سوره ی اعراف

********
12-«الهی بیزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد، بنده ی معصیّتی ام که مرا به عذر آرد ، یار نیک به از کار نیک، یار نیک تو را به عذر آرد ، کار نیک تورا به عجب آرد» (انصاری،88:1386) .
********
بهره گرفته از آیات 11 تا 16 سوره ی اعراف به روَش الهامی: «وَ لَقَد خَلَقناکُم ثُمَّ صَوَّرناکُم ثُمَّ قُلنا لِلمَلئکَهِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدٌوا اِلّا اِبلیسَ لَم یَکُن مِنَ اَلسّاجِدین(11)قالَ مامَنَعَکَ اَلّا تَسجُدَ اِذ اَمَرتُکَ قالَ اَناخَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنِی مِن نارٍ وَ خَلَقَتَهُ مِن طِینٍ (12 )قالَ فَاهبِط مِنها فَما یَکُونُ لَکَ اَن تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخرُج اِنَّکَ مِنَ الصّاغِرینَ (13 )قالَ اَنظِرنِیَ اِلی یَومِ یُبعَثُونَ (14) قالَ اِنَّک مَِن المُنظَرِینَ( 15) قالَ فَبِما اَغوَیتَنِی لَاَ قعُدَنَّّّ لَهُم صِراطَکَ المُستَقیِمَ (16)».
ترجمه:«شما را بیافریدم .آنگاه شما را چهره هاانگاشتم .پس ازآن فرشتگان راگفتم:آدم راسجده کنید،پس همگی سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.(11).خداوند شیطان راگفت: چه باز داشت تو را که سجده نکردی هنگامی که من به تو فرمان دادم؟گفت: من از او بهترم که مرا از آتش بیافریدی و او را از گل آفریدی(12).خداوند فرمود:از آسمان فرود شو ، تو را نمی رسد که در آنجا گردن کشی و تکبر کنی، از بهشت بیرون شوکه تو از پسان و خواران هستی(13). گفت: مرا مهلت ده تا آن روز که مردم پس از مرگ برانگیخته شوند(14). فرمود: تو از درنگ دادگانی(15). پس اکنون به سبب آنچه مرا بی راه کردی، آدم وفرزندان او در راه راست تو ودر گذر ایشان نشینم(تا به پرستش تو موفّق نشوند)(16) ».
تفسیر ادبی و عرفانی:
«خداوند بر فرزند آدم منّت می نهد و می گوید: شما را آفریدم و چهره های زیباتان نگاشتم ،قد و بالاتان کشیدم ،دو چشم بینا ، دو گوش شنوا و زبان گویاتان دادم و منم آن خداوند که از نیست هست کنم و از نبود بود آرم و از آغاز نو سازم ، نگارنده ی روی ها منم، آراینده ی نیکوئیها منم ، با اظهار قدرت آسمان ها و زمین و جمادات را آفریدم و با اظهار هیبت ملائکه و شیاطین و جن را آفریدم و با اظهار مرحمت و مغفرت آدم و آدمیان را آفریدم…، تا آدم صفی نیامد ، فراق و وصال و ردّ و قبول در کار نبود، حدیث دل و دل آرام در میان نبود. این عجایب و ذخایر همه در جریده ی عشق است و تنها دل آرام صدف دُرّ عشق باشد، دیگران همه از راه خلق آمدند و او از راه عشق آمد ، از آدم تسبیح و تقدیس بیش نبود و کار او عجایب خدمت و ذخائر مودت و لطائف محبّت به وجود آدم پیدا شد که بوقلمون تقدیر بود!… جلال احدیّت وجناب جبروت عزّت استغناء خود را از طاعت همه به ایشان نمود و گفت: بروید آدم را سجده کنید و آن سجود را به حضرت ما بس وزنی منهید!هنوز رقم وجود بر موجودات نکشیده بودیم که جمال ما شاهد جلال ما بود،ما خود بخود خود را بسنده بودیم،امروز که خلق آفریدیم همان عزیزیم که بودیم، از ایمان و طاعت حدثان ، جلال بی زوال را پیوندی در نیابد…فرشتگان به نقد(نُسَبِّح لک)بیناشوند و ابلیس مهجور به نقد (انا خیر) بینا شد، آنجا خاری بود محقّق وگلی بود مزوّر ، گل بکند و بینداخت و خوار بماند در دیده ی پنداشت !… ابلیس به پنج چیز مستوجب لعنت و مهجور درگاه بی نیازی است و آدم به پنج چیز مستحق کرامت و نور هدایت است:
1-ابلیس به گناه خویش اعتراف نکرد و کبر او مانع شد ولی آدم به گناه خویش اعتراف و به عجز خود اقرار کرد.
2- ابلیس از کرده ی خود پشیمان نشد و عذر نخواست ولی آدم عذر خواست و تضّرع کرد.
3-ابلیس در نافرمانی با خود نیفتاد و نفس خویش را ملامت نکرد ! ولی آدم روی با خود کرد و خود را در آن ذلّت ملامت کرد !
4-ابلیس توبه بر خود واجب ندید و از گناه عذر نخواست و تضّرع نکرد . ولی آدم دانست که توبه کلید سعادت است و شفیع مغفرت و برخود واجب دید و بشناخت و تا روی قبول ندید باز نگردید !
5-ابلیس از رحمت خدا نومید شد و ندانست که نومیدی از لئیمان است و خداوند غفّار لئیم نیست و چون ملعون نومید شد در توبه بر وی بسته شد؛ ولی آدم نومید نگشت و دل در رحمت و مغفرت خداوند بست و بردرگاه بی نیازی او میزارید و مینالید تا بر رحمت و مغفرت برسید»( آموزگار ،1383ج323:1) .
********
13-«کریما ، امانت عرضه کردی بگریخت کوه ، چونست که امانت بهره ی من آمد ، تجلّی بر کوه» (انصاری ،21:1386).
********
بهره گرفته از آیه های زیر به روش الهامی است :
1-آیه شریفه72 از سوره ی مبارکه احزاب«اِنّا عَرَضنَا الاَ مانَهِ عَلَی السَّمواتِ َو الارِضِ وَ اِلجِبالِ فَاَ بَینَ اَن یَحمِلنَها و اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلوُماً جَهُولاً».
ترجمه :«ما امانت دین را بر آسمان ها و زمین و عرضه داشتیم،آن ها از برداشت آن ابا کردند(و باز نشستند)و از آن ترسیدند(از تاوان آن)و آدم صفی فرا ایستاد ودر گردن خویش کرد!که این آدمی ستم کار و نادان بود!(که چنین بار سنگینی را به دوش گرفت!)».
تفسیر ادبی و عرفانی:
«آدم صفی ، آن سالک اوّل ، آن چشمه ی لطف ازل ، آن صندوق اعجوبه های قدرت ، آن حقّه ی لطف حقیقت ، آن نهال بوستان کرامت را روزگاری در میان مکه و طائف بداشتند و ابلیس شور بخت شور چشم بر او بگذشت ، به دست حسد نهان او را بجنبانید ،توخالی (اجوف) یافت !گفت: این میان تهی است .و از میان تهی چیزی نیاید ! اقبال ازلی آدم او را پاسخ داد : باش تا روزی چند ، که باز راز او به پرواز در آید ، و اوّل صیدی که کند تو باشی ! آن مهجور لعین از آدم گل دید و دل ندید ، صورت دید
، صفت ندید ، ظاهر دیده باطن ندید ! هرگز بر آتش مُهر نتوان نهاد بلکه مُهر بر خاک توان نهاد که خاک مُهر گیر است و آتش مُهرسوز. ما آدم را که از خاک و گل در وجود آوردیم ،حکمت در آن بود که تا مُهر امانت بر گلِ دلِ او نهیم !
خداوند مشتی گل و خاک در وجود آورد و به آتش محبّت بسوخت ! پس او را بر بساط انبساط جای داد . آن گاه به عنوان امانت بر عالم صورت عرضه داشت ، آسمان ها و زمین و کوه ها همه سر وازدند ! آدم مردانه پیش آمد و دست پیش کرد ! گفتند : ای آدم بر تو عرضه نکردند، چرا در می گیری ؟ گفت : زیرا سوخته منم و سوخته را خود در گرفتن روی نیست !… چون بدیع فطرت و نسیج ارادت بود مردانه درآمد و بار امانت برداشت ! او گفت : آن ها به بزرگی و ستبری بار نگریستند و از آن سر وا زدند و ما به کریمی نهنده ی امانت نگریستیم و بار امانت کریمان به همّت کشند نه به زور و قوّت! لا جرم چون آدم بار برداشت، خطاب آمد که ما انسان را در خشکی و دریا حمل کردیم و جزای نیکی جز نیکی نیست » ( آموزگار ،1383ج266:2).
********
14-«الهی ، حساب هفتاد ساله ی خود برگرفتم و به دست نه سودی می بینم نه مایه ، در حساب آوردم هرچه داشتم از قلب و نفایه ، وام خواستم ، نیافتم از رفیق و همسایه ، دانستم که چون مادر مهربان رفت دل سوزی ناید از دایه» ( انصاری،397:1372) .
********
بنیاد گرفته از آیات زیر به روش الهامی است:
1-آیه ی شریفه ی 88 از سوره مبارکه شعرا : « یَوم لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ ».