پایان نامه اهداف سازمانی، احترام به خود

0 Comments

این فراعامل هوش­هیجانی شامل احترام­ به­خود، خودآگاهی هیجانی، قاطعیت، استقلال و خود­شکوفایی
می­باشد که به­صورت زیر تعریف شده­اند. این فراعامل اصولاٌ به خودآگاهی و خود­ابرازی مربوط می­شود که دلالت بر توانایی آگاه­ بودن از هیجانات و خودمان به­طور­کلی دارد. توانایی فهم نقاط قوت و ضعفمان، و توانایی ابراز احساساتمان و ابراز خودمان به شیوه­ای غیر­مخرب. این موضوع بر اینکه ما تا چه اندازه می­توانیم هیجانات و احساساتمان را لمس کنیم، بر توانایی داشتن احساسات خوب در مورد خودمان، و بر احساس مثبت در مورد آن­چه که در زندگی انجام می­دهیم دلالت دارد. افرادی که ظرفیت درون­فردی بالایی دارند از لحاظ هیجانی خود اتکا هستند، قادرند احساساتشان را بیان کنند، ودر انتقال عقاید و نظراتشان قوی و مطمئن هستند.

احترام به خود

این خرده مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی ادراک صحیح، فهم و پذیرش خود تعریف می­شود. احترام به خود، توانایی احترام گذاشتن به خود و پذیرفتن خود به­صورت اساساٌ خوب می­باشد. احترام گذاشتن به خود دوست داشتن آن چیزی است که هستیم، و پذیرش خود توانایی پذیرفتن جنبه­های ادراک شده مثبت و منفی خودمان و هم­چنین محدودیت­ها و امکاناتمان است. این مولفه­ی مفهومی هوش­هیجانی– اجتماعی به­طور­کلی به احساس امنیت، قوت درونی، اطمینان به خود، اعتماد به خود و احساس خود بسندگی می­شود. احساس اطمینان از خود به احترام به خود و عزت نفس مربوط می­شود که مبتنی بر یک احساس نسبتاٌ توسعه­یافته در رابطه با هویت می­باشد. شخصی با احترام به خود خوب احساس می­کند که ارضا و خشنود است.

فردی که به خودش (و­ به ­دیگران) اعتماد می­کند، بر این عقیده است که صلاحیت به­عهده گرفتن و انجام تکالیف را دارد. رهبرانی که می­توانند احساس اطمینان به خود کارکنا­شان را افزایش دهند و کاری کنند که آن­ها احساس خوبی در رابطه با کارشان داشته باشند، آن­ها را قادر می­سازند که مشاغلشان را با خوش­بینی به انجام برسانند.

خودآگاهی هیجانی

این خرده­مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی آگاه بودن و درک هیجانات خود تعریف می­شود. خودآگاهی هیجانی، توانایی بازشناسی هیجانات است. این نه­تنها توانایی آگاه بودن از هیجانات خود است، بلکه توانایی تمیزگذاری بین آن­ها، توانایی دانستن این­که چه احساسی داریم و چرا و توانایی دانستن این است که چه چیزی باعث به وجود آمدن آن­ها می­شود. وقتی احساساتی را که با آن مواجهه شده است و یا احساساتی را که نتیجه یک واقعه یا مواجهه با فردی دیگر هستند را در ذهنش ثبت و به آن­ها توجه می­کند، هیجانات ادراک می­شوند. ناکارایی جدی در این حوزه در اختلالات هیجانی به چشم می­خورد.

