شرکت‌های پذیرفته شده و ابزارهای مدیریت سود

مدیریت سود در جهت اجتناب از سودهای کلان، بیانگر این است که شرکت های بزرگ تصمیمات مربوط به حسابداری خود را بر پایه ی استراتژی هایی قرار می دهند که سود کاهش یابد تا کمتر مورد توجه سیاست مداران قرار گیرند چنین به نظر می آید که این فرضیه در مورد شرکت های بسیار بزرگ به ویژه در مورد شرکت های نفت و گاز صدق می کند (هندریکسون و ون بردا، 1992).
2-2-2-3- امنیت شغلی
انگیزه ی مذکور بر این استدلال استوار است که مدیریت نیاز دارد تا از عملکرد ضعیف اجتناب کند تا باعث نشود سهامداران در کارش مداخله کنند و بتواند موقعیت خود را حفظ نماید. بنابراین به منظور به تأخیر انداختن التهابات و تشنجات ناشی از عملکرد نامطلوب شرکت ها اقدام به مدیریت سود در جهت بالاتر بردن سود نمایند و امنیت شغلی خویش را تأمین نمایند.
همچنین نوروش و همکاران (1385) در بررسی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بین سال های 1378 تا 1380 به این نتیجه رسیدند که مدیران، سود شرکت ها را در سال قبل از عرضه اولیه سهام و نیز در سال عرضه اولیه سهام به عموم مدیریت می کنند.
2-2-2-4- انگیزه های مالیاتی
سود بیشتر منجر به مالیات بیشتر در نتیجه سبب خروج نقدینگی می گردد، این انگیزه برای مدیران وجود دارد که در راستای حداقل نمودن خروج نقدینگی، خصوصاً در مواقعی که شرکت دارای بدهی های مالیاتی قابل توجهی می باشد، دست به هموار سازی سود بزنند.
به نظر اسکات (2003)، شاید مالیات بر درآمد آشکارترین محرک برای مدیریت سود باشد. به هر حال مقامات مالیاتی مایل هستند که قوانین حسابداری خودشان را برای محاسبه مالیات سود در جهت کاهش فضای مانور شرکت ها تحمیل کنند. اما به هر حال صرفه جویی مالیاتی می تواند انگیزه مناسبی برای مدیریت سود تلقی شود.
2-2-2-5- پاداش مدیران
یکی از مهمترین اقلام تشکیل دهنده ی دریافت های مدیران، پاداش است. به منظور جبران خدمات مدیران در جهت بالا بردن سودآوری و ارتقای ارزش شرکت یا به دلیل انجام وظایف محوله در سطحی بالاتر از استانداردهای عادی کاری به مدیران پاداش تعلق می گیرد. در تحقیقات انجام گرفته توسط پژوهشگران در رابطه با انگیزه ها و محرک های مدیریت سود، فرضیه پاداش مدیران یکی از مباحثی است که بیشترین بررسی را به خود اختصاص داده است. محققان طرح پاداش مدیران را از زوایای گوناگونی مورد بررسی قرار داده اند. برخی از آنان نوع پاداش یعنی به صورت نقدی یا به طریق ارائه سهام شرکت و یا اعطای حق امتیاز معامله سهام و بالاخره ترکیبی از این موارد را مورد بررسی قرار داده اند (برگ استرسر و همکاران، 2002؛ بیکر و همکاران، 2002؛ ابودی و همکاران، 2000؛ برایان و همکاران، 2000).
گروهی دیگر مسأله پاداش مدیران را از زاویه افق زمانی( طرح های کوتاه مدت و طرح های بلند مدت) و همچنین طرح های محدود و نامحدود بررسی کرده اند. (فیلدز و همکاران، 1998؛ گیور و همکاران، 1995؛ هیلی،1985).
2-2-2-6- ساختار مالکیت
در تحقیقات اثباتی حسابداری، مسأله ساختار مالکیت و رابطه آن با مدیریت سود به طور اعم از دو دیدگاه مورد بررسی قرار گرفته است. دیدگاه اول میزان و درصد سهام متعلق به مدیران در مقایسه با میزان سهام سایر افراد و نهادها را مطرح می کند. بر اساس این دیدگاه انگیزه ها و محرک های انحراف از اصول کلی پذیرفته شده حسابداری و اعمال مدیریت سود با میزان و درصد سهام متعلق به مدیران افزایش می یابد (بنیش،1997،ص33).
