دیدگاه فقهای امامیه و عدل و حکمت الهی

آیت الله خویی می گویند:
«…از طریق کتاب و سنت ثابت شده است که خداوند توبه را از بندگان خودش قبول می کند و خداوند به بندگانش رئوف است …پس توبه اگر چه با آن عقابی در کار نیست ولی آن از باب تفضل است که عقاب را بر می دارد و به خاط اینکه وعده داده است نه از باب اینکه این کار بر خداوند واجب باشد. و دراین مسئله با اشاعره هم عقیده ولی با معتزله مخالفیم، چرا که معتزله قبول توبه از جانب خداوند را بر او واجب می دانند ….» (التبریزی الغروی، 1411، ج8، صص11-10).
در کشف المراد آمده است:
«متکلمین اجماع دارند، بر اینکه عقاب بواسطه توبه ساقط می گردد. منتهی بحث در این است که آیا سقوط عقاب با توبه امری واجب و ضروری است و به مقتضی عدل و حکمت الهی بر خداوند واجب است که عقاب را از دوش تائب بردارد و یا اینکه قبول توبه و سقوط عقاب تفضل است؟ یعنی در عدل الهی سقوط عقاب واجب نیست. آری تفضلاً خداوند عقاب را بر می دارد و گرنه خیلی چیزها باشد که عقل ما نتواند ادراک کند که آیا عقلاً بر خداوند واجب است یا خیر ولی چون خداوند وعده داده که توبه را می پذیرد و تائب را عقاب نمی کند.«التائب من الذنب کمن لا ذنب له » لذا عقابی نیست. و به قول علامه شعرانی در شرح تجریدشان(ص590): چند تن از مقصرین در غزوه بنی قریضه و جنگ تبوک پشیمان شدند. و توبه کردند ولی مدتها قبول توبه آنها به تعویق افتاد و یکی از انها به نام ابولبابه بود که خود را بر استوانه مسجد بست و چند روز ناله کرد تا توبه او قبول شد در حالی که اگر واجب بود قبول توبه، باید همان روز اول توبه او قبول می شد»( محمدی، 1370، ص583).
باید گفت قبول توبه و اسقاط مجازات از سوی خداوند تبارک و تعالی تفضل، است نه لطف. بر خداوند عقلاً واجب نیست که توبه را قبول کند، زیرا «تفضل» با لطف فرق دارد. تفضل آن است که خداوند از کرم و فضلش به کسی که استحقاق فضلی را ندارد، به او چیزی بدهد در حالیکه «لطف» در اصطلاح «مقرب الی الطاعه و مبعد عن المعصیه» است. فلذا ارسال و انزال کتب بر خداوند واجب است. زیرا در غیر اینصورت نسبت به بندگان لطف نکرده و عوامل مقرب و مبعد را به آنان نشناسانده است (مرعشی، 1379، ص142).
نزد علمای شیعه اجماع بر این است که پس از توبه، عقاب برداشته می شود. برداشتن عقاب و عذاب از باب تفضل است نه اینکه بر او واجب باشد. برای اینکه معنای واجب این است که اگر ترک کند مؤاخذه می شود.
اکثر مفسران اهل سنت همانند امامیه قبولی توبه و سقوط عقاب را بر خداوند واجب نمی دانند و معتقدند اگر خداوند توبه بندگانش را می پذیرد، از باب تفضل است.
آلوسی ذیل آیه:
«عسی ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار ….»؛(تحریم/8)«امید است پروردگارتان،گناهانتان را بپوشاند و شما را در بهشتهایی که نهرهایی در زیر آن روان است وارد کند….»
می نویسد: پس شایسته است بنده همواره در حالت بین خوف و رجاء باشد و چنانچه در آیه مشهود است پوشاندن گناهان اثر پذیرش توبه است.» (آلوسی، 1405، ج28، ص160) وی پس از این مطلب اشاره به نظریه معتزله کرده و می گوید: «معتزله معتقد است که قبول توبه عقلاً بر خداوند واجب است و مقدمات نادرست در بیان آن آورده اند. امام الحرمین و قاضی ابوبکر گفته اند: قبول توبه سمعاً، عقلاً و وعداً بر خدا واجب است بدلیل ظن، و نص قاطعی در این باره وجود ندارد.» (همان، ص161).
