سیره پیامبر (ص) و فقهای امامیه

همچنین برعدم وجوب پوشش وجه وکفین و جواز کشف این مواضع نیز ادعای اجماع شده است چنانکه علامه در « مختلف» جواز کشف وجه را مورد اجماع علمای اسلام می داند و اتفاق نظر بر جواز شکف کفین را به علمای امامیه نسبت می دهد و می گوید:
« و لأنّ الوجه لاتجب ستره باء جماع علماء الاسلام و کذا اکفان عندنا» (علامه حلی، 1404ق، ج2، کتاب الصلاه، ص114).
و شهید ثانی در « روض الجنان» آورده:
«وإستثناء هذین موصغین وفاق بین الاصحاب» (شهید ثانی، 1380، ج 2، ص 582).
این اجماع نیز قابل قبول نیست زیرا چنانچه بیان شد در میان فقهای امامیه نیز عده ای قائل به وجوب پوشش جمیع بدن زن می باشند و حتی براین قول ادعای اجماع کرده اند (شمس الدین، 1382، ج1، ص 223).
به نظر نگارنده این که با توجه به ادعای اجماع هر دو دسته برخلاف یکدیگر می شوند. بنابراین دلیل اجماع ادعای هیچ یک از دو دسته را اثبات نمی کند ضمن اینکه چنین اجماعی مدرکی و منقول است و حجیت ندارد.
2-4- سیره مسلمین
در اثبات جواز کشف وجه وکفین و حتی قدمین زن در برابر نامحرم و عدم وجوب پوشش آن ها علاوه بر ادله مذکور به سیزه مسلمین نیز استدلال شده است.
قبل از بیان استدلال، لازم به ذکر است اثبات حجّیت سیره متوقف بر دو امر است:
امراول: اینکه این سیره متصل به زمان معصوم باشد و در حیات عامه مسلمین و از جانب مشترعین بوجود آمده باشد.
امر دوم: ردع و انکاری نیز از جانب شارع نسبت به آن سیره صورت نگرفته باشد تا اثبات شود که این سیره ناشی از نسامع در امتثال احکام شرعی نبوده است.
وقتی این دو امر محقق شود سیره حجیت دارد و می توان از آن حکم شرعی را بدست آورد (شمس الدین، 1382، ج1، ص 181).
باید توجه داشت که مدعا جواز کشف وجه وکفین است نه وجوب آن، همچنین حجاب کامل و پوشش هر چه بیشتر این اعضاء فی حد نفسه امری است ارجح و مطلوب شریعت اسلام که بر اختلاط دو جنس مخالف تشویق نمی کند بلکه برای اختلاط، قیودی را وضع کرده که منجر به وقوع در ضرر و مفسده نشود. از این روایت که در میان زنان آزاد مسلمان همواره زنانی بودند که حجاب کامل داشته اند و تا زمانی که ضرورت اقتضاء نمی کرده و عرف اجتماع بر کشف وجه وکفین در بعضی مواقع و حالات پافشاری نمی رکده به پوشش وجه وکفین اهتمام می ورزیدند.
با پذیرش مطلب فوق سیره مدعا این است که سایر زنان آزاد مسلمان در زندگی عامه خویش در کوچه و بازار و مسجد، به هنگام خرید و فروش، در مراسم حج و غیر حال احترام، در رفتن به زیارت قبور و مشاهد اولیاء، مواجه شدن با « ائمه» (ع) و فقهاء و راویان در مقام استفتاء و تعلم، در مقام سؤالی و جواب با مردان بیگانه، به هنگام تهنیت و تعزیت، در استقبال مسافر و وداع با او و سایر شؤون زندگی روزمره خویش، وجه وکفین و قدمینشان باز و آشکار بوده است و شواهد متواتری بر وجود این سیره در کتب تاریخ و ادب و سیره پیامبر (ص) (ع) و ائمه (ع) و صحابه و تابعین تاکنون وجود دارد ( همان، ص 182) بلکه روایات زیادی وجود دارد که به تأیید این سیره در بین زنان مسلمان می پردازد که به چند مورد اشاره می شود:
از جمله این روایات احادیثی است که در باب نهی از نگاه کردن به زنان نامحرم و نهی از نگاه برای مرتبه دوم وارد شده است (شیخ حر عاملی، 1414ق، ج 14،باب 47، ص 73-72). زیرا اگر زنان کاملاً پوشیده بودند و چهره آنها نمایان نبود دلیلی برای بیان چنین روایاتی نبود و این اخبار سالیه به انتفاع موضوع بودند. پس وجود چنین روایاتی دلالت دارد بر این که چنین سیره ای در زمان پیامبر (ص) (ع) و ائمه معصومین (ع) وجود داشته است.
