سازمان بهداشت جهانی و دیدگاه جامعه شناسی

نکتۀ قابل بحث دیگر، تفاوت دیدگاه مطالعاتی بازاریابی و مطالعات ارتباطی در خصوص مفهوم سبک زندگی است. در مطالعات بازاریابی،همانگونه که مطرح شد سبک زندگی به مثابۀ یکی از عوامل شخصی انگیزانندۀ محیطی مؤثر در رفتار مصرف تلقی می شود، حال آنکه سبک زندگی در مطالعات ارتباطی ـ جامعه شناختی شامل روش های انتخاب فردی است که از عوامل اجتماعی فرهنگی تأثیر می پذیرد. از اینرو مطالعات بازاریابی در پی کشف ویژگی های شیوۀ زندگی به منظور انطباق محصولات تجاری است، حال آنکه تبلیغات تجاری با مطرح کردن این شیوه ها به گسترش سبک های انتخاب و مصرف الگوهای موردنظر می پردازد و مطالعات ارتباطی در پی کشف آثار ناشی از تبلیغات تجاری در ترویج سبک زندگی افراد جامعه است( روستا و
دیگران،118:1375).
3ـ2. سبد بودجه و هزینه(مخارج)خانوار
مصرف کننده از مصرف کالاها و خدمات خشنودی و رضایت بدست می آورد. اما برای اینکه بتواند کالاها و خدمات را مصرف کند،باید ابتدا آنها را در بازار بدست آورد. به عبارت دیگر،برای اینکه مصرف کننده بتواند کالا را مصرف نماید، باید با پرداخت قیمت کالا و خدمت در بازارآنها را خریداری کند. خرید کالا و خدمت بوسیلۀ مصرف کننده هنگامی امکان پذیر است که دارای درآمد یا قدرت خرید باشد. در اقتصاد خرد آن قسمت از درآمد یا قدرت خرید مصرف کننده که صرف خرید کالا و خدمت می شود را «بودجۀ» مصرف کننده می نامیم (تقوی،75:1368). چگونگی تخصیص مخارج یک خانوار میان کالاها و خدمات و یا گروهی از کالاها و خدمات در یک دورۀ زمانی خاص،اطلاعات بودجۀ خانوار را تشکیل می دهد. امروزه در مطالعات مربوط به بودجه بر خلاف مطالعات اولیه که توجه به درآمد بود،مخارج و هزینه ها حائز اهمیت است،زیرا اطلاعات مربوط به درآمد نسبت به اطلاعات مربوط به مخارج حساسیت بالاتری داشته و در گزارش های ارائه شده از دقت کمتری برخوردار است. یک واحد خانوار نیز،از اعضای خانوار و سایر افراد سهیم در خوراک و مسکن تشکیل شده است، معمولاً 2 روش برای جمع آوری اطلاعات مخارج خانوار وجود دارد: روش نخست این است که از خانوار بخواهیم تمام مخارج خود را به محض وقوع در یک دفتر خاص یادداشت کند،روش دیگر جمع آوری اطلاعات در پایان دوره است،بدین معنا که خانوار مخارج خود را در یک دورۀ معین در گذشته به یاد آورده و گزارش نماید. البته مشخص است که روش اول قابل اعتماد تر و دقیق تر از روش دوم است.
