دانلود پایان نامه

2-3-1- مرحله ی گذر از مالی استاندارد
چندی پیش که زمان زیادی نیز از آن نمی گذرد، در حوزه مالی به افراد توجه نمی شد، پایه و اساس بسیاری از تصمیمات در طی سالهای بسیاری می بایست از مجرای چهار مرحله ی تصمیم گیری و یا برنامه ریزی می گذشت. در طی این فرایند ابتدا به طرح و شناسائی مسئله پرداخته می شد. سپس راه حل های مختلف پیدا می شد. در مرحله بعد چندین آلترناتیو مختلف مورد بررسی و توسعه قرار می گرفت ودر مرحله آخر بهتربن راه حل انتخاب می گردید. به همین علت آن را فرایند حل مسئله نامیده اند. اعتقاد بر آن بود که انسان عاقل در اتخاذ تصمیمات پیش روی خویش ازهمه ی این مراحل گذر می نماید تا بهترین تصمیم را اخذ نماید. چنین اعتقادی دیدگاه تازه ای را به وجود آورد که همانا” تصمیم گیری عقلانی ” نام دارد در حوزه مالی و اقتصادی به طور عام و سرمایه گذاری به طور خاص راه صحیح رسیدن به حداکثر نمودن حقوق صاحبان سهم یا گاهی سود را گذر ازمعبر تصمیم گیری عقلانی می دانستند. یافته های یوجین فاما در مورد بازارهای کارآ راه را بر این تفکر هموارتر ساخت و نیروی اشاعه به این دیدگاه را درگستره ی جهان فزونی بخشید. پس از مطرح شدن فرضیه ی بازار کارا در دهه ی 1960 تحقیقات بسیاری روی این مفروضات و قابلیت توضیح آن در روندهای بازار سرمایه ، صورت گرفته است . تئوری آربیتراژ میلر و مودیگلیانی، تئوری پرتفوی مارکویتز تئوری قیمت گذاری دارائیهای سرمایه ای که توسط شارپ و لینتر مطرح گردید و تئوری قیمت گذاری اوراق اختیار معامله از بلیک، مرتون و اسکولز اساس،پایه و شالوده ای به وجود آوردند که مباحث مالی استاندارد، به عنوان یک دانش، بر پایه این تئوریها، شکل گرفتند(بیدگلی وکرد لویی،1388).
فرض اساسی تمام این تئوریها ، کارائی بازار است و چنین فرض می کنند که بازارها، قابل تجزیه و تحلیل و بررسی هستند ، بر این پیش فرض استوار است که فعالان بازار به صورت عقلایی، عمل می کنند. این عقلانیت از این راه ظهور پیدا می کند: افراد در بازار براساس تئوری مطلوبیت مورد انتظار تصمیم گیری می کنند و پیش بینی هایی را در رابطه با آینده انجام می دهند طبق فرضیه بازارکارا، قیمت های دارایی مالی در برگیرنده همه اطلاعات موجود مربوط به آن دارایی هاست و قیمت ها در هر زمانی به عنوان تخمین بهینه ای از ارزش صحیح سرمایه گذاری شکل می گیرند . این فرضیه بر این اساس قرار دارد که سرمایه گذاران رفتار عقلایی دارند . به این معنی که همه اطلاعات موجود و در دسترس را پردازش کرده و به دنبال حداکثر ساختن مطلوبیت مورد انتظار هستند . به بیان دیگر دارایی های مالی همیشه به صورت عقلایی قیمت گذاری می شوند ، بنابراین قیمت ها زمانی که ظهور پیدا می کنند حرکتها و تغییرات بعدی آنها قابل پیش بینی نیست زیرا تغییرات قیمت تنها به علت اطلاعات جدیدی که در بازار جریان می یابد اتفاق می افتد و در نتیجه کسی نمی تواند بازده غیر عادی و بالاتر از میانگین را داشته باشد (شهر آبادی و یوسفی ،1386).
در این تئوری جایی برای احساسات انسانی و خطای شناختی درتصمیم گیری های مالی باقی نگذاشته است. اندیشمندی به نام هربرت سایمون نظریه ای را تحت عنوان” عقلانیت محدود ” عنوان نمود. وی بر این اعتقاد بود که افراد در تصمیم گیری خود-چه اقتصادی وچه غیر اقتصادی – آنگونه که در فرایند تصمیم گیری عقلانی عنوان شده عمل نمی کنند. علت این امر را عقلانیت محدود افراد دانست. به نظر سایمون افراد در شرایط روزمره وتصمیمات خود زمانی که به یک راه حل ،پاسخ و یا موردی که به اندازه کافی خوب باشند برسند همان را بر می گزینند. به همین علت گاه به این نظریه ،نظریه ی”اندازه ی کافی خوب ” نیز اطلاق شده است .چنین دیدگاهی به علت نزدیک تر بودن به دیدگاههای اقتصادی و حتی سیستمی مورد توجه قرار گرفت تاجائیکه حتی با استناد بر آن نوعی انقلاب فکری در مکاتب اقتصادی و مالی به وقوع پیوست و در نتیجه مکتب فکری جدیدی را به وجود آورد .مکتب فکری جدید تدریجا در دهه ی 90 به عنوان یکی از زمینه های مالی پذیرفته شد.این مکتب فکری با مشاهده ناتوانی مدل های موجود ،که مبتنی بر عقلانیت کامل و عدم وجود آربیتراژ یا حذف چنین فرصت هایی در کوتاه مدت بودند (بیدگلی وکرد لویی ، 1388).
در طی دهه اخیر اندیشمندان مالی سعی در تبیین و یافتن علل موارد خاص فوق، با کمک از سایر علوم، همانند روانشناسی، علوم اجتماعی و فیزیک بودهاند. از اینرو حوزههای میان رشتهای تحت عناوین اقتصاد مالی، اقتصاد سنجی مالی، ریاضیات مالی، نظریه بیمه و نظریه تصمیمگیری به سرعت شکل گرفت. از مطالعاتی که در این زمینه به سرعت گسترش یافت و تا حدودی توانست پدیدههای مذکور را تبیین نماید، ادغام نظریههای اقتصادی با نظریههای رایج روانشناسی بود، که تحت عنوان مالی رفتاری مطرح شد. از بنیانگذاران این حوزه از دانش مالی روانشناسی مشهور دانیل کاهنمن است که در سال 2001 به خاطر ارایه مدلهایی جهت تبیین رفتار سرمایهگذاران تحت شرایط عدم اطمینان به دریافت جایزه نوبل اقتصادی نائل شد.
امروزه ایده رفتار کاملا عقلایی سرمایه گذاران که همواره به دنبال حداکثر سازی مطلوبیت خویش هستند جهت توجیه رفتار و واکنش بازار، کافی نیست. حتی شواهدی وجود دارد که بر اساس آنها بسیاری از الگوهای مالی رفتاری که ریشه در اعماق ذات افراد دارند، به سختی می توان با آموزش بر آن غلبه کرد.نتایج برخی تحقیقات حاکی از آن است که درآمد سرمایه گذاری با اتفاقات قبلی مرتبط نیست و گاهی با اخبار متفاوت فراواکنش یا فروواکنشی در قیمت ها و تصمیمات حادث می شود. همچنین در تحقیقاتی به اثبات رسیده است درآمد تجمعی با درآمد فعلی همبستگی معکوس دارد. اینها همه حاکی از وجود نوعی رفتار خاص در تصمیمات است. از علل توجه رو به گسترش به مالی رفتاری، فهمیدن بهتر رفتار سرمایه گذاران است .همچنین برای درک تصمیماتی که شرکت ها برای مدیریت دارایی اخذ می نمایند و حتی ارتباط بانک ها با مشتریان نیز می توان اشاره نمود (بیدگلی وکرد لویی، 1388).
2-3-2- ظهور مالی رفتاری و تصمیمات مالی
همان گونه که به طور ضمنی در مباحث قبلی اشاره شد در طی دهه (1990)، عمده مطالعات دانشگاهی از تحلیلهای اقتصاد سنجی سریهای زمانی قیمتها، سودهای نقدی و عایدات به بسط مدلهایی که روانشناسی افراد را به بازارهای مالی ارتباط میدادند، سوق پیدا کرد.
بدین صورت که محققین استثناها فراوانی را در بازارهای مالی پیش روی داشتند که مدلهای نظری در قالب نظریه نوین مالی قادر به تبیین آنها نبودند. بسیاری از سرمایهگذاران در گذشته به این نتیجه رسیده بودند که پدیدههای روانشناختی نقش مهمی را در تعیین رفتار بازارهای مالی دارند. با این وجود مطالعات رسمی و دانشگاهی در این حوزه در طی دهه (1990)، گسترش یافت. از مطالعاتی که تمرکز خود را در حوزه رفتاری فردی سرمایهگذاران قرار دادند میتوان به مقاله اسلویچ (1972) درباره برداشت نادرست افراد از ریسک و مقالات تیورسکی و کاهنمن (1974) و کاهنمن و تیورسکی (1979)، درباره تصمیمات شهودی و چارچوبهای تصمیم در سالهای 1974 و 1979 که نقش بنیادین در این زمینه داشتهاند اشاره نمود.
دانیل و همکارانش (1998)، در مقاله «روانشناسی سرمایهگذار و عکسالعمل بیش از حد و کمتر از حـد بـازار سـهام» در سال 1998، پـدیـده اریب خـود اسنادی را شـناسـایی نمودند. جیگادیش و تیتمن در سال 1993 نشان دادند که سهام دارای بازده بالاتر (در 6 ماه گذشته) بازده بیشتری را در سال بعد نسبت به سهام دارای بازده کمتر فراهم میکند. در مقابل دی بونت و تالر (1985)، نشان داده بودند وقتی که سهام بر مبنای بازدهی 3 تا 5 سال تاریخی رتبهبندی میشوند، سهامی که بازدهی بیشتری داشتهاند (برندگان تاریخی) در سالهای بعد بازدهی کمتری داشتهاند (یعنی تبدیل به بازندگان آتی میشوند) آنها این برگشت در بازدهی را به عکسالعمل بیش از حد سرمایهگذاران منتصب کردند. بهنظر این دو از آنجا که سرمایهگذاران بر قواعد شهودی نمایندگی (که در ادامه توضیح داده میشود) تمرکز میکنند، آنها میتوانند بسیار خوشبین در مورد برندگان قبلی و بسیار بدبین درباره بازندگان قبلی باشند و این اریب میتواند قیمتها را از ارزش ذاتیشان منحرف سازد.
دو مقاله باربریز و همکاران (1998) و دانیل وهمکاران (1998)، مدلهای رفتاری را جهت تبیین عکسالعمل بیش از حد و کمتر از حد در سطح کلان بازار ارایه کردهاند.
به نظر باربریز، شیفر و ویشنی پدیده عکسالعمل بیش از حد و کمتر از حد به دلیل وجود دو اریب قضاوتی بهوجود میآید (1) اریب کند کنندگی کاهنمن و تیورسکی (1982)، که در آن افراد به وقایع و الگوهای اخیر دادهها، نسبت به خاصیت کلی که دادهها دارند وزن بیشتری میدهند. (2) اریب حفاظت
ادوارد (1968)، یا همان واکنش کند که فرض میشود افراد باسرعت کمتری خود را درمقابله با شواهد جدید بروز میکنند. در مدل دانیل، هیرشیفر و سابرامانیام دو دسته سـرمایهگذار مطلع و غیر مطلع وجـود دارد.
سرمایهگذاران غیر مطلع در معرض اریب قضاوتی قرار نمیگیرند و قیمت سهام توسط سرمایهگذاران مطلع شکل میگیرد و آنها در معرض دو اریب فرا اطمینان و خـود اسنادی قرار دارند. فرا اطمینان آنها را به مبالغه در باور به صحت علائم خصوصی در مورد ارزش سهام میکند و خود اسنادی باعث میشود به علائم عمومی در تناقض با علائم خصوصی آنها است. در نتیجه اطمینان بیش از حد به اطلاعات خصوصی و عکسالعمل کمتر از حد به اطلاعات عمومی باعث میشود تا آنها در اریبهای رفتاری غرق شوند. در واقع فرا اطمینان و واکنش کند میتواند تحلیلگران را به سمتی سوق دهد که بـه هنگام بروز موارد خاص و استثنایی تخمینهای خود از عایدات را تعدیل نکنند. در ادبیات موضوع «ظهور علوم رفتاری در تصمیمات مالی» معمولا عوامل و ساخت های گوناگونی که رفتارسرمایه گذاران را شکل می دهد، مورد بررسی قرار می گیرد. اهمیت این موضوع این است که نشان می دهد تصمیمات سرمایه گذاری تنها تحت تاثیر شاخص های اقتصادی و عقلانیت قرار ندارد، بلکه مقوله هایی از قبیل افق سرمایه گذاری، میزان تحمل مخاطره، اعتماد به نفس و اطمینانی که سرمایه گذار به آن گزینه و فرآیند سرمایه گذاری در بازار دارد و مواردی از این قبیل نیز تاثیر بسزایی در رفتار سرمایه گذاران و نوع تصمیمات آنها دارد و سبک رفتار سرمایه گذاری آنها را شکل می دهد. عرصه ی ظهور علوم رفتاری در مباحث مالی، یک رویکرد جدید نسبت به مطالعات بازارهای مالی است (صدقی، 1386).
این رویکرد به این موضوع می پردازدکه برخلاف مباحث و تئوریهای مالی استاندارد، گرایش های رفتاری و شناختی می توانند بر قیمت های دارایی های مالی تأثیر گذار باشند . برخلاف نظریات و رویکردهای شارپ و مارکویتز ، مباحث رفتار مالی و سرمایه گذاری ، مباحث مربوطه به افراد و طروقی است که اطلاعات را جمع آوری و استفاده می کنند .این جنبه از تصمیمات مالی و سرمایه گذاری به دنبال فهم و پیش بینی دخالت و تاثیر تصمیمات روانشناختی در بازار مالی منظم است .
2-3-3- تئوری چشم انداز
سرمایه گذاران ریسک گریز هستند و ریسک بر طبق تئوری مطلوبیت مورد انتظار گریزی، معادل مقعر بودن تابع مطلوبیت است به این معنی که مطلوبیت نهایی ثروت کاهش می یابد . اگر چه تئوری مطلوبیت به مدت طولانی یک تئوری جالب و جذاب بوده است ، اما این تئوری در پیش بینی سیستماتیک رفتار انسان، حداقل در شرایط نامطمئن، موفق نبوده است.
به همین دلیل کاهنمن و تیورسکی در سال ١٩٧٩ تئوری چشم انداز را ارائه کردند که نشان می دهد چگونه سرمایه گذاران در بعضی مواقع به طور سیستماتیک تئوری مطلوبیت را نادیده می گیرند. بر اساس تئوری مطلوبیت مورد انتظار، تابع مطلوبیت بصورت مقعر یا کاو می باشد اما بر طبق تابع ارزش ارایه شده توسط کاهنمن و تیورسکی شیب تابع مطلوبیت ثروت قبل از نقطه عطف در حال افزایش و پس از آن با افزایش ثروت در حالت کاهش می باشد . نقطه عطف هم برای هر فردی متفاوت می باشد و بستگی به این دارد که چه مقدار ثروت را مد نظرش قرار داده باشد.بر این اساس بر خلاف تئوری های قبلی که گفته می شد سرمایه گذاران، ریسک گریز هستند کانمن و تیورسکی بیان کردند که زمانیکه سرمایه گذاران در) قسمت منفی ثروت) ضررهستند آنگاه از ریسک گریزی به ریسک پذیری تغییر جهت می دهند. نمودار تابع ارزش کانمن و تیورسکی در زیر آمده است :

مطلب مشابه :  کتابخانه های تخصصی

نمودار 2-1- تابع ارزش کاهنمن و تیورسکی
تئوری چشم انداز در طی سالهای دهه ٨٠ توسط دانشمندان دیگری نظیر تالر ، شیلر و جانسون تکمیل شده و هم اکنون این تئوری چهار بخش مهم از ابعاد رفتاری سرمایه گذاران را در بر می گیرد عبارتند از( شهر آبادی و یوسفی ،1386):
1- ضرر گریزی
2- حسابداری ذهنی
3- کنترل شخصی
4- دوری از تأسف و پشیمانی