سازگاری اجتماعی مادران و آموزش مهارت های زندگی

شجمن و همکاران (2005) در پژوهشی تاثیر آموزش مهارت های زندگی را بر ارتقاء عزت نفس و ادراک معلمان از محیط کار را مورد بررسی قرار دادند و نتیجه گرفتند که این آموزش ها منجر به بهبود ادراک از محیط کار و ارتقاء میزان عزت نفس معلمان شده است.
توتل و هسلر (2006) طی تحقیقی مهارت های زندگی را به برنامه درسی دانش آموزان اضافه نمودند. نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از قابلیت فوق العاده نوجوانان در جهت ارتقاء و انعطاف پذیری مثبت آنها بوده است.
ترنر و همکاران (2007) در یک برنامه آموزشی که بر تعدادی از خانواده های بومی استرالیا انجام دادند به این نتیجه رسیدند که برنامه آموزش والدین باعث رشد سازگاری کودکان و کاهش مشکلات رفتاری آنان می شود و آموزش والدین به آنها کمک می کند تا در برخورد با مشکلات رفتاری فرزندان خود اقدامات مناسبی انجام دهند.
یداو و اقبال(2009) در یک بررسی در زمینه اثر بخشی آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس، سازگاری و همدلی نوجوانان مورد بررسی قرار داد نتایج نشان داد که آموزش مهارت های زندگی بر عزت نفس، سازگاری و همدلی نوجوانان دارد.
مک کونکی و همکاران (2008) در تحقیقی اثراتی که کودک کم توان ذهنی بر مادران می گذارند را بررسی کردند آنها نتیجه گرفتند مادران به دلیل وجود کودک کم توان از سلامت روان ضعیفی برخوردار بودند همچنین سطح استرس و کارکرد خانوادگی ضعیفی داشتند که مشکلات رفتاری کودکان خود را عامل آن می دانستند.
ندیر خیر(2012) در بررسی کیفیت زندگی و نقش مراقبان کودکان اتیسم نشان داد که به دلیل اینکه والدین زمان زیادی صرف مراقبت از کودک می کنند از سلامت روانی پایین تری نسبت به سلامت فیزیکی برخوردارند، همچنین مادران نسبت به پدران از سلامت روان پایین تری برخوردارند.
دیوان و همکاران2011 در پژوهشی که به بررسی افسردگی و کیفیت زندگی مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی را انجام دادند به این نتایج دست یافتند که که بیشتر مادران از سطح افسردگی خفیف تا متوسط رنج می برند که این افسردگی بر کیفیت زندگی آنها تاثیر می گذارد.
لی و همکاران، 2008 در پژوهشی که به بررسی کیفیت زندگی و استرس در والدین کودکان اتیسم در مقایسه با کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه و بیش فعالی پرداختند به این نتیجه رسیدند که خانواده های مبتلا به اتیسم تاثیرات عمیق تری از کیفیت زندگی نسبت به خانواده های کودکان اختلال نقص توجه و بیش فعالی را تجربه می کنند.
توماس و همکاران 2012 در پژوهش خودبه ارزیابی کیفیت زندگی والدین اختلال رشدی شدید در مقایسه با گروه عادی نشان دادند که والدین اختلال رشدی شدید به طور کلی در مقایسه با گروه عادی نمرات کیفیت زندگی پایین تری را نشان دادند و مادران نسبت به پدران بیشتر تحت تاثیر قرار گرفتند.
مالهترا و همکاران (2012) در مطالعه ای کیفیت زندگی خانواده های کودکان کم توان ذهنی و اتیسم با گروه عادی را مورد مقایسه قرار دادند نتایج آنها نشان داد که والدین گروه کم توان هوشی و اتیسم در هر 4 حیطه نسبت به والدین عادی دچار محدودیت بودند و از کیفیت زندگی پایینی برخوردار بودند.
بومین و همکاران2008 در پژوهش خود نشان دادند که مادرانی که کودک کم توان دارند اضطراب و افسردگی بیشتری دارند. و این اضطراب بر کیفیت زندگی آن ها تاثیر می گذارد.
پژوهشهای داخلی
بهرامی (1384) در تحقیقی نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی موجب کاهش فشار روانی مادران کودکان کم توانی هوشی می شود.
مرادی و کلانتری (1384) در پژوهش خود بر نیمرخ روانی زنان دارای ناتوانی جسمی-حرکتی پرداختند. نتایج نشان داد که آموزش مهارت های زندگی باعث افزایش معنادار سلامت روانی، کاهش اضطراب و ناسازگاری در آزمودنی ها شده است که آموزش مهارت های زندگی بر میزان افسردگی آنها تاثیر معنی داری نداشته است.
ملک پور و همکاران (1385) تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر کاهش فشار روانی مادران کودکان کم توانی هوشی را مورد برسی قرار دادند. نتیجه تحقیق نشان داد که این مهارت ها در کاهش میزان فشار روانی این گروه موثر است.
ابراهیمی باغبانان (1386) در پژوهشی که به بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توانی هوشی شهر اصفهان پرداخته است نشان داد آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توانی هوشی موثر است.
محمودی، زهراکار، شعبانی (1392) در پژوهشی به بررسی اثر بخشی آموزش مهارت های زندگی بر کیفیت زندگی دانشجویان نشان دادند که برنامه آموزش مهارت های زندگی توانسته است سلامت روانی و جسمانی دانشجویان را به طور معنا داری افزایش دهد.
در پژوهشی ترک لادانی (1387) تاثیر آموزش مهارت های زندگی به مادران را بر مشکلات رفتاری کودکان پایه سوم تا پنجم مقطع ابتدایی شهر اصفهان را مورد بررسی قرار داد. نتایج نشان داد که میانگین پس آزمون مشکلات رفتاری کودکان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل به طور معنا داری کاهش یافته است.
پژوهش امیری مجد و سرسکنرود (2012) نشان داد که والدین کودکان عادی نسبت به والدین کودکان سندرم داون از کیفیت زندگی بالاتری برخوردارند وبین وضعیت اقتصادی و آموزشی در والدین کودکان عادی ارتباط وجود دارد ودر والدین کودکان سندرم داون در وضعیت اقتصادی ارتباط وجود ندارد ولی بین وضعیت آموزشی ارتباط وجود دارد.
سپاه منصور (1388) تاثیر آموزش مهارت های زندگی را بر انگیزه پیشرفت، ابراز وجود و سازگاری اجتماعی را در پژوهشی مورد بررسی قرار داد و نتایج نشان داد که آموزش در ارتقای میزان انگیزه پیشرفت، ابراز وجود و سازگاری اجتماعی دانشجویان موثر است.
مهدوی حاجی و همکاران (2011) در پژوهشی اثر بخشی آموزش مهارت های زندگی را بر شادکامی، کیفیت زندگی و کنترل هیجان در دانشجویان تربیت معلم مورد بررسی قراردادند و نتیجه گرفتند که آموزش مهارت های زندگی در میزان شادکامی، کنترل هیجان و کیفیت زندگی در ابعاد سلامت روانشناختی، روابط اجتماعی و موقعیت های فیزیکی تفاوت قابل مشخصی مشاهده کردند، اما در بعد سلامت فیزیکی این تفاوت قابل ملاحظه مشاهده نشد.
شیخی فینی و باوقار (2012) در پژوهش خود نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی بر کاهش استرس و سبک های مقابله ای احساسی در نوجوانان تاثیر دارد اما این اثرات بر افزایش سبک مقابله ای مشکل گرا و عملکرد دانشگاهی نوجوانان تاثیر معنی داری نداشت.