دوره های تاریخی و کلیله و دمنه

(مسعود سعد: 432)
نه عجب گر ز داد او زین پس خویش گردد تذرو را شاهین
(مسعود سعد: 467)
در قدیم پادشاهان هنگام صید، برای شکار پرندگان از باز استفاده می کردند و از این رو، تربیتِ باز، فنی عمده و از لوازم سلطنت به حساب می آمده است. معروف است که پادشاهان هنگام تربیت و شکار، کلاهی بر سر باز می نهادند تا جایی را نبیند و آن را روی دست می گرفتند و به شکار می بردند پرنده مورد نظر در آسمان پیدا می شد، کلاه از سرش برمی داشتند و پروازش می دادند. برخی علتِ بستن چشم باز را این می دانند که چون همه جانوران از چشم آدمی می ترسند، چشم باز را می بستند تا روی صیاد را نبیند.
طاووس
طاووس (طاوس) پرنده ای است که در فرهنگ ایرانی، پَرِ او به زیبایی و پایش به زشتی معروف است. این پرنده، بومی هندوستان و سریلانکا است و از آنجا به چین و ژاپن در شرق و به ایران و یونان و فرانسوی آن، در غرب راه یافته است.
در برخی مراسم آیینیِ کهن یک جفت طاووس در دو سوی درخت مقدس (مُورد) قرار داشت که گاهی هر یک از آنها ماری در منقار گرفته بودند. این پرنده را با خورشید مربوط می دانستند شاید به آن جهت که مانند خروس مبشّر سپیده دم بوده است. طاووس در هنر عیسوی نماد رستاخیز و جاودانگی است و به همین سبب تصور می رفت که گوشت او هرگز فاسد نمی شود و خوردن آن نوعی پادزهر، به ویژه بر ضدّ زهر مار است زیرا طاووس به مار حمله می برد و او را می بلعد. در برخی کشورها داشتن پَرِ طاووس نشانه افتخار و در برخی دیگر، نشانه چشم شور است (سمبولها: 79).
با همه زیبایی، طاووس را به فال بد گیرند و شاید علت، آن باشد که او را مسبب دخول ابلیس به بهشت و فریفتن آدم و حوّا دانسته اند.
زمین چو کام نهنگ و گیا چو پنجه ی شیر سپهر چو دم طاووس و شب چو پر غراب
(مسعود سعد، 56)
غُراب
غُراب (زاغ، کلاغ) (در عبری به معنی سیاه) پرنده ای سیاه و مردارخوار است که هزار سال عمر می کند. میان او و بوم عداوت دیرینه ای است که هشتمین باب کلیله و دمنه، «باب البوم و الغراب»، به این مسئله پرداخته است.
سابقه داستانی غُراب، به رویات هابیل و قابیل بر می گردد. چون قابیل هابیل را بکشت، جنازه برادر را بر دوش کشید و نمی دانست چگونه پنهانش کند. در غراب آمدند و با هم جنگیدند، یکی دیگری را بکشت و در خاک پنهان کرد (مائده: 31) و قابیل نیز برخاست و گودالی کَند و برادر را در آن نهاد و خاک بر رویش ریخت.
کلاغ مانند همه پرندگان سیاه در قصه های غربی و گاه شرقی، نماد هوش و فراست است و آنچه از قدرت و اختیارش در تعیین سرنوشت مردمان می گویند دالّ بر هوشیاری او است. این پرنده در نظر قبایل سرخ پوست و مردم سیبری نماد فرهنگ و تمدن است (جلال ستاری، هنر و مردم: 114/75) و در بیشتر قصه های غربی و گاه در برخی روایات شرقی، مشاور و ناصح هوشیار مردمان معرفی شده است و از آینده و از آنچه روی خواهد داد خبر می دهد.
عمر طولانی کلاغ در اغلب فرهنگ ها معروف و زبانزد است و نیز مُردارخواری و طبیعت فرودین او. در کتاب های حیوان شناسی، از جمله حیاه الحیوان به این خصوصیت، یعنی عمر دراز او که در برابر عقاب (معروف به عمر کم) قرار می گیرد، اشاره شده است: «گویند زاغ سیصد سال بزید و گاه سال عمرش از این نیز درگذرد…. عقاب را سی سال عمر بیش نباشد». غراب در فرهنگ ها و ادبیات اسلامی نام های متعددی همچون زاغ، کلاغ، ابوحاتم، ابوحجادب، ابوالجراح، ابوحذر، ابوریدان، ابوزاجر، ابوالشوم، ابن بریج و ابن دایه (دهخدا، 1362) دارد. علاوه بر لغات و ترکیباتی که در ارتباط با نام های این پرنده در فرهنگ ها آمده اند، در ادبیات فارسی، غراب مظهر سیاهی و شومی و حذر کردن و کراهت منظر نیز معرفی شده است:
در عشق تو جز به جان خطر می نکنم گر من زاغم چرا حذر می نکنم
(مسعود سعد: 709)
کبوتر
کبوتر که در زبان گفتاری «کَفتر» نامیده می شود پرنده ای خوش پرواز و سبکبال در انواع متعدد است. کهنترین روایات درباره کبوتر، به زمان حضرت نوح مربوط می شود.
در شعر شاعران ایرانی نیز مضامین و اندیشه های زیادی، به خصوص در مورد کبوتران نامه بر پیدا شده و در فرهنگ ها نیز (از جمله لغت نامه) ترکیبات و لغات متعددی با کلمه «کبوتر» راه یافته اند. در بسیاری از دوره های تاریخی در ایران عملاً از کبوتر به عنوان قاصد استفاده می کردند و گاهی نیز، به تعداد بسیار، آن را به عنوان پرنده ای خوش یمن و مبارک در خانه نگه می داشتند و هنوز هم کبوتر داری و کبوتر بازی در ایران معمول است.
اگر کبوتر گردد مخالفت ملکا زادم تو نجهد چون کبوتر از مضراب
(مسعود سعد، 55)
– آبزیان
ماهی