سبد هزینۀ خانوارنیز شاخصی اقتصادی است که بیانگر میزان برخورداری افراد جامعه از امکانات مادی و کالاها و خدمات در دسترس است. در واقع،ارزش پولی کالا یا خدمت تهیه شده توسط خانوار، به منظور مصرف اعضا یا هدیه به دیگران را هزینۀ خانوار می نامند. کالا یا خدمت تهیه شده می تواند از طریق خرید، تولید خانگی،در برابر خدمت، از محل کسب و مجانی در اختیار خانوار قرار بگیرد که به صورت پولی برآورد شده و جزء هزینه های خانوار منظور گردد (مرکز آمار ایران،1385). این مفهوم در سطح خرد با دخل و خرج خانوار ارتباط دارد و در مجموع کیفیت زندگی افراد را رقم می زند، بدین صورت که سبک زندگی هر خانواری متأثر از سبد هزینه های صورت گرفتۀ آن خانوار در یک مدت معین است. نحوۀ دخل و خرج در خانواده از شاخص هایی نظیر میزان درآمد و دارایی ها، سبک زندگی،طبقۀ اجتماعی،باورها و نگرش ها،شرایط اجتماعی ـ فرهنگی و … تأثیر می پذیرد و رابطۀ تنگاتنگ و علّی و معلولی را ترسیم می کند. تخصیص درآمد خانوار به هزینه های اولیه و ثانویه که از خوراک ـ پوشاک و مسکن تا هزینه های رفاهی و فرهنگی را دربرمی گیرد،بر خلاف تصور عامّۀ مردم بیش از آنکه با وضعیت اقتصادی خانوار مرتبط باشد تابع شرایط و مؤلفه های غیراقتصادی است. بررسی های اقتصادی در سطوح خرد این رویکرد را تأیید می کند و بر تفاوت معنادار در نحوۀ تخصیص درآمد بر هزینه های اولیه و ثانویه صحّه می گذارد. برای مثال برخی خانواده ها، با وجود مشکلات اقتصادی از هزینه های فرهنگی نظیر رفتن به سینما،تئاتر،سفرهای تفریحی و … نمی کاهند و در مقابل برخی دیگر با وجود روند افزایشی درآمد یا حتی ثروتمند بودن با فعالیت هایی از این نوع که نیازهای ثانویه و ارتقای فکری و معنوی اعضا را دربرمی گیرد کاملاً بیگانه اند! بر این اساس سبد هزینه های خانوار از دیدگاه جامعه شناسی اهمیتی دو چندان دارد و کمیت و کیفیت تحقق برخی شاخص های مهم رشد و توسعۀ اجتماعی را نمایندگی می کند.
3ـ2ـ1. منحنی انگل
رابطۀ میان تقاضا برای کالا و یا (مخارج انجام شده بر کالا) و دارایی های یک مصرف کنندۀ واحد، بعد از مطالعۀ انجام شده توسط «ارنست انگل» ، غالباً منحنی انگل نامیده می شود. اهمیت کار انگل در بیان 3 قانون در خصوص اقلام مصرفی خانوار بود که آنها را بر پایۀ داده های بودجۀ خانوار تدوین کرده بود که عبارتند از:
الف) با افزایش درآمد، سهم مخارج مختص خوراک، کاهش پیدا می کند.
ب) با افزایش درآمد، سهم مخارج مختصّ پوشاک،مسکن(آب و فاضلاب ـ سوخت و روشنایی ـ برق) و بهداشت و درمان، درصد محسوس یکسانی را نشان می دهد.
ج) با افزایش درآمد،مخارج در مورد نیازهای فرهنگی،آموزشی و اوقات فراغت(مسافرت ـ تعطیلات و …)، افزایش پیدا می کند.
افزایش سهم بودجه برای یک کالا حکایت از لوکس بودن کالا دارد،بدین معنا که کشش درآمدی یا مخارج آن کالا از یک بیشتر است،کالاهای ضروری سهم بودجۀ کاهنده دارند و کشش درآمدی تقاضای آنها کوچکتر از یک است. البته باید توجه داشت که کاهش سهم بودجه به معنای کاهش از نظر مقدار نیست ـ هر چند ممکن است این اتفاق نیز رخ دهد ـ به کالاهای ضروری که علاوه بر کاهش سهم، مقدار آن نیز کاهش می یابد کالای پست گویند و کالایی که با افزایش درآمد مقدار آن افزایش یافته و یا ثابت باقی می ماند،یک کالای نرمال است. در چرخۀ دارایی یک کالا می تواند برای خانوارهای گروه پایین درآمدی، یک کالای نرمال و لوکس و برای گروه متوسط از نظر درآمدی یک کالای ضروری و نرمال و برای گروه بالای درآمدی یک کالای ضروری و پست می باشد. شایان ذکر است قوانین انگل،اهمیت زیادی دارند،زیرا در پژوهشهای نوگرای امروزی بویژه در بحث بودجۀ خانوار به عنوان پایه مورد استفاده قرار می گیرند(فلوزا،437:1370).
با توجه به مطالب فوق در ارتباط با سبد بودجه، اهمیت این مسئله آشکار می شود که انتخاب کالاها در سبد مصرفی خانوار،نتیجۀ یک انتخاب شرطی است که خانوار با توجه به محدودیت بودجه ای و مطلوبیت حاصل از آن کالا و هم چنین الگوی ترجیحات خود آنرا انتخاب می نماید، این ترکیب می تواند با تغییر در هریک از عوامل فوق تغییر نماید.
