صدرالمتألهین

2-حاج ملاعلی مجتهدعلیاری شاگردشیخ انصاری: و بالجمله، کان زبده المدقّقین و عمده الحکماءالراسخین ونورحدقه السّالکین وحدیقه العارفین و صدرالمتألّهین(همو، 1381 ، ص25 )
3-مرحوم حاج شیخ عباس قمی در آثارش، با ذکر عناوینى باشکوه، از قبیل «حکیم متألّه»، «فیلسوف معظّم کامل»، «زنده کننده حکمت» و «عالم اهل زمانش در حکمت» به تعظیم و تکریمش پرداخته.(همو، 1381 ،ص26)4-واماعده ای نه اورامدح کرده اندونه قدح، ازجمله شیخ یوسف بن احمدبحرانی صاحب لؤلؤه البجرین که به این عبارت اکتفاکرده:«کان حکیما فلسفیا صوفیا بحتا» .» (همو،1381 ص23)
5-دسته ای دیگراورامروج دعاوی صوفیه بشمارآورده اند،به ویژه این که فقهاراتجهیل ودرمقابل، ابن عربی راتجلیل کرده .ولی اوراطعن ولعن نکرده اندمانندحاج میرزاحسین نوری طبرسی که درباره اومی گوید: «الحکیم المتألّه الفاضل محمد بن إبراهیم الشیرازی الشّهیر بملّا صدرا محقّق مطالب الحکمه و مروّج دعاوى الصّوفیّه بما لا مزید علیه، صاحب التألیفات الشائعه … و قد أکثر فیها الطّعن على الفقهاء و حمله الدّین وتجهیلهم…وعکس الأمر فی حال ابن العربی صاحب الفتوحات،فمدحه.»( همو،1381،ص23)
ولی نظردقیقی نیست.
صدرا نه تنهافقهاراطعن نکرده بلکه نهایت احترام راقائل بوده است.برای مثال (کلینی)را«شیخ جلیل،امین الاسلام،ثقه الاسلام»خوانده است.و(شیخ زین الدین شهیدثانی )را«شیخ فاضل،محقق کامل،زین الفقهاو المجتهدین»گفته.درشرح اصول کافی ازشیخ علی بن عبدالعالی کرکی «شیخ معظم ومفخم،مطاع ومؤیدومکرم، عالی نسب،سامی لقب،مجددمذهب» یادکرده است(ملاصدرا،1388، ج1،ص213،214) فقهای دیگری رابه عظمت نام برده که ازذکرآنهاخودداری می کنیم.
نظرآخرین گروه راجع به ملاصدرااین است که اوراصوفی دانسته وبه طعن ولعنش پرداخته وحتی تکفیرش کرده اند مانندمیرزاعلی اکبراردبیلی که اوراصدر نشین مجلس کفروصدرالکفره ناخته(ملاصدرا،1381،ص25)ونظر درستی نمی باشد.
دیگران کوشیده اندتااوراازاین تهمت مبرا کنندمانندمیرمحمدباقرخوانساری گرچه تصوف وعرفان راستین راازوی نفی نکرده اندچنانکه نوشته«و کان منکر طریقه الملاحده من صمیم صدره،… بحیث قد کتب فی ردّهم کتابا سمّاه کسر أصنام الجاهلیه فی کفرجماعه الصوفیّه».(همو،1381،ص25)
البته صدرادارای اشتباهاتی ولغزشهایی هم بوده که مختصرااشاره می کنیم.برای نمونه درمواردزیادی منتقداشاعره است وآنهارااهل بدعت وگمراه می داند(همو،1381،ص28)
درحالی که ازابوحامدغزالی که ازاستادان این جماعت است به عظمت وفضل نام می برد. )
نمونه دیگر،عبارت)سبحانی سبحانی(بویزیدراتوجیه می کند،ولی شطح«اناالحق»حلاج رامسکوت می گذارد.( )بازدرباره وصف عشق می گوید:« و لهذا ترى شریعه سیّد المرسلین و خاتم الأصفیاء- علیه و آله سلام اللّه الحقّ المبین- مشتمله على ذکر المحبّه و العشق فی مواضع کثیره من آیات و أحادیث عدیده». در حالى که،کلمه عشق و مشتّقات آن در هرگز به کار نرفته و در احادیث هم نادر است.(همو،1381،ص29)
درنهایت می توان گفت،آخوندمسلمانی معتقدکه هم به باطن نظرداشت وهم به ظاهرعمل می کرد.به زی صوفیان وسنتهای خانقاهی درنیامدوشطحات به زبان نیاوردوزندگی اش تجسدوتجسم عرفان اوست.