فخر رازی که یکی از بزرگترین علما و مفسرین اهل سنت است بدلائل متعددی نظرات معتزله را مورد نظر قرار داده است و آنها را رد می کند. خلاصه نظر فخر رازی از این قرار است: «این سخن که گفته می شود پذیرش توبه بر خداوند واجب است، بدلائلی باطل است چرا که لازمه وجوب پذیرش از جانب خداوند این است که هنگام ترک آن شخص ملامت و سرزنش گردد و چنین لازمه ای در مورد خداوند پذیرفته نیست، و هیچ عاقلی چنین حرفی نمی گوید. دلیل بعدی این است که، توبه فعلی است که به اختیار عبد صورت می گیرد، (طبق گفتار خودشان، و اگر فعل اختیاری عبد علتی برای واجب شدن پذیرش توبه بر خداوند گردد، در این حالت، فعل عبد مؤثر در ذات خداوند و مؤثر در صفات خداوند می گردد و این سخن را هیچ عاقلی به زبان نمی آورد» (رازی، بی تا، جزء 10، ص3-2).
فخر رازی، دلائل دیگری در رد وجوب پذیرش توبه از جانب خداوند اقامه کرده است ولی آنچه ذکر شده، دلائلی است که بر هر عقل سلیم و طبع مستقیم عرضه شود آن را می پذیرد و دلائلی بسیار متقن است. فخر رازی در جواب کسانی که می گویند: توبه بر خداوند واجب است چون وعده داده است، می گوید: «بله خداوند هر چیز که وعده دهد، عمل می کند چرا که خلف وعده از خداوند محال است و وقتی که چنین باشد آن شبیه به وجوب است و با این تأویل اطلاق «علی» درست می باشد (همان، ص4).
رشید رضا در این خصوص می گوید:
بین معتزله و اهل سنت در این وجوب اختلاف است و سخن قاطعی که فیصله دهنده این دعوا باشد، این است که قبولی توبه بر خدای تعالی به گونه ای نست که بر خدا واجب شده باشد و خداوند منزه از این نسبت است. بلکه از آن جملات کلماتی است که خداوند بواسطه مشیت و اراده اش بر خودش واجب دانسته است و عبارت«انّما التوبه علی الله»و عباراتی شبیه به این که در ظاهر دلالت بر وجوب بعضی چیزها بر خداوند میکند از طریق مخاطب بین عربها آمده است و ممکن نیست که عاقل گمان کند قانونی است که بر الوهیّت حکمفرماست» (رشید رضا، بی تا، ص 442).
قدرت خداوند قدرت لا یزال است، قدرت مطلق است. و بارها این قدرت را به رخ بندگان کشیده است، تا مایه عبرت گردد. درست است خداوند خلاف حکمت عمل نمی کند چرا که خودش، خود را به حکیم متصف نموده است. درست است خودش گفته است گناهان را می بخشم. حال اگر نبخشد کدام قدرت و کدام نیروی و عامل خارجی می تواند او را وادار به پذیرش توبه و یا بخشش گناهان نماید(حسنی، 1377، ص147).
بنابراین می توان گفت: خداوند تفضلاً توبه بندگان را می پذیرد. مشروط بر اینکه تائب در حالت خوف و رجاء استغفار خود را نسبت به اعمال گذشته که اکنون به لحاظ تکوینی قادر به انجام آنها نیست، ادامه دهد و برای جبران خطاهای گذشته خود، به آن دسته از اعمال خیر که قدرت بر انجام آنها را دارد، مبادرت ورزد. در این صورت است که مشمول فضل و رحمت الهی قرار گرفته و توبه اش پذیرفته می شود.