3ـ3) رضامندی از تأمین نیازها
از هر منظر که بنگریم، رضایت با نیاز ارتباط ارگانیکی دارد… تا نیازی نباشد یا مطرح نشود و با وجود و طرح خود به دنبال برآوردن آن حرکتی،تلاشی و کوششی انجام نپذیرد،مقولۀ رضایت نمی تواند مطرح باشد (محسنی،11:1379) . بنابراین رضایت مندی از زندگی بیانگر میزان برآورده شدن و ارضای تمایلات و نیازهای اساسی انسانها است و از این طریق مفهوم رضامندی با مفهوم نیاز مرتبط می شود. به همین جهت می توان گفت:«رضامندی از زندگی یکی از واکنش های اساسی انسان در برابر امکانات زندگی است که از انگیزشها، نیازها،انتظارات و آرمان های او ناشی می شود. از اینرو رضامندی نسبی بوده و در افراد مختلف متفاوت است»(سلیمانی،38:1373). به عبارتی دیگر از آنجا که نیازها و انتظارات متنوع و بسیار گوناگون هستند و سطوح گوناگونی دارند،رضایت نیز بسیار متنوع است و از سطوح گوناگونی برخورردار است؛چراکه سطح برآورده شدن نیازها و نوع نیاز برآورده شده و جایگاه آن در مجموع نیازهای افراد و میزان خشنودی درونی ای که ایجاد می کند،در شکل گیری رضایت فرد نقش بسیاری ایفا می نماید.
3ـ3ـ1. آبراهام مازلو(Abraham Maslow )
با توجه به ماهیت رضایت از زندگی که ریشه در ارضای نیازهای اساسی انسان دارد،توجه به نظریه های نیاز ضروری می نماید؛ در این زمینه،نظریۀ سلسله مراتب نیازهای «آبراهام مازلو»» مبنای بسیاری از مباحث قرار گرفته است. دسته بندی او از نیازهای اساسی انسان برای تعیین نیازهای اصلی در قلمروهای مختلف زندگی مکرّر به کار گرفته شده است. مازلو معتقد بود که«در تمامی انسان ها گرایشی برای تحقق خود هست… انگیزۀ آدمی،نیازهایی مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومند ترین تا ضعیف ترین نیاز قرار می گیرد»(محسنی و صالحی،14:1381). بر همین اساس او معتقد بود که هر نیاز پیش بینی نیاز دیگر است و برای پاسخگویی به نیازهای بالاتر باید نیازهای پایین تر برآورده شود تا فرد در نهایت به تحقق خویشتن و خودشکوفایی نائل شود. این نیازها در 5 گروه دسته بندی می شوند: نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به ایمنی، نیازهای اجتماعی، نیاز به احترام یا صیانت ذات، نیاز به خودشکوفایی ( مازلو،73:1367). نیازهای فیزیولوژیک در سلسله مراتب نیازها،پایین ترین سطح(سطح زیرین) را به خود اختصاص داده اند. این نیازها برای ارگانیسم ضروری قلمداد می شوند. مازلو معتقد است این نیازها هنگامی اهمیت خود را در پویایی جاری فرد از دست می دهند که ارضا ء شوند. «تنها نیازهای ارضا ء نشده بر ارگانیزم مسلّط می شوند و رفتار آنرا سازمان بندی می کنند»(همان:74). اگر نیازهای فیزیولوژیک در حدّ مقبول و نسبتاً خوبی ارضا ء شوند، مجموعۀ نیازهای جدیدی شکل می گیرند که مازلو به عنوان ایمنی از آنها یاد کرده است. وی این مجموعه را شامل(امنیت،ثبات، وابستگی،حمایت،رهایی از ترس،رهایی از نگرانی و آشفتگی،نیاز به سازمان،قانون،محدودیت و داشتن حامی مقتدر» می داند (همان). او بر آن بود که ترس از بی قانونی،بی نظمی، آشوب و هرج و مرج و پوچ گرای،نیازهای متعالی را واپس می زند و توجه به نیازهای ایمنی را غلبه می بخشد(همان:79). با برآورده شدن نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی در سطح نسبتاً خوب، نیازهای عشق ومحبت و تعلق غلبه می یابد. در این وضعیت شخص «بر خلاف گذشته به شدت غیاب دوستان،معشوق،همسر و یا فرزندان را احساس خواهد کرد. او تشنۀ روابط عاطفی با مردم به طور کلّی،یعنی داشتن جایگاهی در گروه یا خانواده اش خواهد بود»(همان:80). بر همین اساس او به اهمیت محله،قلمرو زیست، قوم و قبیله و خویشاوندان،هم قطاران،طبقه،گروه و همکاران و آشنایان در شکل دادن و پاسخ به این نیاز و ایجاد تعلقات اجتماعی در فرد،تأکید می کند و حتی شکل گرفتن گروه های غیر رسمی و انجمن های عمومی را ناشی از نیاز به چیرگی بر احساسات ناشی از خودبیگانگی،غربت و بی همدمی، کم رنگ شدن روابط سنتی،پراکندگی خانواده ها،شکاف بین نسل ها،رشد شهرنشینی و محو صمیمیت روستایی و در نتیجه نیاز به تعلق به گروه های دارای روابط نخستین و عاطفی عمیق دانسته است. فرد در یک ارزشیابی از خود به احترام به خود یا عزت نفس یا به احترام به دیگران تمایل و نیاز دارد که از نظر مازلو در مجموعۀ فرعی طبقه بندی می شود:
الف)تمایل به قدرت،موفقیت،کفایت،سیادت،شایستگی،اعتماد در رویارویی با جهان و استقلال و آزادی
ب) تمایل به اعتبار و حیثیت،مقام،شهرت و افتخار،برتری،معروفیت،توجه،اهمیت،حرمت و یا تحسین(همان:82). از نظر وی،«ارضای نیاز به عزت نفس،به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس،ارزش، قدرت،لیاقت،کفایت و مفید و مؤثر بودن در جهان منتهی خواهد شد. اما بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت،ضعف ودرماندگی می شود(همان).