3-2) برزخ از نظر ملاصدرا:
مراد از عالم برزخ ازنظرملاصدرا گاه عالم بعد از مرگ و قبل از حشر و قیامت است و گاه مراد عالم مثل معلقه است و بالأخره عالمى که حد فاصل و واسطه میان مجردات محضه و جسمانیات بحت است عالم برزخ گویند.” (سجادی،1379ش، ص316 ).
یکی از مبا حث مهم فلسفه ملاصدرا اثبات عالم مثال و تجرد خیال است. حکیم ، صدر المتألهین شیرازی در قبول وجود عالم مثال هم صدای عرفا و شیخ اشراق است و در کتاب اسفار ، براهین متعددی هم برای اثبات مثال متصل و هم مثال منفصل اقامه فرموده است . او با اثبات تجرد بعد خیال موفق شده است معاد جسمانی و حشر همه عوالم وجودیه و لزوم بازگشت جمیع موجودات به مبدأ اعلی را اثبات کند ؛ او معتقد است دار آخرت منحصر به عالم روح نیست ،بلکه مرتبه ای از عالم آخرت را عا لم اجساد و اجسام و سماوات و نفوس ارواح جسمانی تشکیل می دهد .
بدین منظور ملاصدرا قوه خیال متصل و تجرد آن را مطرح و اثبات کرده و از این طریق توانسته است کیفیت عذاب قبر وسکرات موت را تبیین و عوالم برزخی در قوس صعود و نزول را اثبات کند . با اصل حرکت جوهری و تجرد خیال که از ابتکارات بارز این فیلسوف است ، بسیاری از اشکالات موجود در باب معاد جسمانی مرتفع شده است.
صدرالمتألهین می گوید هنگامی که روح از بدن جدا می شود جزء ضعیفی از بدن با آن باقی می ماند که عجب الذنب نام دارد. برخی عجب الذنب را از اجزای اصلی بدن و بعضی آن را عقل هیولایی و برخی نفس هیولایی دانسته اند. غزالی آن را نفس می داند و معتقد است آخرتِ انسان بر اساس آن ایجاد می شود. ابویزید قواقی می گوید عجب الذنب جوهری یگانه است که در این دنیا باقی می ماند، و محی الدین آن را اعیان جواهر ثابت می شمارد.(ملاصدرا،1361 ،ص 41)
مشهور فلاسفه عوالم را سه تا می دانند: عالم مادّه، عالم مثال و عالم عقل(ملاصدرا،1981م،ج7، ص136-138-244-254 ،ج2،ص46-82) البته منحصر کردن عوالم غیرمادی به عقل، نفس و مثال حصر عقلی نیست و ممکن است یک سری عوالم دیگر وجود داشته باشد که فلاسفه به آن نرسیده اند، هرچند تقسیم موجود به مادّی و غیرمادّی حصر عقلی است عالم مثال به مرتبه ای از وجود گفته می شود که واسطه بین عالم عقلی و عالم جسمانی است. در واقع موجودات این عالم اگرچه مادّ
ی نیستند اما برخی از آثار ماده مانند کمّ و کیف و وضع و… را دارند.
برخی دیگرازاسامی این عالم عبارتنداز: عالم اشباح مجرده، عالم صور معلقه، عالم مُثُل معلقه، عالم خیال منفصل، عالم أظله و عالم أشباح این عالم در لسان متأخرین عالم برزخ نیز نامیده می شود و دلیلش آن است که برزخ درلغت به معنای حائل بین دوچیز است واین عالم حائل وحاجزبین عالم ماده وعالم عقل است.
برخی از فلاسفه کوشیده اند با استفاده از قاعده امکان اشرف، این عالم را اثبات کنند همانطور که ملاصدرا قاعده دیگری به نام «قاعده امکان أخص» برای اثبات این عالم تأسیس کرده است.(مصباح یزدی، 1381ج2،ص166) تبیین یکی از ادلّه ای که برای اثبات عالم مثال آورده شده است به روش منطقی از این قرار است:
1. ما در درون نفسمان تصوراتی از کوه، صحرا و… داریم.
2. این تصورات مادی نیستند. (زیرا کوه با آن وسعتش در نفس من نمی گنجد)