5-1-4-1- ادله معتزلیان بر وجوب قبولی توبه
قاضی عبد الجبار گفته است که به دلیل لفظ«عَلی» قبول توبه بر خداوند واجب است. اگر عبارت «اِنَما التوبه عَلی الله» را به معنای وجوب نگیریم، بین این عبارت و عبارت: «فاولئک یتوب الله علیهم» تکرار پیش می آید. به هر حال، نمی توانیم عبارت «انما التوبه علی الله»را حمل بر مجرد قبول کنیم. بلکه به خاطر جلوگیری از تکرار بین دو عبارت مذکور، و لفظ «عَلی»، آن را حمل بر وجوب قبول توبه می کنیم» (فخر رازی، بی تا، ج10، صص3-2).
«معتزله معتقدند: اگر کسی از مولای خویش نافرمانی کند آنگاه پشیمان شود و پیش مولایش تضرع نماید و پوزش طلبد و آن مولا بداند به راستی از این گناه پشیمان شده و تصمیم دارد، مرتکب آن نشود، ذمّ و عقاب آن بنده بر خدا قبیح است. از این رو قبول آن واجب است» (طوسی، 1398، صص591-590).
نتیجه ای که از دلائل مذکور می توان گرفت، این است که معتزله عقلاً و نقلاً قبول توبه را بر خدا واجب میداند. در نقل، استناد به آیه«17» سوره نساء نموده و وجه وجوبش را ذکر کردهاند در حالیکه بطلان آن هویداست. اگر گفته است: «این است و جز این نیست که قبول توبه بر خداوند واجب است»، به جهت وعده ای که خداوند به بندگان از باب تفضّل داده است، لذا در حکم امر محتومی است.حال آنکه قبول توبه، فی نفسه بر خداوند واجب نیست، لکن چون به آن وعده داده است و خودش فرموده است که هیچکس از خداوند وفادارتر به عهدش نیست، خودش بر خود لازم کرده است که به آن وفا کند. اما دلیل عقلی که ذکر شد، این طور نیست که همیشه عقل و حکم به وجوب قبول پوزش خواهی و تضرع خطاکار بکند؛ به عنوان نمونه: اگر کسی فرند شخصی را ظالمانه بکشد و از روی عذر بخواهد و به طور واقعی پشیمان باشد، عقل کجا حکم می کند که بر پدر مقتول پذیرش عذر خواهی واجب است؟ بر فرض اگر پدر مقتول پوزش قاتل را بپذیرد و از گناهش در گذرد از سر تفضل و مهربانی بوده نه اینکه بر او واجب باشد.
دلیل دیگری که اقامه می کنند این است که: خداوند متعال بنده گناهکار را مأمور به عبادت و ترک معاصی فرموده است.و این دو واجب، ثواب است و اگر توبه واجب را نپذیرد موجب عقاب است و جمع میان ثواب و عقاب ممکن نیست. پس ناچار باید توبه را قبول کند تا عقاب رفع شود و مکلف در باقی عمر مستحق ثواب گردد» (طوسی، 1398، ص 591).
پاسخ: این سخن اختصاص به توبه تائب ندارد، زیرا، اولاً: ممکن است بنده ای گناهی را انجام داده باشد و از آن توبه نکرده باشد، ولی تا آخر عمر به عبادت بپردازد. چنین کسی هم مستحق ثواب و هم مستحق عقاب است. ثانیاً اینکه گفته شده، اجتماع ثواب و عقاب محال است، چنین نیست. در مورد مخلدین درنار، سخن معتزله درست است، ولی در مورد فاسقین و گناهکاران مسلمان قابل جمع است.چون عذاب آنها موقتی است و پس از آن به بهشت می روند و هیچ اشکالی ندارد که یک شخص هم سزاوار کیفر و هم سزاوار پاداش باشد (محمدی،1370، صص485-484) .
5-3- زمان پذیرش توبه
درمورد زمان قبول توبه، در بین فقها اختلاف نظر وجود دارد. البته در مورد توبه قبل از اثبات، فقها اتفاق نظر دارند، ولی در مورد توبه بعد از اثبات، اختلاف نظر وجود دارد.
5-3-1- دیدگاه فقهای امامیه