با برآورده شدن نیازهای پیشین،به زودی بی قراری و نارضایتی دیگری به وجود خواهد آمد و این نارضایتی نیازی را شکل می دهد که گرایش به شکوفا شدن آن چیزی دارد که بالقوّه در فرد وجود دارد. مازلو این گرایش را«تمایل نسبت به تکوین تدریجی آنچه که ویژگی فردی شخص ایجاب می کند و شدن هرآنچه که شخص شایستگی شدنش را دارد» تعبیر می کند(همان:83). که ظهور آن معمولاً به ارضای نیازهای قبلی بستگی دارد.
3ـ4. سطح رفاه خانوار
رفاه اجتماعی:
مفهوم رفاه اجتماعی در سال های اخیر به صورت جدی مورد علاقۀ جامعه شناسان واقتصاددانان سایر رشته های توسعه قرار گرفته است .در واقع از دهه 1980 به بعد در تعریف رفاه اجتماعی تغییر و تحول بسیاری پدید آمده است . متون مرتبط با جامعه شناسی و اقتصاد نشان می دهد که رفاه و بهزیستی (به معنای بهتر زیستن) تنها به اقشارآسیب پذیر و یا گروه خاصی از افراد جامعه محدود نمی شود، بلکه ابعاد گسترده تری پیدا کرده است. همان طور که در تعریف سازمان بهداشت جهانی به سلامت از جنبه مثبت آن تأکید شده است و فردی واجد سلامت شناخته می شود که به لحاظ زیستی، روانی و اجتماعی از شرایط معینی برخوردار باشد. همین شرایط در شکل گسترده تر در مورد رفاه افراد نیز صدق می کند ، یکی از ویژگی های مهم رفاه اجتماعی آن است که فرد از احساس سلامت، امنیت وسرزندگی بالا برخوردارباشد. بنابراین، رفاه اجتماعی در هر جامعه از اساسی ترین نیازهای اجتماعی است که افراد جامعه باید از آن برخوردار باشند. رفاه باعث خلق امنیت، احساس آرامش و اطمینان همه جانبه نسبت به حال و آینده است، از این رو امروزه با شکل گرفتن نهادهای جدید رفاهی(مثل وزارت رفاه) توسط دولت مردان می توان یاد آور شد که رفاه اجتماعی تا حد زیادی توسط دولتها برقرار می شود. در واقع یکی از وظایف اصلی هر دولتی تأمین رفاه شهروندان است. برای شکل گیری شکوفایی اقتصادی، سرمایه گذاری، برنامه ریزی و هر فعالیت اجتماعی دیگر به حداقل زمینۀ مطمئن و آرام نیاز است، که وجود این گونه امنیت ها نشان دهندۀ وجود رفاه در جامعه است. بدین ترتیب رفاه عملاً در زمرۀ اهداف و ارزشهای اصولی و لازمۀ هر جامعه ای قرار می گیرد.پس می توان گفت که احساس رفاه علاوه بر اینکه یک نیاز برای انسانها است،عامل بسیار مهمی در پیشرفت و توسعۀ هر کشور است. بدین ترتیب رفاه اجتماعی مفهومی بسیار پیچیده است که به عنوان مفهوم و واقعیتی اجتماعی، لایه های زیادی را به دور هستۀ اصلی خود در برگرفته است. این چندلایگی در واقع بسیاری از متفکرین را به این نتیجه رهنمون شده است که یافتن تعریف قطعی و بدون چون و چرا برای رفاه بسیار دشوار بوده وبه عبارتی دیگر به ارائۀ تعاریفی نسبی از آن تن در داده اند. این تعاریف نسبی گویای این واقعیت هستند که واقعیت رفاه اجتماعی (در عین اینکه هم جنبۀ فردی و هم جمعی، هم ذهنی و هم عینی دارد)، خصلتی پویا و متحول داشته و متناسب با تغییرات به وجود آمده در جوامع و رشد انتظارها و نیازها دگرگون می شود. با همه این اوضاع و مشکلاتی که بر سر اجماع تعریف رفاه وجود دارد، اما وجود رفاه اجتماعی یک واقعیت لازم و ضروری برای هر اجتماع محسوب می شود.
