سرمایه گذاری در اوراق بهادار و رفتار سرمایه گذاران

در فصل اول به بیان موضوع، اهمیت و اهداف پژوهش و همچنین ابزار و روش گردآوری اطلاعات پرداخته شد و فرضیه ها و تعاریف عملیاتی متغیرهای تحقیق نیز ارائه شدند. فصل دوم به مبانی نظری تحقیق پرداخته و خلاصه ای از تحقیقات داخلی و خارجی انجام شده در این زمینه در پایان فصل ارائه شده است. در فصل سوم به موضوع و روش شناسی تحقیق پرداخته و توضیحات لازم در مورد جامعه، نمونه و آزمون های مربوط و نتایج آن ارائه شده است. در فصل چهارم به تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات پرداخته شده و نتایج مربوط به آزمون فرضیه ها ارائه گردیده است. و بالاخره در فصل پنجم ارزیابی نتایج آزمون فرضیه ها، نتیجه گیری کلی، محدودیت های تحقیق، پیشنهادهای کاربردی و پیشنهاد برای تحقیقات آتی ارائه شده است.

فصل دوم
مروری بر تحقیقات انجام شده
2-1- مقدمه
تصمیم گیری های اقتصادی نیازمند اطلاعاتی است که بتوان با کمک آنها منابع موجود و در دسترس را به گونه ای مطلوب تخصیص داد. یکی از مهمترین عوامل در تصمیم گیری صحیح، اطلاعات مناسب و مرتبط با موضوع تصمیم است که اگر به درستی فراهم و پردازش نشود، تاثیرات منفی برای فرد تصمیم گیرنده در پی خواهد داشت. بهر ه گیری از اطلاعات افشا شده و به عبارتی تصمیم گیری صحیح در بازار اوراق بهادار زمانی امکانپذیر است که این اطلاعات، به موقع، مربوط، با اهمیت و نیز کامل و قابل فهم باشد. چنانچه اطلاعات فاش شده، این ویژگی ها یا بعضی از آنها را نداشته باشد، بدون تردید ساز و کار کشف قیمت در بازار به درستی عمل نخواهد کرد و قیمت گذاری اوراق به شیوه ای مطلوب انجام نخواهد شد. وجود اطلاعات کافی در بازار و انعکاس به موقع و سریع اطلاعات در قیمت اوراق بهادار با کارایی بازار ارتباط تنگاتنگی دارد .افشای اطلاعات موجب بهبود سازوکار کشف قیمت ها و در نتیجه قیمت گذاری بهینه و افزایش امکان پیش بینی منطقی روند قیمت ها می شود. شفافیت، شاخص توان مدیریت در ارایه اطلاعات ضروری به شکل صحیح، روشن، به موقع و در دسترس است، به عبارتی شفافیت، منعکس کننده این مطلب است که آیا سرمایه گذاران تصویری واقعی از آنچه واقعاً در داخل شرکت روی می دهد دارند یا خیر )وطن پرست، 1387).
این در حالی است که سیستم حسابداری به عنوان یک سیستم اطلاعاتی قادر به تهیه و ارایه چنین اطلاعاتی است به عبارت بهتر این سیستم می تواند اطلاعاتی را فراهم آورد که اشخاص ذی نفع و ذی علاقه به واحد های اقتصادی برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه لازم دارند. اهمیت و جذابیت چنین ادعایی موجب شده است تا در طول چهار دهه گذشته صاحبنظران بسیاری به آزمون آن بپردازند و شاخه جدیدی از پژوهش مبتنی بر بازار در حسابداری را تحت عنوان مطالعات ارتباط ارزشی معرفی نمایند (باغومیان، 1390).
