روح انسانی و قرآن کریم

دوم) نظریه آغاز باروری: برخی بر این باورند که به مجرد عمل لقاح و حتی قبل از تکثیر وتقسیم سلولی، موجود جدید، انسان تلقی می شود.
سوم) نظریه حرکت جنین: طرفداران این دیدگاه معتقدند که نخستین حرکت محسوس جنین در رحم مادر، آغاز حیات انسانی او است؛ یعنی زمانی که مادر برای اولین بار، حرکت جنین خود را احساس می کند.
چهارم) نظریه زیست پذیر: پیروان این دیدگاه برآنند که قابلیت بالقوه جنین برای زندگی در خارج از رحم مادر، هر چند با استفاده از ابزارهای پزشکی باشد، ملاک مناسبی برای آغاز حیات انسانی جنین است. (پالمر، همان ص 98)
2-5-2. نقد و بررسی دیدگاه ها:
در دیدگاه اول، بطور کلی دوران جنینی انسان نادیده گرفته شده است درحالی که از نقطه نظر علمی، بدیهی است که جنین از هفته ی هجدهم بارداری، واجد همه ویژگی های انسانی است.
دیدگاه دوم که انعقاد نطفه را آغاز حیات انسانی تلقی می کند نیز نمی تواند از نقطه نظر علمی، موجه باشد زیرا سلول اولیه ی ناشی از عمل لقاح، هیچ یک از ویژگی های انسانی را نداشته و صرفا” بصورت بالقوه می تواند پس از هفته ها رشد و نمو، به انسانی که واجد حیات مستقل می باشد، تبدیل شود.
دیدگاه سوم نیز نمی تواند معیار ثابتی را که به همه موارد قابل تعمیم باشد، ارائه نماید؛ بعبارت دیگر آیا نخستین حرکت جنین، در همه موارد، یکسان اتفاق می افتد و همه ی مادران، دقیقا” در یک فاصله مشخص از انعقاد نطفه، حرکت جنین خود را احساس می کنند؟ پاسخ به این سئوال از نظر علمی منفی است. بنابراین شایسته است که معیار ثابت و دقیقی برای آغاز حیات انسانی جنین تعیین گردد که بتواند مبدأ آثار حقوقی ویژه و مناسب برای جنین باشد.
البته بنظر می رسد که این دیدگاه، حیات انسانی جنین، یا به تعبیر قرآنی؛ دمیده شدن روح در جنین را مبنا قرار داده است. اما مستند کردن آن به اولین حرکت جنین در رحم و یا احساس مادر از اولین حرکت آن، نمی تواند معیار درست و دقیقی را به دست دهد، اما اگر با استفاده ی از موازین علمی، زمان مشخصی برای آن؛ نظیر هفتهی هجدهم و یا هفته ی بیستم بارداری، در نظر گرفته شود، می توان آن را صحیح ارزیابی کرد.
در مورد دیدگاه چهارم باید گفت که قابلیت بالقوه جنین برای زندگی در خارج از رحم مادر، تابع تحقیقات و پژوهش های علمی است و این قابلیت بالقوه نیز معیار ثابتی را به دست نمی دهد و با پیشرفت دانش پزشکی و اختراع ابزارهای کارآمدتر برای حفظ و نگهداری جنین در خارج از رحم، این قابلیت بالقوه، قابل تغییر خواهد بود.
2-2-3بررسی سقط جنین از نگاه فقه و قرآن کریم
2-2-3-1قرآن کریم:
مفسران قرآن کریم، براساس آیات 13 و 14 سوره مومنون، دوران جنینی انسان را شش مرحله دانسته که ششمین مرحله ی آن در قرآن کریم؛ تحت عنوان «مرحله ی خلق جدید» مورد توجه قرارگرفته است. «ثُمَّ أَنشَأنَاهُ خَلقًا ءَاَخَرَ». بنابراین می توان گفت که مراحل اول تا پنجم رشد و نمو جنین، مراحل مقدماتی برای مرحله نهائی آفرینش جنین بوده و حیات انسانی از این مرحله آغاز می گردد.(طباطبایی و همکاران، 1376 ص 25)
جنین در این مرحله، از روح انسانی بهره مند شده و بنظر می رسد که از نظر علمی، علامت آن، آغاز ضربان قلب جنین باشد.
این دیدگاه، با فتاوی مراجع عظام تقلید نیز که مکتب فقهی تشیع را از قرآن و سنت صحیحه استخراج می نمایند، هماهنگی دارد زیرا آنان، اجماع دارند که در صورت وجود خطر جانی برای مادر، سقط جنین، قبل از ولوج روح در آن، جایز می باشد. براساس مطالعات انجام شده، ولوج روح، با چهار ماهگی جنین انطباق دارد و همان گونه که گفتیم، پزشکی قانونی ما نیز بر اساس قوانین، از همین معیار تبعیت می کند.