همچنین احادیثی وجود دارد که مربوط به ابواب مختلف فقهی از جمله نماز، نکاح، تجارت و صلاه و… می باشد و بر جواز خروج زنان برای شرکت در تشییع جنازه، نماز، اداء حقوق مردم و… دلالت دارند ( همان، کتاب الطهاره، باب 16و 69 و کتاب النکاح).
چنانکه در روایتی از امام موسی بن جعفر (ع)، نقل شده که پدرش امام صادق (ع) همسر خویش را برای آوردن حقوق اهل مدینه و رفع حوائج آنها می فرستاد:
قال ابوالحسن: « کان أبی بیعث اُمّی و اُمّ مزوه تقضیان حقوق اهل المدینه» (کلینی، 1388، ج3، ج 5، ص 217).
در روایت دیگری ابن بصیره یکی از اصحاب امام باقر (ع) می گوید: زنی نزد من می آمد که قرآن فرا بگیرد و من قرآن برای قرائت می کردم، یک بار با او به شوخی سخنی گفتم.وقتی نزد امام باقر (ع) آمدم، حضرت بر من فرمودند: چه چیز به آن زن گفتی؟ من از خجالت چهره ام را پوشاندم. حضرت فرمودند: دیگر به سوی آن زن برنگرد ( همان).
اجناری نیز در ذم اختلاط و پرهیز از آن وارد شده که بیانگر این است که چنین سیره ای در میان مردم بوده و اصل اختلاط و تعامل زنان در اجتماع وجود داشته و شارع با این روایات سعی در ظابطه مند کردن این اختلاط ها داشته از حدود شریعت و آداب ان خارج نشود. مانند روایتی که محمد بن یعقوب کلینی از امیرالمؤمنین (ع) نقل کرده که حضرت خطاب به مردان می فرمودند: « أما تستحیون و لاتفارون و نساؤکم یحزجن الی الأسواق و یزاحمن الجلوح» (همان، ج5، ص 537).
به نظر نگارنده: وجود چنین روایاتی که بر اختلاط و حضور زن در اجتماع و سخن گفتن با نامحرم دلالت دارد می تواند دلیل بر عدم وجوب پوشش وجه وکفین باشد زیرا حضور در اجتماع و انجام امور در زمره مستلزم کشف وجه وکفین است و وجوب پوشش این مواضع موجب عسر وجرح می شود. ضمن این که روایات متقنی وجود دارد که به طور خاص بر جواز کشف وجه وکفین دلالت دارند.
علاوه بر روایات، سخنان برخی از فقهاء نیز بر وجود چنین سیره ای در بین مسلمین دلالت می کند. از جمله:
شهید ثانی در «مسالک الافهام» می گوید:
« لاء طباق الناس فی کل عصر علی خروج النساء علی وجه یحصل منه بدو ذلک [ الوجه و الکفین] من غیر نکیر» (شهید ثانی، 1416 ق، ج7، ص 47).
علامه حلی در «مختلف الشیعه» می گوید:
« الوجه لایجب ستره باء جماع علماء الاسلام و کذا الکفان عندنا لأنهما لیسا بعوره، إذ الغالب کشفهما دائماً…. و کذا الرجلان، بل کشفهما إغلب فی العاده» (علامه حلی، 1404ق، ج2، ص 114).