بر اساس این نظریه ها که نظریه بازار کارا از دل آنها بیرون آمده است ،واکنش منطقی سرمایه گذاران موجب تعدیل قیمت اوراق بهادار برای رسیدن به ارزشهای واقعی (ذاتی) می شود.چنین مفروضاتی مبنای شکل گیری انتقادات به الگوهای غالب این نظریه ها قرار گرفت ،زیرا شواهد در دنیای واقعی به گونه ی دیگری بودند. فرضیات اقتصاد کلاسیک جایی برای احساسات انسانی و خطا های شناختی در تصمیم گیری های مالی باقی نگذاشته است شناخت اثرات همین احساسات و خطا ها در تحقیقات مالی و روندها ی قیمت و بازدهی در بازار های مختلف منجر به ایجاد جریانی درمدیریت مالی و سرمایه داری شد که به مالیه رفتاری شهرت یافت .در مدل های تئوریک اقتصادی و مالی، رفتار سرمایه گذاران و تأثیر شخصیت ها و قضاوت هایشان ثابت فرض شده، اما دربسیاری از مواقع رفتار سرمایه گذاران و فرهنگ تصمیم گیری برای سرمایه گذاری در اوراق بهادار باعث ناآرامی بسیاری در بازارهای سهام شده استاوایل دهه 70 میلادی نظریه بازار کارا به بیشترین کاربرد خود درمطالعات دانشگاهی رسیدبیشترمدلهای مالی درآن زمان به بررسی رابطه قیمت داراییها ومتغیر های کلان اقتصادی پرداختند که با استفاده از نظریه انتظارات عقلایی سعی در مرتبط کردن علوم مالی و اقتصادی در یک نظریه جذاب را داشتند. اما وجود برخی شواهد تجربی مانند اضافه بازده ناشی از اندازه شرکت و معکوس شدن روند ها در بلند مدت که توسط مدلهای رایج فرضیه بازار کارا قابل تبیین نبودند، زمینه ساز پیدایش نظریه هایی به نام مالیه رفتاری شد.
2-2- مدیریت سود
مبحث مدیریت سود در سال های اخیر از زوایای مختلف توسط محققان حسابداری مورد توجه قرار گرفته است. بخصوص بعد از شنیدن خبرهایی درباره ی انجام موارد خلاف قاعده و عرف در حسابداری و به دنبال آن اعلان ورشکستگی شرکت های بزرگ تجاری، مدیریت سود نزد استفاده کنندگان از اطلاعات مالی به ویژه سهامداران اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به این دلیل که بعد از آشکار شدن اعمال مذکورغالباً ارزش سهام شرکت در بازار کاهش یافته و در حالت افراطی منجر به ورشکستگی واحد تجاری گردیده است. در اینجا به چند نمونه از این اثرهای خلاف قاعده و عرف اشاره می گردد؛
الف) ورشکستگی شرکت های بزرگ تجاری از قبیل انرون ، آدلفیا ، ورلد کام ، گلوبال کراسینگ و تایکو به دلیل اعمال مدیریت سود در حجم وسیعی اتفاق افتاده است. ورشکستگی شرکت انرون را اولین شکست بزرگ مالی در قرن اخیر و بزرگترین شکست در تاریخ اقتصادی دنیا از بدو تأسیس واحدهای تجاری بزرگ دانسته اند. ارزش سهام این شرکت در اواسط سال 2001 به شدت شروع به کاهش نمود و در دسامبر همان سال این شرکت رسماً اعلام ورشکستگی نمود و در این میان، سرمایه گذاران، بازار سرمایه و دنیای اقتصاد را مات و مبهوت نمود. موضوع به قدری مهم بود که در کنگره آمریکا مورد بحث قرار گرفت و مدیران ارشد شرکت و حسابرسان آن تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند.
ب) در سال 1988 پس از یک انتظار طولانی جهت ارائه صورت های مالی، شرکت سان بیم در رابطه با عملکرد مربوط به سال 1977 اختلافی در حدود 65% بین سود واقعی و سود گزارش شده خود اعلام داشت. این شرکت افزایش حیرت انگیز سود در سال 77 را ناشی از انعکاس غیر واقعی مخارج حاصل از تجدید ساختار در سال 1966 و همچنین شناسایی نابهنگام درآمدها اعلام کرد.
ج) در سال 1988 ارزش بازار سهام شرکت سای بیس بیش از 20% کاهش یافت. این امر هنگامی اتفاق افتاد که اقدام مدیران مبنی بر گزارش گمراه کننده و غیر واقعی میزان فروش شرکت های تابعه ژاپنی افشا گردید. در قرارداد فروش عنوان شده بود که مشتریان می توانند نرم افزارهای خریداری شده را بعداً و بدون پرداخت جریمه عودت دهند. همانطور که ملاحظه می گردد باز هم همانند موارد قبلی دستکاری سود عامل اصلی تمام مشکلات محسوب می شود.
