سازی و نهایتاً تضعیف جایگاه منطقه ای و جهانی ایران است.
4-8-2 طرح مباحث حمایت از تروریسم
علی رغم نقش سازنده و مؤثر ایران در مبارزه با تروریسم جهانی به خصوص بعد از حوادث 11 سپتامبر، آمریکا همچنان تأکید دارد که ایران یکی از حامیان اصلی تروریسم می باشد. حمایت از جنبشهای اسلامی حماس و حزب الله و حقوق فلسطینیان مرکز این استدلال است. در این زمینه نیز استدلالهای دو طرف کاملاً در جهت مخالف یکدیگر است. از نظر آمریکا جنبشهای فوق تروریستی بوده و عامل اصلی عدم پیشرفت روند صلح اسراییل به فلسطین به شمار می آیند. در مقابل، ایران این جنبشها را نهضتهای آزادی بخش تلقی کرده که برای کسب آزادی و سرنوشت مستقل خود مبارزه می کنند. در طول سالهای گذشته با توجه به تحولات انجام شده در سطوح داخلی و قدرت این جنبشها و نیز شرایط منطقه ای و جهانی، دیدگاههای دو طرف تا حدود زیادی تعدیل شده است، ولی چالش بنیادی همچنان باقی است. در شرایط حاضر، ایران بیشتر در چارچوب واقعیتهای موجود و براساس منافع ملی خود به مسئله نگریسته و هرگونه تحول در روند صلح را در درجه اول منوط به خواست خود فلسطینیها کرده است (www.census.gov).
در مورد مسئله تروریسم القاعده، استدلال ایران این است که علی رغم سازنده بودن نقش این کشور در تحویل بسیاری از رهبران القاعده به کشورهای میزبان نه تنها قدردانی مناسب از آن نشده بلکه هر روز بر حجم تبلیغات سوء جهانی و تهدیداتی از سوی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران افزوده می شود. برای ایران این سؤال مطرح است که در چنین شرایطی چرا ایران باید به نفع سیاستهای منطقه ای آمریکا در مبارزه با تروریسم کار کند؟ همانند همه کشورها، حضور پنهان القاعده برای ایران نیز پرهزینه و متضمن خطرات فراوانی است. ایران به عنوان یک کشور اسلامی و با توجه به موقعیت سرزمینی آن بین افغانستان و عراق باید بسیار مراقب و آگاه در تنظیم سیاستهای خود در قبال این پدیده خطرناک باشد.
4-8-3 مقابله با حضور و نفوذ ایران در کشورهای منطقه
به دلیل برداشت وجود تهدید از سوی ایران نزد دولتمردان فعلی آمریکا هر گونه افزایش نفوذ و نقش آفرینی ایران در سطح کشورهای منطقه، غیر سازنده و مداخله در امور داخلی این کشورها و نهایتاً تهدیدی علیه صلح وامنیت منطقه ای وجهانی به حساب می آید. در طول سالیان گذشته، آمریکا به طرق گوناگون تهدید ایران برای همسایگان این کشور را بزرگ جلوه داده و سعی کرده تا در صحنه ی بین المللی از آن به عنوان ابزار فشاری علیه ایران استفاده کند. از دیدگاه آمریکا در شرایط حاضر افغانستان و عراق جدید دو مثال بارز از حضور فزاینده طلب و مداخله گر ایران تلقی می شوند.
در مقابل، این استدلال مطرح است که نقش آفرینی ایران در این دو کشور بر اساس واقعیات فرهنگی، مذهبی، سیاسی و تاریخی منطقه است که به طور طبیعی وجود دارند و لذا باید در چارچوب فرصت سازی از سوی ایران نگریسته شود نه تلاش در جهت مداخله یا تهدید. این امر در درجه اول به دلیل ویژگیهای ساخت قدرت ، سیاست و فرهنگ جوامع این کشورهاست . به عنوان مثال، گروههای مختلف شیعی و کرد در عراق به نوعی علاقه مند به حضور ایران در صحنه ی قدرت و سیاست عراق می باشند تا از این طریق صحنه ی تعادل قدرت مرکزی که برای سالیان در اختیار سنیها بود، به نفع آنها حفظ گردد. طرح درخواست آمریکا برای مذاکره مستقیم با ایران در مسائل عراق از طریق عبدالعزیز حکیم، رئیس فراکسیون ائتلاف عراق یکپارچه (شیعیان) در آخرین روزهای سال گذشته (1384) به نوعی نمایانگر اهمیت نقش ایران در عراق جدید از دیدگاه شیعیان این کشور می باشد. یا در صحنه ی افغانستان، بسیاری از گروههای سیاسی افغانی به دلیل پیوستگیهای فرهنگی و سیاسی ، خواهان حضور ایران در افغانستان می باشند. در درجه ی دوم، حضور ایران در کشورهای همسایه و تلاش در جهت ایجاد ثبات نه تنها از زاویه فرصت سازی و نقش آفرینی بلکه از زاویه نگرانیهای مشروع امنیتی نیز قابل توجیه است. همانند هر قدرت منطقه ای دیگر، ایران نگران روی کار آمدن حکومتهای غیر دوست و متخاصم یا دست نشانده در کشورهای همسایه است. به عنوان یک سابقه ی دیرینه ی تاریخی، از خاک کشورهای همسایه ایران همواره از سوی کشورهای متخاصم در جهت تضعیف دولت ایران استفاده گردیده است(برزگر،1385:ص162).این مسئله خصوصاً در مورد عراق جدید با توجه به سابقه ی خصومت، دشمنی، رقابت و جنگ از یکسو و حضور آمریکا در خاک این کشور و تهدیدات مستمر علیه ایران، حایز اهمیت بیشتری است.
بنابراین ایالات متحده آمریکا همواره در صدد فراهم کردن تمهیداتی برای کاهش رفتارهای اعتبار زدایانه ایران از آمریکا به لحاظ ایدئولوژیکی و استراتژیکی بوده است. و از سیاست های آزادیخواهانه ایران که موجب کاهش اعتبار سیاسی و پرستیژ بین المللی و ابرقدرتی آنها در جهان شده و به ملتها جرات ایستادگی در مقابل مطالبات یکجانبه گرایانه آمریکا را اعطا کرده، به شدت عصبانی است. با توجه به موارد فوق اهداف ایالات متحده آمریکا در جلوگیری از افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران در منطقه و مداخلات برنامه ریزی شده در امور داخلی ایران را در سه راهبرد اصلی، میانی و حداقلی می توان خلاصه نمود:
براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران (راهبرد اصلی)
تغییر رفتار سیاسی جمهوری اسلامی ایران در سطح منطقه ای و بین المللی (راهبردمیانی)
حفظ حیات سیاسی وابستگان در سطح منطقه (راهبردحداقلی)
4-9تأثیرات تقابل میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران
بنابر آنچه آمد، مشخص می شود که تقابل میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا با توجه به ابعاد گسترده آن ماهیتی کاملاً امنیتی دارد. از یک طرف با ایجاد چالش ها و آسیب پذیری های داخلی و خارجی کلیه ابعاد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به مخاطره می اندازد که در صورت عدم چاره جویی، ضریب امنیت ملی را کاهش می دهد. از سوی دیگر، فرصت های امنیتی مناسبی را نیز برای جمهوری اسلامی ایران فراهم می سازد که به شرط بهره برداری و استفاده بهینه از آن ها پایه های امنیت ملی کشور تحکیم شده و ضریب امنیت ملی افزایش می یابد. در نتیجه می توان گفت: این تقابل به طور مستقیم و غیرمستقیم امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را تحت تأثیر قرار می دهد.
4-9-1 چالش های امنیتی
براساس تعریف امنیت ملی و هدف مرجع امنیت، که فراتر از امنیت خارجی و صیانت از دولت می رود، و شکل تقابل که به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم می باشد. تأثیرات منفی یا تهدیدات این تقابل علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را می توان در چهار بعد نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مورد بررسی قرار داد. طبعاً میزان تأثیرپذیری هر یک از ابعاد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران از این تهدیدات متفاوت است. فراتر از این، با توجه به ماهیت این تقابل طبیعی است که تأثیرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن بیش از اثرات نظامی خواهد بود. اما به هر ترتیب، اثرگذاری آن بر امنیت نظامی جمهوری اسلامی ایران را نمی توان نادیده گرفت.
4-9-1-1 چالش های نظامی
تقابل به طور مستقیم چالش و تهدید نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران در برندارد و امنیت نظامی کشور را به مخاطره نمی اندازد. اما تأثیرات غیرمستقیم آن بر امنیت نظامی جمهوری اسلامی ایران در بلندمدت می تواند بسیار جدی و خطرناک باشد؛ به گونه ای که بقا و حیات کشور را به خطر بیاندازد. اگر انگیزه و هدف اصلی ایالات متحده آمریکا را نبرد با تروریسم، مقابله با کشورهای سرکش و جلوگیری از گسترش سلاح های کشتار جمعی، مبارزه با اسلام گرایی سیاسی و حفظ امنیت اسرائیل بدانیم، ممکن است جمهوری اسلامی را نهایتاً در معرض تهدیدات و اقدامات نظامی آمریکا قرار دهد. این تقابل و رویارویی از طریق فرآیند «امنیتی کردن» جمهوری اسلامی ممکن می شود.