البته علامه محمد تقی جعفری بر آن است که آغاز حیات انسان، هنگام قرار گرفتن نطفه، در مسیر بروز و ظهور حیات انسانی است و لذا حق حیات جنین نیز از همان زمان محترم می باشد. استدلال ایشان این است که سهم الارث جنین در این مرحله، تعیین شده و از پدرش ارث می برد (جعفری،1370 ص 250)
2-2-3-2نسبت میان سقط جنین و قتل نفس:
در کتاب وسائل، روایتى از محمد بن‏یعقوب، به اسنادش از امیر مؤمنان على(ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود: « منى مرد تا زمانى که به جنین تبدیل شود، پنج جزء است. تا وقتى که جنین است و هنوز روح به او تعلق نیافته، دیه ی او صد دینار می باشد؛ زیرا خداوند متعال انسان را از سلاله خلق کرده که همان نطفه است، سپس سلاله به علقه و علقه به مضغه تبدیل مى‏شود، پس از آن استخوان در جنین پدید مى‏آید و سپس گوشت بر استخوان مى‏روید و خلق جنین کامل مى‏شود. براى این پنج جزء، صد دینار دیه است؛ دیه نطفه؛ بیست دینار. دیه علقه؛ چهل دینار. دیه مضغه؛ شصت دینار. دیه استخوان؛ هشتاد دینار و دیه جنینى که بر استخوانهایش گوشت روییده، صد دینار کامل است. پس وقتى «خلق آخر» پایان یافت، دیه نفس کامل را دارد؛ یعنى اگر پسر باشد هزار دینار و چنانچه دختر باشد، پانصد دینار».(حر عاملی، 1414 ه ق، ص 312)
گروهى از فقها ؛ از جمله محقق حلى نیز مطابق مضمون همین روایت فتوا داده‏اند. وی در شرایع‏الاسلام چنین مى‏گوید: «نظر چهارم در لواحق چهارگانه این بحث است. اول، در جنین. دیه جنین مسلمان صد دینار است، در صورتى که جنین کامل شده ولى هنوز روح به آن تعلق نگرفته باشد. این حکم براى جنین پسر یا دختر یکسان است. چنانچه روح به جنین تعلق گرفته باشد، دیه کامل براى پسر و نصف آن براى دختر پرداخت مى‏گردد؛ وجوب این حکم در صورتى است که به زنده بودن جنین یقین حاصل شود و سکون پس از حرکت، معتبر نیست زیرا ممکن است بر اثر باد باشد. کفاره در اینجا در صورت مباشر شدن در جنایت واجب مى‏شود [نه سبب شدن]. اگر خود زن حملش را بیندازد؛ چه به مباشرت و چه با سبب شدن، دیه آنچه را انداخته [از پسر یا دختر] بر اوست و در این حال از دیه چیزى به او نمى‏رسد. اگر کسى زن حامله‏اى را بترساند و زن از ترس، حملش را بیندازد، دیه بر ترساننده است. هر کس که مال را به ارث ببرد، دیه جنین را نیز به ارث مى‏برد (الاقرب فالاقرب).
اگر کسى زن را بزند و او هم جنین را بیندازد و جنین بمیرد، ضارب قاتل محسوب مى‏شود و در صورتى که عمداً چنین نموده باشد به قتل مى‏رسد و اگر شبیه به عمد بوده، دیه را از مال خود ضامن است و اگر به خطا بوده، عاقله ضامن دیه است. همین طور است اگر جنین، ناخوش بماند و بمیرد، یا سالم بیفتد ولى مثل کسانى باشد که نمى‏توانند به زندگى ادامه دهند. در هر یک از این حالات کفاره نیز بر او لازم مى‏شود.»(حلی، ص 397)
صاحب جواهر در شرح خود بر شرایع مى‏گوید: «به هر حال، از نظر ما لازم نیست جانى کفاره‏اى بپردازد و حتى هر دو نوع اجمال [مُحَصَّل و منقول] نیز در این مورد وجود دارد. علت این امر نیز این است که وقتى فرض بر این باشد که روح به جنین تعلق نگرفته، دیگر قتل معنا ندارد.»(باقر اصفهانی، جلد 6 ص 742)
شهید ثانى نیز در روضه می گوید: «در این مورد کفاره‏اى واجب نیست، مگر در قتل جنین، آن هم در تمامى حالات؛ زیرا وجوب کفاره مشروط به زمانى است که جنین مقتول، داراى حیات بوده باشد. اگر روح به جنین تعلق گرفته باشد، چنانچه جنین پسر باشد؛ دیه کامل و اگر دختر باشد؛ نصف آن پرداخت مى‏گردد.»(عاملی، جلد، ص 373)