2-2-1- تعریف مدیریت سود
مدیریت سود در ادبیات حسابداری از موضوعات نسبتاً تازه و مورد توجه مدیران است که از ابتدای قرن بیستم با انجام تحقیقات مختلفی توسط صاحبنظران این رشته در خارج از کشور مطرح شده است. هر یک از تحقیقات از ابعاد خاصی و با عبارات متفاوتی نظیر دستکاری سود، هموارسازی سود و در نهایت مدیریت سود به موضوع پرداخته اند (رخشان، 1377،ص 30).
با بررسی های انجام شده در ادبیات دانشگاهی و حرفه ای، از مدیریت سود تا کنون تعریف واحدی صورت نپذیرفته است و از دیدگاه های مختلف تعاریف متعددی بیان شده که به چند مورد مهم اشاره می شود؛
طبق تعریف شیپر مدیریت سود عبارت است از گزارشگری مالی جانبدارانه و همراه با سوء گیری که بر اساس آن مدیران از روی تعمد و با تصمیم قبلی، در فرایند تصمیم گیری مالی مداخله می کنند تا برخی منافع خاص را عاید خود سازند.
هیلی و واهلن تعریف زیر را از مدیریت سود ارائه کرده اند: «مدیریت سود زمانی اتفاق می افتد که مدیران از قضاوت های شخصی خود برای گزارشگری مالی استفاده می کنند و در نتیجه در ساختار مالی تغییراتی به وجود می آید. این تغییرات در گزارشگری مالی موجب گمراهی افراد ذینفع در باره ی عملکرد بنگاه اقتصادی می گردد و یا روی پیامدهای ناشی از قراردادهای واحد تجاری که به ارقام حسابداری گزارش شده وابسته است، اثر می گذارد» (هیلی و واهلن، 1999).
از نظر اسکات (1997)، مدیریت سود انتخابی است که بر اساس سیاست های حسابداری شرکت صورت می پذیرد تا شرکت به برخی از اهداف خاص مدیریت دست یابد ( اسکات، 1997).
از دیدگاه واتس و زیمرمن مدیریت سود یعنی اینکه مدیر آزادی عمل خود بر روی ارقام حسابداری را با فرض وجود یا عدم وجود محدودیت های موجود در این زمینه به کار گیرد.
گوردن و همکاران در سال 1996 نیز نوشتند: «اگر زمانی مدیران روش خاصی از روش های حسابداری را بر گزینند و نوسانات سودهای گزارش شده کاهش یابد، نتیجه هموار سازی یا مدیریت سود است. آنها همچنین متذکر می شوند که مدیران در حدود قدرتشان که ناشی از آزادی عمل در چارچوب اصول و روش های پذیرفته شده حسابداری است می توانند:
الف) روی سود گزارش شده اثر گذارند.
ب) روی نرخ سود شرکت اثر گذارند (گوردن، 1966).
دی گئورگ و همکاران مدیریت سود را به عنوان نوعی دستکاری مصنوعی سود توسط مدیریت جهت حصول به سطح مورد انتظار سود برای بعضی تصمیمات خاصی (از جمله برآورد روند سودهای قبلی برای پیش بینی سودهای آتی) تعریف می کند. به نظر ایشان، در واقع انگیزه اصلی مدیریت سود، مدیریت تصور سرمایه گذاران در مورد واحد تجاری است.
به طور کلی مدیریت سود به عنوان اقدامات آگاهانه به عمل آمده توسط مدیریت جهت رسیدن به اهداف خاصی در چارچوب رویه های حسابداری تعریف می شود. مدیریت نسبت به سایرین به اطلاعاتی دسترسی دارد که برای افراد دیگر قابل دسترسی نیست. در صورتیکه مدیران با استفاده از مدیریت سود قصد انتقال اطلاعاتی را داشته باشند که معرف واقعیات و ارزش واقعی واحد تجاری باشد، نمی توان ایرادی برآن وارد دانست، اما نگرانی زمانی ایجاد می شود که هدف مدیران از مدیریت سود به عنوان عاملی برای گمراهی استفاده کنندگان از اطلاعات مربوط به عملکرد شرکت باشد.