امنیتی کردن، فرآیندی است که در آن بازیگر امنیتی ساز موضوعی را به گونه ای تعریف می کند که تهدیدات وجودی را دربردارد و به وسیله راه کارها، ابزارها و رویه های رایج و متداول سیاسی نمی توان آن را مدیریت و مرتفع ساخت. چون امنیتی ساختن ماهیتی بین الاذهانی دارد، صرفاً توسط بازیگر امنیتی ساز صورت نمی گیرد و نیازمند پذیرش آن از سوی ناظران کنش گفتاری امنیت و مشروعیت در گفتمان عمومی امنیت غالب است. یعنی آنان باید بپذیرند که موضوع یا پدیده ای، تهدیدی حیاتی و وجودی نسبت به ارزش های مشترک آن ها می باشد و در چارچوب قواعد، هنجارها و رویه های غالب و رایج سیاسی نیز نمی توان آن را رفع کرد. (دهقانی،1383:ص487)
بر این اساس، ایالات متحده به عنوان بازیگر امنیت ساز تلاش می کند تا جمهوری اسلامی را تهدیدی وجودی علیه امنیت ملی خود و صلح جهانی معرفی کرده و به افکار عمومی داخلی و بین المللی نیز بقبولاند. پروژه متهم سازی جمهوری اسلامی به حمایت از تروریسم، تولید سلاح های هسته ای، اخلال در روند صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر، قسمتی از پروسه امنیتی ساختن کشور از سوی آمریکا به حساب می آید. در حقیقت آمریکا درصدد است تا تروریسم را مهم ترین تهدید امنیتی علیه خود و جهان تعریف کند که از افراط گرایی اسلامی به رهبری ایران سرچشمه می گیرد. اگر این کشور موفق شود افکار عمومی بین المللی را قانع کند که جمهوری اسلامی را به عنوان سردمدار بنیادگرایی اسلامی و تهدیدی علیه امنیت جهانی بپذیرند، ایران امنیتی شده و تهدیدات نظامی علیه آن امکان پذیر خواهد شد. زیرا امنیتی شدن ایران بدین معناست که از طریق ابزارها و سازوکارهای متداول سیاسی ـ دیپلماتیک در چارچوب قواعد رایج بین المللی، نمی توان معضل آن را حل کرد.
4-9-1-2 چالش های سیاسی
تقابل بیش از هر چیز امنیت سیاسی ایران، به معنای ثبات سازمانی یا نظام حکومتی و ایدئولوژی مشروعیت بخش به حکومت و دولت آن را به چالش می گیرد.همانطور که توضیح داده شد، هدف اصلیایالات متحده آمریکا از تقابل با جمهوری اسلامی ایران تهدید و تضعیف امنیتسیاسیجمهوریاسلامیو استقرار نظام های سیاسی لیبرال دموکراسی در کشورهای منطقه،تضعیفوتهدیدایدئولوژیسیاسیمشروعیتبخشبهنظامجمهوریاسلامییعنیاسلامسیاسی ومبارزه با اسلام گرایی در قالب جنگ ایدئولوژیک است. که هدف آن ناکارآمدی ایدئولوژی اسلامی در عرصه حیات سیاسی ـ اقتصادی و نظام سیاسی برآمده از آن یعنی جمهوری اسلامی است. تا از این طریق زمینه برای جایگزینی آن با ایدئولوژی لیبرالیسم سیاسی ـ اقتصادی فراهم شود.زیرا با از بین رفتن کارآمدی و مشروعیت نهادها و ایدئولوژی سیاسی جمهوری اسلامی به تدریج از مشروعیت و مقبولیت آن نیز کاسته می شود و مقدمات لازم برای جایگزین کردن آن با نظام سیاسی لیبرال دموکراسی مهیا می شود. به نظر سیاستمداران و دولتمردان آمریکا نوک پیکان اسلام گرایی سیاسی معارض با این کشور و الهام بخش آن در منطقه، جمهوری اسلامی است که با دگرگونی، تغییر یا فروپاشی آن تهدیدات نامتقارن نیز از بین خواهند رفت(همان:ص488).
اهداف فوق از سوی آمریکا از طریق مداخلات خارجی و افزایش آسیب پذیری های داخلی تحقق می یابد. حمایت از نیروها و گروه های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در خارج و داخل کشور، تلاش برای ایجاد شکاف بین دولت و ملت از طریق سلب رضایت و حمایت مردم از حکومت، تضعیف اراده و روحیه ملی، راه کارها و ابزارهایی است که در زمینه این تقابل می توان به آنها اشاره نمود.