در زمینۀ رفاه اجتماعی (به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم) ما شاهد نوشتارهای متعددی از یونان باستان یعنی زمان افلاطون و ارسطو و همچنین صدر اسلام و بعد از آن توسط اندیشمندانی مانند فارابی و… هستیم، ولی اگر بخواهیم از زاویه نظریه علمی در چند قرن اخیر بنگریم، می توان بحث های جدی و منسجم در این حوزه را به هگل نسبت داد؛ زیرا به نظر می رسد یکی از پایه های اندیشه ای در زمینه «رفاه اجتماعی » به «نظریه اخلاقی دولت» هگل باز می گردد. بر مبنای این نظریه، وظیفه اخلاقی دولت، حفظ امنیت و ایجاد اعتماد عمومی در جامعه در جهت حفظ منافع یکایک افراد جامعه است و «عدالت» نیز در این زمینه نقش بسزایی بر عهده دارد؛ و زمانی که عدالت، بعد اجتماعی به خود می گیرد ، احساس امنیت و رفاه در افراد جامعه رو به پایداری می رود. وضعیت عینی آن در مباحث مرتبط با اقتصاد رفاه نیز به خوبی مشهود است و در این ارتباط گفته می شود «اقتصاد رفاه می تواند اساساً با بذل توجه بیشتری به اخلاق تقویت گردد» ( آمارتیاسن،99:1377 به نقل از یزدانی،34:1382). با این بیان ، در واقع ارتباط دو سویه این دو مورد تأکید قرار می گیرد و شاید از همین روست که گفته می شود «خط مشی رفاه اجتماعی باید همانند محافظی در برابر خطرهای اخلاق جامعه عمل کند» (باری،162:1380). در دیدگاه مطلوبیت گرایی که از هیوم(1969) و بنتام (1789) نشات گرفته است اصل بیشترین رضایت به عنوان اساس یک نظریۀ اخلاقی برای رفاه عمومی مطرح می شود که بر طبق آن نتایج حاصل از فعالیت های آدمی تنها بر این مبنا قابل ارزشیابی است که این فعالیت ها تا چه حد در رضایت عمومی جامعه نقش دارند و سعادت یک فرد یعنی رضایت و خشنودی او با میزان لذت و شادمانی کسب شده توسط او تعریف می شود. اما در این جا این اشکال پیش می آید که خشنودی حاصل از لذت های کاذب و مثلاً مواد مخدر آیا به رفاه فرد مربوط می شود؟ از نظر «سولو» solow مطلوبیت افراد دارای ملاک عینی نبوده،بلکه به ترجیحات و تمایلات افراد بستگی دارد. بنابراین بر خلاف نسل اولیه،در دیدگاه مطلوبیت گرایی، دیدگاه نئوکلاسیک در مطلوبیت گرایی، مطلوبیت را تا اندازۀ زیادی ذهنی تلقی می کند . براساس دیدگاه سولو، تابع رفاه اجتماعی عبارت از تابعی جمع پذیر است که این تابع مجموع وزنی مطلوبیت های افراد در جامعه است به دلیل این که وزن های مربوط به مطلوبیت کسب شده از سوی افراد مساوی نبوده و توابع مطلوبیت افراد متفاوت است، توزیع مصرف کالاها نیز در شرایط حداکثر رفاه برابر نیست و حداکثر کردن رفاه اجتماعی منوط به آن است که اشخاص مقادیر متفاوتی مصرف کنند و رضایت خاطر متفاوتی از سطوح مطلوبیت کل به دست آورند (سولو،1991 به نقل از عریضی، 147:1383).
در این پژوهش سطح رفاه خانوار را به 3 بعد تقسیم بندی کرده ایم: