رشد و بالندگی

«این نکته هم دلالت بر آن دارد که پس از دمیدن روح، موجود انسانی تحقق می یابد. همچنین آیاتی که می فرماید شما را به تمام و کمال دریافت می کنیم؛ دلیل آن است که روح انسان، تمام هویت واقعی او را تشکیل می دهد وگرنه اگر جسم هم بخشی از وجود واقعی انسان بود، در هنگام مرگ، انسان به تمام و کمال دریافت نمی شد و با متلاشی شدن جسم، بخشی از هویت واقعی انسان نابود می شد.»
«البته در بسیاری از آیات و روایات هم از بهای جسم سخن به میان آمده و هم از بهای جان، به عنوان شاهد این مدعا سخن امیرالمومنین و فرزندان ایشان (علیهم السلام) است که می فرمایند: نه تنها روحتان ارزشی بسیار والا دارد که بدنهایتان نیز دارای ارج فراوان است، زیرا بهای بدن شما بهشت است و اگر آن را به کمتر از این فروختید، خسارت زده، فریب خورده و مغبون شده اید: اما ان ابدانکم لیس لها ثمن الاالجنۀ فلا تبیعوها بغیرها »
البته در جایی دیگر از بهشت به عنوان بهای جان، یاد شده است، امیرالمومنین(ع): « انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنۀ فلا تبیعوها الابها»؛ اما مراد از آن ظاهراً «بهشت لقاء» است. پس قیمت بدن، جنّاتی است که ﴿تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾ نهرها از زیر درختانش جاریستاما بهای روح وجان انسان، حضور ﴿عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ﴾ در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! و دخول در بهشت ملاقات خدا است که تنها بهرۀ برگزیدگان از اولیای الهی است که هم راضی از خدایند و هم مورد رضایت او:
﴿یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ*ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً* فَادْخُلِی فِی عِبَادِی* وَادْخُلِی جَنَّتِی﴾
به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است،*پس در سلک بندگانم درآی،*و در بهشتم وارد شو
البته، استقلال وجودی روح از بدن- پس از مرگ- هرگز بدین معنا نیست که بین این دو هیچ ارتباط واقعی در میان نباشد، بلکه مادامی که آدمی در طبیعت می زید، جسم و روح او، تعامل دو سویه دارند و از یکدیگر موثرند، بر پایۀ همین تأثیر متقابل است که آموزه های دینی، انسان را موظف می دارد حرمت و حریم هر دو ساحت را پاس دارد و با مراقبت کامل از بدن خویش، آن را به نیکوترین شیوه برای نیل به سعادت و رستگاری خویش به خدمت گیرد. امتیازات وجود انسان، به ویژه آن گروه که از بعد روحانی آدمی سرچشمه می گیرد، موقعیت ممتازی را برای او در پهنۀ هستی به ارمغان آورده است. انسان در جوهرۀ ذات خویش، نه تنها از حیوانات که از تمام مخلوقات خداوند برتر است.
انسان برحسب سرشت خویش، موجودی دانش جو و کاوش گر است و میل به دانستن در عمق جان او نهفته است. کوتاه سخن آنکه آدمی به دعوت درون خود، از جهل و نادانی گریزان و به علم و دانایی متمایل است.
یکی دیگر از شناسه های وجود انسان این است که او به طور غریزی حقیقت جوست و می خواهد از امور مختلف سوال کند و به آن ها آگاه شود. میل به اظهار دانش و سخن گفتن نیز از نهاد انسان بر می خیزد
جاحظ، ثمره وجود این ویژگی را در نهاد انسان، تکامل معارف بشری و انتقال معارف الهی به آیندگان می داند. او در این باره می نویسد:
اگر خداوند این غریزه را در نهاد انسان قرار نمی داد، هرگز اخبار گذشتگان به ما نمی رسید، و ویژگی های شهرها، ملل مختلف، حرفه ها و علوم گوناگون بر ما پوشیده می ماند، و مهمتر آنکه اخبار پیامبران و معجزات آنان و چگونگی اوامر و نواهی الهی به مانمی رسید.
همان طور که گفته شد قرآن کریم انسان را موجودی مرکب از روح و بدن می داند و می فرماید روح، گوهری غیر مادی، فنا ناپذیر، دارای قابلیت و قوا و توانایی های ویژه و در عوض بدن موجودی مادی، جسمانی، متحول، متغیر، فناپذیر و دارای قوا و توانمندی ها و نیز نیازمندی های متعدد و متنوع است.
بر این اساس در نظام تربیتی و برنامه های آموزشی و پرورشی باید به هر دو ساحت پرداخته شود و به اقتضائات و لوازم آن، توجه تام مبذول گردد و در غیر این صورت بخشی از وجود آدمی از رشد و پرورش باز می ماند و به کمال مطلوب نمی رسد.
البته این نکته در خور دقت است که اهمیت روح و بدن یکسان نیست و انسان از دو حقیقت همسان ترکیب نیافته، بلکه اساس و پایۀ وجود آدمی، آن حقیقتی است که حیات و آثار انسان به آن وابسته است و هم آن عامل حرکت، تلاش، رفتار، گفتار و تمامی جنبش های حیاتی است و آن روح است.
با توجه به اینکه موضوع بحث درمورد شناخت و حقیقت و فطرت انسان است تا به حال در مورد شناخت حقیقت انسان توضیح داده شد و حال به توضیح مختصری در مورد شناخت فطرت انسان پرداخته می شود.