قاطعیت

این خرده مقیاس عبارت­است از توانایی بیان احساسات, عقاید و اندیشه­ها و دفاع از حقوق به شیوه ای غیر­مخرب. بنابراین، قاطعیت شامل سه مولفه بنیادی است: 1- توانایی بیان احساسات­مان 2- توانایی بیان عقاید و نظرات­مان 3- توانایی استقامت برای حقوق­مان و این­که به دیگران اجازه سوء­استفاده از خودمان را ندهیم و نگذاریم که دیگران ما را به زحمت یا دردسر بیاندازد. افرادی که دارای قاطعیت هستند، نه متخاصمند و نه سوء استفاده­گر. اما همان­طور که گفته شد قادرند از حقوق خود به شیوه­ای غیر­مخرب دفاع کنند. افرادی که قاطعیت نشان می­دهند، احساس می­کنند که چه چیزهایی برایشان ارزشمند و مهم است و دیگران نیز در آن اشتراک دارند، و بنابراین دیگران را قادر می­سازند که عقاید، ارزش­ها، نظرات خود را آزادانه بیان کنند. افراد قاطع می­توانند بخش هیجانی انتقادات را از خود آن­ها مجزا کنند و بر موضوعات واقعی تمرکز کنند. آن­ها می­توانند در رابطه با احساسات­شان و در نظر گرفتن نقطه نظرات دیگران باز عمل کنند. آن­ها سریع نتیجه­گیری نمی­کنند، اما به دیگران اجازه می­دهند تا بدانند که پیامد رفتارشان امری معمول است. فردی که به شیوه­ای قاطعانه عمل می­کند، درباره انتظارات و احساساتش عباراتی واضح و غیر­تدافعی می­سازد، موضوعات را دنبال می­کند و با احترام به عقاید، مذاکرات و انتقادات دیگران، به شیوه­ای توصیفی تا قضاوتی، گوش فرا می­دهد. زبان بدن، کلمات و ویژگی­های صدای افراد قاطع موقرانه است، اما عاری از هر­گونه حالت توهین­آمیز و تحقیر­کننده­ای نسبت به دیگران است. قاطعیت، ربطی به ارجحیت دادن اهداف شخصی بر اهداف سازمانی ندارد.

استقلال

این خرده مقیاس درون­فردی به صورت توانایی خود­اتکاء بودن و رهایی از وابستگی هیجانی به دیگران تعریف می­شود. استقلال توانایی خود­هدایتی در افکار و اعمال و رها بودن از وابستگی هیجانی است. استقلال شامل پذیرفتن مسئولیت استفاده از قضاوت خود می­باشد. بنابراین افراد مستقل در برنامه­ریزی و تصمیم­گیری­های مهم خود­اتکاء هستند. با این همه، آن­ها می­توانند قبل از تصمیم­گیری، عقاید و نظرات دیگران را جستجو کنند و آن­ها را مورد بررسی قرار دهند، اما مشورت با دیگران نشانه وابستگی در این رابطه نمی­باشد. به­علاوه استقلال، توانایی کنش به شیوه­ای خودمختار در برابر نیاز به حمایت و محافظت دیگران است افراد مستقل از چسبیدن به سایرین برا
ی ارضای نیازهای هیجانی­شان اجتناب می­کنند. توانایی مستقل بودن بر درجه خود­اطمینانی،  قدرت درونی، به­علاوه تمایل به برآورده ساختن انتظارات و الزامات بدون تسلیم خودمان می­باشد.

خودشکوفایی

این خرده مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی تعیین اهداف شخصی و هدایت خود به­سمت دستیابی آن­ها به منظور شکوفا­ساختن خود بالقوه می­باشد. اساساٌ، خود­شکوفایی به توانایی تشخیص ظرفیت­های بالقوه­مان مربوط می­شود. خود­شکوفایی از طریق درگیر­شدن در پیگیری اهدافی که منجر به یک زندگی غنی، کامل و معنی­دار می­شود، آشکار می­گردد. تلاش برای شکوفا ساختن خود بالقوه­مان متضمن توسعه­ی فعالیت­های لذت­بخش و با معناست و می­تواند به معنای تلاشی طولانی و تعهدی مشتاق نسبت به اهداف بلند­مدت باشد. خودشکوفایی، فرایند تلاشی پیش­رونده و پویا به سمت توسعه بیشینه شایستگی­ها، مهارت­ها و استعدادها می­باشد. خودشکوفایی به تلاش مداوم برای انجام بهترین چیزها و تلاش برای بهبود خودمان به­طور­کل مربوط می­شود. به­علاوه برانگیختگی در رابطه با علایقمان به ما انرژی می­دهد و ما را برمی­انگیزاند تا این علایق را دنبال کنیم. خودشکوفایی به احساس خشنودی از خود نیز مربوط می­شود. سطوح پایین خودشکوفایی با افسردگی رابطه دارد.