در دیدگاه دوم انگیزه های مدیریت سود بر مبنای افق زمانی سرمایه گذاران در خصوص نگهداری سهام مورد ارزیابی قرار می گیرد. چنانچه ساختار مالکیت شرکت عمدتاً از افرادی تشکیل شود که افق سرمایه گذاری کوتاه مدت دارند انگیزه ها جهت دستکاری سود توسط مدیریت بنگاه اقتصادی افزایش می یابد و برعکس در صورتی که سهامداران عمده شرکت دارای افق سرمایه گذاری بلند مدت باشند، این محرک ها و انگیزه ها کاهش می یابد (داروگ و همکاران، 1998).
2-2-3- الگوهای مدیریت سود
دوش گرفتن: معمولا از این الگو در زمان تغییر مدیر عامل استفاده می شود که مدیر جدید در چند ماهه پایان سال مالی سعی می نماید تا هزینه های دوره بعد را به دوره جاری انتقال دهد؛ زیرا مسئولیت این دوره با مدیر قبلی است. اگر مدیر تشخیص دهد که گزارش زیان به نفع اوست، زیان زیادی گزارش می کند. بدیهی است که پیامد این عمل، افزایش سود گزارش شده دوره بعد خواهد بود(بختکی،1386).
به همین ترتیب مدیرانی که سود واقعی آنها کمتر از حداقل حد مشمول پاداش می باشد، هزینه های دوره بعد را در این دوره دوش می گیرند و با این کار پاداش دوره بعد خود را افزایش می دهند.
افزایش سود: این الگو برای انگیزه های فرصت طلبانه مدیران برای افزایش پاداش و همچنین برای عدم تخطی از قراردادهای بدهی پیش بینی می گردد.
کاهش سود: این الگو مانند الگوی دوش گرفتن ولی با درجه کمتر می باشد. این الگو ممکن است بر اثر مداقه سیاسی برای شرکت ها در دوره سودآوری بالا حاصل گردد. این الگو روش های شتابدار شناسایی هزینه، حسابداری تلاش های موفق در صنایع استخراجی نفت و گاز و روش لایفو برای موجودی ها را تجویز می نماید.
هموارسازی سود: نوسان زیاد در سود گزارش شده احتمال تخطی از مفاد قراردادهای بدهی را زیاد می نمایند که این مطلب انگیزه های هموارسازی سود را بوجود می آورد. از طرف دیگر، هموارسازی سود احتمال برکناری مدیران را کاهش می دهد.
زمانی که مدیران با دید بلندمدت به نتایج عملیات خود می نگرند، این الگو کاربرد بیشتری دارد. مثلا مدیران سعی می کنند که همواره سود گزارش شده بیشتر از حداقل و کمتر از حداکثر سود مشمول پاداش گردد. بنابراین مدیران ریسک گریز ترجیح می دهند که حوزه سود گزارش شده و پاداش خود را با نوسان زیاد مواجه نکنند.
الگوهای مختلف مدیریت سود در طی زمان با توجه به تغییر انگیزه های شرکت تغییر می یابد. مثلا تغییر در سطح سودآوری، تغییر در قراردادها، تغییر مدیر عامل، نیازهای سرمایه ای و تغییر در محیط سیاسی شرکت، نمونه هایی از نیاز برای تغییر الگوی مدیریت سود می باشد.
2-2-4- ابزارها وروش های مدیریت سود
به اعتقاد شیام ساندر (1997)، ابزارهای مدیریت سود را می توان به پنج طبقه زیر تقسیم نمود:
2-2-4-1- تعیین نحوه ی عمل حسابداری معاملات به صورت اختیاری
نحوه عمل حسابداری معاملات خاص، مواردی مانند تعمیر و به روز کردن تجهیزات و ماشین آلات، زمانبندی ثبت یک فروش و حذف موجودی ها، تجهیزات و ماشین آلات می باشد که به انتخاب مدیریت بنگاه اقتصادی صورت می گیرد.بدیهی است در زمان انجام این اقدامات با هدف مدیریت سود یک مشاهده کننده ی خارج از واحد تجاری نمی تواند به آسانی آن را آشکار ساخته و افشا نماید.