فطرت از ماده فطر می باشد و در همه جا مفهوم این کلمه ابداع و خلق کردن است و به یک معنی آن را آفرینش بدون سابقه می دانند. فطرت با این وزن (فعله) فقط در یک آیه آمده و آن هم در مورد انسان است. قرآن کریم می فرماید:
﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ﴾
پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند،انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست،« این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمیدانند!»
آیه در تبیین این مطلب است که «خداوند دین مقدس اسلام را طوری آفریده که با آفرینش و فطرت بشر موافق است، به عبارت دیگر: دین مقدس اسلام به نحوی ذاتی و فطری بشر آفریده شده که گوئی: جزء لاینفک آن باشد. و چون از طرفی : هیچگاه آفرینش پروردگار بی همتا دارای عیب و نقصی نبوده و نیست که قابل تبدیل و تغییر باشد، و از سوی دیگر: چون دین مقدس اسلام همان گونه که گفته شد دینی اساسی و ذاتی و موافق فطرت و ذوق انسان است پس هیچکدام از آن ها به هیچ وجهی از وجوه قابل تبدیل و تغییر نیستند.
به مجموعه صفات، استعدادها و ویژگی های مشترکی که به صورت غیراکتسابی و بدون دخالت اراده و خواست آدمی در ذات انسان موجود باشد، فطریات یا طبیعت انسانی گفته می شود. اینها صفات و خصوصیاتی هستند که لازمۀ خلقت انسان بوده و از آغاز خلقت در ذات او نهاده شده اند. و انسان قبل از تأثیر پذیری از عوامل بیرونی و محیط اجتماعی، این قبیل ادراکات و گرایش ها را در خود دارد. همه انسان ها در این سلسله صفات و ویژگی ها یکسان می باشند و در طول تاریخ تغییری در آن ها صورت نمی پذیرد. صفاتی که از ثبات و پایداری برخوردار بوده و در برابر تأثیر محیط خارجی مقاوم اند به عبارت دیگر هر نوع گرایش درونی در انسان که مبدأ و سرچشمه ای جز ذات و نهاد او نداشته باشد و عاملی از خارج در پیدایش آن موثر نباشد فطرت یا طبیعت اوست.
از منظر قرآن کریم، انسان دارای فطرت و سرشت الاهی است، و در نهاد او معرفت ها و تمایلات فطری با جهت گیری و سمت و سوی ویژه نهاده شده، از این رو انسان در نگاه قرآن کریم ذاتمند است. البته ساختار او دوسویه است؛ نیمی از سرشت او طبیعت حیوانی دارد و نیم دیگر آن فطرت الاهی اوست. قرآن کریم با نگاهی دو سویه انسان را نگریسته و او را به صورت جامع و کامل و همه جانبه و واقع بینانه معرفی کرده است.
همان طور که گفته شد آیۀ شریفۀ فطرت از گرایش درونی انسان به خدا و از انگیزۀ فطری دین داری خبر می دهد که در انسان نوعی گرایش و شناخت فطری و غیراکتسابی نسبت به خداوند وجود دارد. وجود فطرت خداگرایی در انسان به همه شناخت ها و رفتارهای وی جهت الاهی می دهد و او را موجودی ممتاز، هدفدار و جهت دار معرفی می کند. پیداست نقش این دیدگاه نسبت به انسان در نظام تربیتی و مکتب اخلاقی و برنامۀ آموزشی و پرورشی بسیار تعیین کننده است. این آیه شریفه (فطرت)، علاوه بر این که بنیادی ترین پایه دین، یعنی شناخت و گرایش به خداوند را فطری می داند. خطوط کلی دین را نیز هماهنگ با فطرت می داند و در این آیه به پیامبر(6) فرمان داده با توجه تام رو به سوی این داشته باشد و قدر و منزلت دین را به درستی بشناسد، زیرا قواعد اصولی و خطوط کلی آن با سرشت انسان هماهنگ است.
با توجه به این مطلب [مهم]، برنامه های آموزشی و پرورشی ما باید به گونه ای باشد که دینداری دانش آموزان و دانشجویان و همه مردم را تقویت و روحیۀ تعبد آگاهانه را درآنان پرورش و یاد خدا و التزام عملی بر آداب اسلامی را فرهنگ عمومی مردم سازد.
همچنین این آیه گویای آن است که آفرینش انسان بگونه خاصی بوده و ویژگی منحصر به فردی در او قرار گرفته است که می تواند به واسطه آن به رشد و بالندگی برسد و امکان ندارد با تعلیم و تربیت آن خصوصیات را به دست آورده باشد. به عنوان مثال، حقیقت خواهی یا کمال خواهی، امری نیست که ضرورت های اجتماعی برای انسان به وجود آورده باشد، بلکه او حقیقت خواه آفریده شده است و این حس در نهاد و سرشت او ریشه دارد، بگونه ای که می توان به واسطه آن، قوانین و برنامه های تربیتی کلی برای همه انسان ها تنظیم کرد. اصالت انسان و انسانیت در گرو قبول بعضی از فطریات است.
قرآن اعلام می کند که انسان در ابتدای تولد، هیچ معلوم ذهنی ندارد و قوۀ محض است و قرآن می فرماید: